بابك پرهام
نمايش «يك فيل ناپديد شده است» به نويسندگي شهروز آقاييپور و كارگرداني ناصر آويژه در سالن چهارسو تئاترشهر در حال اجرا است. متن اين نمايش از داستان كوتاه «فيل ناپديد ميشود» هاروكي موراكامي برداشت شده است. در داستان موراكامي مرد شاهد كوچك شدن و ناپديد شدن فيل و فيلبان در باغ وحشي در توكيو است و نقطه عطف داستان در اين است كه روزنامهها ديگر مطلبي درباره ناپديد شدن يك فيل نمينويسند و مردم شهر به راحتي چنين اتفاق عجيبي را فراموش كردهاند.
متن موراكامي بر عاديسازي يك اتفاق مهيب و عجيب در يك جامعه معمولي است، انسانها در يك جامعه به راحتي هر واقعهاي را عاديسازي و فراموش ميكنند. موراكامي در اين داستان بر اين عقيده است كه رسانه و مردم در برابر حوادث غيرقابل درك چه وقايع طبيعي و چه حوادث غيرطبيعي تنها يك واكنش دارند، آنها آن واقعه را به امر عادي تقليل داده و آن را به دست فراموشي ميسپارند و به زندگي خود پيش از آن واقعه باز ميگردند، به همين دليل دولتمردان و قدرتمندان ميتوانند با اتكا به اين حافظه ضعيف تاريخي هر سوژهاي را توليد كنند يا هر رسوايي را تاب بياورند تا جامعه با آن به مثابه يك امر روزمره برخورد كند و سپس آن را فراموش كند؛ اما در متن نمايشنامه آقاييپور، نقطه عطف بر سوءاستفاده سياستمداران از چنين اتفاقي است. اينكه نمايشنامهنويس ايراني برخلاف نويسنده ژاپني نگاهش به يك موضوع سياسي خواهد بود، امري غيرقابل پيشبيني نيست؛ بديهي است در كشوري كه از گذشته تاكنون همه امور زير سايه سياستزدگي جريان داشته است، عجيب نيست كه هنرمند آن نيز حضور امر سياسي را در آن برجستهتر ببيند.
اما شهروز آقاييپور فقط يك نگاه ساده سياسي ندارد. او نگاهي طنزآميز به وضعيت رقابتهاي سياسي و پشت پرده آنها دارد. انتخاب حيوان به عنوان نماد دو حزب مخالف به جاي رنگ كه در سالهاي اخير نماد نامزدهاي انتخاباتي شده است در ابتدا كمي گمراهكننده ميشود ولي پس از آن با استفاده از مدل شوخيها و نوع بازي بازيگران ميتوان به راحتي احزاب را شناسايي كرد. البته انتخاب بازيگران در اين نقشها توسط كارگردان ناصر آويژه نيز در اين دريافت به مخاطب كمك بسياري ميكند.
نكته مهمتر و كمي در لايه نمايشنامه منفعل بودن و وضعيت ضدقهرمان فيلبان است، او كه از طبقه فرودست جامعه است و بيشترين آسيب را از سياستبازيها ميبيند همچنان منفعل است و در پايان نمايش مانند شخصيت مش حسن فيلمنامه گاو ساعدي به جنون ميرسد و تبديل به فيل ميشود، البته نكته قابل تأمل تفاوت اهميت گاو براي مشحسن ساعدي و فيل براي فيلبان آقاييپور است.
فيلبان تنها رابطه عاطفي با فيل دارد و نه رابطهاي براساس نگاه چپ ساعدي به عنوان منبع زندگي براي صاحب گاو!
گاو در داستان غلامحسين ساعدي تنها دارايي و هويت مش حسن به عنوان صاحب گاو است، ولي در نمايش آويژه، فيلبان تنها نگهدارنده فيل و به قولي تربيتكننده او بوده است كه اين خود با توجه به پير بودن فيل خريداري شده نبايد خيلي صادقانه باشد و در واقع فيلبان فقط از فيل نگهداري ميكند و او را تيمار ميكند، بنابراين هويت او و وضعيت زيستياش تحت تاثير نبودن فيل اگر آسيبي ببيند به مقداري نيست كه او را مجنون كند.
از ديگر نكات ظريف نمايشنامه يك فيل ناپديد شده است، بايد به حضور تنها يك زن در نمايش اشاره كرد، زني كه با دنيايي مردانه در تضاد است و تنها كسي است كه كنشگرانه در برابر بيعدالتي ميايستد، فريب ميخورد، نااميد ميشود، ولي پناه و ياور مرد است و حتي از او بيشتر نسبت به آنچه به عنوان ظلم بر مرد ميرود واكنش دارد. نمايش بر اين باور است كه يك زن به تنهايي در يك جامعه مردسالارانه حتي اگر نتواند در برابر بيدادگري پيروز شود ميايستد، با صداي بلند از همسرش دفاع ميكند و تلاش ميكند اين وضعيت ناعادلانه را از بين ببرد.
نمايش، پايان جالب و غيرمنتظرهاي دارد كه باعث ميشود مخاطب آن را به خاطر بسپارد. از ابتداي نمايش و پيش از شروع بازيگران صداي راوي را ميشنويم و با تكنيك شناساندن راوي كه از ابتدا مجهول اصلي داستان است نمايش به يادماندني ميشود.
كارگردان، ناصر آويژه، با دريافت عميق از متن شهروز آقاييپور، نه تنها واقعه مهيب و غيرقابل باور ناپديد شدن فيل در قفس باغ وحش را يك امر غيررئاليستي نشان ميدهد، بلكه با خلق يك جامعه برساخته و توليد شخصيتهاي غيررئاليستي نشان ميدهد كه تمام كساني كه در اين شهر و در اين واقعه حضور دارند، افرادي غيرعادي و متفاوت از شناخت مخاطب هستند؛ البته با اتكا به ديالوگها اين امر [به شكلي معكوس] آشناييزدايي ميشود و شخصيتهاي برساخته به نوعي آشنا و به ما نزديك ميشوند. در اين نمايش با انتخاب بازيگران توانا توانسته است مدلي از كمدي را خلق كند كه نه تنها سخيف نيست كه ديدني هم شده است؛ عليرغم اينكه كمدي فارسي عموما بر كمدي زباني استوار است و شوخيهاي نمايشهاي ايراني پيش از اينكه با بدن و حركت باشد با طنز كلامي است، آويژه توانسته است با استفاده از چند تكنيك تئاتر غربي مانند كمدي دلاته و گريم ماسكمانند براي پرويز گوهري راد، اسلپ استيك و كمدي پرجنب و جوش براي شهروز آقاييپور و كمدي موزيكال انتهايي نمايش، تئاتر كمدي تماشايي خلق كند. اين موضوع نشاندهنده اين است كه او بر انواع كمدي مسلط است و ميداند چگونه اين انواع را در كنار هم قرار دهد و با التقاط آنها با تئاتر ايراني يك مدل منحصر به فرد از كمدي را توليد كند.
همانطور كه گفته شد ناصر آويژه در مقام كارگردان تمام تلاش خودش را انجام داده است نمايش كمدي و در عين حال تماشايي خلق كند. استفاده از نور فالو كه فضايي سيركمانند ميدهد و استفاده بهينه از آن در نمايش براي آنكه تماشاگر بازيگري را كه در نقطه تمركز نيست پيگيري كند و به نوعي نگاه تماشاگر را از ميانه صحنه به كناره ميكشاند و باعث ميشود تا چشم مخاطب از نگاه يكنواخت خارج شود، اين تنوع در يكنواختي در طراحي صحنه نيز ديده ميشود، طراح صحنه سينا ييلاقبيگي با طراحي ساده و كاربردي دكور توانسته چندين فضا را با تغييرات كوچك در باز شدن در قفس و جابهجايي قفسهاي كوچك و تبديل آنها به تريبون و ميز مباحثه فضاهايي چشمنواز و مينيمال طراحي كند. استفاده از تابلو دايرهاي شكل در انتهاي صحنه در برابر تمام تجهيزات چهارگوش نوعي فضاي جادويي به تابلو ميدهد، همين فضا با چرخش تابلو و حذف فيل از كنار فيل بانش در تابلو جادوي آن را كامل ميكند.
در طراحي لباس نيز عجيب بودن و متفاوت بودن جامعه كاملا به چشم ميخورد، در طراحي لباس به جز فيلبان و همسرش همگي با اشكالاتي در لباس و طراحي غيرواقعي ديده ميشوند، اين طراحي لباس كاملا همگن با نوع بازيهاست، همه بازيگران به جز فيلبان و همسرش كه رئاليستي بازي ميكنند، نوعي بازي فانتزي دارند، از ميميكها تا فرمهاي بدني غيررئاليستي است، گويي فقط اين دو نفر در شهر انسانهاي عادي هستند و الباقي كساني كه با آنها مواجه ميشويم افرادي عجيب و متعلق به دنيايي غيرواقعي هستند يا شايد بتوان به نوعي با نگاه سياسي اينطور استنباط كرد كه مردم شهر افرادي عادي و سالم هستند كه در دستان سياستمداران، مديران و وابستگان آنها كه همگي غيرعادي و متفاوت هستند گرفتار شدهاند، اين دچار شدگي در تمام نمايش با انحرافهاي اخلاقي و فسادهاي مالي و سياسي شهردار و رقيب او دو چندان نشان داده ميشود، فسادهايي كه نه تنها پنهان و كتمان نميشوند، بلكه وقيحانه ابراز و اعلام ميشوند و تنها به اين دليل كه هر دو سر قدرت به اين فسادها مبتلا هستند. امكاني براي مقابله با آن وجود ندارد و ناچار مردم عادي را به جنون و استيصال ميكشاند.
درباره كارگرداني ناصر آويژه پيش از اين به انتخاب مناسب بازيگران و گوينده نريشن (رضا بابك) پرداخته شد، رضا بابك استادانه با لحني طنزآميز از ابتدا خودش را به عنوان راوي معرفي ميكند اما تا پايان نمايش كه مخاطب درمييابد او به واقع كيست نميتوان به ظرافت لحن او پي برد.
ديگر بازيگران نيز به درستي انتخاب شدهاند، در اين ميان بازي الهه شهپرست به عنوان زني حامي، پيشرو و پرشور بسيار ديدني است، انتخاب لباس و گريم نيز به او در ارايه چنين نقشي كمكي بسزا ميكند، اما از ايست اين بازيگر تا بازي هوشمندانهاش در لبه بازي رئاليستي و فانتزي همگي نشان از تجربه و دانش بازيگري او دارد.
بقيه بازيگران نيز بسيار چشمگير بازي ميكنند و اجازه نميدهند مخاطب لحظهاي چشم از صحنه بردارد، اما در اين ميان بازيگر گزيده كار، پرويز گوهري راد در دو نقش متفاوت و با يك نوع بازي فانتزي و دو نوع شخصيت متفاوت نشان داد كه بازيگري توانا است.
به طور كلي نمايش يك فيل ناپديد شد، نمايشي سرگرمكننده، چشمنواز و پر از ظرافت كارگردان و عوامل نمايش است.