به گزارش خبرگزاری حوزه از تهران، حجتالاسلام والمسلمین علی ذوعلم در برنامه گفتگوی ویژه خبری به موضوع اندیشه و سیره امام شهید انقلاب پرداخت.
متن کامل این گفتگو به شرح زیر است:
مقدمه مجری: در آستانه چهلم و اربعین شهادت رهبر شهید انقلاب اسلامی ایران هستیم، این ایام را تسلیت عرض میکنیم به همین مناسبت فرصت را مناسب دیدیم تا به بررسی منظومه فکری و نظرگاه رهبری شهید انقلاب اسلامی درباره انقلاب اسلامی بپردازیم و البته تبیین بخشهایی از بیانیه گام دوم انقلاب اسلامی ایران.
حجت الاسلام ذوعلم: یکی از اندیشههای اساسی قائد عظیم و حکیم شهیدمان بحث وحدت اسلامی بود که ما در آستانه هفته وحدت قرار داریم و ایشان مبتکر یک هفته وحدتی بودند در دوره تبعیدشان در ایرانشهر، در سال ۵۶ که میشود گفت که این ایده هفته وحدت بین دوازدهم ربیع الاول تا هفم ربیع الاول که دو تا تاریخ است که ذکر شده یکی بیشتر توسط اهل سنت و یکی بیشتر در علمای شیعه بین این دو تا را ما هفته وحدت بنامیم در آن زمان با ایده ایشان در ایرانشهر مطرح شد بعد از انقلاب هم با آن نگاه بلندی که امام راحل داشتند درباره وحدت مسلمین و تشکیل امت اسلامی این ایده دنبال شد. بههرحال این مناسبت چهل روز مراسم خاکسپاری قائد شهید و حکیم مناسبت خوبی است برای این که ما یک بازخوانی کلان داشته باشیم در اندیشه ایشان. در خدمت شما هستم.
سوال: در یک نگاه کلی به عنوان مقدمه نوع نگاه رهبری شهید انقلاب به انقلاب اسلامی چه بود؟ آیا صرفا به انقلاب به عنوان یک حادثه تاریخی نگاه میکردند یا یک حرکت مستمری بود برای تحقق یک آرمان؟
حجت الاسلام ذوعلم: در بحثهای علمی که در این زمینه شده، سه تا معنا ما برای انقلاب اسلامی قائلیم، یکی انقلاب اسلامی به مثابه یک رویداد، یک رویداد تاریخی که با مقدماتی شروع شد مبدا تاریخ آن ۱۵ خرداد سال ۴۲ بود، نهضت روحانیت حضور مردم و اعتراضات بسیار عمیق و گسترده علیه رژیم پهلوی و به تدریج رسید به ۲۲ بهمن سال ۵۷ که نقطه پیروزی این رویداد تاریخی است. این به عنوان یک رویداد تاریخی باید بحث تاریخی درباره اش انجام شود، این انقلاب به مثابه یک رویداد است، به معنای دوم انقلاب اسلامی یک جریان تعریف شد جریانی که یک نوع پویایی و تحول در جوامع اسلامی را دنبال میکند برای نزدیک شدن به آن شاخصها و معیارها و آرمانهای انقلابی که از اسلام گرفته شده که در بیانیه هم مطرح شد شاید به این بحث باز هم برگردیم و یک معنای سومی که اندیشه انقلاب اسلامی است که به عنوان یک اندیشه در واقع همان اندیشه تحول خواهی و پیشرفت گرایی که در اسلام هست.
ما به این اندیشه انقلاب اسلامی میگوییم. رهبر حکیم و شهید ما در هر سه زاویه انقلاب بحث دارند هم مباحثی در باب تاریخ انقلاب اسلامی دارند به عنوان یک رویداد، عواملش، زمینه هایش، نتایج، پیامدها و تحولاتش چگونه بوده، هم به معنای دوم که آن معنای دوم امروز بیشتر به همان جبهه مقاومت معروف است. در واقع در جبهه مقاومتی که ما الان مطرح میکنیم در ایران، در فلسطین، در لبنان، در عراق، در یمن و بعضی از کشورهای دیگری که حالت برجسته ندارد بلکه یک حرکت محدودتری است و خیلی عیان نیست، این جریان انقلاب اسلامی است یعنی این تحول خواهی یک واقعیت عینی اجتماعی امروز ما است که در یک مصاف واقعی با جبهه استکبار قرار گرفته و در معنای سوم که عمده بحث قائد شهید حکیم در این زمینه است اندیشه انقلاب اسلامی، درباره اندیشه انقلاب اسلامی شاید از نگاه ایشان بشود چند کلیدواژه را به طور برجسته مطرح کرد و حول آن بقیه مسائل را تعریف کرد، اولین و مهمترین کلیدواژه کلیدواژه توحید است، نگاه توحیدی به عالم، به آدم، به سنتهای الهی، به روابط انسانها، به آینده بشر که رهبر بزرگوار ما، رهبر شهید ما در قبل از انقلاب آن درسهایی که داشتند برای دانشجویان در قالب طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن منتشر شد، این نگاه توحید را تبیین میکند که این توحید صرفا یک مسئله کلامی و علمی صرف نیست، بلکه رفتار، نگرش، جهت گیریها، انگیزهها را سامان میدهد.
در واقع در یک جهت به حرکت در میآورد و در جهت همان که فرد و جامعه بشری به آن آرمانها نزدیکتر بشود، پس اولین بحث توحید است. از دیدگاه ایشان این اندیشه انقلاب اسلامی بر مبنای فرهنگ سازی استوار است. دومین کلیدواژه که در بحث ایشان بسیار برجسته است بحث فرهنگ است، میدانیم که یکی از ابعاد شخصیت علمی و اجتماعی قائد شهید حکیم مان آن بعد فرهنگ شناسی ایشان بوده ایشان مباحث فرهنگی شان در قالبهای مختلفی گردآوری شده، تبیین و تحلیل شده، تمام عرصههای فرهنگ را ایشان درباره اش بحث کردند یعنی از بحث مبانی فرهنگ و فلسفه فرهنگ، در واقع مباحث فلسفی فرهنگ مطرح میشود. بحثهایی که در ساختارهای فرهنگی ناظر به آن مطرح میشود بحثهایی که در محصولات و برون دادهای فرهنگی است و بحث های مفصلی ایشان بسیار قابل توجه هم هست و این که آن نگرش توحیدی باید به فرهنگ تبدیل بشود در جامعه ، یعنی تا وقتی که آن نگاه توحیدی به فرهنگ جامعه تبدیل نشود ، نمی تواند آن حرکت واقعی را ایجاد کند ، و سومین کلیدواژه در بحث های ایشان بحث تحول ، پیشرفت ، تغییر و از این قبیل است که می بینیم حتی در این سال های آخر ایشان یک تعابیری را به کار بردند که بسیار قابل تامل است. یکی را اشاره کنم، ضرورت بازسازی ساختارهای فرهنگی، بازسازی انقلابی، بازسازی انقلابی و ساختار فرهنگی، که آن را به دو معنا به کار بردند، یکی مجموعه دست اندرکاران ما در عرصه فرهنگ با خودشان به یک نگاه عمیق فرهنگی دست یافته باشند و با یک رویکرد فرهنگی به فرهنگ نگاه کنند، در حقیقت به یک تعبیری ما قبل از هرچیزی نیاز به تحول و تغییر در فرهنگ فرهنگ نیاز داریم.
بیش از این که بخواهیم به اقتصاد فرهنگ بپردازیم، به سیاست فرهنگی بپردازیم، نیاز داریم به فرهنگ فرهنگ، یعنی دست اندرکاران فرهنگی، فعالان فرهنگی بتوانند خودشان به یک فهم عمیق و انگیزه فرهنگی و معنوی نسبت به خود فرهنگ بپردازند؛ که خدای ناکرده فرهنگ به یک کالا تبدیل نشود یعنی یکی از آسیبهایی که در عرصه فرهنگ عارض میشود و این بسیار آسیب زاست، این است که خود فرهنگ بشود یک کالای اقتصادی صرف، این به خرید و فروش برسد و به هزینه و قیمت گذاری و استانداردسازیهای تصنعی و کلیشهای برسد، اینها آن فرهنگ را از روح خودش خارج کرده و آن اثرگذاری فرهنگی را به دنبال نخواهد داشت، این نگاه توحیدی وقتی به فرهنگ تبدیل شد، بعد آن میرسد به بحث تحول و پیشرفت و یکی از مباحث اساسی که قائد شهید حکیم مطرح کردند در بحث پیشرفت کشورو الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت با این نگاهها و به این پیش فرض که ما براساس فرهنگ خودمان، پیشینه خودمان، تمدن خودمان، نیازهای خودمان، خلاءهای خودمان و براساس ظرفیتهای ایران عزیزمان و براساس آن نگاه مکتبی و الهی که داریم بتوانیم آن الگوی پیشرفت و مناسب خودمان را خلق و ابداع کنیم و این را ایجاد کنیم که مرکزی به این عنوان تاسیس شد و زحمت کشیدند و تلاش کردند و هنوز هم دارند تلاش میکنند در این قضیه، ما نمیتوانیم در الگوی پیشرفت تابع دیگران شویم، نه از جهت شکاف فکری فلسفی فقط، بلکه از جهت نگاه فرهنگ، موقعیت جغرافیایی، پیشینه و توانمندیها و سنتهای مان، این به بقیه کشورها همین را میتواند ارائه دهد، یعنی یک نسخه منحصربهفرد ما نیست، این الهام بخش است برای هر جامعهای که بخواهد مستقلا به پیشرفت برسد، پیشرفت واقعی که درباره مولفههای پیشرفت واقعی هم مباحث قائد شهید بسیار مباحث گسترده و راهگشایی است.
برای یک کشور اسلامی مثل پاکستان، مثل ترکیه، هر کشوری در صورتی میتواند به یک پیشرفت جامع پایدار و همه جانبه برسد که بتواند الگوی خودش را براساس توانمندیهای خودش، فرهنگ خودش طراحی کند، البته در این طراحی تجارب دیگران بسیار مفیدست، از تجارب دیگران باید استفاده کنیم نه این که از آنها تقلید کنیم، یعنی یک جور کلیشه سازی و نسخه برداری عینی از پیشرفت دیگران به ما نمیتواند کمک کند، تجربه تاریخی نشان داده که بعضی از کشورهایی که به یک پیشرفتهای تک بعدی رسیدند و یک نوع توسعه وابسته، نه توسعه مستقل، خیلی زود دچار بحران شدند، دچار یک نوع شکاف اجتماعی شدند، نتوانستند آن بنیانها را محکم کنند، این سه کلمه بسیار مهم است در جمع بندی.
سوال: سه مولفه دیگر هم باز تعریف نسبت اینها از نظر ایشان در بحث انقلاب اسلامی خیلی مهم است، یکی بحث مردم، اسلام و انقلاب، این سه تا در این نظرگاه چه نسبتی با هم دارند؟
حجت الاسلام ذوعلم: از زاویه دیگر این سه کلمه که در نظام جمهوری اسلامی تعبیر شده، جمهوری اسلامی ایران، جمهور مبتنی بر مردم است، جمهوری، اسلامی است به این معنا که آرمانها قواعد زیست کلان را از اسلام میگیرد به عنوان یک منبع معرفتی راهگشا، نه به عنوان یک تعصب، یک عقیده خشک و کلیشهای، اینها را خیلی توجه به آن ندارند، متاسفانه یک نوع ناآگاهی از بن اسلام وجود دارد در بسیاری از مجموعهها و تبلیغاتی که میشود، بعضی از تبلیغات منفی دائما بازتولید میشود که گویا اسلام یک فرقه است، گویا اسلام یک دین تعصب آلودست، چون گفتهاند ما میگوییم، این جور نیست، اسلام مبتنی بر عقلانیت است، اساسا بنا بر همان خیلی روایت در این باب داریم، در نهج البلاغه امیرالمومنین فرمودند که پیامبران آمدند برای هدفی که این هدف عصاره عقول انسان ها است.
آن عقل فطری، هر انسانی در درون خودش عدالت را خیلی میپذیرد، آزادی را خیلی از آن استقبال میکند، میخواهد آزاد باشد، انسان و انسانیت انسان در گروی آزاد بودنش است، انسانی را اسیر کنند، ببندند، ناگهان بخواهند به او تحمیل کنند، زیربار نمیرود، این انسانیت اولین ارزشی است که در بیانیه گام دوم به عنوان شعار انقلاب اسلامی مطرح شده است، این هم نه یک نوع گرته برداری از وضع فرهنگی و اجتماعی این قرون اخیر بشر باشد، بلکه ریشه در آموزههای قرآنی داردکه اساسا پیامبران آمدند که انسانها را آزاد کنند، آزادسازی انسانها امام راحل یک تعبیر کوتاه و گویا دارد، که همین مقایسهها نشان میدهد که چقدر آن مبانی پایههای فکری قائد شهیدمان کاملا منطبق بر آن پایههای فکری امام راحل، کاملا این دو اندیشه بر هم منطبق است، عقل هم برگرفته از اسلام است، به خاطر این که از یک آبشخور و یک منبع گرفته شده، امام یک جایی مطرح میکنند که پیامبران آمدند برای این که انسانها را از ظلم و ظلمت نجات دهند.
از ظلم و ظلمت آزادشان کنند، آن ظلم یعنی ستم استبداد، استکبار، استعمار، آن ظلمت، ظلمت جهل، نادانی و نا آگاهی، آمدند این کار را انجام دهند، یعنی آزادسازی انسانها از ظلم و جهالت، که این آزادسازی میشود یک ارزش یا خود عدالت، یا عقلانیت خودش یک ارزش است، یا اخوت، برادری، برادری انسانی و برادری دینی، برادری ملی، در خانواده، در جمع همکاران در یک سازمان، یعنی این ارزش ها، ارزشهایی است که قابل ترجمه و قابل تبدیل است و یک سری عناصر عینی، انضمامی کاملا، نه صرفا یک مفاهیم فلسفی، یعنی وقتی مثلا مطرح میشود عقلانیت، این عقلانیت در یک سازمان، اگر حاکم باشد، هم افزایی ایجاد میکند، هم سویی ایجاد میکند.
مانع شکاف میشود، موجب یک همدلی خواهد شد، یا خود برادری و اخوت دریک سازمان، در خانواده و در یک سازمان، دریک محله، دریک روستا، دریک کشور، این اگر واقعا نهادینه شود اصلا ما نیازی به رفع تخاصمها و مخاصمات نداریم یعنی خیلی زمینههای پیشرفت را فراهم میکند، آن نگاهی که در قائد شهیدمان است درباره این سه کلمه یک نگاه باهم پیوسته و در هم تنیده، این جمهور از اسلام و ازایران جدا نیست، انقلاب اسلامی ایران از جهتی انقلابی است مردمی، یعنی مردم خواستند، مردم به میدان آمدند، مردم مبعوث شدند در زمان انقلاب، برانگیخته شدند که به میدان بیایند، اسلام اسلام انگیزه مردم بود، اسلام هدایت گر و این باور را ایجاد کرد و این ایمان که اینها به میدان بیایند و شجاعت و همدلی و وحدت را ایجاد میکند.
خود ایران خواسته و بستر این انقلاب ایران بوده است، ایران با همه هویت ملی خودش و تمدنی خودش، آداب و سنتهایی که با همان اسلام و مردم آمیخته نیست، این سه اصلا از هم قابل تفکیک نیست، هر جایی که مردم هستند اسلام است، ممکن است شدت و ضعف داشته باشد، یعنی همانهایی که ما تصور میکنیم که شاید از اسلام بیگانه باشند، یک جایی باز به اسلام و نمادهای اسلامی، سنتهای اسلامی گرایش پیدا میکنند، فرض کنید در عاشورا، به عینه میبینید که چقدر همه مردم یک احساس و تعلق و یک حضوری دارند، ممکن است برداشت ناقص باشد و بعضی این برداشت معیوب باشد حتی، تلقیش این است که اسلام همین است، اسلام امام حسین، گاهی یک کسی اعتراض میکند به یک عملکرد حکومتی یا قانون و به یک رفتار، مبناش این است که این حکومت حکومت علوی است، امام علی (ع) چگونه حکمرانی میکرد، باید حکمرانان این گونه باشند، با یک انگیزه دینی که ممکن است ناخودآگاه در کشور ما شکل گرفته با آن انگیزه به بنده اعتراض میکند، میگوید شما که لباس پیغمبر پوشیده، آیا پیغمبر در برخورد با جوانان این کار را میکرد، یا در برخورد با این مسئله این کار را میکرد، این فرضیه نیست، ما در مترو سوار میشویم و یا اتوبوس، همین مطالبه است، یک نوع دینداری در کشور ما و در جامعه ما نهادینه شده، در عصر اسلام و بعد از ظهور اسلام بسیار تقویت شده، قبلا هم وجود داشت، اساسا مردم ایران همیشه موحد بودند، هرگز بت پرست نبودند، مشرک نبودند.
سوال: اگر قبل از انقلاب اسلامی وجود داشته، انقلاب اسلامی چه تغییر ماهوی توانسته ایجاد کند؟
حجت الاسلام ذوعلم: یک جهش ایجاد کرد در یک نوع نگاه خودآگاهانه اولا به این مسئله و ثانیا از یک نگاه کمال گرایانه، یعنی تکمیل آن نگاه، بله این دینداری بود ولی ناقص بود، یعنی در یک ابعادی فقط نفوذ پیدا کرده بود، مثل یک زمین بزرگ که یک آبی آمده و یک بخشی را مرطوب کرده فقط، ولی این رطوبت آن قدر نبوده که بتواند یک درختی از آن بروید، وقتی یک منبع آب عظیم و گستردهای و وسیعی میآیید وارد این زمین میکنید، این زمین حاصلخیز خواهد شد؛ بنابراین آب است که قبلا آب بوده است ولی این آب کمی و کیفی از نظر اثرگذاری کاملا متفاوت است، ضمن این که خود انقلاب اسلامی محصول یک نوع تعمیق خودآگاهی دینی در جامعه ماست، شهید مطهری به عنوان یک فلیسوف نگاه میکند که انقلاب اسلامی را تحلیل میکنند نگاه ظریف و عمیقی در نگاه ایشان است، با این که بعد از انقلاب چند ماهی بیشتر حضور نداشتند، نگاه شان به انقلاب اسلامی در همان یکی دو سال اخیر مطرح شده در قالب سخنرانی و مقاله ها، نگاه ایشان به عمق انقلاب که این انقلاب ریشههای فکری در اسلام وجود داشته است، اسلام قرآن و اهل بیت، اسلام تشیع و اسلام علوی وجود داشته است.
یک نوع خودآگاهی اجتماعی در دوره مشروعیت در جامعه ما ایجاد میشود در اثر زمینهها و عوامل مختلف که درسطح جهان، تحولات جهانی روی هم تاثیرگذارست، وقتی در یک نقطهای انقلاب و تحولی صورت میگیرد، بعضی از مفاهیم برجسته میشود و برخی از واقعیات پرده برداری میشود، مثلا واقعیت تلخ استبداد که از کی در خودآگاهی اجتماعی سیاسی جامعه برجسته میشود، در عصر اسلام استبداد محکوم بوده است، در زمان پیامبر (ص) مبارزه با استبداد و در زمان خلفاء این مسئله وجود داشته با شدت و ضعف و در زمان امیرالمومنین این طور بوده است که اسلام ناب را احیا کند و این که وجود داشته است، در ذهن یک سری از نخبگان، خواص و باید به این انگیزهای که مطالبه گر باشد این را ایجاد کند.
مرحوم شهید مطهری میگویند که از شهریور ۲۰ در کشور ما شروع شد، گروهها و محفلهایی شکل گرفت، رجالی از حوزه و دانشگاه به میدان آمدند و دریافتند که جای ما عقب مانده است و دچار خفقان شدید رضاخانی همه را جانشان را به لب رسانده بود و تحرکی ایجاد شد و این تحرک بر مبنای اسلام پیش رفت، در رقابت با دو جریان دیگر، یک جریان چپ سوسیالیستی و مارکسیستی و جریان راست لیبرال که اینها مدعی بودند، در یک رقابتهای فکری و گفتمانی اسلام توانست جامعه را جذب کند به خودش.
حضور خود امام (ره) در نهضت روحانیت، سالهای ۴۱ و ۴۲ این اجماع به تدریج ایجاد کرد، بعد از ۱۶-۱۵ سال رشد کرد و رسید به انقلاب، درست میفرمایید که اسلام بوده است، ولی یک اسلام تک بعدی و یک اسلامی که جالب است استاد امام مرحوم آیت الله شاه آبادی بزرگ که امام آن استاد را نام میبرد، گاهی میفرماید روحی فداه در زمان خودشان، این استاد بزرگوار در کتابش حضرات معارف یک جمله بسیار مهم و عمیقی دارد، وقتی آسیب شناسی میکند جامعه ما را در دهه ۲۰، هشتاد سال قبل یعنی هشتاد نود سال قبل، ایشان میگوید عمده جهل به مرام اسلام است.
مهمترین آسیب آسیب معرفتی و ذهنی است، آن است که جامعه اسلام را نمیشناسد، مسلمان است و براساس یک باورها و برداشتهای سطحی، تک بعدی و تقلیلی و این که بن اسلام را شناخته باشد و این که اسلام تنها نسخه پیشرفت تعالی موفقیت آرامش، آسایش و همه خیرات است به این نرسیده، این آسیب وقتی آسیب شناسی میشود یک عده راه میاندازد که حرکتی بکنند، از جمله ایشان نقش بسیار زیاد داشته در احیاگری اسلام در جامعه ما، این به تدریج میشود به این که اسلام بشود محور حرکت جامعه و پیروزی انقلاب.
سوال: شاخصهایی را تعریف کردند برای این که بشود تشخیص داد چه میزان درمسیر انقلاب همچنان دارد حرکت میشود ویا این که انحرافاتی ممکن است شکل گرفته باشد، این شاخصها چیست؟
حجت الاسلام ذوعلم: یکی از محصولات فکری و دستاوردهای فکری قائد شهیدمان همین بیانیه گام دوم است که دراین بیانیه ایشان با قلم خودشان آن محصول و آن برآوردی که دارند برای آینده و آن چه را به دست آوردند درباره گذشته انقلاب، وضع کنونی جامعه، آسیبهایی که وجود دارد و آینده ترسیم کردند، خیلی سرفصلهای مهمی در آن جا است یکی از سرفصلها که به اشاره و به صراحت در آن جا مطرح شده این است که این ارزشهای دینی ما، که همان شعارهای انقلاب اسلامی است، آرمانهای انقلاب اسلامی است، که این آرمانها اولا جهانی است، یعنی فقط برای ملت ما نیست، چون فطری انسان هاست، یک انسان غربی، شرقی، یک انسان اروپایی و آسیایی این آرمانها در فطرت شان است، اینها نهادینه شده و اسلام آمده که اینها را از درون بیاورد به بیرون، آن را از علم به عین بیاورد و تحقق ببخشد.
این آرمانها چیست، براساس صورت بندی قائد شهید حکیم اینها هشت ارزش است، البته منحصر به این نیست، ولی این هشت ارزش برجسته است که ایشان آوردند، اولی آزادی است، بعد اخلاق است، بعد معنویت است، بعد عدالت، عزت، عزت ملی و استقلال بعدیش، عقلانیت و برادری، این هشت تا شاخص است، اگر میخواهیم ببینیم انقلاب اسلامی چقدر موفق است با این هشت شاخص بسنجیم، آیا در جامعه ما عقلانیت و تفکر رشد پیدا کرده است یا نه، برادری، اخوت، پیوند بین مردم، کار خیر، تسامح آیا رشد پیدا کرده است یا نه، اگر در سال ۵۳ در فلان نقطه کشور، سال ۵۵ زلزلهای آمد در اطراف شهرکرد، ۵۵ -۵۶ که در آن زمان مردم چه حسی داشتند راجع به این زلزله زدگان، امروز اگر در نقطهای از کشورمان زلزله بیاید چه حسی دارند.
یا بحث اخلاق که شاخصههای مختلف دارد، صداقت، معنویت آیا رشد پیدا کرده، ارتباط با خدای متعال، بحث زیارت، اعتکاف، دعا، نماز، یک موقع دانشجو بودم قبل از انقلاب، سال ۵۳ -۵۴ که از همان زمان با اندیشهها و نگاههای قائد ارتباط و انس داشتیم و آن زمان ایشان استاد سید علی خامنهای میشناختیم و به عنوان یک چهره عالم حوزوی روشنفکر انقلابی که در آن زمان در آن دانشکدهای که ما بودیم، دو تا استاد ما داشتیم که اهل نماز بودند، در بین ۴۰-۵۰ تا استاد دانشگاه دو نفر فقط، اینها خیلی برای ما که بچه مذهبی بودیم انگشت نما بودند، یکی هم آدمی بود که اهل تقلید نبود، تازه در زمانه خودش یک اشکال و کاستی این جوری داشت.
خوب در همین دهه هفتاد دانشگاه بیشتر وقت گذاشتم و تدریس میکردم، واقعا هشتاد درصد اساتید اهل نماز بودند، دانشجویان همین طور، خود نماز، مساجد، خوب بعضیها آن موقع نبودند، فکر میکردند که مساجد خیلی نمازخوان داشت، اصلا این جور نبود، پدر بنده عالم شهر بود، نماز جماعت ظهرش ۵ نفر بودند مگر جمعه که میشد شلوغتر میشد، امروز شما در هر مسئلهای که ظهر میروید میبینید یک عده قابل توجهی دارند نماز میخوانند درست است آن زمان جمعیت یک سوم الان بوده، مثلا اوایل ۵۰ فرض کنید مثلا ۲۷ الی ۳۰ میلیون جمعیت ما بوده، یعنی واقعا رشد معنویت که خود قائد شهیدمان روی این مطلب اصرار دارندو برداشت خودشان هم این است که جوانهای ما حتی یعنی همان جوانهایی که ما تصور میکنیم که قدری دورند از اسلام، همانها خیلی معنویتر شدند، عرض میکنم گاهی با ما که محاجه میکنند روی همین مسائل معنوی و اخلاقی و عدالت و از این قبیل بحث میکنند؛ بنابراین جمع بندی کنم این بخش از عرایضم را، دقیقا این که ما چه شاخصهایی داریم که بتوانیم بسنجیم که انقلاب چه مقداری به اهدافش نزدیک شده کاملا وجود دارد و میشود این جا نقاط کاستی را هم تشخیص داد، چون خود قائد شهیدمان در همین بیانیه مطرح میکنند که ما در بعضی از زمینهها، من نقل به مضمون میکنم، بالاخره نقدهایی وجود دارد به حرکت ما و انقلاب این طور نیست که متحجر باشد نسبت به نقدها و گوشش ناشنوا باشد باید اصلاح کنیم، خود ایشان هم بارها در بیانات شان مطرح میکردند که ما نقاط ضعفی داریم و نقاط ضعف را باید برطرف کنیم در سبک زندگی فرض کنید، در بحث نظام مدیریتی مان، در بحث نظام حکمرانی مان، بالاخره بحث برنامه ۵ ساله ما چقدر محقق میشود؟ چقدر توانستیم در بحثهای اقتصادی، فرهنگی و سیاسی و از این قبیل کار کنیم، چقدر در آموزش و پرورش در دانشگاههای ما در حوزه ما تحول ایجاد شده، بسیار پیشرفتیم ولی همچنان با شاخصهایی که در حد مطلوب باید به آن برسیم فاصله داریم.
سوال: و این که در چهلمین سال حیات انقلاب اسلامی ایران بیانیه گام دوم صادر میشود، این چه ضرورتی ایجاب میکند که با این ابعاد و با این توصیفات این بیانیه صادر شود و قرار است که این بیانیه چه تغییری در فهم ما از انقلاب اسلامی ایجاد کند؟
حجت الاسلام ذوعلم: این آخری را من عرض کنم، این که قرار است چه فهمی ایجاد کند؟ واقعا بستگی دارد به تک تک ما، یعنی این که خود بنده، جنابعالی مثلا یک دانش آموز یا دانشجو یا طلبه ما، چه مقداری درگیر بشود با بیانیه، بیانیه یک متن پیچیده که نیست یک متن تخصصی علمی به معنی آکادمیک یا حوزوی نیست متنی است که مخاطبش جوانان هستند یعنی مخاطب خاص بیانیه که خود رهبر شهیدمان تصریح کردند جوانان هستند. آقا در آن بیانیه بعد از یک توضیحاتی میگویند حالا میخواهم با جوانان عزیزم چند کلمه صحبت کنم، جوانها هستند، این که ما چقدر زمینه سازی کنیم که جوانان ما توجه به این پیدا کنند مهم است، حالا این زمینه سازیها زمینه سازیهای آموزشی هست، پژوهشی هست هنری هست رسانهای هست، خیلی کارهای دیگر که باید انجام بگیرد این که چه مقدار انجام شده قابل بحث است، دستگاهها چقدر توجه کردند؟ نهادهای فرهنگی ما و نهادهای فکری ما چقدر توجه کردند؟ قابل بحث است. الان اگر بخواهیم یک حرف نقدی بزنیم که ناظر به آینده باشد، واقعا ما بیانیه را به عنوان چارچوب کلان اندیشه اجتماعی انقلاب تلقی بکنیم، آن اندیشه اجتماعی انقلاب بالاخره یک حدودی دارد مشخصات دارد.
یک ترجیحاتی و اولویتهایی به ما نشان میدهد یک اندیشهای را دارد معرفی میکند آن بعد اندیشه گی آن و آن بعد فرآیندی اش آن بعد راهبردی اش اینها را بیانیه الهام بخش این قضایا است و بعضی از علمای بزرگ ما روی دلالتهای بیانیه در ابعاد فقهی و در ابعاد کلامی بحث کردند در ابعاد سیاست گذاری در ابعاد آموزشی یعنی ما در همه زمینهها میتوانیم از بیانیه دلالتهایی استخراج کنیم که به ما خط مشی و مسیر نشان میدهد حالا من، چون این جا دارم با شما گفتوگو میکنم بحث رسانهای است یعنی این که رسانه ملی ما چه دلالتهایی از بیانیه میتواند برای جهت گیری هایش اتخاذ کند؟ که چه اولویتهایی، چه رجحانهایی را باید به ان بپردازد؟ یا چه لحنی و چه ادبیاتی در گفتوگو باید داشته باشیم یا چه سعه صدر رسانهای باید وجود داشته باشد که بتواند یک پوشش همگانی را حتی المقدور ایجاد کند اینها واقعا بحثهای جدی است و خود نقدپذیری اگر در خود بیانیه مطرح شده که جمهوری اسلامی راجع به نقدها حساسیت دارد، این یک رهنمودی به ما میدهد، آیا بنده طلبه هم نقدپذیر هستم یا نیستم؟ آیا مثلا رسانه ملی ما هم نقدپذیر هست یا نه؟ آموزش و پرورش ما، یک مدیر مدرسه ما، یک معلم ما، یک استاد ما، همه جا این میتواند جریان پیدا کند و نقطه اول آن را جنابعالی مطرح کردید، فهم، یک فهم عمیق و درونی و برخواسته از تفکر و تامل خود فرد، عرض کردم زمینه سازی میشود بکنیم، کارگاه آموزشی برپا کنیم کارهای هنری انجام بدهیم و کارهای دیگر انجام دهیم که توجه شود ولی آن توجه
کافی نیست باید درگیری ذهنی ایجاد شود اگر آن ایجاد شود در این صورت هر کسی در جایگاههای خاص خودش میتواند راه خودش را از این پیدا کند، یعنی ما گاهی با دوستان بحث کردیم در این سالهای گذشته در جاهای دانشگاهی، حوزوی، دوستان دیگر، به این رسیدیم که یک فرد بعنوان یک عضو خانواده میتواند از بیانیه نکات را بگیرد، یک بحثی دو سال قبل در کرمان ارائه شد خدمت دوستان، به عنوان خانواده متعالی، خانواده متعالی و مطلوب واقعا چه خانوادهای است؟ بنده با استفاده از همین ۸ عنصری که قائد شهیدمان در بیانیه مطرح کردند، آن مصادیق خانوادگی اش را خدمت دوستان عرض کردم. یعنی خانوادهای که در آن آزادی وجود داشته باشد این خیلی مهم است. یعنی بچهها با پدر و مادر بتوانند آزاد حرف بزنند گفتوگو کنند، مباحثه کنند، اخلاق وجود داشته باشد معنویت باشد عدالت در آن خانواده باشد و در بعضی از خانوادهها میبینیم پدر و مادر نسبت به فرزندان تبعیض قائل میشوند متاسفانه، بعضا این طور است.
سوال: یعنی شان بیانیه صرفا راجع به انقلاب اسلامی نیست یعنی در شئون جزئی زندگی هم جاری و ساری باشد.
حجت الاسلام ذوعلم: بله، یعنی یک متنی است که قابل تصریف است میتواند در هر زمینهای آن قالب و ساختار خودش را متناسب با آن ترجمه کند. مثلا در فرهنگ سازمانی، واقعا فرهنگ سازمانی مطلوب چه فرهنگی است؟ الان در سازمانهای ما میبینیم بعضا این طور است، بعضا میبینیم در یک سازمانی اصلا یک کارشناس جرات ندارد که نظر مخالف خودش را به رئیسش بگوید. در حالی که شان کارشناس همین است که مثلا بگوید اقا مدیر یا آقای معاون این جا اگر این کار را بکنید فلان نتیجه را خواهد داشت یا فلان پیامد را خواهد داشت، چون در آن یک فضای آزاد شکل نگرفته، خود رهبر شهید انقلاب چقدر تلاش میکردند که این فضا را ایجاد کنند یعنی اصلا با عمل و سیره خودشان نشان میدادند که باید شنید، در جلسات دانشجویی که ایشان داشتند گاهی یک دانشجویی که وقت نگرفته بود قبلا ولی میگفت من یک حرفی دارم، میگفتند حرفت را بزن، حرفش را میزد و آقا هم به ایشان جواب میدادند، فرهنگ سازی میکردند، واقعا و یک زمانی فرمودند من به همه مسئولین توصیه میکنم دانشگاه بروند با دانشجو بروند بحث و گفتوگو کنند، چه مقداری مسئولان پذیرفتند یا عمل کردند یا توجه کردند به این توصیه و رهنمود قائد شهیدمان، بنابراین همین طور است واقعا یعنی ما هر مقداری در این اندیشگاه با دوستان مینشینیم دور هم و به بیانیه تامل بیشتری میکنیم میبینیم واقعا یک متن بسیار پرثمر است که فرآوردههای مختلف میشود.
از آن استهصال کرد، یک وقت ما استنباط میکنیم، یک وقت استهصال میکنیم و گاهی استظهار میکنیم از خود کلمات مطلب را میگیریم، در مورد یک خانواده مثلا من عرض میکردم میتواند این ۸ عرصه جریان پیدا کند البته به یک حقیقتی برمی گردد حقیقت این است که انسان یک موجود واحدی است، یعنی یک نفس واحد یکپارچهای دارد و موجود یکپارچهای است، و اگر میبینیم بعضی از ما دچار چندپارگی شدیم این یک فاصله از فطرت است که در ما این را ایجاد کرده، مثلا بعضی میبینیم در خانواده یک جورند، در محیط کار یک جورند، در مسجد یک جورند، در جمع دوستان یک جورند، جلسه عزا یک جورند، جلسه عروسی یک جورند این تفاوتها و بعضا تعارضها ناشی از این است که ما از فطرت فاصله گرفتیم و الا آن یکی است، بنابراین همان چیزی که در یک نظام آموزشی ارزش است در نظام فرهنگی هم همان ارزش باید ترویج شود، در نظام تبلیغ دینی هم همان ارزش باید تبیین بشود و ترویج پیدا کند در خانواده هم همان ارزش باید در تربیت فرزندان لحاظ شود به همین جهت همانطور که اشاره کردید، این فهم اگر که شکل بگیرد، بعد یک فردی یک خانم یا آقا یک تحصیلکرده دانشگاهی حوزوی، فرد رسانهای فرقی نمیکند ببیند که خودش بعنوان یک فرد چقدر میتواند به این عمل کند در خودش تحقق ببخشد، چون همه اینها از خودسازی شروع میشود در آن سه کلیدواژهای که در بیانیه هست مسیر خودسازی، جامعه پردازی و تمدن سازی، این خودسازی اگر نباشد و به معنی جامع و اجتماعی و عمیقی شکل نگیرد آن جامعه پردازی هم تحقق پیدا نخواهد کرد، چون بالاخره یک کارشناس در یک جایی دارد کار میکند.
این اگر یک آدم صادقی باشد اگر یک آدم راستگو و دانایی و یک آدم عاقلی باشد و روی فکر کار کند خود به خود آن کارش هم سامان پیدا میکند اگر نه یک آدم خدایی نکرده پلشتی باشد و یک آدم هرهری مذهبی باشد و اصلا مبنایی نداشته باشد کار او یک کار اداری فقط میگذرد صبح میآید عصر برود و یک حقوقی آخر ماه بگیرد پس این آدم در هر جایی خیلی مهم است و این مباحثی که مطرح است در بحثهای بروکراسی و اینها که آیا ما اصالت را به سازمان میدهیم یا به خود افراد میدهیم؟ بالاخره سازمان را افراد طراحی میکنند این طراحی سازمان، فرآیندهای سازمان، قواعد، ضوابط، نظام پرداخت و همه اینها را آدمها طراحی میکنند این که این آدم چه را ارزش بداند و بر اساس آن شاخص هایش را شکل بدهد بستگی به فهم خودش دارد به همین جهت یکی از کلیدواژههای پرتکرار در مباحث قائد شهید عظیم الشان و حکیم ما، بحث تبیین بود، روشنگری، یعنی در یک مقطعی دراوج اضطرابات و بحثهای چالش اجتماعی باز هم ایشان روی تبیین تاکید میکردند، روشنگری کنید، تبیین هم به این معنا نیست که شما توجیه کنید این معنای غلطی از تبیین گاهی بعضیها فهم کردند بعضیها هم سعی کردند این معنای غلط را متاسفانه جا بیاندازند، تبیین یعنی چیزی که واقعیت دارد شما به افراد بگویید واقعیت این است که جامعه ما در این حد است ما این نقاط ضعف را داریم، نقاط مثبت را داریم نقش شما این است، فلانی اشتباه کرده بالاخره باید تبیین کرد، و بعد هم برگردی به این که نقش شما چه میشود.
یعنی تبیینی منتهی به افزایش و تعمیق حس تعهد اجتماعی، تعهد اجتماعی، باز ایشان روی بحث مطالبه گری تاکید میکردند مخصوصا به جوانها، که مطالبه گری کنید، منتها مطالبه گری مبتنی بر مطالعه، مبتنی بر عقلانیت، مبتنی بر یک ایدهای که بتواند راه حل ارائه بدهد نه صرفا سلبی، نه این که این طرف این طور شود از آن طرف فقط بگوید یاالله کارت را انجام بده، این که نه، مطالبه گری یعنی این که نقش خودت را در این جا تعریف کرده باشی و بعد خودت هم اگر در آن جایگاه انجام گرفتی همان طور که مطالبه میکردی عمل کنی، چون ما بعضی وقتها میبینیم افرادی با صدای بلند رسانه هم دارند یا هر چه، یک چیزهایی مطالبه میکنند ولی وقتی خودشان در آن جایگاه قرار گرفتند، اصلا هیچ چیز نبوده از مطالبه، بعضا میبینیم این طور است در شعارها مثلا، در موقع انتخابات و ...، نباید شما با این عقلانیت با عدالت با اخلاق با معنویت باید این مسیر را در خودت ایجاد کنی هموار کنی و بعد در جامعه هم جریان بدهید.
سوال: و این که شما اشاره فرمودید که مخاطب جدی و مهم و اصلی این بیانیه جوانان بودند، آیا صرفا به این دلیل که جامعه نسبتا جوانی داشتیم این خطاب نسبت به جوانان اتفاق افتاد یا با یک انگیزه و هدف دیگری؟
حجت الاسلام ذوعلم: جالب است خود قائد شهید در این زمینه بحث دارند، بحث شان این است که تاکید به جوانان حالا به بیان بنده، من این جور تعبیر میکنم، یک بحث تاکتیکی فقط نیست یک بحث اعتقادی است، یعنی ایشان میگویند اصلا در اسلام جوانان یک جایگاه و شان خاصی دارند که پیامبر اکرم به آنها اعتماد داشت روی آنها تکیه میکرد، ائمه روی آنها تاکید داشتند علیکم بالاحداث، این که بروید سراغ جوانها، چرا؟ چون که آن زمانی از زندگی یک انسان آن زمانی که تاثیرپذیری، تفکر، انصاف، عدالت، عدم وابستگی، شجاعت تشخیص و عمل است جوانی است واقعا، هنوز این جوان تعلقات اداری، تعلقات خانواده پیدا نکرده به آن مبدا خودش که مبدا فطری است نزدیکتر است هنوز آن تعلقات و تعصبات را فرقهای و قومی در او شکل نگرفته، آزاداندیشتر است صادقتر است، جوانها این طورند، پس در آن زمان شما وقتی سراغ شان بروید و این نسخه فطرت را به ایشان بدهید خیلی راحت میپذیرد.
چون اسلام فطری است این ارزشها کاملا در فطرت انسان ریشه دارد، آن زمانی که شما میخواهید این را نهادینه کنید که این درخت بر این اساس رشد پیدا کند آن زمان است حالا بقیه را نه این که رها کن بقیه را هم به ایشان بپرداز، آن اعتمادی که به جوانها دارند که پیامبر اکرم در آخرین لشگری که داشتند تجهیز میکردند که برای یک قضیهای بروند آن فرمانده را یک جوان انتخاب کردند و بعضیها سرپیچی کردند و گفتند جوان است، یعنی دائما با این تعصب پیری راعی و با این آن ساختهای سنت گرایی متحجرانه هم برخورد میکردند و سعی میکردند این را از ذهن جامعه بزدایند که به جوانها بی اعتنا باشند و بی حرمتی کنند به آنها و محل به آنها نگذارند و حتی گاهی تحقیرآمیز با آنها برخورد کنند، این جوان است و جاهل، این جوان است و بی تجربه این نگاه در اسلام نیست هم امام راحل روی این تاکید داشتند جوان گرایی و جوانان که دیدید خیلی در بیانشان این مسئله قوی است یعنی گاهی به عبارت تندی هم امام بیان میکردند، کسانی که ۵۰ سال عبادت کردید بیایید این جوانهایی که به جبهه رفتند ببینید چه میگویند یعنی اینقدر حرمت و تکریم و توصیه به این که این وصیتنامه شهدای جوان را بروید و بخوانید شما، این جوانان ما در دوره دفاع مقدس که اصلا یک جنگ گونه دیگری بود با این جنگهای اخیر کاملا متفاوت بود، در آن جنگها میانگین بچهها چقدر بود؟ ۱۷ سال، ۱۶ سال، ۲۰ سال، بنابراین این اعتماد به جوانان، تکریم جوانان و توجه به آنها بعنوان سرمایه، یعنی این در متن اسلام هست.
این در واقع برای کسی که یک فقیه است یک عالم دینی است، یک فردی است که نگاه خودش را از اسلام از قرآن برگرفته این به عنوان یک نگاه اعتقادی است نه صرفا بعنوان یک نگاه مقطعی، و ایشان در بحثهای دیگر هم این را مطرح کردند که ما باید به جوانها میدان بدهیم به خود آنها هم میگویند که خودتان بیایید، جالب است قائد شهید ما یک نوع خودباوری در جوانان ایجاد میکنند که صریحا میگویند منتظر نباشید که شما را به کار بگیرند، خودتان به میدان بیایید مطالبه کنید بروید جلو، کار را انجام بدهید پیش ببرید هر کجا به اقتضای عقلانیت و هوشمندی که بتواند موفقیت آمیز هم باشد یعنی ایشان در این زمینه یک نکات ریزی هم در بعضی از مباحث گفتند که فرصت طرح آن نیست بسیار به این بحث جوانان تکیه داشتند و باور هم داشتند جوانان را یعنی در همان مثلا دو دهه قبل من یادم هست یک عدهای از جوانها گریزان شدند و دین گریزی و ... قائد شهید میگفتند نه اینها دین گریز نیستند باید بروید با ایشان حرف بزنید باید ببینید چه بعدی از دین، چه رفتاری، چه نکتهای برایشان مغفول مانده است؟ اعتقادشان این بود که میانگین تعلق خاطر جوان امروز انقلاب اسلامی به انقلاب، به ارزشها و کشور و هویت خودش ازمیانگین آن تعلق خاطری که جوان در صدر انقلاب داشتند، حتما کمتر نیست اگر بیشتر نباشد.
یعنی معتقدند که یک رشد عمقی در این چهل پنجاه سال در جوانها ایجاد شده، این ما را در همین قضایای اخیر و در همین بعد از آغاز جنگ چهل روزه و مبعوث شدن مردم و که جوانها نقش اصلی این حرکتها هستند و اداره کننده هستند، در چند شب پیش یکی از میادین دعوت شدم، دانش آموز نه حتی دانشجو، البته دانشجوها بودند و طلبهها بودند، همین نوجوانها که اصلا چی هستند، تجربه ندارند نمیشود به آنها اعتماد کرد، این اعتماد جدی و عمیق قائد شهیدمان به جوانها یک امر قابل توجهی است که البته باید مورد فهم قرار گیرد که این واژه فهم بسیار مهم است.
تا وقتی این فهم نشود، عملیات نخواهد شد، بعضی این سوال را مطرح میکنند که بیانیه چطور باید پیاده شود، حتی در زمان حیات قائد شهیدمان به ایشان پیشنهاد میدادند که شما یک تشکیلات درست کنید که این اجرایی کند و پیش ببرد ایشان میگفتند نه هر کسی باید هر مجموعه خودش به این بپردازد، این اندیشگاه یک مجموعه چابکی است برای یادآوری و بسترسازی برای این که این فهم ایجاد شود و یا یک نوع توجه مجددی شود، ما یک شعاری در اندیشگاه از سال گذشته دوستان دنبال میکنند، بیانیه را از نو بخوانیم، یک شعاری را در اندیشگاه از سال گذشته دوستان دنبال میکنند، بیانیه را از نو بخوانیم، چون بیانیه سال ۹۷ صادر شد و خیلیها آن زمان خواندند و دیدند، یک برداشتی داشتند و گذاشتند کنار، نه باید از نو خواند و یکی از بزرگان تعبیر میکرد که باید دهها بار بخوانیم تا این که بتوانیم آن نکات را از آن استخراج کنیم.
سوال: در بیانیه از سه مرحله خودسازی، جامعه پردازی و تمدن سازی صحبت میکند، نسبت این سه با هم چیست، تمدن سازی به عنوان مقصد نهایی این مسیر تعبیر میشود، درست است؟
حجت الاسلام ذوعلم: بله، به یک معنا خود قائد شهید آن هدفی که انقلاب اسلامی دنبال میکند ایجاد تمدن نوین اسلامی است، که این ایجاد تمدن نوین اسلامی زمینه ساز ظهور حضرت حجت خواهد بود، در آن زمان عدالت واقعی فراگیر جهانی اتفاق خواهد افتاد که براساس آن فهم است که میانگین فهم جامعه جهانی و مردم جهان به این میرسدکه عدالت باید مستقر شود و این عدالت از دست بشر عادی ساخته نیست، آن مکتب و مرامی که میتواند آن را ایجاد کند، یک مکتب الهی است و آماده میشوند برای پذیرش این مکتب و پذیرش عدالت که آن زمان ظهور حضرت خواهد بود براساس آن چه که روایت داریم، تمدن سازی تمدن نوین اسلامی از تعابیری است که قائد عزیزمان این تعبیر به کار بردند که این پیام دارد در مقابل دو نظر رقیب یا معارضی که دارد، گاهی برخیها میگویند که تمدن همین که الان است، است دیگه، دنبال چی میروید، بشر سیصد چهارصد سال جون کنده، خون دل خورده که به این تمدن رسیده، تمدن را در مظاهر فناوری و علمی تلقی میکنند و از بعد معنوی تمدن غافل هستند و این تمدن چشم شان را گرفته و خیره به این شدند و از بقیه بحثها غافل شدند، والا یک عده میگویند که این تمدن فعلی که از غرب برخاسته و بعد نشر پیدا کرده و امروز تمدن بشری شده و این تمدن آمریکا و اروپا نیست، تمدن چین، هند و روسیه است در زندگی ما تاثیرگذار بوده، این ابزار و ساختار و خود رسانه و اینها یک محصولات از تمدن امروز بشر است.
یک نگاه این است، که همان را دنبال کنیم و راهی غیر از این نداریم، یک نگاهی است که نه با این نوآوریها و با این فناوریها، ستیز دارد، میگوید نه اینها همه شیطانی است و اینها به درد نمیخورد و باید کنار بگذاریم، چون از دیار کفر برخاسته و از نگاه مبتنی اومانیستی برخاسته باید کنار بگذاریم، انقلاب اسلامی نگاهش متفاوت است، این نگاه هم در بیان امام راحل وجود داشته و هم در نگاه قائد شهیدمان بسط پیدا کرد و شرح داده شد و رشد کرد و آن نگاهی است که باید دنبال تمدنی باشیم که نوین باشد و از این نوآوریها و فناوریها و از این دانش استفاده کند، اینها تجربه بشری است و ارزشمندست، آن دانشمند که یک فناوری را ارائه کرده و آورده و لزوما یک آدم لاابالی و بی دین نبوده، خیلی از اینها اخلاقی بودند، متدین بودند، مسیحی، مسیحی مومنی بودند بسیاری شان، برخیها آدمهای بی بند وبار بودند و آنها هم یک جور نبودند، این محصول فکر بشرست و این ارزشمندست، آن بعد معنوی نمیتواند پاسخ به نیاز بشر باشد، آن بعد معنایی باید بشود اسلامی، تمدن نوین اسلامی، نه این که ما میخواهیم بازگشت کنیم به آن تمدن پیشین اسلامی، آن دیگر زمانش گذشته است، دیگر بعضیها میگویند احیای تمدن اسلامی، آحیای تمدن نیست، بازگشت به تمدن نیست، بازگشت در کار نیست، مگر بشر میتواند برگردد، ما یک مسیر یک طرفه جلو میرویم و بازگشت در کار نیست، بازگشت به تمدن پیشین نه، یک نوع تهجر در آن است، احیای آن تمدن هم محال است، پذیرش این تمدن فعلی آن هم نه، آن هم نتوانسته بشر را به سعادت و آرامش برساند، خود این ابزارها بخش عظیمی از این ابزارها در جهت تعارضها و تضادها و جنگها و خونریزیها و سلطه طلبیها استفاده شده و پس برای ما قابل قبول نیست، آن بعد معنوی این تمدن امروز بشر.
پس ما به عنوان ملت ایران نخبگان ما، اندیشمندان و دانشگاه و حوزه میتوانند یک تز و پیشنهادی ارائه دهند مبتنی بر مبانی فکری و قابل بحث و قابل اسباط که ما تمدن نوین و دستاوردها را میگیریم و خودمان تلاش میکنیم که در این جهت تولیدکننده و پیش برنده باشیم، بحثهایی که آقا دارند در بحث علم که در خود بیانیه اشاره میکنند، ما داریم و هم براساس اسلام، کدام اسلام، اسلام ناب، اسلام ناب چیست، یک بعد زیربنایی و زیرساختی فلسفی دارد که همان توحیدست که قابل اثبات است و بحث فلسفی بسیار عمیق است که دراین بحث عمیق فلسفی ادیان آسمانی مشترک هستند، یعنی حرف ما پیروان حضرت مسیح، پیروان حضرت موسی یکی است، ما باید از وحی بگیریم، از این جهت کاملا مشترک هستیم، اسلام این را خیلی ناب و روشن بیان کرده و دست نخورده، یعنی اشکال مسیحیت کنونی و یهودیت این است که تحریف و مسخ شدند و ابزار شدند، امروز یهودیت ابزار صهیونیست شده، امروز مسیحیت ابزار امپریالیست و غرب شده که همه را به فلاکت کشانده، بله اسلام هم در بعضی جوامع ابزار شده ولی اسلام، چون هویت واقعیش در دسترس است، ما میتوانیم بشناسیم و در اختیار ماست، نجات دهنده ماست و دین کامل است، دین جامع است.
سوال: بحث خودسازی جامعه پردازی مقدمهای بر این تمدن نوین اسلامی است؟
حجت الاسلام ذوعلم: ما بدون خودسازی به جامعه پردازی نمیتوانیم برسیم، جامعه پردازی نه جامعه سازی، بحث ساختن نیست، پردازش است، تعبیر عمیقی است، جامعه باید در درون خودش یک پردازش مستمر داشته باشد، این هم یک مقطع نیست، که بگوییم تمام شد، مستمرست، نسبت این سه مقوله باهم یک چرخه است، نه این که یک خط باشد، هم مقداری در جامعه خودسازی عمیقتر و گسترده تری صورت بگیرد، نتیجه اش در جامعه پردازی ورود پیدا میکند، در جامعه پردازش بهتری ایجاد میکند این پردازش بهتر جامعه یک مرحله و یک قدمی در تمدن سازی را پیش میبرد و این زمینه را فراهم میکند برای خودسازی عمیق تر، مثال بزنم، یک دانشگاه، دانشگاهی که باید خودکفا باشد از نظر علمی، بهترین دانشجویان را انتخاب میکند برای اساتید دوره بعد دانشگاه، این اساتید بهتر باز دانشجویان بهتری تربیت میکنند و این چرخه مستمری خواهد بود و پایان ناپذیر و نه فقط نسخه برای ایران اسلامی، یک نسخه برای امت اسلامی.
برای جهان بشریت، یعنی آن نامههایی که رهبر حکیم و شهیدمان نوشتند به جوانهای اروپایی سال ۹۳ و ۹۴ آن نامهها نشان میدهد که نگاه ایشان نگاه جهانی بوده و آن نگاه فطرت مدار است که میتواند جوان امروز جامعه غربی را هم یک راه امیدوار کنندهای برای او ترسیم کند. البته این از برکات اسلام است، همانگونه که خود قائد شهید ما و امام راحل ما تأکید میکردند. در بیانیهای، بعضی از بیانهایی که رهبر فعلی ما هم داشتند، این مکتب اسلام مطرح شده است.