مريم مهدوياصل
اشاره - محمد واعظقزويني (۱۰۲۷ - ۱۰۹۰ق.)، فقيه، اديب و شاعر ايراني كه در زمان امپراتوري صفويه ميزيسته، در بيتي سروده است: «ز خود هر چند بگريزم، همان در بند خود باشم / رم آهوي تصويرم، شتاب ساكني دارم» امروز بار معنايي اين بيت شعر را كه بيش از سه قرن پيش سروده شده، ميتوان براي اتحاد ملي ايرانيان استفاده كرد كه در خطرناكترين بزنگاه تاريخ در مقابل تجاوز نظامي ۱۲روزه و ۴۰روزه انگليس و امريكا و اسراييل كه از حمايت جهاني برخوردار است، ايستادند تا ايران هميشه جاويد، بار ديگر در تاريخ جهان سرافراز باقي بماند. نمونهاي از اين حقيقت روشن تاريخ فرهنگ معنوي ايرانيان در برابر تجاوز مستعمرهسازي انگليس در دو قرن اخير از خط زمان تاريخي سال ۱۳۱۴ق. (۱۸۹۶م.) در دوره حكومت مظفرالدينشاه قاجار آغاز ميشود و تا سال ۱۳۵۱ش. (۱۹۷۲م.) در دوره حكومت پهلوي دوم و به مدت ۷۶ سال ادامه پيدا ميكند. در حقيقت، در پشت پرده سياست يا نقشهراه مستعمرهسازي انگليس در بخش شرقي جغرافياي تاريخي- فرهنگي ايران باستان، ما شاهد انعقاد معاهده پاريس پس از جداسازي هرات از ايران هستيم تا انگليس با انحراف آب هيرمند به كشور مستقل افغانستان به مدت ۷۶سال «درياچه هامون» در سيستان را خشك كند و در نتيجه خشكسالي پايدار سيستان، درد و رنج فقري بيامان گريبانگير مردم كهنترين تمدن (شهرنشيني) ايران باستان شود. اين در حالي است كه پس از صد سال با قطع دخالت انگليس در زمان حكومت پهلوي دوم، دو كشور مستقل باستاني ايران و افغانستان كه ريشه در فلات ايران دارند، در زمان كوتاهي و با حل بحران جريان دوباره آب هيرمند از هرات به درياچه هامون، نه تنها حاصلخيزي را به استان سيستان و بلوچستان بازگرداندند، بلكه گفته شده كه در اين دوره تاريخي برداشت محصول گندم سيستان با مصر و اوكراين قابل مقايسه بوده، ضمن اينكه استاد پورداود، پژوهشگر ايراني در اين زمان اعتقاد داشته كه محصول گندم سيستان، زراعت بومي اين سرزمين است. متاسفانه پس از صد سال حل بحران آب هيرمند در دروه حكومت پهلوي دوم، اما پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران، ما دوباره شاهد برگشت وضعيت نابهنجار خشكسالي برخاسته از پيشينه استعماري انگليس در سيستان هستيم كه بر پايه تبليغات كاذب و پوچ آنان، هميشه خشكسالي سيستان به گردن طبيعت انداخته شده است، ضمن اينكه ما نبايد فراموش كنيم كه انگليس با آوردن ناوگان نظامي به خليجفارس و تصرف جزيره خارك در زمان حكومت ناصرالدينشاه قاجار توانست نقشه شوم جداسازي هرات از ايران را پس از چندينبار شكست پيدرپي، درنهايت به نتيجه برساند و سپس در راستاي تداوم سياست مستعمرهسازي خود و طبق اسناد ديپلماسي دارالخلافه قاجار در زمان حكومت احمد شاه قاجار، با پيوستن هرات به افغانستان كه نقش حائل را بين ايران و افغانستان داشت، درنهايت كنترل دائمي تغيير مسير آب هيرمند از هرات به درياچه هامون در سيستان ايران را براي ۱۳۰ سال به دست گرفت. بنابراين امروز با تثبيت قدرت نظامي ايران در تنگه هرمز، ميتوان اين مژده را به مردم شريف سيستان و بلوچستان داد كه زمان فرو ريختن تك به تك سياستهاي پشت پرده استعماري انگليس در مرزهاي شرقي ايران باستاني آغاز شده تا بار ديگر شاهد حاصلخيزي و شكوفايي سرزمين سوخته سيستان باشيم. در اصل، امروز با تثبيت قدرت نظامي ايران در تنگه هرمز، حقيقت دو قرن نقشهراه مستعمرهسازي انگليس براي كنترل مثلث امنيتي جزيره خارك در خليجفارس با استانهاي هرات در افغانستان و سيستان در ايران اينچنين روشن شده تا نه تنها خود موثرترين راهحل براي پايان ۱۳۰سال بحران خشكسالي سيستان و بلوچستان باشد، بلكه مردم شريف سيستان ميتوانند از نو آغاز به زراعت گندم بومي براي رفع نياز خانوادههاي ايراني و حتي مردم جهان كنند.
سيستان؛ از كهنترين تمدنهاي ايران باستان
استاد پورداود، محقق ادبيات پيش از اسلام، در آبانماه ۱۳۳۳ش. براي انجام پارهاي از تحقيقات تاريخي ازسوي اداره كل باستانشناسي به سيستان سفر كرد كه نتيجه اين تحقيقات را در قالب سخنراني كه ازطرف انجمن ايرانشناسي در تالار فرهنگ و در آذر ماه ۱۳۳۳ برگزار شد، ايراد كرد كه حبيبالله صمدي، موزهدار موزه ايران باستان كه در اين سفر همراه استاد پورداود بوده، گزارش اين سفر را با عنوان «سيستان از نظر باستانشناسي» در نشريه باستانشناسي، مجلد سوم سال ۱۳۳۴ش. اداره كل باستانشناسي به نگارش درآورده است. دربخشهايي از اين گزارش نوشته شده است: «در ازمنه گذشته همواره تمدنهاي بزرگ دركنار رودخانههاي پرخيروبركت تمركز مييافته است بقسمي كه ميتوان گفت پيوسته يك ارتباط واقعي بين تمدنهاي اوليه و مساله آب در زمينهاي مساعد وجود داشته است وجود آثار تمدنهاي وسيع باستاني در اطراف رودهاي فرات و كارون و دجله و سيحون و جيحون و نيل و سند و گنگ و رود زرد چين ناشي از همين ارتباط است بنا بر آنچه گذشت اطراف رودخانه هيرمند و درياچه هامون نيز يكي از نواحي باستاني جهان است كه به عنوان مهد تمدن شناخته شده است. [...] راجع به گذشته پرافتخار سرزمين سيستان بزرگترين سند تاريخي و مذهبي كه در دست هست مجموعه سرودههاي زردشت پيامبر ايراني است كه از فحواي آن برميآيد كه پيامبر ايران پس از آنكه در مهد اوليه خود - آذربايجان نشو و نما يافته است به سيستان رهسپار گرديد و شهريار اين سامان جهان پهلوان گرشاسب آنطوري كه بايد قدر اين فروغ تابناك را شناخته است و به همين جهت در چندين جاي اين سرودها از پهلوان نامي و بزرگوار ايران به نيكي نام برده است. بنا به گفته شاعر بزرگ ملي ما حكيم ابوالقاسم فردوسي سرزمين سيستان مركز جهان پهلوانان نامي مانند گرشاسب و سام و نريمان و زال و رستم معرفي گرديده است. [...] درگذشته نام اصلي سيستان زرنگ و در كتيبههاي معروف داريوش در بيستون و تختجمشيد و نقش رستم زرنگا ذكر شده است بعدا بر اثر مهاجرت اقوامي از سكاها نام اين سرزمين سيستان و سجستان و به تدريج سيستان گرديد. ارتفاع سيستان از كف دريا در حدود ۵۰۰متر بيش نيست. خاك آن از رسوبات رودخانه هيرمند و درياچه هامون به وجود آمده و روي همين اصل حاصلخيزي آن مشهور است و حتي از نظر محصول گندم آن را با مصر و اوكراين مقايسه مينمايند. دانشمند معظم استاد پورداود معتقد است كه گندم محصول بومي اين سرزمين است.[...] سيستان همواره مركز نهضتهاي ملي و مركز رشد گويندگان پارسي بوده است در تاييد اين مقوله كافي است اشاره به قيام دليرانه يعقوب ليث صفاري و اشعار قصيده محمدبن وصيف سراينده پارسي زبان در قرن سوم هجري بنمايد. اين استان زرخيز در فتنه اخير تيمورلنگ بدينجهت كه اين عنصر مهاجم خاطرهخوشي از مردان دلير در اين حدود نداشت مورد نهب و غارت واقع گرديد و مردم آن قتلعام شدند و بر اثر عمليات وحشيانه بيمورد سپاهيان او آثار حيات دراين ناحيه وسيع و آباد محو و نابود گرديد. رود هيرمند كه از جبال هندوكش سرچشمه ميگيرد بيش از ۴۰ كيلومتر طول خاك سيستان را ميپيمايد و[...].»
دخالت بريتانيا
در سرحدات سيستان و بلوچستان
بر همين پايه، كاظم شيوا رضويي در بخشي از «مقدمه» كتاب آبي «تحولات روابط دولت[...] ايران با كشورهاي افغانستان، بنگلادش، پاكستان، تركيه، سريلانكا، نپال و هند» كه به تهيهكنندگي «اداره پنجم سياسي» وزارت امور خارجه پهلوي دوم به نگارش درآمده و توسط اداره انتشارات و مدارك در ۲۵آذر ماه ۱۳۵۵چاپ شده، نوشته است: «ناصرالدينشاه قاجار در نوشتههاي خود با اشاره به رقابتها و دخالتهاي روس و انگليس در ايران چنين مينويسد: «[...] وضع دولت ايران طوري شده است كه هيچ دولتي به اين حالت نيست. دولت ايران ميان رقابت دولتين انگليس و روس گير كرده است. هر كاري مبني بر صرفه و صلاح و آبادي مملكت خودمان در جنوب ايران بخواهيم از ساخت راه و ساير بكنيم، دولت روس ميگويد براي منافع انگليس ميكنند چنانكه در مساله رود كارون همينطور ميگويند[...]. تكليف ما مشكل شده است و روزبهروز مشكلتر خواهد شد. پس يكمرتبه روس و انگليس بيايند بگويند دولت ايران دولت مستقل نيست، هرچه ما بگوئيم بايد آنطور كنيد». [...] بهاينترتيب ديده ميشود كه انگليسها درمورد مسائل مرزي ايران بهطوركلي و در مورد مسائل مرزي بين ايران و افغانستان و ايران و شبهقاره (درقسمت بلوچستان) مكرر دخالت كردهاند. چنانكه درسال ۱۸۷۲ (۱۲۸۸ق) سرهنگ گلداسميت در مورد تقسيم سيستان و تعيين خط مرزي مربوط به آن قسمت اقدام نمود و در سالهاي ۱۸۹۱ تا ۱۸۸۹ (۱۳۰۶ تا ۱۳۰۸ق) تعيين خط مرزي ايران در قسمت نواحي كوه ملك سياه به حكميت دولت انگليس واگذار شد و كميسيون مرزي به رياست ژنرال مك لين براثر تقاضاهاي مكرر ناصرالدينشاه درحدود ۱۶۵ كيلومتر از مرز را تحديد حدود كرد و سپس كميسيون ديگري تحتنظر سرهنگ توماس هولديچ قسمت ديگري از مرزهاي شرقي ايران را مشخص نمود، به علاوه در سال ۱۸۹۶ [۱۳۱۴ق. حكومت مظفرالدينشاه قاجار] كه براثر تغييرجهت جريان رود هيرمند اختلافاتي بين طرفين ايجاد شد، سرهنگ ماك ماهون به عنوان حكم تعيين شد و در سال ۱۹۰۳ مرز جديد بين ايران و افغانستان را مشخصكرد [...].»
تحديد حدود مرزي ايران و افغانستان
همچنين، بهرام وفايي نيز در بخشي از مقاله «روابط ايران و افغانستان در دوران پنجاه سال [...] پهلوي» كه در همين كتاب آبي «تحولات روابط دولت [...] ايران با كشورهاي افغانستان، بنگلادش، پاكستان، تركيه، سريلانكا، نپال و هند» از انتشارات وزارت امور خارجه چاپ شده، نوشته است: «تحديد حدود مرزي - پس از جدا شدن خاك هرات از ايران مرزهاي ايران و افغانستان مشخص نگرديد. در زمان دوست محمدخان و جانشين وي شيرعلي خان، موضوع سيستان سخت مورد مناقشه دولتين ايران و افغانستان بود. اينبار نيز بموجب فصل ششم معاهده پاريس اين اختلاف به حكميت دولت انگليس واگذار گرديد و در سال ۱۸۷۲ [۱۲۸۹ق. حكومت ناصرالدينشاه] طبق نظريه سرهنگ انگليسي گلداسميت سيستان به دو قسمت سيستان اصلي و سيستان خارجي تقسيم گرديد. سيستان اصلي از نيزار واقع در شمال تا كانال اصلي واقع درجنوب كه ازطرف مشرق به رود هيرمند محدود و داراي ۱۵۰۰ كيلومتر مربع مساحت و حدود ۴۵هزار نفر جمعيت بود، بايران واگذار گرديد و سيستان خارجي يا ناحيهاي كه در ساحل راست رود هيرمند قرار دارد، به افغانستان تعلق گرفت و باينترتيب مسالهاي بنام آب هيرمند كه جهت آبياري سيستان جنبه حياتي دارد، به وجود آمد و قسمتي از رودخانه هيرمند در سيستان خط مرزي تعيين شد. باوجود حكميت گلداسميت سرحدات ايران درنواحي كوه ملك سياه بلاتكليف ماند[...]. درسال ۱۸۹۶[۱۳۱۴ق. حكومت مظفرالدينشاه] رود هيرمند مسير خود را بطرف خاك افغانستان تغيير داد و اين تغيير مسير اختلافاتي بين دولتين ايران و افغانستان به وجود آورد كه منجر به حكميت سرهنگ ماك ماهون درسال ۱۹۰۳ (۱۳۲۱ق.) گرديد، كار اين هيات دوسال بطول انجاميد و با اينكه ماك ماهون پذيرفته بود كه درباره آب هيرمند از نظريه گلداسميت پيروي كند، ولي برخلاف آن بضرر ايران راي داد و سرحد ايران و افغانستان را مانند سابق از كوه ملك سياه تا بند سيستان و ازآنجا در امتداد رود هيرمند تا نقطهاي كه رودخانه به دو شعبه تقسيم ميشود، تعيين نمود. خطي را كه وي نشانهگذاري و نقشهبرداري كرد، بطول ۲۸۲كيلومتر از قله كوه ملك سياه، نقطه مرزي بين ايران و افغانستان و بلوچستان شروع و در بند كوهك وارد رود هيرمند ميشود و پس از سير در وسط المياه رود مزبور وارد مجراي نادعلي از شعبات هيرمند ميشود و سپس وسط المياه رود مزبور را طي كرده، از ساحل چپ رود سيخ سر از شعبات هيرمند گذشته، به تپه كركي ميرسد، از آنجا به نقطه شلغمي رسيده، از وسط درياچه هامون به خط مستقيم بطرف مغرب رفته به سياهكوه كه آخرين نقطه حكميت مك ماهون است، ختم ميشود.»
انگليس و انحراف آب هيرمند
كلنل سيام. مك گرگر [گرگور]، افسر ارتش انگليس در بخشي از كتاب «شرح سفري به ايالت خراسان و شمال غربي افغانستان در ۱۸۷۵» [۱۲۹۳ق. حكومت ناصرالدينشاه قاجار] و با ترجمه اسدالله توكلي طبسي درسال ۱۳۶۸ش. درباره شرايط و وضعيت رود هيرمند و درياچه هامون در سيستان نوشته است: «[...] ثانيا در حوضه هريرود به هيچوجه كويري وجود ندارد. بنا به گفته خانيكف در محلي كه آن را صحراي سرنوشت ناميده كويري ديده نشده است و من نيز چيزي نديدم. در نواحي بين بيرجند و هرات نيز اسمي از كوير به گوشم نخورد. رودخانههاي اين نواحي كوير نميسازند بلكه هامون ايجاد ميكنند. در عين حال چنانچه به علتي جريان آب نقصان يابد اين هامونها كه بزبان محلي دق ناميده شدهاند به كوير تبديل ميشوند.»اين سخن مك گرگر، افسر ارتش انگليس درحالي اهميت دارد كه رضا رييس طوسي در كتاب «زوال نظام اجتماعي و فروپاشي دولت قاجار»، براساس اسناد آرشيو وزارت خارجه بريتانيا كه درسال ۱۴۰۱ش. منتشر شده، به «طرح اشغال سيستان» و حوادث و رويدادهاي آن در دوره حكومت مظفرالدينشاه پرداخته است. در بخشهايي از اين كتاب نوشته شده است: «وزارت جنگ در لندن كه همان نظر دهلينو را داشت، در سال ۱۲۸۱/۱۹۰۲ (۱۳۱۹ق.) اصرار كرد اين منطقه [سيستان] نبايد به دست روسها بيفتد تا آنها بتوانند با استفاده از آن پايگاه نظامي استراتژيك براي عمليات عليه قندهار و بلوچستان ايجاد كنند. اين وزارت همچنين توصيه كرد كه راهآهن هند از كويته به نوشكي و از آنجا به سيستان نيز كشيده شود. درآبان۱۲۸۱ (۱۳۱۹ق.) در كنفرانسي مشترك ميان وزارت جنگ و وزارت خارجه تصميم گرفته شد كه اگر جنگي بين ايران و روسيه با پشتيباني فرانسه دربگيرد، يا شورشهاي داخلي ايران موجب تصرف قسمتهايي از شمال ايران توسط روسها شود، بريتانيا بايد نيروي لازم براي اشغال سيستان را آماده داشته باشد و همزمان بندرعباس، قشم، هنگام و بندر هرمز را نيز اشغالكند. [...] در بهار آن سال (۱۲۸۱) (۱۳۱۹ق- ۱۹۰۲م) [حكومت مظفرالدينشاه قاجار]، افغانها سدي را در سيستان خراب كرده و آب هيرمند را به سمت افغانستان منحرف ساخته و دهانه جريان آب را به سيستان ايران مسدود كرده بودند. بهاينترتيب، دهقانان ايراني منطقه گرفتار مشكلاتي بسيار شده بودند. علت چنين اقدامي علايق استراتژيك هند بريتانيا به سيستان و تصميمات مشترك وزارت جنگ و وزارت خارجه بريتانيا در مورد سيستان بود، زيرا بعيد بود افغانها بدون توصيه و حمايت بريتانيا بتوانند دست به تخريب سد بزنند. دولت ايران باتوجه به پيمان پاريس مجبور بود اختلاف پيشآمده را مجددا به دولت بريتانيا ارجاع دهد. درنتيجه از آن دولت خواست براي حل اين مساله به اقدام عاجلي دست بزند. لرد جرج هاميلتون، وزيرخارجه هند، پيشنهاد كرد كه به افسران بريتانيايي اجازه داده شود بلافاصله از منطقه ديدار كنند و خسارت مورد ادعاي ايران را بررسي نمايند. لردكرزن، نايبالسلطنه هند بين سالهاي ۱۸۹۸-۱۹۰۵ (۱۳۱۵-۱۳۲۲ق.) ميلادي، پيشنهاد كرد براي حل منازعات بين دولت ايران و افغانستان درباره مرز سيستان به سرگرد آرتور هنري مكماهون ماموريت داده شود. روسها بلافاصله اعتراضشان را به اعزام هيات انگليسي اعلام كردند. نووا ورميا، روزنامه نيمهرسمي روسيه، در مخالفت با اين پيشنهاد نوشت سيستان به علت موقعيت استراتژيك و حاصلخيز طبيعي خود پيش از هرات «كليد هندوستان» است و افزود كه اگر اين كليد «در دست روسيه باشد پيشروي به هند ساده ميشود و اگر در دست انگليس باشد تمام عمليات ما با مشكلات قابل ملاحظهاي روبرو خواهد شد.» نيز نوشت سرگرد مكماهون چه به عنوان نماينده منافع دولت افغانستان عمل كند و چه به عنوان حكم، روسها نميتوانند فقط تماشاگر اين جريان باشند. انگليسيها آب سيستان را چنان تقسيم خواهند كرد كه در پايان كار تمام جريان جنوبي رودخانه در دست خودشان بماند. متعاقب آن ولاسف، وزيرمختار روسيه در تهران، به دولت ايران فشار آورد تا جلوي ورود هيات اعزامي انگليس را به سيستان بگيرد. مردم سيستان خود متقاعد شده بودند كه انگليسيها امتيازات نامحدودي درسيستان دارند و دولت بريتانيا درنظر دارد سيستان را با نيروي نظامي خود تصرف كند. انگليسيها ميكوشيدند اين پندار را درميان مردم سيستان جابيندازند كه آنها ازاين پس ارباب جديد منطقه هستند، چنانكه سرگرد چنوويكس ترنچ، كنسول بريتانيا درسيستان، بهسال ۱۲۸۰ش. [۱۳۱۹ق.]در يادداشتهاي روزانه خود در مورد تبليغاتي كه در قائن و تمام مسير سيستان - مشهد ميكرده است، مينويسد: «نه تنها در نشان دادن نفوذ آينده انگليس در ايران، از طريق راه سيستان، به اميرشوكتالملك بزرگنمايي كردم، بلكه هر جا در راه سيستان به مشهد هم فرصتي دست داد براي جمعيتهاي بزرگي سخنراني كردم و به آنها گفتم شاهنشاهي كهني مثل ايران به سادگي تسليم دسيسه و فشار روسيه نميشود[...].»
هرات و بازي سياسي وزير هندوستان
در كتاب خطي «تاريخ مارخام (تاريخ مملكت ايران و سلطنت سلسله جليله قاجاريه)» كه رحيم حكيمالملك [فرزانه] آن را براي شخص ناصرالدينشاه قاجار ترجمه كرده، در فصل ششم از متن اصلي «عهدنامه پاريس» نوشته شده است: «تفصيل عهدنامه مابين دولتين ايران و انگليس موسوم بعهدنامه پاريس [۱۲۷۳ق ـ ۱۸۵۷م.] - [...] فصل ششم اعليحضرت شاهنشاه ايران راضي ميشود [ميشود] كه ترك بكند كل ادعاي سلطنتي را بر خاك و شهر هرات و ممالك افغان و هرگز مطالبه نكند از روساي هرات و ممالك افغان هيچ علامت اطاعت مثل سكه و خطبه و باج و نيز اعليحضرت ايشان تعهد ميكنند كه بعد از اين از هر مداخله در امورات افغانستان اجتناب نمايند. اعليحضرت ايشان وعده ميدهند [ميدهند] كه استقلال هرات و تمام افغانستانرا [افغانستان را] اعتراف نمايند و درصورت ظهور منازعه فيمابين دولتين ايران و ممالك هرات و افغانستان دولت ايران تعهد ميكند كه اصلاح آن را [آن را] رجوع باهتمامات [به اهتمامات] دوستانه دولت انگليس نمايد [...].»
اين درحالي است كه در بخشي از «سند شماره ۱۳» آرشيو اسناد دارالخلافه قاجار (كاخ گلستان) در سال ۱۳۳۸ق. و در زمان حكومت احمدشاه قاجار كه دركتاب «هرات، بررسي آثارباستاني و تاريخي از دوره تيموريان تا تشكيل كشور مستقل افغانستان» درسال ۱۳۹۹ش. منتشر شده، نوشتهام: «[...] وزير هند گفت بفرمايد گفتم چون ميدانم اطلاع شما به حالت افغان و ايران بيشتر از ساير است لازم دانستم كه حالت حاليه و حرف دولت اعليحضرت شاهنشاه [احمدشاه قاجار] ولينعمت كل ممالك ايران را خدمت شما عرض كنم چندي است كه تصرف هرات و ضميمه كردن آنجا را به ايالت قندهار و كابل دوست محمدخان پيشنهاد خود كرده از خاك و حد خود تجاوز كرده به سمت هرات آمده تا كار بهجايي رسيد كه هرات را محاصره نمود و براي اولياي دولت ابدآيت ازاينجهت تشويش بلانهايت حاصل شد و ازآن وقت تاامروز موافق فصل ششم عهدنامه [پاريس] مكرر به وسايل چند رفع تشويش خود را از اولياي دولت انگليس خواست و از اينجانب اقدامي نشد و روزبهروز بر علامات تشويش افزوده و امروز كار به جايي رسيده است كه ديگر دولت را قوه تحمل نيست گفت دولت انگليس چه بكند گفتم موافق عهدنامه رفع تشويش دولت را بنمايد گفت دولت ما مداخله نميخواهد در امور افغان بكند ميان دو افغان جنگ هست به ما دخلي ندارد و شما هم موافق عهدنامه نبايد مداخله در امور افغانستان بكنيد گفتم اولا ما مداخله در امور افغان نميكنيم رفع خطر و ضرر از خود ميكنيم ثانيا عهدنامه كه مابين اين دولت منعقد شده است هر دو امضاء كردهاند نوشته شده است استقلال ممالك مزبوره را كه افغان و هرات باشد اعتراف نمايند به استقلال آنها اعتراف كردهاند نه به عدم استقلال آنها همهجا هرات و افغانستان نوشته شده است و اين دليلي است برآنكه دو ايالت و حكومت مستقل هستند و دو حكمران دارند درهيچ از فصول نوشته نشده است افغان و هرات يك حكمران داشته باشد [...] اين بوده مختصري از گفتوگوي با جناب وزير هندوستان[انگليس] اين گفتوگو قريب دو ساعت طول كشيد [...]»
همكاري مشترك ايران و افغانستان ۱۳۵۱ش.
و درپايان، بهرام وفايي دربخشي ديگر از مقاله «روابط ايران و افغانستان در دوران پنجاه سال [...] پهلوي»، در كتاب آبي «تحولات روابط دولت [...] ايران با كشورهاي افغانستان، بنگلادش، پاكستان، تركيه، سريلانكا، نپال و هند» از انتشارات وزارت امور خارجه در سال ۱۳۵۵ش. درباره مسائل مربوط به رودخانه هيرمند در زمان حكومت پهلوي دوم نوشته است: «بمنظور مذاكره درباره مسائل مربوط به رودخانه هيرمند در شهريورماه ۱۳۵۱ يك هيات برياست آقاي محمود فروغي [فرزند محمدعلي فروغي] سفيرسابق [ايران] در كابل به افغانستان مسافرت كرد و مذاكراتي در اين زمينه بعمل آوردند و اين مذاكرات كه سه هفته بطول انجاميد، زمينه را براي عقد قرارداد اصولي درباره رود هيرمند كه بمدت صدسال لاينحل مانده بود، فراهم كرد و در اواخر ديماه همينسال يك هيات افغاني برياست آقاي ميرمحمد اكبررضا رئيس وادي هيرمند بمنظور ادامه مذاكرات به تهران مسافرت نمود كه اين مرحله از مذاكرات منجر به طرح نهايي معاهده هيرمند شد. درتاريخ ۲۱/۱۲/۱۳۵۱ جناب آقاي هويدا نخستوزير بدعوت آقاي محمدموسي شفيق صدراعظم وقت افغانستان در راس هياتي براي امضاء معاهده هيرمند بكابل مسافرت نمودند. معاهده مذكور در تاريخ ۲۳اسفند ۱۳۵۱ طي مراسم خاصي در تالار معاهدات كاخ وزارت خارجه افغانستان ازطرف نخستوزيران دو كشور بامضاء رسيد. اين معاهده شامل دو پروتكل نيز ميباشد كه حدود اختيارات كميسرهاي دوطرف و همچنين مساله حكميت را درصورت بروز اختلاف معين كرده است [...].»
٭ روزنامهنگار و پژوهشگر
منبع: كتابخانههاي شماره يك
بخش خطي و ايرانشناسي مجلس