شناسهٔ خبر: 79331598 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: جام‌جم آنلاین | لینک خبر

شکستن روایت‌های اقلیت‌انگار

۱- از جمله برکات و آورده‌های اجتماعات مؤمنانه شبانه این بود که روایت «انقلابی‌ها به‌مثابه اقلیت» را درهم‌شکست و در عمل و عین، نشان داد هرگز چنین نیست. روشنفکری سکولار، همواره چنین القا می‌کرد که انقلابی‌گری، گفتمانی منزوی و ناچیز است و بدنه اجتماعی‌اش، به‌شدت افول و سقوط کرده و جریان عمومی و عمده جامعه ایران، به سوی دیگری حرکت کرده است. ۱- از جمله برکات و آورده‌های اجتماعات مؤمنانه شبانه این بود که روایت «انقلابی‌ها به‌مثابه اقلیت» را درهم‌شکست و در عمل و عین، نشان داد هرگز چنین نیست. روشنفک...

صاحب‌خبر -
 
ظهورات و تجلیات انقلابی‌ها در این اجتماعات، این روایت‌ سوگیرانه و سکولار را ابطال کرد و ثابت کرد که انقلابی‌گری، همچنان از بدنه اجتماعی گسترده و فراخ برخودار است. نه‌فقط در این اجتماعات، بلکه در راهپیمایی‌هایی ۲۲ دی و ۲۲ بهمن و ۲۲ اسفند سال ۱۴۰۴ نیز موج انبوهی از اجتماعات مؤمنانه شکل گرفت که نشان از قلمرو وسیع این هویت در متن جامعه داشت. نقطه اوج این اجتماعات، مراسم بدرقه رهبر شهید بود که یک کلان‌‌روایت تاریخی و فربه از ریشه‌های اجتماعی انقلابی‌گری به نمایش نهاد. در این بدرقه تاریخی، سیل مردمان مبعوث، پایان نداشت و وضع به‌گونه‌ای رقم خورد که بزرگ‌ترین بدرقه تاریخ پدید آمد. در همه این اجتماعات شهری، مسأله اصلی و کانونی، اظهار ارادت و وفاداری به «انقلاب» و «رهبر شهید» و «مقاومت» بود. بنابراین، نباید انقلابی‌گری، در دهه شصت حبس نگردید، بلکه در متن اکنونِ ما نیز جاری ‌است. 
۲-حقیقت برجسته دیگر در این واقعیت اجتماعی، خصوصیت حماسی و معنوی این اجتماعات بود. گاهی اجتماعات وسیعی شکل می‌گیرند اما در عمق این انبوهه‌های انسانی، معانی قدسی و تنبهات ضدطاغوتی به چشم نمی‌خورد اما در اجتماعات پس از جنگ تحمیلی سوم، شاهد جوشش «حماسه انقلابی» و «تعلقات دینی» بودیم. این اجتماعات را از آن جهت که دلالت بر «مبارزه» و «مقاومت» و «ایستادن» و «جهاد» و «انتقام» داشتند و منحصر به سوگ و ماتم نبودند، باید «میدان دوم» خواند‌؛ اگر میدان اول، عرصه مواجهه سخت و نظامی است، میدان دوم، عرصه مواجهه نرم و نمادین است. به‌این‌ترتیب، مفهوم «خیابان» شکل گرفت که در کنار مفهوم «میدان» نشست و دوشادوش آن، به عنصر تعیین‌کننده و راهبردی تبدیل شد. این اجتماعات، صوری و تصنعی و تشریفاتی نبودند، بلکه در متن ظاهر کمی خویش، دلالت‌های کیفی داشتند. در زمانه جنگی که فاصله زندگی از مرگ اندک می‌شود و بسیاری در پی گریختن و جان‌ سالم به‌دربردن هستند، حضور در خیابان و اصرار بر اجتماعات مؤمنانه، جز بر خط مقاومت و جهاد و ضدیت با استکبار تجددی، معنایی ندارد. این امر، حکایت از استمرار روحیه و هویت غلیظ انقلابی در بخش بزرگی از جامعه ایران دارد و نشان می‌دهد صورت و سیرت، هر دو در این لایه اجتماعی، تداوم یافته است. 
۳- این‌که روشنفکری سکولار می‌کوشد انقلاب‌گری را در جامعه، اقلی و ناچیز تصویر و روایت کند، بدین‌سبب است که می‌خواهد براساس این خوانش - که عهد انقلابی را منقضی و منقرض می‌انگارد - نظام سیاسی را وادار به درپیش‌گرفتن مسیر لیبرالیسم جهانی‌شده کند. مسأله ناگفته روشنفکری سکولار، تهی‌ساختن «نظام» از «انقلاب» است و برای دستیابی به این مقصود، چاره‌ای جز این ندارد که ثابت کند «جامعه» در مسیر متضادی با انقلاب و انقلابی‌گری غلتیده است و این جامعه، دیگر در گفتمان ارزش‌اندیش دهه شصت قرار ندارد، بلکه اسیر و شیفته عالم تجدد 
شده است. 
ازاین‌رو، حاکمیت نباید در آنچه ‌که اصالت‌های انقلابی خوانده می‌شود، بماند و آن را بطلبد، بلکه به‌ناچار، باید داوطلبانه، در خویشتن هویتی‌اش تجدیدنظر کند و جانب تحولات اجتماعی غیرانقلابی و سکولار را بگیرد تا بماند. در غیر این صورت، جامعه بر تحجر و توقف حاکمیت، خواهد شورید و موجودیت نظام، به چالش کشیده خواهد شد. بدین‌جهت، باید واگرایی‌ها و چرخش‌ها و بازاندیشی‌های اجتماعی‌شده و خودجودش را پذیرفت و انگاره و چارچوب آغازین و رایج را به‌کلی کنار نهاد. تمامیت این تجویز، مبتنی بر ارجاع به جامعه است‌؛ جامعه عبورکرده از عهد انقلابی و متجدد شده که دیگر به یکنواختی‌ها و همگونی‌های دهه شصت، باور و التزامی ندارد و متکثر و چندپاره شده است. البته ما در عین این‌که به شکل‌گیری لایه اجتماعی متجدد، اعتراف داریم و آن را انکار نمی‌کنیم اما مطابق آنچه‌که گفته شد، بر این باوریم که لایه اجتماعی انقلابی، چه از لحاظ کمی و چه از لحاظ کیفی، توانمندتر است و قادر است موجبات تداوم انقلاب را فراهم آورد. ما با اطمینان بسیار بیشتر و شواهد عینی‌تری می‌توانیم به جامعه ارجاع بدهیم و از استقرار انقلابی‌گری و حیات گفتمانی آن سخن بگوییم.