سهشنبه شب جشني در يكي از مكانهاي تهران برگزار شد كه ويژه اهالي رسانهها بود و هيات داوراني، شركتكنندگان در جشنواره چراغ حقيقت را به عنوان بهترينهاي ژانرهاي مختلف روزنامهنگاري انتخاب كردند كه در ميان آنها همكاران خوب ما خانم نيره خادمي و آقاي پيمان طالبي قرار داشتند. ضمن تبريك به همه برگزيدگان، آرزو ميكنم روزهايي فرا برسد كه مشكلات عديده اهالي رسانه به گونهاي حل شود كه بتوانند با استفاده از تخصص خود در خدمت وطن باشند. به مناسبت اين رويداد رسانهاي بخشي از يادداشتي را كه چندي پيش نوشته بودم و براي چاپ آن مردد بودم، منتشر ميكنم كه زبان حال اهالي رسانه است.
از اتومبيل خود پياده شويد و در پيادهروي خيابان قدري حركت كنيد. آنچه را ميبينيد ميخواهيد به عنوان سوژه كار روزانهتان در روزنامه بنويسيد و يك تصوير ضميمه نوشته كنيد و به دبير صفحه يا سردبير تحويل دهيد. در جايي نوشتهايد در خيابان انقلاب، روبهروي دانشگاه تهران قدم ميزنم، چند دختر جوان را ميبينم كه پشت ويترين كتابفروشي درباره كتابهاي جديد صحبت ميكنند. يكي از آنان كه كتاب جديدي را خوانده است اصرار دارد دوستانش آن را بخوانند، كتاب درباره آزادي است. ديگري ميگويد، فلسفه هگل را كداميك خواندهايد و با چهرهاي گشوده و شادمانه ميگويد توصيه ميكنم كه بخوانيد. يكي ديگر آهسته چيزي به بقيه ميگويد و همه ميخندند. به مغازه بغلي كه نگاه ميكني شماري از دانشجويان كتاب درسي ميخرند. در صف ايستادهاند تا يك به يك وارد شوند، يكي مقنعه دارد، ديگري روسري به سر بسته است، يكي- دو نفر شال دارند و در كنار پسران ايستادهاند تا نوبتشان بشود. يك يا دو عكس بايد گزارش شما را مستند كند. همين جا دچار ترديد ميشوید. عكسي كه گرفتهايد دو كتابفروشي را نشان ميدهد، پشت شيشه يكي از آنها دختراني كه حجاب ندارند و در ديگري دختراني كه انواع حجاب را به سر دارند. از آنجا كه پيادهرو بخشي از شهر است و همه كساني كه در آن حضور دارند به گونهاي لباس ميپوشند و حركت ميكنند كه قوانين يا عرف جامعه رعايت شود، قاعدتا بايد در روزنامه يا مجله چاپ شود، ولي تصويري كه گرفته ميشود .
از مديران و دبيران روزنامه ميشنويد كه اين تصويرها قابل چاپ نيست، ميپرسي چرا؟ ميگويند بايد عكس را از باحجابها ميگرفتي. پيش خودت فكر ميكني چرا اين تصوير در خيابان آزاد است ولي در روزنامه ممنوع. آيا كسي هست بگويد چرا؟ همكاران روزنامهنگار ما از اين دوگانگيها بايد نجات پيدا كنند. دوگانگيهايي كه تنها در خيابان نيست بلكه در گفتوگو با شخصيتهاي سياسي و فرهنگي نيز يافت ميشود. استاد رشته سياسي دانشگاه حرفي را زده است، پسند برخي از مسوولان حكومتي نيست و اين مطلب از پيكره گفتوگو يا مصاحبه بايد خارج شود. يا اينكه يكي از رييسان جمهوري كه هشت سال تمام با راي قاطبه مردم سركار بوده است حرفي ميزند و اين حرف به مذاق عدهاي خوش نميآيد و اتهاماتي نثار او ميكنند كه قابل گفتن نيست و طرفداران او را به شدت ميآزارد. چرا راه دور برويم حتي گروههايي هستند كه رييسجمهوري را كه با آراي مردم انتخاب شده است و رهبر شهيد نيز آراي او را تنفيذ كردهاند، مورد خطاب و عتاب قرار ميدهند به خاطر حرفهايي كه زده است. در حالي كه او دومين مقام عالي كشور است با پشتوانه راي مردم و رهبري. از اين نوع مشكلات، روزنامهنگاران و اهالي رسانه به وفور دارند و اگر بخواهيم رسانهها را در وظايفي كه برعهده دارند ياری كنيم، بايد اجازه دهيم به وظايف حرفهاي خود عمل كنند و به خاطر داشته باشيم روزنامهنگاران وطن خود را دوست دارند و نمونه، حضورشان در جنگ تحميلي بود و گزارشهايي از جبهه و پشت جبهه تهيه كردند. حرف آخر اينكه اين كشور زماني در مسير پيشرفت و شكوفايي قرار ميگيرد كه همه يكدل و يكزبان در خدمت مردم باشند و به دليل ملاحظات سياسي يكديگر را متهم به خيانت نكنند.