چند سال پيش با پخش سريال برره ساخته مهران مديري، بخشي از ادبيات ابداعي آن به سرعت از قاب تلويزيون فراتر رفت و در گفتار روزمره مردم نهادينه شد. كلماتي مانند پاچهخوار، نوچوفكو و ووي گولنس چنان در زبان عمومي رسوخ كردند كه ديگر نميشد آنها را صرفا به يك برنامه طنز محدود دانست. اين تجربه نشان داد كه ادبيات بهاصطلاح پيشرو و آوانگارد اگر از بستر رسانهاي قدرتمند پخش شود، ميتواند در مدت كوتاهي به فرهنگ غالب جامعه تبديل گردد. اين تاثيرگذاري فينفسه نه خوب است و نه بد، اما وقتي به جاي طنز هدفمند، در خدمت تبليغات تجاري با اهداف صرفا اقتصادي قرار بگيرد و بستر آن فضاي پرتنش شهري باشد، ميتواند به زنگ خطري براي سلامت زبان، تمركز شهروندان و امنيت عمومي بدل شود. امروزه در سطح شهرها، به ويژه كلانشهرها، شكلي از تبليغات محيطي در حال گسترش است كه در آن كلمات به صورت عمدي تكهتكه، شكسته يا با فاصلهگذاريهاي نامتعارف نوشته ميشوند. طراحان اين شيوه هدف خود را جلبتوجه بيشتر از طريق ايجاد ابهام بصري عنوان ميكنند. به اين معنا كه مخاطب براي رمزگشايي از پيام بايد چند ثانيه بيشتر دقت كند و در نتيجه نام برند يا محصول در ذهن او ماندگارتر ميشود. اين نوآوري ظاهري اما خطرات پنهاني دارد كه پيش از تبديل شدن به يك سبك نوشتاري فراگير و فرهنگ بصري نهادينه شده بايد ازسوي مسوولان فرهنگي، انتظامي و آموزشي كشور بهطور جدي مورد توجه قرار گيرد. نخستين و مهمترين خطر اين سبك تبليغاتي متوجه حوزه زبان و ادبيات عمومي است. زبان فارسي در دهههاي اخير تحت فشارهاي متعددي ازجمله ورود بيرويه واژگان بيگانه، ادبيات مجازي و سبك نوشتاري شكستهنويسي در پيامرسانها قرار داشته است. حال تبليغات شهري كه به دليل تكرار روزانه از بالاترين ضريب نفوذ بر ناخودآگاه جمعي برخوردارند، با ترويج سبك نوشتاري تكهتكه عملا به زوال ساختار نوشتاري استاندارد دامن ميزنند. نسل جوان و نوجواني كه هر روز از كنار اين بيلبوردها عبور ميكند، به تدريج اين سبك را نه به عنوان يك خطاي عمدي تبليغاتي، بلكه به عنوان يك هنجار جديد نوشتاري ميپذيرد. تجربه واژگان سريال برره نشان داد كه حتي يك برنامه طنز تلويزيوني ميتواند ظرف چند هفته ادبيات گفتاري يك ملت را تغيير دهد. اكنون تصور كنيد دهها بيلبورد در سراسر كشور بهطور مستمر و هماهنگ سبكي از نوشتار را ترويج كنند كه در آن كلمات از تماميت خود جدا شدهاند. نتيجه اين روند در درازمدت سست شدن قواعد املايي، كاهش حساسيت به صحت نوشتار و عاديسازي بينظمي بصري در زبان فارسي خواهد بود.
در همين راستا، نهادهاي آموزشي و فرهنگي نيز با چالشي جدي مواجه ميشوند. آموزش و پرورش و متوليان زبان فارسي سالهاست براي حفظ يكپارچگي املايي و نگارشي تلاش ميكنند، اما وقتي دانشآموز در مسير مدرسه هر روز تبليغي را ميبيند كه در آن كلمه تخفيف به صورت ت خ في ف نوشته شده، عملا با اين پيام متناقض مواجه ميشود كه در دنياي واقعي غلط نوشتن عمدي نه تنها پذيرفته شده بلكه جذاب و مدرن است. اين تضاد ميان ارزشهاي آموزشي و واقعيت شهري تلاش معلمان را بياثر ميكند و نوعي بياعتمادي به استانداردهاي رسمي زبان را در ذهن كودكان و نوجوانان شكل ميدهد. اگر مسوولان فرهنگي كشور واقعا دغدغه صيانت از زبان فارسي را دارند، نميتوانند نسبت به اين روند خاموش و تدريجي بيتفاوت بمانند.
دومين خطر ملموس اين سبك تبليغاتي تهديد امنيت ترافيكي است. بسياري از اين بيلبوردها در بزرگراهها، تقاطعها و معابر پرتردد نصب ميشوند؛ جايي كه رانندگان بايد در كسري از ثانيه پيام را دريافت كنند. نوشتن كلمات به صورت تكهتكه يا با حروف جدا از هم مستلزم صرف زمان و تمركز ذهني بيشتري است. رانندهاي كه با سرعت مجاز در حال حركت است ناخودآگاه براي فهم متن از هم گسيخته نگاه خود را طولانيتر روي تابلو نگه ميدارد. همين چند ثانيه تمركز اضافه در بزرگراهها ميتواند به تصادف زنجيرهاي، انحراف از مسير يا واكنش ديرهنگام منجر شود. از منظر پليس راهور و نهادهاي مسوول ايمني معابر، اين تبليغات نه تنها يك انتخاب هنري بيضرر، بلكه يك عامل بالقوه در افزايش حواسپرتي رانندگان است. جالب آنكه استانداردهاي جهاني تبليغات محيطي بر سادگي، خوانايي سريع و اجتناب از پيچيدگي بصري در حاشيه راهها تاكيد دارند اما آنچه در برخي تبليغات داخلي ديده ميشود دقيقا در جهت عكس اين استانداردها حركت ميكند.
البته نميتوان منكر خلاقيت و نوآوري در صنعت تبليغات شد، اما نوآوري مسوولانه آن است كه همزمان با جلبتوجه به امنيت شهروندان و سلامت زبان جامعه احترام بگذارد.
چهبسا بتوان از همين ايده ابهام بصري در فضاهاي بسته، نمايشگاهها يا رسانههاي غيرترافيكي استفاده كرد، اما انتقال آن به بزرگراهها و معابر شهري از مرز خلاقيت فراتر رفته و به بيمسووليتي اجتماعي نزديك ميشود.
تجربه تاريخي سريال برره به ما آموخت كه تغييرات زباني و ادبي گاهي از جايي آغاز ميشوند كه هيچكس آن را جدي نميگيرد. امروز سبك نوشتاري تكهتكه در تبليغات شهري همان مسير را ميرود؛ از يك ترفند تجاري ساده به يك عادت بصري و از آنجا به يك هنجار نوشتاري. وظيفه مسوولان فرهنگي، انتظامي و آموزشي است كه پيش از فراگير شدن اين سبك، چارچوبهاي روشني براي تبليغات محيطي تعريف كنند؛ چارچوبهايي كه در آن خوانايي سريع، امنيت ترافيكي و احترام به قواعد زبان فارسي بر جذابيتهاي لحظهاي و ايدههاي خام اولويت داشته باشند، در غير اين صورت چند سال بعد شايد مجبور باشيم براي بازگرداندن نسل جوان به نوشتار استاندارد هزينهاي به مراتب سنگينتر از آنچه امروز براي يك بخشنامه ساده كافي است، بپردازيم.