سرویس کودک و نوجوان خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – سایه برین: علم برای کودکان زمانی جذاب میشود که از قالب مجموعهای از اطلاعات خشک و پیچیده فاصله بگیرد و به تجربهای برای کشف، پرسش و شگفتی تبدیل شود. کتابهای علمی کودک، اگر بتوانند مفاهیم تخصصی را با زبانی روان، تصویری و سرگرمکننده روایت کنند، این فرصت را در اختیار مخاطب قرار میدهند که جهان اطراف و حتی بدن و ذهن خودش را از زاویهای تازه بشناسد.
مجموعه «دانشنامه مغز؛ چگونه نابغه شویم» با همین رویکرد، کودکان را به دنیای شگفتانگیز مغز و حواس پنجگانه میبرد و مفاهیم علمی را در کنار تصویر، طنز و مثالهای روزمره ارائه میکند. دو جلد «آشنایی با مغز» و «حواس پنجگانه» تلاش دارند به جای آنکه کودک را صرفاً با انبوهی از اطلاعات مواجه کنند، او را به پرسیدن و فکر کردن درباره تجربههایی که هر روز با آنها روبهروست، ترغیب کنند.
ترجمه چنین آثاری البته تنها انتقال واژهها و مفاهیم از زبانی به زبان دیگر نیست؛ مترجم باید میان دقت علمی، سادگی زبان، لحن طنزآمیز و هماهنگی متن و تصویر تعادل برقرار کند. پرنیان فرخنژاد، مترجم این مجموعه، در گفتوگو با ما از چالشهای ترجمه کتاب علمی برای کودکان، اهمیت حفظ طنز و لحن اثر، نقش تصویر در انتخاب واژهها و ضرورت پرهیز از سادهسازی مفاهیم علمی میگوید. او معتقد است کتاب علمی خوب، کتابی نیست که فقط اطلاعات بیشتری به کودک بدهد، بلکه اثری است که پس از بستهشدن کتاب، سؤالهای بیشتری در ذهن او ایجاد کند. متن کامل این مصاحبه را با هم میخوانیم.
چه شد که برای ترجمه مجموعه «دانشنامه مغز؛ چگونه نابغه شویم» را انتخاب کردید و چه ویژگیای در این دو جلد «آشنایی با مغز» و «حواس پنجگانه» برایتان جذاب بود؟
آنچه در وهله اول توجهم را به این مجموعه جلب کرد، نگاه متفاوت آن به موضوعی بود که ممکن است در نگاه اول برای کودک پیچیده و حتی کمی خشک به نظر برسد. مغز و حواس پنجگانه موضوعاتی علمیاند، اما این کتابها تلاش میکنند آنها را از دل پرسشهای ساده و تجربههای روزمره کودک توضیح دهند.
برای من جذاب بود که کودک در این کتابها فقط با مجموعهای از اطلاعات علمی روبهرو نیست؛ بلکه مدام تشویق میشود سؤال بپرسد، شک کند، آزمایش کند و حتی به چیزهایی که ظاهراً بدیهیاند با دقت بیشتری نگاه کند. مثلاً اینکه آیا واقعاً آنچه میبینیم همان چیزی است که در دنیای بیرون وجود دارد؟ یا مغز ما چگونه از اطلاعاتی که چشم و گوش و دیگر حواس دریافت میکنند، تصویری از جهان میسازد؟
از طرف دیگر، ترکیب متن، تصویر، شوخی و اطلاعات علمی برایم جذاب بود. احساس کردم این مجموعه میتواند علم را از حالت «درس خواندن» خارج کند و آن را به تجربهای لذتبخش و کنجکاویبرانگیز تبدیل کند.
ترجمه کتابهای علمی برای کودکان چه تفاوتی با ترجمه یک اثر داستانی یا عمومی دارد؟ در مواجهه با اصطلاحات تخصصی مغز و حواس، چطور تلاش کردید هم دقت علمی حفظ شود و هم متن برای کودک قابل فهم باشد؟
در ترجمه داستان، مترجم بیشتر با شخصیت، فضا، لحن، ریتم و ظرافتهای روایی سروکار دارد؛ اما در ترجمه علمی، علاوه بر همه اینها، مسئولیت انتقال درست اطلاعات را هم بر عهده دارد. یک انتخاب نادرست در ترجمه یک اصطلاح علمی ممکن است فقط لحن جمله را تغییر ندهد، بلکه مفهوم علمی را هم عوض کند.
برای همین در این مجموعه سعی کردم اول مفهوم را دقیق بفهمم و بعد به دنبال طبیعیترین معادل فارسی بگردم. به نظرم در کتاب علمی کودک، استفاده از یک اصطلاح تخصصی به خودی خود ایرادی ندارد؛ مسئله این است که کودک نباید احساس کند وارد یک کتاب دانشگاهی شده است.
گاهی لازم است اصطلاح علمی را حفظ کنیم و با توضیحی کوتاه، آن را برای کودک قابل فهم کنیم و گاهی میتوان همان مفهوم را با واژهای سادهتر منتقل کرد. برای من مهم بود که زبان فارسی، زبان ترجمهشده و تحتتأثیر ساختار انگلیسی به نظر نرسد.

در این کتابها، مفاهیم علمی گاهی با زبان طنز و شوخی بیان شدهاند. انتقال این لحن در ترجمه چقدر دشوار بود و آیا در بعضی موارد مجبور شدید برای حفظ فضای طنز، از معادلها یا تعابیر خلاقانه استفاده کنید؟
بله، و شاید همین بخش یکی از جذابترین و در عین حال دشوارترین قسمتهای کار بود. طنز معمولاً به زبان، فرهنگ، بازیهای زبانی و حتی ریتم جمله وابسته است و به همین دلیل نمیتوان همیشه آن را کلمهبهکلمه ترجمه کرد.
در چنین مواردی سعی کردم به جای اینکه دقیقاً همان جمله را منتقل کنم، کارکرد آن شوخی را در فارسی حفظ کنم. اگر نویسنده در متن اصلی میخواهد کودک را بخنداند یا با یک شوخی توجه او را به یک نکته علمی جلب کند، ترجمه هم باید بتواند همان واکنش را ایجاد کند.
بنابراین گاهی لازم بود از تعبیر یا بازی زبانی متفاوتی استفاده کنم که عیناً در متن اصلی وجود نداشت، اما همان حس را منتقل میکرد. برای من وفاداری در اینجا فقط وفاداری به کلمات نبود؛ وفاداری به روح و لحن کتاب اهمیت بیشتری داشت.
تصویرسازی در این دو کتاب نقش پررنگی در توضیح بخشهای مختلف بدن و عملکرد آنها دارد. هنگام ترجمه، ارتباط متن و تصویر چه اهمیتی داشت و آیا مواردی پیش آمد که تصویر روی انتخاب واژه یا نحوه ترجمه شما تأثیر بگذارد؟
در کتاب علمی کودک، متن و تصویر را نمیتوان دو عنصر کاملاً جدا از هم در نظر گرفت. تصویر گاهی بخشی از اطلاعاتی را که متن ارائه میکند، تکمیل میکند و گاهی حتی چیزی را نشان میدهد که متن بهتنهایی نمیتواند به همان وضوح توضیح دهد.
بنابراین هنگام ترجمه، تصویر برایم یک مرجع مهم بود. اگر در متن به بخشی از مغز، اندام حسی یا فرایندی اشاره میشد، باید مطمئن میشدم واژهای که انتخاب کردهام با چیزی که کودک در تصویر میبیند هماهنگ است.
از طرف دیگر، تصویر به مترجم کمک میکند بفهمد نویسنده دقیقاً به چه چیزی اشاره دارد. در کتابهای علمی، گاهی یک کلمه کوچک میتواند تعیین کند که منظور کدام بخش یا کدام فرایند است. به همین دلیل ترجمه چنین کتابی بدون توجه جدی به تصویر، به نظرم ترجمه کاملی نیست.
یکی از دشواریهای کتابهای علمی کودک این است که نباید اطلاعات بیش از حد ساده یا بیش از حد تخصصی شوند. شما در ترجمه این مجموعه چگونه این تعادل را برقرار کردید؟
به نظرم مهمترین اصل این است که «سادهنویسی» را با «سادهسازی» اشتباه نگیریم.
کودک میتواند مفاهیم پیچیده را بفهمد، به شرطی که آن مفاهیم درست و متناسب با دایره واژگان و تجربه او توضیح داده شوند. بنابراین سعی نکردم اطلاعات علمی کتاب را حذف یا بیش از حد ساده کنم؛ در عوض تلاش کردم زبان انتقال این اطلاعات را ساده، روان و قابل لمس کنم.
برای مثال، وقتی با یک مفهوم علمی پیچیده روبهرو میشویم، همیشه لازم نیست آن را با یک واژه بسیار ساده جایگزین کنیم. گاهی بهتر است همان اصطلاح را به کودک معرفی کنیم و اجازه بدهیم از طریق توضیح، مثال و تصویر معنایش را کشف کند.
به نظرم یکی از لذتهای کتاب علمی همین است که کودک با خواندن آن احساس کند چیزی را یاد گرفته که کمی فراتر از دانستههای قبلیاش بوده است.

به نظر شما چنین کتابهایی چطور میتوانند کنجکاوی کودکان را نسبت به بدن خودشان و موضوعات علمی بیشتر کنند؟ آیا فکر میکنید زبان طنز در این زمینه میتواند به یادگیری بهتر کمک کند؟
قطعاً. شاید یکی از جذابترین ویژگیهای علم این باشد که بخش بزرگی از آن همین حالا در اطراف ما و حتی در بدن خودمان اتفاق میافتد.
وقتی کودک میفهمد چیزی که هر روز تجربه میکند، مثل دیدن، شنیدن، چشیدن یا حتی خواب دیدن، پشتوانهای پیچیده و شگفتانگیز در مغز دارد، بدن خودش برایش به یک موضوع کشفکردنی تبدیل میشود.
طنز هم میتواند در این مسیر بسیار مؤثر باشد. شوخی باعث میشود کودک احساس نکند در حال خواندن یک متن آموزشی رسمی است. وقتی کودک میخندد، تعجب میکند یا با یک مثال بامزه غافلگیر میشود، احتمال اینکه آن نکته در ذهنش بماند بیشتر است.
به نظرم بهترین کتابهای علمی کودک آنهایی نیستند که فقط اطلاعات بیشتری به کودک میدهند؛ کتابهایی هستند که باعث میشوند کودک بعد از بستن کتاب، سؤالهای بیشتری داشته باشد.
در فرآیند ترجمه این دو جلد، کدام بخش یا مفهوم علمی برای شما چالشبرانگیزتر بود و بیشتر از بقیه نیاز به دقت و بازبینی داشت؟
بخشهایی که به عملکرد مغز و نحوه پردازش اطلاعات حسی مربوط میشدند، برای من نیازمند دقت بیشتری بودند؛ بهخصوص جاهایی که توضیح یک فرایند علمی با زبان بسیار ساده و همراه با شوخی ارائه شده بود.
چالش اصلی این بود که هم اطلاعات دقیق بماند و هم آن سادگی و سرزندگی از بین نرود. گاهی یک جمله در زبان اصلی بسیار کوتاه و ساده است، اما پشت آن یک مفهوم علمی نسبتاً پیچیده قرار دارد. در چنین مواردی باید مطمئن میشدم ترجمه، مفهوم را ناخواسته تغییر نمیدهد.
به همین دلیل بعضی قسمتها را چند بار بازخوانی کردم و در بازبینیها همزمان دو سؤال را از خودم میپرسیدم: «آیا این از نظر علمی درست است؟» و «آیا یک کودک فارسیزبان واقعاً این جمله را اینطور میخواند و میفهمد؟» به نظرم پاسخ هر دو سؤال باید مثبت باشد.
با توجه به کمبود یا نیاز به آثار علمی جذاب و قابل فهم برای کودکان، فکر میکنید انتشار چنین دانشنامههایی چه جایگاهی در بازار کتاب کودک ایران دارد و چه نوع کتابهای علمی دیگری برای این گروه سنی ضروری است؟
فکر میکنم کتاب علمی کودک در ایران هنوز ظرفیت بسیار زیادی برای رشد دارد. کودکان امروز با حجم عظیمی از اطلاعات در اینترنت و شبکههای اجتماعی روبهرو هستند، اما «اطلاعات» لزوماً به معنای «دانش» نیست. کتابهای علمی خوب میتوانند به کودک کمک کنند اطلاعات پراکنده را در قالبی دقیق، قابل اعتماد و در عین حال جذاب دنبال کند.
به نظرم بیش از هر چیز به کتابهایی نیاز داریم که علم را از زندگی واقعی کودک جدا نکنند؛ کتابهایی درباره بدن انسان، محیط زیست، جانوران، فضا، فناوری، هوش مصنوعی، علوم زمین و حتی موضوعاتی مثل تغذیه و سلامت، اما با زبان و رویکردی متناسب با کودک.
در عین حال، فکر میکنم باید از تولید کتابهای علمیای که صرفاً مجموعهای از اطلاعات و واقعیتهای پراکندهاند فاصله بگیریم. کودک امروز بیش از هر چیز به کتابهایی نیاز دارد که او را به پرسیدن و فکر کردن وادار کنند.
برای من، ارزش مجموعه «دانشنامه مغز؛ چگونه نابغه شویم» هم دقیقاً در همین نکته است: این کتابها فقط درباره مغز و حواس به کودک اطلاعات نمیدهند؛ به او کمک میکنند نسبت به چیزی که هر روز با آن زندگی میکند، یعنی بدن و ذهن خودش، کنجکاوتر شود. و شاید همین کنجکاوی، یکی از مهمترین نقطههای شروع برای یادگیری علم باشد.