اختلافنظر آزاد، تفرقه ممنوع
امام خميني جامعه ايران را جامعهاي ميداند كه از لحاظ قومي و مذهبي و نيز گرايشهاي سياسي داراي افتراقات و تفاوتهايي هستند كه در سيره و سنت بنيانگذار، اين تفاوتها به رسميت شناخته شد اما همين جامعه بر سر اشتراكاتشان حول محور اسلام و ايران متحد شدند و با دست خالي ريشه استبداد چند هزار ساله مورد حمايت ابرقدرتهاي شرق و غرب را كندند. بنابراين در وصايا و رهنمودهاي امام راحل اختلافنظر و حتي تخطئه تاييد شد اما بر حفظ و تحكيم اين اتحاد مقدس تاكيد و از تفرقه تحذير شده است. نمونهاي از ديدگاه بنيانگذار در مورد پذيرش تكثّر سياسي و ايجاد تشكيلات جديد براي رقابت سالم با جناح ديگر ماجراي تاسيس مجمع روحانيون مبارز است. موسسان مجمع سير قضيه انشعاب از جامعه روحانيت مبارز تهران را طي نامهاي به تفصيل به امامخميني گزارش دادند و امام به شرح زير پاسخ دادند:
«بسمه تعالي
حضرات حجج اسلام، روحانيون مبارز تهران- دامت افاضاتهم
سير قضيه به همين صورتي است كه در نامه آوردهايد، انشعاب از تشكيلاتي براي اظهار عقيده مستقل و ايجاد تشكيلات جديد، به معناي اختلاف نيست. اختلاف در آن موقعي است كه خداي ناكرده هر كس براي پيشبرد نظرات خود به ديگري پرخاش كند كه بحمدالله، با شناختي كه من از روحانيون دستاندركار انقلاب دارم، چنين كاري صورت نخواهد گرفت. من به شما و همه كساني كه دلشان براي اسلام عزيز ميتپد دعا ميكنم و توفيق آقايان را از خداوند متعال خواستارم. و السلام عليكم و رحمهالله.
25/ 1/ 67- روحالله الموسوي الخميني»
از ديدگاه امام آزادي حق اعطايي نيست، بلكه حقي الهي براي همه انسانها است اما سوءاستفاده از اين حق براي ايجاد دوقطبيهاي خطرناك مجاز نيست.
امام پس از نطق محمدرضا پهلوي در سال ۱۳۵۷ كه خطاب به مردم گفته بود...
من به شما آزادي ميدهم، ميفرمايد: «اين چه وضعي است كه در ايران هست؟ اين چه آزادي است كه اعطا فرمودهاند آزادي را؟! مگر آزادي اعطا شدني است؟! خود اين كلمه جرم است. كلمه اينكه «اعطا كرديم آزادي را» اين جرم است. آزادي مال مردم هست، قانون آزادي داده، خدا آزادي داده به مردم، اسلام آزادي داده، قانون اساسي آزادي داده به مردم. «اعطا كرديم» چه غلطي است؟ به تو چه كه اعطا بكني؟ تو چه كاره هستي اصلش؟ «اعطا كرديم آزادي را بر مردم»! آزادي اعطايي اين است كه ميبينيد. آزادي اعطايي كه آزادي- حقيقتا - نيست، اين است كه ميبينيد. براي اين است كه مردم را اغفال كنند.» (صحيفه امام، ج ۳، ص: ۴۰۶ و ۴۰۷) و در جاي ديگر ميفرمايد: «آزادي يك مسالهاي نيست كه تعريف داشته باشد. مردم عقيدهشان آزاد است. كسي الزامشان نميكند كه شما بايد حتما اين عقيده را داشته باشيد. كسي الزام به شما نميكند كه حتما بايد اين راه را برويد. كسي الزام به شما نميكند كه بايد اين را انتخاب كني. كسي الزامتان نميكند كه در كجا مسكن داشته باشي، يا در آنجا چه شغلي را انتخاب كني، آزادي يك چيز واضحي است.» (صحيفه امام، ج ۱۰، ص ۹۴) و در بياني ديگر به آزادي اقليتهاي مذهبي و حتي كمونيستها تصريح ميكند و ميفرمايد: «اسلام بيش از هر ديني و بيش از هر مسلكي به اقليتهاي مذهبي آزادي داده است. آنان نيز بايد از حقوق طبيعي خودشان كه خداوند براي همه انسانها قرار داده است، بهرهمند شوند. ما به بهترين وجه از آنان نگهداري ميكنيم. در جمهوري اسلامي كمونيستها نيز در بيان عقايد خود آزادند...» (صحيفه امام، ج ۴، ص ۳۶۳ و ۳۶۴)
اما تاكيد ميكنند كه توطئه و خيانت به نام آزادي مجاز نيست: «يك ملتي حق دارد كه كسي كه بخواهد ملتش را به تباهي بكشد و توطئه كند و باز همان مسائل سابق را براي او پيش بياورد، از آن جلوگيري بكند و الّا ملت ما طرفدار آزادي است. طرفدار همه جور آزادي است. و لكن طرفدار توطئه نيست. طرفدار تباهي نيست.» (صحيفه امام، ج ۱۱، ص۱۳۱)
همچنين در جاي ديگر ميفرمايند: «ما هيچگاه آزادي آنها (ماركسيستها) را سلب نكرده و به آنها لطمه وارد نياوردهايم. هر كس آزاد است كه اظهار عقيده كند و براي توطئه كردن آزاد نيست.» (صحيفه امام، ج ۳، ص ۳۷۱) بنابراين ديدگاه بنيانگذار در مورد آزادي و نقد منصفانه چنين است كه: «نبايد ماها گمان كنيم كه هرچه ميگوييم و ميكنيم كسي را حق اشكال نيست، اشكال بلكه تخطئه يك هديه الهي است براي رشد انسانها.» (صحيفه امام، ج ۲۰، ص ۴۵۱ و ۴۵۲) اما آنچه در نظام حكمراني مورد قبول بنيانگذار قابل دفاع نيست تفرقهافكني و تنازعات بيحاصل بين مردم است كه حاكميت، گروهها و رسانهها بايد مرز بين اين دو را روشن كنند.