شناسهٔ خبر: 79419198 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: جماران | لینک خبر

به مناسبت سالروز درگذشت سیمین بهبهانی

دگراندیشی و رواداری

به گزارش جماران، فیلم گفت‌وگوی بهمن فرمان‌آرا با زنده‌یاد سیمین بهبهانی از معدود آثار ژانر مألوف مستندهای روشنفکری بود که بسیار به دلم نشست. در

صاحب‌خبر -

به گزارش جماران، فیلم گفت‌وگوی بهمن فرمان‌آرا با زنده‌یاد سیمین بهبهانی از معدود آثار ژانر مألوف مستندهای روشنفکری بود که بسیار به دلم نشست. در این فیلم با تمام زوایای شخصیت سیمین بهبهانی روبه‌رو هستیم، نه فقط شاعرانگی یا دگراندیشی‌اش. زنی که با وجود جایگاه بلندش در میان شاعران و روشنفکران معاصر، بی هیچ نیازی به تفاخر و فضل‌فروشی، به زبان ساده‌ی یک زن بی‌ادعای ایرانی سخن می‌گوید. البته از اعتراض و ابراز مخالفتش با نظام حاکم بر کشور ابایی ندارد، اما در ابراز این مخالفت به دشنام و تحقیر و انکار مخاطبانی متوسل نمی‌شود که نظری خلاف نظر او را دارند.

حتی زمانی که از شهریار سخن می‌گوید (شهریاری که به خاطر همسو شدنش با انقلاب و نظام، مغضوب بسیاری از همگنان سیمین بود) تکریم و قدرشناسی از او را فراموش نمی‌کند و حرمت پیش‌کسوتی و استادی‌اش را نگاه می‌دارد. 

وقتی هم که می‌خواهد از موضع او در خصوص تقدیس شعار "خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگه دار" انتقاد کند، فقط می‌گوید شهریار نمی‌بایست از آن به عنوان بهترین "شعر" یاد می‌کرد، چراکه آن یک "شعار" بود، نه شعر. و جالب‌تر آن‌که نه تنها به محتوای این شعار تعریضی نمی‌کند، بلکه آن را به عنوان یک "دعا" قابل احترام می‌داند.

نکته‌ی قابل توجه دیگر، رواداری او با جوانان است. حتی کسانی که آزارش دادند، تهدیدش کردند و به او چشم‌بند زدند. 

سیمین ضمن اعتراض به این گونه برخوردهای امنیتی با دگراندیشان، دلسوزی مادرانه‌ی خود را حتی از آنان نیز دریغ نمی‌کند و از نصایحش به آنها می‌گوید و از شعری که در آن، خود را "مادر"شان می‌داند و هم‌سرنوشت و شریک‌شان در تلخی‌هایی که بر میهنش گذشته است.

ناگفته پیداست که سلیقه و نگرش من با آن بانوی پیش‌کسوت، تفاوت‌ها و تضادهای بسیار دارد. با روشنفکران و دگراندیشان هم وجوه مشترک چندانی احساس نمی‌کنم. البته این به معنای انکار آنان نیست. هرچند آنان امثال ما را انکار می‌کنند. ولی به تجربه آموخته ام که رواداری، شرط اصلی ارتقاء سطح فکر و فرهنگ و آئین یک ملت است. 

هم از این روست که سیمین بهبهانی در ماه‌های پایانی عمرش وقتی که شعر نیمایی "سوگ مادر" و غزل‌های مرا خواند، خودش زنگ زد، خودش به خانه‌اش دعوتم کرد و خودش آن نامه‌ی پرمهر را که حاوی وصیتی گران‌بها نیز بود، برایم نوشت.

پیش از آن هرگز گمان نمی‌کردم که کسی چون او مشوق کوچک‌تری چون من باشد. چراکه امثال من از دگراندیشان، تنها تهمت "شاعر حکومتی" بودن را شنیده بودیم. اما سیمین چنان مادرانه و متعهدانه به دفاع از شعرم پرداخت که هرگز حلاوت آن رواداری‌اش را از یاد نخواهم برد. همان‌گونه که تعصبش به ایران را و ماندنش در کنار مردمی که بسیاری از آنها قدرش را نمی‌شناختند. اما سیمین، سختی‌ها و تلخی‌های ماندن در وطن را به جان خرید و هرگز حاضر نشد به خاطر مخالفتش با نظام حاکم، به غرب پناه ببرد. غربی که سیمین را چنان عزیز می‌داشت که نماد قدرتش یعنی رییس جمهور وقت ایالات متحده، در مقابل دوربین‌ها غزل او را به زبان فارسی برای ایرانیان خواند. اما او هرگز به صف اپوزیسیون خارج‌نشین نپیوست. مخالف و دگراندیش در وطن خویش ماند، اما آن‌قدر صداقت و شهامت داشت که چشمش را به روی حماسه‌های بی‌شمار رزمندگان و شهیدان و جانبازان و وفاداران به انقلاب نبندد و در خانه‌اش را همچون پنجره‌های ابیات غزلش به روی آنان نیز باز بگذارد.

اخبار مرتبط

انتهای پیام

برچسب‌ها: