بلاتكليفي درباره انتخابات شوراهاي اسلامي شهر و روستا فقط يك مساله اداري يا يك اختلاف بر سر تاريخ برگزاري انتخابات نيست. موضوع بسيار فراتر از تعيين يك روز براي رفتن مردم پاي صندوق راي است. آنچه امروز اهميت دارد جايگاه شوراها در ساختار حكمراني كشور و ميزان جديتي است كه مسوولان براي استمرار اين نهاد مردمي قائل هستند. شوراها از معدود نهادهايي هستند كه مردم در آنها به صورت مستقيم درباره مديريت امور محلي تصميم ميگيرند. شهروندي كه شايد نتواند در بسياري از سطوح تصميمگيري كشور نقش مستقيم داشته باشد در انتخابات شوراها ميتواند درباره كسي كه قرار است در مديريت شهر يا روستاي او نقش داشته باشد تصميم بگيرد، همين ويژگي به شوراها اهميت ويژهاي ميدهد. به همين دليل هرگونه ابهام طولاني درباره انتخابات شوراها ميتواند پيامدهايي فراتر از يك مساله حقوقي داشته باشد. وقتي زمان برگزاري انتخابات مشخص نيست و هر روز اخبار متفاوتي درباره انتخابات منتشر ميشود طبيعي است كه افكار عمومي نسبت به آينده اين نهاد دچار پرسش شود. مساله فقط اين نيست كه انتخابات چه زماني برگزار خواهد شد. پرسش مهمتر اين است كه چرا بايد درباره موضوعي كه ارتباط مستقيم با حقوق سياسي و اجتماعي مردم دارد چنين فضاي مبهمي شكل بگيرد. اگر شرايط اضطراري موجب تعويق انتخابات شده است بايد دلايل و مباني آن براي مردم به صورت روشن توضيح داده شود. اگر شرايط براي برگزاري انتخابات فراهم شده نيز بايد بدون ايجاد ابهام برنامه مشخصي ارايه شود. آنچه بيش از همه به اعتماد عمومي آسيب ميزند نه تاخير به تنهايي بلكه نبود اطلاعرساني روشن و تصميم قطعي است. در چنين شرايطي شوراهاي فعلي نيز در وضعيت خاصي قرار گرفتهاند. اعضاي شورا نميدانند دقيقا تا چه زماني بايد مسووليت خود را ادامه دهند و ازسوي ديگر شهروندان نيز نميدانند چه زماني بايد براي انتخاب نمايندگان جديد خود آماده شوند. اين وضعيت درنهايت ميتواند بر مديريت شهرداريها نيز اثر بگذارد. مديريت شهري نميتواند براي مدت طولاني در فضاي بلاتكليفي فعاليت كند. شهرداري فقط يك دستگاه خدماتي نيست كه وظيفه آن جمعآوري زباله يا ترمیم آسفالت خيابانها باشد.
مديريت شهرهاي امروز با مسائل پيچيدهاي مانند حمل و نقل عمومي، آلودگي هوا ،توسعه شهري، بافت فرسوده،بحران آب، مسكن و عدالت فضايي روبهرو است. براي چنين مسائلي وجود يك شوراي فعال و داراي پشتوانه اجتماعي ضروري است.
متاسفانه در سالهاي اخير در برخي شهرها نقش شوراها بيش از اندازه به انتخاب شهردار و بررسي امور اجرايي محدود شده است. درحالي كه شورا ميتواند محل گفتوگوي اجتماعي درباره آينده شهر باشد. شورا بايد بتواند درباره مسائل اصلي شهر سياستگذاري كند و از شهرداري درباره عملكرد خود توضيح بخواهد.
وقتي انتخابات به تعويق ميافتد و اين وضعيت طولاني ميشود نخستين چيزي كه آسيب ميبيند همين كاركرد سياسي و اجتماعي شوراهاست. اختلافنظرهاي موجود در شوراها نيز اگر در چارچوب قانون و با رعايت اخلاق سياسي صورت گيرد بخشي از پويايي يك نهاد انتخابي است. شورايي كه در آن همه اعضا بدون اختلافنظر حركت كنند لزوما شوراي موفقي نيست. گاهي يك اقليت منتقد ميتواند مانع تصميمهاي اشتباه شود و مسائل پنهان را به افكار عمومي منتقل كند.
از همين منظر بايد مراقب نگاه ابزاري به انتخابات شوراها بود. انتخابات نبايد صرفا زماني اهميت پيدا كند كه نتيجه آن با محاسبات سياسي گروههاي مختلف هماهنگ باشد. اصل انتخابات مهمتر از نتيجه آن است. صندوق راي زماني ارزش دارد كه نتيجه آن هرچه باشد پذيرفته شود.
اگر قرار باشد درباره برگزاري انتخابات فقط از زاويه اينكه چه گروهي پيروز خواهد شد تصميمگيري شود آنگاه ماهيت انتخابات به تدريج از يك سازوكار مردمسالارانه به يك ابزار سياسي تقليل پيدا ميكند. اين اتفاق در بلندمدت به زيان همه جريانها خواهد بود.
شايد برخي تصور كنند انتخابات شوراها اهميت چنداني ندارد و ميتوان آن را براي مدتي به تعويق انداخت بدون آنكه پيامد جدي داشته باشد، اما اين نگاه با واقعيت جامعه امروز سازگار نيست. مردم نسبت به تصميمات مربوط به شهر و محل زندگي خود حساس هستند و عملكرد شورا و شهرداري را مستقيما لمس ميكنند.
اگر قرار است انتخابات برگزار شود بايد زمان آن به شكل روشن اعلام شود. اگر قرار است باز هم به تعويق بيفتد بايد دلايل آن صريح و شفاف براي مردم بيان شود. بدترين حالت اين است كه جامعه هر روز با يك خبر تازه مواجه شود و هيچ مرجع مشخصي مسووليت ارايه روايت نهايي را برعهده نگيرد.
اعتماد عمومي با شعار ساخته نميشود. اعتماد زماني شكل ميگيرد كه مردم بدانند تصميمات مهم چگونه گرفته ميشود و مسوولان در برابر تصميمهاي خود پاسخگو هستند.
امروز مساله انتخابات شوراها فقط انتخاب چند عضو شوراي شهر نيست. مساله جايگاه راي مردم در اداره امور محلي است. اگر شوراها قرار است بخشي از ساختار حكمراني باشند بايد جايگاه واقعي خود را داشته باشند.
شوراها نبايد در برزخ بلاتكليفي باقي بمانند. شهروندان حق دارند بدانند چه زماني راي خواهند داد و چه كساني قرار است در آينده درباره سرنوشت شهر آنها تصميم بگيرند.
مسوولان بايد هر چه سريعتر از فضاي ابهام خارج شوند و تصميمي روشن قانوني و قابل دفاع اتخاذ كنند، زيرا درنهايت مساله فقط تاريخ يك انتخابات نيست. مساله اعتماد مردم به نهادي است كه قرار است صداي آنها در مديريت شهر باشد.
دكتراي سياستگذاري عمومي