شناسهٔ خبر: 79343517 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

در پناه نوستالژي ايراني

علي ميرزامحمدي

صاحب‌خبر -

در سال‌هاي اخير، نوستالژي به يكي از نيرومندترين احساسات جمعي در جامعه ايران بدل شده است. در شرايطي كه زندگي روزمره با نااطميناني اقتصادي، فرسايش اعتماد اجتماعي و شتاب تغييرات فرهنگي همراه است، گذشته بيش از هر زمان ديگر به پناهگاهي ذهني و عاطفي تبديل شده است. نوستالژي در اين معنا نه صرفا دلتنگي براي خاطرات خوش، بلكه مكاني رواني براي بازسازي احساس امنيت و معنا در جهاني گسيخته است. به عبارت صريح‌تر نوستالژي تلاشي براي بازگرداندن تعادل رواني در برابر بي‌ثباتي زندگي مدرن است. نوستالژي را مي‌توان آميزه‌اي از احساس، حافظه و حسرت جمعي دانست كه در ناخودآگاه اجتماعي ايراني تنيده است. فرد در مواجهه با آنچه از دست رفته، نه فقط به گذشته مي‌نگرد، بلكه در پي بازشناسي خويشتن تاريخي است. براي انسان ايراني، گذشته نه تنها يادگار كودكي، بلكه روايتي از «زمان ازدست‌رفته‌ ملي» است؛ زماني كه در ذهن جمعي، پر از تصوير سادگي و صميميت است. اين «گذشته‌ آرماني» اگرچه با واقعيت تاريخي منطبق نيست، اما بازتاب تمايل جامعه به ترميم گسست هويتي امروز است؛ گسستي كه ميان سنت و مدرنيت شكل گرفته و انسان ايراني را از ريشه‌هايش جدا كرده است. از ديدگاه نويسنده، نوستالژي را مي‌توان در چند گونه بازشناخت: 
نوستالژي تكنولوژيك: اين نوع به حسرت جهان پيش از سلطه فناوري‌هاي ديجيتال يعني زماني مربوط مي‌شود كه ارتباطات انساني گرم‌تر بود. پارادوكس پنهان در اين نوع نوستالژي آن است كه ما با بازسازي خاطرات گذشته به كمك ابزارهاي مدرن، ازجمله هوش مصنوعي، دقيقا در جست‌وجوي همان سادگي پيش از تكنولوژي هستيم.
نوستالژي خانوادگي: اين نوع، به اشتياق براي پيوندهاي فاميلي و جمع‌هاي صميمي مربوط مي‌شود كه در زندگي مدرن تحليل رفته‌اند و اكنون در رسانه‌ها به نمايش مصنوعي بدل شده‌اند.
نوستالژي آييني و سنتي: اين نوع نيز به ميل به بازسازي آيين‌هايي چون نوروز و يلدا در قالب‌هايي آرماني‌تر از تاريخ واقعي‌شان مربوط مي‌شود. با فرسايش فضاهاي آييني در ريتم تند زندگي شهري، آيين‌ها به تصاوير رسانه‌اي و ويترين‌هاي نوستالژيك تبديل شده‌اند و رابطه‌ بدن و فضا كه در آن معنا مي‌يافت، از ميان رفته است.

نوستالژي مكاني: دلتنگي براي معماري و فضاهايي كه حامل حافظه‌ جمعي بودند چون سينماها، قهوه‌خانه‌ها و محله‌هاي قديمي كه در بازسازي مدرن محو شدند در اين دسته جاي مي‌گيرند. 
نوستالژي زماني-سياسي: اين نوع، مبتني است بر حسرت براي دوره‌هايي كه آينده قابل تصورتر بود و ثبات نسبي وجود داشت. اين نوع نوستالژي الزاما ستايش يك دوره تاريخي مشخص نيست، بلكه واكنشي است به تعليق  آينده.
نوستالژي زيبايي‌شناختي: اين نوع نيز، دلتنگي براي رنگ‌ها، صداها، بافت‌ها و ريتم‌ها مثلا موسيقي‌، نواها و قاب‌بندي عكس‌ها را بازتاب مي‌دهد. اين نوستالژي، به‌ ويژه در اينستاگرام ايراني بسيار فعال است و معمولا حامل حس سياسي خاموش است، بدون آنكه مستقيما سياسي باشد.
با اين همه در شبكه‌هاي مجازي ايرانيان بيشتر با تركيبي از اين نوع  نوستالژي‌ها  مواجه  هستيم.
بنابر نظريه‌ سوتلانا بويم (Svetlana Boym)، دو گونه‌ بنيادي نوستالژي وجود دارد: نوستالژي بازگشت‌گرا (Restorative) كه در پي بازسازي گذشته‌ «اصيل» است و گاه به پروژه‌اي ايدئولوژيك بدل مي‌شود و نوستالژي بازتاب‌گرا (Reflective) كه از حسرت تغذيه مي‌كند و گذشته را براي گفت‌وگو با اكنون و تخيل آينده احضار مي‌كند.  در ايران، هر دو نوع نوستالژي حضور دارند؛ نوع نخست، گاه به ملي‌گرايي فرهنگي مي‌انجامد، اما نوع دوم ظرفيت بازانديشي هويت و مصالحه‌ دوباره ميان سنت و مدرنيته را دارد؛ سنتي كه كاركرد ارزش‌هايش كاهش يافته و مدرنيته كه هنوز دروني نشده است. بنابراين، پناه‌ بردن به نوستالژي تلاشي ناخودآگاه براي اتصال دوباره به ريشه‌هاي جدا شده است كه مدرنيته آن را قطع كرده است. در اين معنا، نوستالژي تلاشي براي رشد دوباره از خاك خاطره است. در اين ميان، منازعه‌اي بين قدرت‌هاي رسانه‌اي براي بهره‌برداري از نوستالژي بازگشت‌گرا شكل گرفته است تا زمان حال را مشروعيت بخشيده و آينده را جهت بدهد. اما قدرت رسانه‌اي با ظهور شبكه‌هاي مجازي از تمركز انحصاري دولت‌ها خارج شده و همين مساله جهت‌دهي نوستالژي ايراني را به محل منازعه تبديل كرده است. در اين بستر، شكل تازه‌اي ظهور كرده كه نويسنده آن را «نوستالژي انتقادي» مي‌نامد. نوستالژي انتقادي، با خمير مايه نوستالژي زماني-   سياسي، ساختارهاي ناكارآمد امروز را نقد مي‌كند و به عنوان پلي ميان حافظه و مسووليت،  يادآور  اين نكته است كه بازگشت به گذشته وقتي معنا دارد كه  به «بازآفريني آينده امن» منجر شود.