اسلام دین اعتدال است و پیامبر اسلام(ص) برای احیای مکارم اخلاقی مبعوث شدهاند؛ پس چرا شاهد تندرویها، کندرویها و رفتارهای ضد اخلاقی و حتی ضد انسانی به نام دین اسلام در جامعه هستیم و هر کس با برداشتی از دین، دیگران را متهم به بیدینی میکند؟ چگونه میتوان به اصل اسلام و دستورات اسلامی دست یافت و مسلمانی مؤمن و متعادل شد؟
برای دست یافتن به پاسخ این سؤالها، مسعود اسماعیلی، پژوهشگر حوزه تربیت دینی، کتابی با عنوان «مؤمن متعادل و تربیت متعادل» را به رشته تحریر درآورده است و طی درسگفتارهایی، با محور قرار دادن مطالب این کتاب، تشریح میکند که چگونه میتوان مؤمنی متعادل، همانطور که اسلام ناب محمدی مدنظر دارد، بود.
در قسمت اول این مجموعه تربیتی، موضوع «جامعنگری در دین» مطرح و اهمیت آن تشریح شد. در ادامه قسمت دوم این مجموعه را با موضوع «تربیت کاریکاتوری» با هم میبینیم و میخوانیم.
چرا کاریکاتور خندهدار است؟ وقتی کاریکاتور یک فرد را میبینیم متوجه میشویم که تصویر چه کسی است اما به آن تصویر میخندیم، چراکه بخشهایی از صورت بزرگ و بخشهایی کوچک نقاشی شده و این عدم تناسب خندهدار است.
یکی از مباحثی که در تربیت دینی وجود دارد این است که بر روی یک عنوان یا مؤلفه دینی تأکید بسیاری میکنیم ولی به سایر مؤلفههای دینی کمتر توجه میکنیم؛ این رفتار ما درست مثل این است که تصویر بینی فرد را در کاریکاتور دهها برابر بزرگتر بکشیم اما چشمهای فرد را بسیار کوچکتر.
مثالی را مطرح میکنم؛ تصور کنید وارد یک مجموعه دینی شدهاید و متوجه میشوید در این مجموعه بر روی مسئله حقالناس و رعایت آن تأکید ویژهای صورت میگیرد؛ وارد مجموعه دینی دیگری میشوید و میبینید بر روی موضوع رعایت عدالت و انصاف تأکید زیادی صورت میگیرد و در مجموعه دیگری محبت اهل بیت(ع) مورد تأکید است و وقتی به یک عالم دینی مراجعه میکنید تأکید ایشان بر تقوا متمرکز است.
اما آیا نمیشود همه مباحث دینی را کنار هم به نحوی که حس بزرگنمایی یک مبحث و کوچکنمایی مبحث دیگر(شکل کاریکاتوری) وجود نداشته باشد، ارائه کنیم؟ گفته شده: «جهان چون خط و خال و چشم و ابروست/ که هر چیزی به جای خویش نیکوست». ما هم میتوانیم چنین چهرهای از دین عرضه کنیم.
نکته جالب این است که وقتی از افرادی که به صورت سلیقهای بر روی یک مؤلفه دینی تأکید میکنند سؤال میکنیم شما بر چه مبنایی مطرح میکنید محبت اهل بیت(ع) (یا سایر مباحث) بسیار مهم است و باید به آن بیشتر پرداخته شود؟ روایتی در این خصوص بیان و استدلال میکنند، براساس این روایت چنین رویکردی دارند. مثلاً این روایت را بیان میکنند که امام صادق(ع) میفرمایند: «بالاتر از هر عبادتی، عبادتی است و محبت ما اهل بیت افضل از هر عبادتی است».
همین مباحث باعث میشود به این مسئله فکر کنیم که ما باید خودمان را با محبت اهل بیت(ع) تربیت کنیم. اما مسئله این است که اگر با نگاهی گستردهتر به مبانی دینی توجه کنیم میبینیم که روایتهای دیگری نیز در این زمینه وجود دارد. برای مثال امام صادق عليهالسلام فرمودهاند: «أَرْبَعٌ مَنْ كُنَّ فِيهِ كَمَلَ إِسْلاَمُهُ وَ إِنْ كَانَ مَا بَيْنَ قَرْنِهِ إِلَى قَدَمِهِ ذُنُوبٌ لَمْ يَنْتَقِصْهُ ذَلِكَ اَلصِّدْقُ وَ أَدَاءُ اَلْأَمَانَةِ وَ اَلْحَيَاءُ وَ حُسْنُ اَلْخُلُقِ؛ چهار خصلت اگر در كسى باشد اسلامش كامل است، اگر چه همه مدت عمرش آلوده به گناه باشد: راستى و امانتدارى و حيا و خوش اخلاقى.
در روایتی از پيامبر اسلام(ص) نیز نقل شده است که: «اَرْبَعٌ مَنْ كُنَّ فِيهِ وَ كانَ مِنْ قَرْنِهِ اِلى قَدَمِهِ ذُنوباً، بَدَّلَهَا اللّه ُ حَسَناتٍ: اَلصِّدقُ وَ الْحَياءُ وَ حُسْنُ الْخُلْقِ وَ الشُّكْرُ؛ چهار چيز است كه هر كس داشته باشد، اگر سر تا پا غرق گناه باشد، خداوند آن گناهان را به حسنه و نيكى تبديل مىكند: راستگويى، حيا، خوش اخلاقى و شكر».
اما آیا ما بر روی این چهار صفت کلیدی صدق، حیا، حسن خلق و شُکر کار میکنیم تا به اندازه اهمیت و جایگاهی که دارند مورد توجه و تأکید قرار بگیرند؟ آیا میشود در یک نظام تربیت دینی هم در خصوص خودمان و هم برای فرزندان و مخاطبانمان به گونهای عمل کنیم که با جامعنگری به همه صفاتی که قرآن کریم، پیامبر اکرم(ص) و اهل بیت(ع) تأکید دارند برسیم و عمل کنیم؟
آیا میشود آموزش و پرورش و مؤسساتی که 12 سال با کودکان و نوجوانان در ارتباط هستند صفات کلیدیتر، مهمتر و اساسیتر انسان مومن را به گونهای که به همه آنها پرداخته شود، عرضه کنند؟ این مسئله را در جلسات بعد ادامه خواهیم داد.