شرق آسيا در ظاهر با چند بحران جداگانه روبهرو است؛ اختلاف روسيه و ژاپن بر سر جزاير كوريل، برنامه هستهاي كرهشمالي، نگرانيهاي امنيتي سئول و توكيو و بازتعريف نقش ايالاتمتحده در منطقه.
اما در سطح راهبردي، همه آنها يك پرسش مشترك را مطرح ميكنند؛ آيا معماري امنيتياي كه شرق آسيا پس از جنگ جهاني دوم بر پايه آن بنا شد، هنوز قادر به حفظ توازن منطقه است؟
پاسخ به اين پرسش ديگر بديهي نيست. در ۱۳ آگوست ولاديمير پوتين به ايتوروپ، يكي از چهار جزيره مورد مناقشه روسيه و ژاپن در كوريل جنوبي سفر كرد. توكيو اين اقدام را غيرقابل قبول خواند و اعتراض ديپلماتيك كرد. اختلاف بر سر اين جزاير از پايان جنگ جهاني دوم حل نشده باقي مانده و يكي از موانع اصلي امضاي پيمان صلح ميان دو كشور است. اما اهميت اقدام اخير مسكو فراتر از يك مناقشه ارضي تاريخي است.
كوريل در حال تبديل شدن به بخشي از يك رقابت گستردهتر بر سر نظم امنيتي شرق آسياست. براي روسيه، حفظ كنترل بر كوريل جنوبي تنها مساله حاكميت سرزميني نيست. اين جزاير در مسير ميان درياي اختسك و اقيانوس آرام قرار دارند و به مسكو امكان ميدهند حضور دريايي و نظامي خود را در اين بخش از اقيانوس آرام حفظ كند. براي ژاپن در مقابل، كوريل نمادي از يك مساله حل نشده تاريخي و در عين حال بخشي از محيط امنيتي رو به وخامت اين كشور است.
توكيو اكنون بايد همزمان روسيه در شمال، چين در غرب و جنوبغرب و كرهشمالي در غرب را در محاسبات دفاعي-امنيتي خود لحاظ كند. اين سه كشور البته يك ائتلاف رسمي تشكيل ندادهاند، اما همكاري فزاينده ميان آنها باعث شده است ژاپن بيش از گذشته از احتمال شكلگيري يك محيط امنيتي نامطلوب در پيرامون خود نگران باشد. از همين منظر سفر پوتين به ايتوروپ را بايد به عنوان يك پيام راهبردي نيز خواند؛ روسيه هنوز خود را قدرتي موثر در اقيانوس آرام ميداند و قصد ندارد امنيت شرق آسيا را صرفا به امريكا و متحدانش واگذار كند. اين پيام زماني اهميت بيشتري پيدا ميكند كه آن را در كنار تحولات شبه جزيره كره قرار دهيم. كرهشمالي در واكنش به رزمايش مشترك امريكا و كرهجنوبي، همكاري امنيتي واشنگتن، سئول و توكيو را نشانه شكلگيري يك «ائتلاف هستهاي» دانسته است. چنين ادبياتي صرفا تبليغات ايدئولوژيك و سياسي نيست. پيونگيانگ طي سالهاي اخير تلاش كرده است وضعيت هستهاي خود را از يك ابزار چانهزني به ركن دايمي امنيت ملي خود تبديل كند. با اين حال واشنگتن دستور داده است ابعاد رزمايشهاي نظامي امريكا و كرهجنوبي كاهش يابد. ترامپ اين تصميم را در چارچوب ملاحظات هزينهاي و اختلافات سياسي با سئول توضيح داده است، اما پيامدهاي آن ميتواند فراتر از اهداف اوليه ايالاتمتحده باشد. براي واشنگتن، كاهش رزمايشها ممكن است ابزاري براي كاستن از هزينههاي نظامي و ايجاد فضاي مناسب براي مذاكره با پيونگيانگ باشد. اما براي متحدان امريكا، ارزش چنين اقدامي به درك كرهشمالي از آن بستگي دارد.
بازدارندگي تنها به تعداد نيروها، هواپيماها يا رزمايشها وابسته نيست؛ اعتقاد به اراده سياسي طرف مقابل براي استفاده از قدرت نيز وابسته است. اگر پيونگيانگ كاهش رزمايشها را نشانه حسننيت واشنگتن بداند، اين اقدام ميتواند به ديپلماسي كمك كند. اما اگر آن را نشانه كاهش تعهد امريكا به امنيت كرهجنوبي تلقي كند، نتيجه ممكن است برعكس شود. در چنين حالتي پيونگيانگ ممكن است به جاي كاهش فشار، تلاش كند موقعيت هستهاي خود را بيشتر تثبيت كند.
اين چالش براي سئول بسيار جدي است. كرهجنوبي همچنان به اتحاد با امريكا وابسته است، اما همزمان نشانههايي از تمايل به تقويت ظرفيت دفاعي مستقل خود نشان ميدهد. اين روند را نبايد صرفا واكنشي كوتاهمدت به سياست ترامپ دانست. در واقع ابهام درباره آينده تعهدات امريكا ميتواند بحثي قديمي را در كرهجنوبي تقويت كند: اينكه آيا اين كشور بايد براي امنيت خود بيش از گذشته به قابليتهاي مستقل تكيه كند يا خير. ژاپن براي مقابله با افزايش تهديدات پيراموني، توان دفاعي خود را افزايش ميدهد. كرهجنوبي نيز به دنبال استقلال عملياتي و تقويت ظرفيتهاي نظامي خود است. كرهشمالي توسعه موشكي و هستهاي را ادامه ميدهد. روسيه حضور نظامي خود در شرق آسيا را حفظ ميكند و روابطش با پيونگيانگ را گسترش ميدهد. چين نيز در حال افزايش توان نظامي خود در محيط پيراموني است. هر يك از اين اقدامات از نگاه دولتها، دفاعي است. اما مجموع آنها ميتواند نتيجهاي تهاجميتر داشته باشد. اين همان مساله كلاسيك معماي امنيت است؛ آنچه يك كشور براي افزايش امنيت خود انجام ميدهد، ميتواند از نگاه كشور ديگر تهديد تلقي شود و آن كشور را به واكنش وادارد. در شرق آسيا اين چرخه به دليل وجود چندين مناقشه همزمان خطرناكتر شده است.
نقش روسيه در اين ميان اهميت ويژهاي دارد. جنگ اوكراين نه تنها مسكو را از شرق آسيا خارج نكرد، بلكه به تعميق برخي روابط آن با كشورهاي منطقه انجاميد. روسيه در كوريل در برابر ژاپن قرار دارد و البته كه ژاپن در كنار امريكا و كرهجنوبي قرار گرفته است. كرهشمالي با روسيه روابط نزديكتري برقرار كرده و همزمان امريكا، ژاپن و كرهجنوبي را يك شبكه امنيتي واحد ميبيند.
براي ژاپن، پيامد اين وضعيت روشن است. اگر روسيه و كرهشمالي به يكديگر نزديكتر شوند و همزمان چين قدرت نظامي خود را افزايش دهد، توكيو انگيزه بيشتري براي اتكا به امريكا و تقويت توان دفاعي مستقل خواهد داشت.
نشان اين گزاره را ميتوان در تصميمات دفاعي-امنيتي سانائه تاكايچي يافت. دولت او درحالي بازنگري در سه سند اصلي امنيتي ژاپن را جلو انداخته كه همزمان در حال گسترش قابليتهاي موشكي دوربرد، پدافند يكپارچه، توانمنديهاي سايبري و فضايي و ظرفيتهاي اطلاعاتي كشور است. در آوريل ۲۰۲۶ نيز دولت تاكايچي محدوديتهاي توليد تجهيزات دفاعي را كاهش داد و امكان صادرات تسليحات مرگبار به شماري از شركاي امنيتي ژاپن را فراهم كرد.
افزايش قدرت چين، توان هستهاي و موشكي كرهشمالي و حضور نظامي روسيه در اقيانوس آرام، توكيو را به سمت مفهوم فعالتري از بازدارندگي سوق داده است. در اين معنا، تاكايچي نه آغازگر اين تحول، بلكه شتابدهنده آن است. اما همين اقدامات ميتواند در مسكو و پكن به عنوان نشانهاي از محاصره راهبردي تعبير شود. روزنامهنگار