شناسهٔ خبر: 79344767 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: مردم‌سالاری‌آنلاین | لینک خبر

وقتی ژنرال‌ها به نقشه‌ها خیره می‌شوند - مردم سالاری آنلاين

پنتاگون، ساعت ۳ بامداد. ژنرالی خسته با انگشتانی لرزان، دو نقطه را روی نقشه‌ خاورمیانه علامت می‌...

صاحب‌خبر - پنتاگون، ساعت ۳ بامداد. ژنرالی خسته با انگشتانی لرزان، دو نقطه را روی نقشه‌ خاورمیانه علامت می‌زند: یکی در دهانه‌ خلیج فارس، دیگری در گلوگاه جنوبی دریای سرخ. دستیارش زمزمه می‌کند: «قربان، ذخایر پاتریوت تمام شده. هم در جبهه‌ هرمز، هم در جبهه‌ باب‌المندب.» ژنرال پاسخ نمی‌دهد. او خوب می‌داند که این دو نقطه، فقط مختصات جغرافیایی نیستند. این دو، دو انتهای یک طناب دار هستند که به دور گردن هژمونی آمریکا گره خورده است. و او، شاید برای نخستین بار در دوران خدمت نظامی‌اش، صدای سایش این طناب را می‌شنود.
این تصویر خیالی نیست. نیویورک تایمز، با استناد به داده‌های پنتاگون، پرده از واقعیتی برداشته که می‌توان آن را «لحظه‌ به صدا درآمدن زنگ خطر برای امپراتوری» نامید: پنج ماه جنگ با ایران، بیش از ۱۵۰۰ موشک پاتریوت و هزاران موشک کروز و بالستیک دوربرد را بلعیده است. بازسازی این ذخایر، به گفته‌ کارشناسان، دست‌کم دو سال زمان نیاز دارد. اما مشکل اینجاست: جهان، دو سال به آمریکا فرصت نخواهد داد. زیرا بر فراز لاشه‌ بازدارندگیِ رو به احتضار، کرکس‌ها در حال چرخ‌زدن هستند.
مسکو و پکن، با دقتی جراح‌گونه، این خون‌ریزیِ تدریجی را رصد می‌کنند. هر موشک پاتریوتی که در آسمان خلیج فارس یا دریای سرخ منفجر می‌شود، نه فقط یک شیء پرنده، که یک برگ برنده از دست واشنگتن در تایوان، در اوکراین، و در دریای جنوبی چین خارج می‌کند. این، منطق سرد و بی‌رحمانه‌ «بازدارندگی توزیع‌شده» است: اگر امپراتوری، تمام نیروی خود را در دو جبهه‌ خاورمیانه متمرکز کند، سایر نقاط، بی‌دفاع می‌مانند. و کرکس‌ها، این بی‌دفاعی را بو می‌کشند. نیویورک تایمز هشدار می‌دهد که سناریوی اقدام راهبردی چین در تایوان یا روسیه در اروپای شرقی، دیگر یک احتمال دور نیست؛ یک فرصت طلایی است که هر لحظه ممکن است از آن بهره‌برداری شود.
در همین حال، در راهروهای کنگره، صدای ترک‌خوردنِ روحیه‌ سیاسی به گوش می‌رسد. سناتور کریس مورفی، با لحنی آکنده از استیصال، اعتراف می‌کند: «من حتی از یک توافق بد هم برای پایان دادن به این جنگ حمایت می‌کنم، چون باید همین حالا جلوی خون‌ریزیِ فزاینده‌ خسارت‌های ترامپ را بگیریم.» این جمله را باید چند بار خواند تا عمق فاجعه درک شود. یک سناتور آمریکایی، در کشوری که دهه‌ها «پیروزی» را تنها گزینه‌ قابل قبول می‌دانست، اکنون «توافق بد» را به «جنگ خوب» ترجیح می‌دهد. این، نه یک تغییر موضع سیاسی، که یک فروپاشی روان‌شناختی در سطح نخبگان حاکم است. وقتی «توافق بد» به گزینه‌ مطلوب بدل می‌شود، یعنی «پیروزی» دیگر حتی در قاموس واژگان نیز وجود ندارد.
اما چرا این فروپاشی رخ داده است؟ پاسخ را باید در «پارادوکس بازدارندگی معکوس» جستجو کرد. آمریکا، با ذخایر تسلیحاتیِ ته‌کشیده، اکنون در موقعیتی قرار گرفته که تا پیش از این، تنها دشمنانش را در آن می‌دید: موقعیت «مهاجمی که توان ادامه‌ جنگ را ندارد». پاتریوت‌ها، که روزگاری نماد چتر امنیتی واشنگتن بر فراز متحدانش بودند، اکنون به کالایی کمیاب بدل شده‌اند که بازسازی‌شان، نه به ماه‌ها، که به سال‌ها زمان نیاز دارد. و در این فاصله‌ دو ساله، چه کسی از تایوان دفاع خواهد کرد؟ چه کسی سپر اروپای شرقی در برابر روسیه خواهد بود؟ این پرسش‌ها، کابوس‌های شبانه‌ استراتژیست‌های پنتاگون هستند.
در برابر این تصویرِ در حال فروپاشی، اما تهران با متانتی راهبردی، نه فقط میدان نبرد، که میز مذاکره را نیز مدیریت می‌کند. بلومبرگ گزارش می‌دهد که رد مذاکرات مستقیم با آمریکا از سوی ایران، چشم‌انداز توافق نهایی برای بازگشایی تنگه‌ هرمز را همچنان مبهم نگه داشته است. این «ابهام»، اما نه نشانه‌ ضعف، که یک انتخاب آگاهانه است: انتخابِ «مذاکره از موضع قدرت، نه از موضع نیاز». ایران به خوبی می‌داند که نشستن پای میز مذاکره‌ مستقیم با واشنگتن، در حالی که ذخایر موشکی دشمن ته کشیده و متحدانش التماس‌کنان خواستار آتش‌بس هستند، به معنای هدیه‌دادن یک «برد سیاسی» به ترامپ است. در عوض، تهران ترجیح می‌دهد توافق دریایی با عمان را به عنوان یک «چارچوب حقوقی مستقل» پیش ببرد و بازگشایی تنگه را مشروط به تحقق شروط خود از سوی واشنگتن کند. این، اوج هنر دیپلماسی ایرانی است: ساختن سازوکاری که هم مشروعیت بین‌المللی دارد، هم اهرم فشار را در دست تهران حفظ می‌کند، و هم مسیر گریز آبرومندانه‌ای برای دشمن فراهم می‌کند ــ بی‌آنکه نام «تسلیم» بر آن نهاده شود.
اما در این سوی میدان، ترامپ که از جنگ طرفی نبسته، بار دیگر به سیاست نخ‌نمای «فشار حداکثری اقتصادی» روی آورده است؛ همان راهی که رؤسای جمهور پیشین آزمودند و شکست خوردند. و این بار، بیش ازهر زمان دیگری، این راه به بن‌بست خواهد رسید.
نخست، شاهرگ حیاتی تنگه هرمز اکنون در مشت ایران است. تهران می‌تواند اگر تحت فشار قرار گیرد، پیچ نفت را سفت‌تر کند و حتی حق خدمات ناوبری را به صورت نقدی دریافت نماید؛ این یعنی دور زدن تحریم، اما این‌بار نه از موضع ضعف، که با اقتدار کامل. دوم، چین و روسیه و دیگر بازیگران مؤثر در زنجیره‌ تأمین اقتصاد بین‌الملل، دیگر آن ترس پیش از جنگ را از ایالات متحده ندارند. آنها با چشمان خود دیده‌اند که هژمون، در باتلاق خلیج فارس دست‌وپا می‌زند؛ پس تعاملات اقتصادی‌شان با ایران را بی‌واهمه ادامه خواهند داد و تحریم‌ها را بی‌اثر یا کم‌اثر خواهند ساخت. سوم، تنها نقطه‌ اتکای تحریم‌ها، سوئیفت است. ایران اگر همچنان از این شریان مالی محروم بماند، چاره‌ای جز تسریع در ایجاد کانال‌های موازی و تهاتر منطقه‌ای نخواهد داشت؛ راه‌حلی که هرچند دشوار، اما شدنی است. و چهارم، اروپا، که بیشترین آسیب را از گرانی و کمبود انرژی خلیج فارس خواهد دید، نمی‌تواند چشم‌بسته دنباله‌رو سیاست‌های شکست‌خورده‌ ترامپ باشد. زمستان سرد و پالایشگاه‌های خاموش، هر دولتی را وادار به بازنگری در تبعیت از واشنگتن خواهد کرد.
اکنون می‌توان تصویر کامل را در یک قاب دید: در واشنگتن، ژنرال‌ها به نقشه‌ها خیره شده‌اند و می‌بینند که بازدارندگی، نه یک دارایی ابدی، که یک توازن شکننده است. در مسکو و پکن، کرکس‌ها بر فراز این لاشه چرخ می‌زنند و انتظار می‌کشند. در کنگره، سناتورها «توافق بد» را به «جنگ خوب» ترجیح می‌دهند. در تهران، دیپلمات‌ها با صبری راهبردی، کلید دو گلوگاه حیاتی را در جیب خود و در مشت نیروهای هم‌پیمانشان در صنعا حفظ کرده‌اند ــ هرمز با ایران است و باب‌المندب با حوثی‌ها ــ و هر دو به‌خوبی می‌دانند که زمان، بی‌رحم‌تر از هر موشکی، به نفع آنها کار می‌کند. و در کاخ سفید، مردانی که روزگاری «فشار حداکثری» را سلاحی بی‌بدیل می‌پنداشتند، اینک خلف آنها، ترامپ، وارث باتلاقی شده که آن راهبرد کهنه در آن برای همیشه فرو رفته است.
این، پایان یک جنگ نیست. این، پایان یک افسانه است. افسانه‌ «بازدارندگی بی‌پایان». و در راهروهای پنتاگون، صدای پای کرکس‌ها، بلندتر از همیشه به گوش می‌رسد.