سبأ : قُلْ إِنَّمَا أَعِظُکُم بِوَاحِدَةٍ ۖ أَن تَقُومُوا لِلَّـهِ مَثْنَیٰ وَفُرَادَی ﴿٤٦﴾
بگو: «من فقط به شما یک اندرز میدهم که: دو دو و به تنهایی برای خدا به پا خیزید.
در میانه ی شلوغیِ روزمرگیِ اداری، گاه فراموش می کنیم که پشتِ هر برگِ بخشنامه و هر کلیکِ سیستم، یک «انسان» نشسته است با دلی که تیزبینیِ وجدان را می طلبد. اما احیای آنچه جوهره ی سلامتِ هر سازمان است، نه در نظارتِ بیرونی که در «خودآگاهیِ جمعی» ریشه دارد؛ جایی که هر همکار، آیینه ی تمام نمایِ دیگری می شود و تذکری محبت آمیز، جایِ سرزنشِ سرد را می گیرد.
این سنتِ فراموش شده، نه بهانه ی دستِ ناظران، که امانتی است در گردنِ همه؛ از مدیرِ پشتِ میز تا کارمندِ پشتِ پیشخوان. چرا که هر جا «نیکی» به رسمیت شناخته نشود و «زشتی» با سکوت، عادی گردد، بنیانِ اعتماد فرو می ریزد و جامعه، به کارگاهی بی روح بدل می شود که در آن، تنها «قانون» حرف می زند، اما «عدالت» خاموش است.
احیای این روحِ خفته، نیازمندِ نگاهی تازه است: زبانی که پند دهد؛ دستی که راهنمایی کند؛ و دلی که بداند این مسیر، نه از بیرون، که از درونِ هر یک از ما آغاز می شود. تا اداره، دیگر فقط مکانی برای «کار» نباشد، بلکه بستری برای «تعالی» و میدانی برای «مراقبتی همگانی» که ثمرهاش، نه صرفاً افزایشِ بهره وری، که آرامشی پایدار و کرامتی دوچندان برایِ همه یِ کارگزاران و مراجعان خواهد بود.
با این نگاه آغاز میکنیم یادداشت هایی تحت عنوان : سلسله نوشتارهای احیای حسینی
قسمت اول: از CPR بر پیکر احکام تا مسئولیت در اداره
امام حسین علیه السلام به دنبال اجرای یک حکم نبودند؛ بلکه به دنبال بازگرداندن جان به کالبد احکام و جامعه اسلام بودند. فرق است میان اینکه یک قانون در جامعه اجرا شود، یا اینکه جامعه به آن «ایمان قلبی» پیدا کند. در زمان یزید، احکام الهی نه تنها اجرا نمیشد، بلکه هویتزدایی شده بود؛ یعنی مردم شرم داشتند که بگویند مسلمان هستند یا به احکام عمل کنند.
امام آمد تا «حیا» و «غیرت» دینی را به جامعه بازگرداند.
وقتی جامعه به جایی میرسد که دروغگویی به نام «زرنگی»، ربا به نام «سود بانکی»، و بیحجابی به نام «آزادی» نامیده میشود، آیا امر به معروف می تواند معنای خود را داشته باشد؟ ( وقتی خدای نکرده مردم گم کردهاند که «معروف» چیست.)
امام حسین (ع) برای «تعریف مجدد» معروف و منکر قیام کرد، نه صرفاً برای نهی از یک منکر جزئی. دامام حسین علیه السلام جان و مال داد، اما در مقابل، هیچچیز از دنیا را طلب نکرد.
آیا امروز ادامه دهنده راه امام حسین علیه السلام هستیم؟
ما امروز اگر برای احیای امر به معروف قدم برداریم، نباید منتظر «تشکر»، «مقام» یا «نتیجهی فوری» باشیم. اگر دنبال نتیجهی دنیوی باشیم، در اولین برخورد نامهربانانه، دست از کار میکشیم. گام صفر ما این است که «عمل را تنها برای خدا» انجام دهیم.
عاشورا را در ترازوی عمل به میدان بیاوریم
ترکِ «نگاهِ قدرتمحور» به جای «نگاهِ خدمتمحور»: معروف این است که مسئول، خود را «خادم» مردم بداند، نه «منتگذار» بر آنها.
(منکر این است که اربابمنشی و تحقیر مراجعان را حق خود بداند.)
سبقت در کار خیر بدون چشمداشت به بخشنامه: معروف این است که اگر قانونی باعث ظلم به مظلومی شد، مسئول با تیزهوشی و اقدام بهموقع، مانع آن شود (همانطور که امام علی (ع) در مورد بیتالمال میفرمودند).
اصل «نصیحت» در پنهان: یکی از بزرگترین معروفها در ادارات، این است که اگر از خطای همکار یا رییس مطلع شدید، ابتدا در خلوت و با مهربانی او را راهنمایی کنید و آبرویش را حفظ کنید، نه اینکه در جلسه او را رسوا کنید (که این خود منکر است).
شرط «عالم، عامل، آمر بودن» (ترکیب علم، عمل و شجاعت) است.
این سه گامی که دقیقاً منطبق بر سیرهی حسینی است. اما نکتهی ظریف این است که «آمر» باید صبور باشد. امام حسین (ع) در روز عاشورا، با وجود تمام مصائب، لحظهای از مدارا و حلم خارج نشدند.
امروز در محیط کار اگر میخواهیم آمر باشیم باید حواسمان باشد:
«احتمالِ شنیدن حرف مخالف» و «احتمالِ خطا کردن خودمان» را بدهیم و با خشونت برخورد نکنیم؛ چراکه هدف، جذب است، نه دفع.
قیام امام حسین (ع) به ما یاد داد که «سکوت در برابر تغییر هویت دینی» جایز نیست. امروز «یزید زمانه»، همه جانبه کمر همت به نابودی ما بسته هم در میدان مبارزه و هم با ترویج بیغیرتی، دروغپردازی و بیعدالتی در فضای مجازی و محیط کار، به جان دین افتاده است.
احیای سنت حسینی در عصر ما
یعنی ما در محیط کار و زندگی، «الگوی عملی» یک مسلمانِ متعهد، صادق، متخصص و باانصاف باشیم؛ تا کسی که ما را میبیند، بدون اینکه حتی یک کلمه به او تذکر دهیم، به زیبایی دین پی ببرد. این بالاترین مرتبهی امر به معروف است.
ادامه دارد ...