تجربه سالها فعالیت در حوزه محیط زیست نشان میدهد که پیششرط حفاظت پایدار، چیزی فراتر از امکانات سازمانی است و آن، اعتماد و همراهی آگاهانه مردم است. سخن گفتن از حفاظت تالابها، جنگلها، حیات وحش و زیستگاهها، در واقع صحبت از نگاهبانی از سرمایه مشترک جامعه است؛ دارایی ارزشمندی که متعلق به نسلهاست و نمیتوان حفاظت از آن را صرفاً وظیفه ای اداری دانست.
از سویی دیگر ظرفیت جامعه برای صیانت از طبیعت بسیار فراتر از آنچه است که در ساختارهای رسمی دیده میشود. مسئله ما کمبود علاقهمند به محیط زیست نیست؛ مسئله اصلی، ناتوانی در هدایت این علاقه، دانش و انگیزه به درون نظام رسمی حفاظت و در مسیر درست است. دولت مردان هم باید بیاموزند که مشارکت مردم، یک انتخاب نیست؛ بلکه ضرورتی انکارناپذیر و حیاتی است.
عبور از حفاظت برای مردم به سمت حفاظت با مردم
سالها تصور میشد برای حفاظت از یک زیستگاه، کافی است محدودهای را تعیین کرد و با استقرار نیروی حفاظتی و وضع قوانین سختگیرانه، از آن صیانت نمود. این اقدامات اگرچه ضروری هستند اما به تنهایی پاسخگوی چالشهای امروز نیستند. فشار بر طبیعت پیچیدگیهای بیشتری یافته است. تغییرات اقلیمی، کاهش منابع آب، توسعه نامتوازن، تغییر الگوی بهرهبرداری و تعارض میان انسان و حیات وحش، مسائلی نیستند که یک دستگاه دولتی به تنهایی از عهده مدیریت آنها برآید.
جوامع محلی، ساکنان پیرامون مناطق حفاظتشده نیستند؛ آنها اجزای جداییناپذیر واقعیت اکولوژیک، اجتماعی و اقتصادی سرزمیناند. از این رو باید از نگاه حفاظت برای مردم عبور کنیم و به سمت الگوی حفاظت با مردم حرکت کنیم. این رویکرد، تغییری بنیادین در شیوه مدیریت است. در مدل جدید، جامعه محلی صرفاً مخاطب قوانین نیست؛ بلکه در شناخت مسائل، تصمیمگیری، اجرا و پایش نقش مؤثری ایفا میکند. تشکلهای مردمنهاد نیز نباید تنها در قامت منتقد دستگاه اجرایی ظاهر شوند؛ آنها باید شریک سازمان در حل معضلات باشند. تجربههای موفق حفاظت مشارکتی در ۴۰ نقطه کشور نشان میدهد که مشارکت اجتماعی اگر از مرحله شعار عبور کند و به سازوکار اجرایی تبدیل شود، بار سنگین حفاظت را از دوش دولت برمیدارد و کارایی را چندبرابر میکند.
نهادینهسازی مشارکت؛ ضرورت ساختاری
یکی از دغدغههای جدی ، وابستگی پروژههای مشارکتی به افراد و مدیران است. اگر قرار است حفاظت مشارکتی به یک رویکرد پایدار تبدیل شود، باید برای آن ساختار، قانون و سازوکار مشخص تعریف شود. هدف، تبدیل مشارکت از یک تجربه موردی به بخشی از نظام رسمی حفاظت کشور است. البته نهادینهسازی مشارکت به معنای سلب مسئولیت حاکمیتی دولت نیست. دولت همچنان مسئول سیاستگذاری، تنظیمگری، نظارت و صیانت از منافع عمومی است اما در این میان، جایگاه مردم را به رسمیت میشناسد. دولت قوی، نهادی نیست که همه کارها را خود انجام دهد؛ بلکه نهادی است که ظرفیتهای جامعه را برای حفاظت سازماندهی کند.
تشکلها؛ شرکای توانمند حل مسئله
تشکلهای مردمنهاد محیط زیستی، با سالها تجربه و هزینه دادن در این راه، دانش ارزشمندی درباره مسائل محلی دارند. گاهی یک تشکل بومی، وضعیت یک زیستگاه یا گونه جانوری را بهتر از هر گزارش اداری میشناسد. فعالان محلی نخستین کسانی هستند که تهدیدها را مشاهده میکنند و همین گروهها در آموزش، فرهنگسازی و جلب همراهی عمومی، بسیار مؤثرتر از ساختارهای رسمی عمل میکنند. رابطه دولت و تشکلها باید از رابطه صرفاً دستگاه اجرایی و منتقد، به رابطه گفتگو، تولید راهحل و مشارکت در اجرا ارتقا یابد. نقد منصفانه جامعه مدنی برای پویایی دستگاهها ضروری است، اما در کنار آن، باید فضایی برای مسئولیتپذیری و همکاری نیز ایجاد شود.
تلفیق مشارکت با فناوریهای نوین
مشارکت اجتماعی به معنای بینیازی از فناوری نیست. مسیر درست، ترکیب ظرفیت مردم با فناوریهای روز است. پهپادها، ردیابهای ماهوارهای، سامانههای اطلاعات مکانی و هوش مصنوعی، کیفیت و سرعت حفاظت را افزایش میدهند. اما هیچ فناوری جای جامعه محلی را نمیگیرد. یک سامانه میتواند وقوع تغییر در زیستگاه را نشان دهد اما کسی که سالها در آن منطقه زیسته، علت تغییر را بهتر درک میکند. یک دوربین میتواند تخلف را ثبت کند اما شناخت شبکه اقتصادی و اجتماعی پشت آن تخلف، نیازمند دانش بومی است. رویکرد معاونت محیط زیست طبیعی، نه فناوری به جای مردم، بلکه فناوری در خدمت توانمندسازی مردم و دستگاه حفاظت است. این تلفیق، نظام حفاظتی را هوشمندتر و کارآمدتر میکند.
اقتصاد حفاظت؛ انگیزه برای مشارکت پایدار
نمیتوان از جوامع محلی انتظار داشت که محدودیتهای حفاظت را بپذیرند اما از منافع آن بهرهمند نشوند. حفاظت زمانی پایدار است که برای جوامع محلی ارزش اجتماعی و اقتصادی ایجاد کند. گردشگری مسئولانه، اشتغالهای سبز، بهرهبرداری خردمندانه از ظرفیتهای طبیعی و ایجاد مشاغل مرتبط با حفاظت، طبیعت را از یک مانع برای توسعه، به سرمایهای برای توسعه پایدار تبدیل میکند. البته مرز باریکی میان اقتصادی کردن حفاظت و بهرهبرداری بیضابطه از طبیعت وجود دارد که باید با نظارت دقیق صیانت شود.
اعتماد؛ سرمایه اصلی
هیچ برنامه مشارکتی بدون سرمایه اجتماعی موفق نمیشود. اعتماد با دعوت به جلسات شکل نمیگیرد؛ بلکه با رفتار قابل پیشبینی، شفافیت، پاسخگویی و عمل به تعهدات ساخته میشود. جامعه محلی باید بداند اگر در حفاظت مشارکت کرد، صدایش شنیده میشود. تشکل باید بداند نقدش به معنای حذف شدن از فرآیند تصمیمگیری نیست و مدیر دولتی باید مطمئن باشد که فعالان اجتماعی، در کنار مطالبهگری، مسئولیت خود را میپذیرند.
اینجاست که پارادیم گذر از حفاظت به حکمرانی اکوسیستمی، دانش پایه و مشارکت محور به معنای واقعی تجلی می یابد.
روز تشکلها، فرصتی برای بازنگری در یک پرسش بنیادین است: آیا مردم را واقعاً در حفاظت از طبیعت شریک کردهایم؟ اگر پاسخ کامل نیست، باید شجاعانه آن را بپذیریم و برای تغییر مسیر تلاش کنیم. آینده حفاظت از این سرزمین، نه در تقابل دولت و جامعه، بلکه در همکاری مسئولانه دولت، مردم، تشکلها، دانشگاه و بخش خصوصی رقم میخورد. مردم فقط مخاطب سیاستهای محیط زیست نیستند؛ آنها صاحبان اصلی این سرزمین و شریکان کلیدی در حراست از آن هستند. اگر بتوانیم این باور را به یک سازوکار عملیاتی تبدیل کنیم، روز تشکلها تنها یک مناسبت در تقویم باقی نمیماند؛ بلکه سرآغاز تغییری خواهد بود که محیط زیست ایران بیش از همیشه به آن نیاز دارد.
اگر بتوانیم این باور را به یک سازوکار عملیاتی تبدیل کنیم، روز تشکلها تنها یک مناسبت در تقویم باقی نمیماند؛ بلکه سرآغاز تغییری خواهد بود که محیط زیست ایران بیش از همیشه به آن نیاز دارد.