يك پنجره، يك حوض كوچك و ماهياي كه آرام در آب ميچرخد؛ همين تصويرهاي ساده ميتوانند تمام جهان يك كودك باشند. در شعر ناصركشاورز، راه رسيدن به مفاهيم بزرگ از ميان همين جزييات صميمي ميگذرد؛ از جايي كه كودك با نگاه پاك خود خانه، امنيت و سرزمينش را ميشناسد. او شاعري است كه سالها با زبان كودكان سخن گفته و در ميان بازي كلمات و ريتمهاي شيرين، از احساسات عميق انساني نيز روايت كرده است.
ناصر كشاورز در ۲۰ ارديبهشت ۱۳۴۱ در تهران به دنيا آمد و سالهاي كودكي و نوجواني خود را در دامغان گذراند. نخستين شعرش در سال ۱۳۶۲در مجله «كيهان بچهها» منتشر شد و سه سال بعد، نخستين كتابش با عنوان«من و مرغابيها» به چاپ رسيد. او در چهار دهه فعاليت ادبي، بيش از ۱۶۰عنوان كتاب براي كودكان و نوجوانان منتشر كرده و مجموعههايي چون«ميميني و مامانش»، «نيني كوچولو»، «داسي دايناسي» و «وگيورجه» را به گنجينه ادبيات كودك ايران افزوده است. كشاورز در كنار شعر، با موسيقي نيز مأنوس است و نواختن عود و گيتار، به جهان هنري او رنگ وآهنگي ديگر بخشيده است.
جهان شعري ناصر كشاورز، جهان لحظههاي كوچك و احساسات بزرگ است. در اين جهان، اشيا و اتفاقهاي ساده زندگي كودكانه، معنايي گسترده پيدا ميكنند؛ حوض خانه، پنجره، پرنده، عروسك يا يك بازي كودكانه، هر كدام بخشي از دنيايي هستند كه كودك در آن امنيت، محبت و تعلق را تجربه ميكند. همين نگاه، شعر او را به مفاهيمي چون صلح، آرامش و دوستداشتن سرزمين نزديك ميسازد؛ مفاهيمي كه در زبان كودكانه، با طراوت و صميميت بيشتري آشكار ميشوند.
در شعر «وضعيت قرمز شد»، كشاورز جنگ را از زاويه نگاه كودكي روايت ميكند كه جهانش هنوز با زيباييهاي كوچك معنا دارد:
«وضعيت، قرمز شد
من دم پنجرهام
ماهي من در حوض
من و او خيره به هم»
كودك كنار پنجره ايستاده است؛ پنجرهاي كه هم چشمانداز خانه را پيش روي او ميگذارد و هم نخستين نشانههاي اضطراب بيرون را وارد دنياي او ميكند. نگاه كودك همچنان به ماهي حوض است؛ موجودي كوچك كه براي او نشاني از آرامش و تداوم زندگي است.
شاعر سپس تصوير هواپيما را وارد اين فضاي آرام ميكند:
«در هوا ميبينم
يك هواپيما را
او هم از آن بالا
ديده حتما ما را»
هواپيما در ذهن كودك، پيش از آنكه ابزار جنگ باشد، موجودي ناشناخته درآسمان است؛ اما صداي خطر به تدريج وارد جهان او ميشود:
«خواهرم ميگويد:
دشمن اين نزديكي است
بعد هم ميخندد
اصلاً او ترسو نيست»
در اين سطرها، كودك با مفهومي بزرگتر از تجربههاي روزمره خود روبرو ميشود. خواهر با خنده تلاش ميكند فضاي ترس را سبك كند و كودك، ميان شگفتي و نگراني، همچنان به جهان كوچك و آشناي خود وفادار ميماند.
صداي انفجار، لحظهاي آرامش خانه را ميشكند:
«بمبها افتادند
چشمها را بستم
توي اين تاريكي
فكر ماهي بودم»
اين چند سطر، از تأثيرگذارترين بخشهاي شعر است. كودك در تاريكي، به ماهي فكر ميكند؛ به نشانهاي كوچك از زندگي كه براي او معناي خانه و آرامش دارد. شاعر با انتخاب همين تصوير، فاصله ميان جهان كودك و خشونت جنگ را به شكلي عاطفي نشان ميدهد.
در ادامه، پايان ماجرا با بازگشت روشنايي همراه ميشود:
«وضعيت عادي شد
همه جا شد روشن
روي خاك افتاده
ماهي كوچك من»
پايان شعر، آرام و كوتاه است، اما اندوهي عميق در خود دارد. كودك دوباره روشنايي را ميبيند، اما بخشي از جهان دوستداشتني او از ميان رفته است. ماهي كوچك، تصويري از زندگيهاي كوچكي است كه در ميان حوادث بزرگ آسيب ميبينند.
در شعر ناصر كشاورز، ايران از مسير زندگي روزمره ديده ميشود؛ ازخانههايي كه كودكان در آنها بزرگ ميشوند، از حياطهايي كه خاطره آرامش دارند و از پنجرههايي كه نگاه كودكانه از پشت آنها جهان را كشف ميكند. وطن در اين نگاه، با مجموعهاي از تجربههاي انساني شكل ميگيرد؛ باامنيت خانه، مهر خانواده، بازي كودكان و اميدي كه در دل نسلهاي آينده جريان دارد.
كشاورز با زبان كودكانه، تصويري انساني از وطن ارايه ميدهد. او سرزمين را از زاويه نگاه كودكي ميبيند كه بزرگترين دغدغهاش حفظ همان جهان كوچك و دوستداشتني اطراف خويش است. در اين شعر، جنگ از منظرميدان نبرد روايت نميشود؛ از كنار يك پنجره، كنار يك حوض و از دل نگراني كودكي روايت ميشود كه براي ماندن نشانههاي زندگي دعا ميكند.
اين نگاه، يكي از ويژگيهاي مهم شعر كودك در ايران است؛ تبديل تجربههاي تاريخي و اجتماعي به زبان احساس. ناصر كشاورز توانسته است مفاهيمي چون امنيت، صلح و علاقه به خانه و سرزمين را در قالب تصويري ساده و ماندگار بيان كند. او براي سخن گفتن از وطن، به سراغ بزرگترين واژهها نميرود؛ جهان كوچك كودك را پيش چشم ميآورد؛ جهاني كه در آن يك ماهي كوچك، يك پنجره و يك حياط ميتوانند تمام معناي خانه باشند.
شايد راز ماندگاري شعر كشاورز در همين نگاه باشد؛ نگاه شاعري كه از دل سادهترين تصاوير، عميقترين احساسات انساني را بيرون ميكشد. در شعر او، وطن پيش از آنكه در مرزهاي جغرافيايي تعريف شود، در تجربه زيستن انسانها حضور دارد؛ در آرامش يك كودك، در لبخند خانوادهها و در آرزوي روزي كه پنجرهها تنها رو به آسمان باز شوند، نه به صداي آژير و اضطراب.
وطن از پشت پنجره كودكي
علي اصغر شعردوست
صاحبخبر -
∎