شناسهٔ خبر: 79389846 - سرویس استانی
نسخه قابل چاپ منبع: قدس آنلاین | لینک خبر

مادرم پنج سال یک ‌دل سیر یونس را ندید

برادر شهید نظرزاده گفت: مادرم هنوز هم می‌گوید در پنج سال گذشته یونس را یک ‌دل سیر ندیده است. هر بار که برای مرخصی می‌آمد، بیش از یک هفته تا ۱۰ روز در بجنورد نمی‌ماند و این آرزو در دل مادرم باقی ماند که برادرم را یک‌ دل سیر ببیند.

صاحب‌خبر -

سیزدهم اسفند ناوچه «دنا» از ناوگروه هشتاد و ششم نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران در حالی که برای شرکت در رزمایش بین‌المللی «میلان ۲۰۲۶» راهی اقیانوس هند شده بود، هدف حمله نیروهای نظامی آمریکا قرار گرفت؛ جنایتی که در آب‌های دور از سرزمین ایران و علیه یک ناوچه آموزشی رخ داد و جمعی از دریانوردان این ناوچه را به شهادت رساند. این اقدام آمریکای متجاوز بار دیگر ماهیت جنایتکارانه سیاست‌های واشنگتن در منطقه را آشکار کرد.
در میان شهدای این حادثه، نام «یونس نظرزاده» به چشم می‌خورد؛ نامی که در خراسان بزرگ دو بار و برای دو شهید متفاوت این رویداد تکرار شد. یکی از این دو شهید، یونس نظرزاده اهل مشهد و از پاسداران سپاه بود و دیگری، یونس نظرزاده اهل شیروان خراسان شمالی و از کارکنان نیروی دریایی ارتش. آنچه در ادامه می‌خوانید، گفت‌وگوی طوس با یاسین نظرزاده، برادر شهید یونس نظرزاده است.
او با بیان اینکه برادرم فرزند ارشد خانواده‌ای هفت ‌نفره بود، می‌گوید: برادرم پنجم شهریور سال ۱۳۷۹ در شیروان به دنیا آمد. پدر و مادرم نیز اصالتاً اهل یکی از روستاهای شیروان هستند. یونس پس از پایان خدمت در نیروی زمینی ارتش، وارد نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران شد.
برادر شهید نظرزاده می‌افزاید: اوایل که یونس به نیروی دریایی رفت، ما هم اطلاعاتی از سختی‌های این کار نداشتیم. اقوام و آشنایان از سختی‌های این شغل می‌گفتند؛ اما برادرم می‌گفت نمی‌توانم بیکار باشم. باید کاری انجام دهم. دوست دارم در نیروی دریایی خدمت کنم. ابتدا خانواده چندان موافق نبودند، هرچند مخالفت زیادی هم نداشتند. پس از ورود یونس به نیروی دریایی، چون ۶-۵ ماه سر کار می‌رفت و سپس به خانه می‌آمد، دوری او برای خانواده سخت بود و ابراز دلتنگی می‌کردند. به همین دلیل به او می‌گفتند از نیروی دریایی بیرون بیاید؛ اما چون برادرم قرارداد پنج ‌ساله‌ای برای خدمت در نیروی دریایی داشت و آن پنج سال هنوز کامل نشده بود و به کارش علاقه داشت، در نیروی دریایی ارتش ماند.
نظرزاده با اشاره به اینکه وقتی یونس به شهادت رسید، تنها چهار ماه از پنج سال قراردادش باقی مانده بود و به‌ خاطر اصرار پدر و مادرم که از دوری او رنج می‌بردند، شاید همان مأموریت، آخرین مأموریتش می‌شد، عنوان می‌کند: مادرم هنوز هم می‌گوید در پنج سال گذشته یونس را یک ‌دل سیر ندیده است. هر بار که برای مرخصی می‌آمد، بیش از یک هفته تا ۱۰ روز در بجنورد نمی‌ماند و این آرزو در دل مادرم باقی ماند که برادرم را یک‌ دل سیر ببیند.

نمی‌توانم وقتی از من کمک می‌خواهند، کاری نکنم

او درباره خصوصیات بارز اخلاقی برادر شهیدش یادآور می‌شود: یونس خیلی دوست داشت به مردم، دوستان و آشنایان خدمت و کمک کند. وقتی برای مرخصی به بجنورد می‌آمد، اگر دوستانش مشکلی داشتند، با وجود خستگی راه و کار، به سراغشان می‌رفت تا مشکلشان را حل کند. در این باره به من می‌گفت: «نمی‌توانم وقتی از من کمکی می‌خواهند، برایشان کاری انجام ندهم». در خانه نیز بسیار کمک می‌کرد و دوست نداشت خواهرم به زحمت بیفتد. برای نمونه، وقتی مادرم می‌گفت: «برای یونس غذا بگذار و سفره را پهن کن تا یک لقمه نان بخورد، از راه آمده و خسته است»، برادرم می‌گفت: «نه، او را اذیت نکن». بعد خودش بلند می‌شد، برای خودش غذا می‌کشید و سفره را هم جمع می‌کرد. حتی اجازه نمی‌داد من هم کاری برایش انجام دهم و می‌گفت: «شما بنشین، خودم برای خودم غذا می‌ریزم و سفره را جمع می‌کنم».
برادر شهید نظرزاده با اشاره به اینکه احترام به پدر و مادر را از برادرم آموخته‌ام، در این باره می‌گوید: احترام به پدر و مادر برای یونس در اولویت بود. همیشه در خلوت به من می‌گفت: «اگر بابا توی گوشت زد هم حق نداری چیزی به او بگویی؛ حتی اگر ۱۰ بار هم زد توی گوشت، حق نداری به مامان و بابا بی‌احترامی کنی». من این احترام به پدر و مادر را از یونس یاد ‌گرفتم.
نظرزاده همچنین خاطرنشان می‌کند: یونس اهمیت زیادی برای نظافت قائل بود. وقتی برای مرخصی از بندرعباس تا بجنورد می‌آمد، معمولاً سفرش زمینی بود و حدود سه روز در راه بود؛ چراکه بلیت هواپیما به ‌سختی پیدا می‌شد. او با وجود خستگی راه، وقتی به خانه می‌رسید و می‌دید خانه به‌هم‌ریخته و نامرتب است، پیش از آنکه دوش بگیرد یا چیزی بخورد، ابتدا خانه را مرتب می‌کرد، بدون آنکه چیزی به خواهرم بگوید. سپس حمام می‌رفت و غذا می‌خورد.
او با بیان اینکه برادرم انسانی متدین بود و به مسائل مذهبی اهمیت می‌داد، ادامه می‌دهد: یونس چون شلوغی را دوست نداشت، در ایام محرم زیاد بیرون نمی‌رفت؛ اما در توزیع نذری که مادرم هر سال در محرم داشت، به او کمک می‌کرد و بیشتر این ایام را در خانه می‌گذراند. فقط گاهی پای منبر یکی از روحانیون بجنورد که روضه‌خوانی و نوحه‌خوانی او را دوست داشت، می‌رفت.

قراری که هرگز محقق نشد

برادر شهید نظرزاده درباره آخرین هماهنگی‌ها برای دیدار با برادرش بیان می‌کند: پیش از شهادتش، چهار پنج ماهی بود که به او مرخصی نداده بودند. آن زمان من هم در تهران کار می‌کردم و بیش از چهار پنج ماه می‌شد که او را ندیده بودم. به همین دلیل هماهنگ کرده بودیم که برای عید نوروز، هم او مرخصی بگیرد و هم من؛ چراکه بیشتر اوقات نمی‌توانستیم همزمان مرخصی بگیریم. وقتی او خانه بود، من نبودم و وقتی من خانه بودم، او نبود. قرار بود مرخصی‌های عید نوروزمان را هماهنگ کنیم تا من و یونس با هم مرخصی بگیریم و یکدیگر را ببینیم. به او گفتم اگر هماهنگ نشد چه کنیم؟ او در پاسخ گفت: «داداش غصه نخور. اگر نشد، من می‌آیم تهران می‌بینمت، از آن طرف به بجنورد می‌روم». متأسفانه این دیدار میسر نشد و سیزدهم اسفند، یونس در حالی که در سفری آموزشی برای شرکت در رزمایش بین‌المللی «میلان ۲۰۲۶» در اقیانوس هند و مایل‌ها دورتر از ایران بود، به دست نیروهای ارتش تروریستی آمریکای جنایتکار در ناوچه دنا به شهادت رسید.

آخرین تماس از دل اقیانوس هند

نظرزاده با اشاره به اینکه یونس هیچ‌گاه درباره شهادت با ما صحبت نمی‌کرد و ما هم فکر نمی‌کردیم روزی به شهادت برسد، یادآور می‌شود: پدرم می‌گوید آخرین باری که شرایط کشور جنگی شده بود و آن‌ها داشتند به ایران بازمی‌گشتند، چون می‌دانست ممکن است در دریا درگیر شوند، با دو سه نفر از دوستانش تماس گرفته و گفته بود: «به خانواده‌ام بگویید حال من خوب است». پدرم دلخور شده بود و می‌گفت چرا خودش با ما تماس نگرفته. من هم در پاسخ گفتم شاید می‌خواسته ما نگران نشویم. به همین دلیل با ما تماس نگرفته است. یونس خدمت در نظام را دوست داشت و آن‌گونه شهادت هم برایش مقدر شده بود. خودمان هم باور نمی‌کردیم که او این‌طور به شهادت برسد.