شناسهٔ خبر: 79329564 - سرویس استانی
نسخه قابل چاپ منبع: ایسنا | لینک خبر

رسانه امروز، معمار هویت نسل فرداست

استاد حوزه و دانشگاه گفت: قلب نوجوان همچون زمین بکری است که هر بذری در آن بیفشانی، می‌پذیرد. رسانه‌ها بذرپاشان اصلی این زمین بکرند؛ اگر بذر عفاف و غیرت و ایمان بپاشند، شخصیت‌های مؤمن و عفیف درو خواهند کرد و اگر بذر بی‌عفتی و هنجارشکنی بپاشند، نسلی بی‌هویت و بحران‌زده پرورش خواهند داد.

صاحب‌خبر -

حجت‌الاسلام خدابخش عبدلی، دکترای علوم سیاسی و استاد حوزه و دانشگاه در یادداشتی که در اختیار ایسنا قرار داده است، نوشت: لازم است ابعاد روان‌شناختی و تربیتی الگوسازی رسانه‌ای را در پرتو یکی از مؤثرترین نظریه‌های علمی روز و پیوند شگفت آن با منطق قرآن کریم بررسی کنیم. بی‌توجهی به این پیوند، همان خلط مغالطه‌آمیزی را دامن می‌زند که رسانه‌های گرفتار التقاط ارزشی، آگاهانه یا ناآگاهانه قربانی آن شده‌اند.

نظریه یادگیری اجتماعی و بنیان قرآنی الگوسازی مشاهده‌ای

آلبرت بندورا، روان‌شناس برجسته کانادایی-آمریکایی، در نظریه «یادگیری اجتماعی-شناختی» خود با آزمایش مشهور «عروسک بوبو» اثبات کرد که انسان، به‌ویژه در سنین کودکی و نوجوانی، بخش عظیمی از رفتارها، ارزش‌ها و سبک زندگی خود را نه از طریق آموزش مستقیم و پند و اندرز، بلکه از راه «مشاهده الگوها» و «سرمشق‌گیری» از مدل‌های زنده یا رسانه‌ای فرا می‌گیرد.

بندورا نشان داد که اگر الگوهای ارائه‌شده در رسانه، رفتارهای پرخاشگرانه، هنجارشکنانه یا ضدارزشی را به نمایش بگذارند و این نمایش با جذابیت بصری، تشویق ضمنی یا عدم تقبیح همراه باشد، کودک و نوجوان آن رفتار را درونی‌سازی کرده و در موقعیت‌های واقعی بازتولید خواهد کرد. این فرایند که «یادگیری مشاهده‌ای» نام دارد، شامل چهار مرحله توجه، به‌خاطرسپاری، بازآفرینی حرکتی و انگیزش است. رسانه‌های تصویری با در اختیار داشتن عناصر جلب توجه (رنگ، نور، موسیقی، شهرت چهره‌ها)، دقیقاً مرحله نخست و مهم‌ترین مرحله این فرایند را به تسخیر خود درمی‌آورند.

اکنون اگر این یافته علمی را در کنار آیه شریفه «لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ» قرار دهیم، می‌توان دریافت که قرآن کریم قرن‌ها پیش از روان‌شناسی مدرن، بر سازوکار «الگودهی مشاهده‌ای» برای ساخت شخصیت توحیدی تأکید ورزیده و پیامبر اکرم(ص) را به مثابه مدل زنده و اسوه کامل در معرض دید و دل مؤمنان قرار داده است. واژه «لَکُمْ» در آیه، نشان‌دهنده ارائه آگاهانه این الگو به جامعه است؛ یعنی جامعه ایمانی موظف است این سرمشق را در ویترین تربیتی خود برجسته کند.

نقطه مقابل این فرمان، آن است که اگر رسانه‌ای به‌جای اسوه حسنه، «اسوه سیّئه» را در قاب تماشا قرار دهد، بر اساس همان قانون یادگیری مشاهده‌ای، نسل در معرض تماشا، آن ضدارزش‌ها را فرامی‌گیرد و به‌تدریج آن را هنجار می‌پندارد. قرآن کریم با تعبیر تکان‌دهنده «وَمَنْ یُشَاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُ الْهُدَی وَیَتَّبِعْ غَیْرَ سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّی وَنُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَسَاءَتْ مَصِیرًا» (نساء: ۱۱۵)، هشدار می‌دهد که پیروی از مسیر و الگوهای غیرمؤمنانه، عاقبتی جز گم‌راه شدن و هلاکت ندارد. رسانه‌ای که چهره‌های ناقض عفت، حیا و غیرت دینی را الگو می‌سازد، در واقع مردم را به «اتّباع غیر سبیل مؤمنین» فرا می‌خواند و آنان را در معرض همان عاقبت شوم قرار می‌دهد.

حساسیت معصومان(ع) در طرد نمادین منکرات

برای درک دقیق‌تر این تکلیف، مرور سیره اهل بیت(ع) در مواجهه با نمادهای ضدارزش راهگشاست. آن بزرگواران، ضمن آنکه با رحمتی وسیع، گنهکاران و لغزش‌خوردگان را می‌پذیرفتند و با آنان چون طبیبی مشفق رفتار می‌کردند، لحظه‌ای در برابر عادی‌سازی یا تطهیر گناه مماشات نمی‌کردند و مهم‌تر از آن، اجازه نمی‌دادند نماد گناه در جامعه بازنمایی شود.

نمونه برجسته آن، برخورد امام کاظم(ع) با مردی است که صدایی خوش داشت و در خانه خود به لهو و لعب مشغول بود. راوی می‌گوید امام از کنار خانه او عبور می‌کرد، کنیزی از خانه بیرون آمد تا خاکروبه را دور بریزد. امام به او فرمود: «صاحب این خانه بنده است یا آزاد؟» کنیز گفت: آزاد. حضرت فرمود: «راست می‌گویی، اگر بنده بود از مولای خود پروا می‌کرد.» سپس آن مرد از خانه بیرون دوید و خود را به پای امام انداخت و توبه کرد (بحارالانوار، ج ۴۸، ص ۱۳۴).

 این روایت نشان می‌دهد امام کوچک‌ترین نماد بیرونی انحراف (صدای لهو که از خانه به کوچه می‌رسید) را نیز رها نکرد و با تذکر حکیمانه، مرز حلال و حرام را یادآور شد تا مبادا آن نماد در محله عادی‌سازی شود. حال تصور کنیم اگر رسانه‌ای همان صدای لهو را با آب‌وتاب پخش کند و آن را «موسیقی فاخر پیشرو» بنامد، چه اندازه از این حساسیت فاصله دارد.

امام حسین(ع) در جریان واقعه عاشورا نیز پرده از چهره واقعی دشمن کنار نزد تا صرفاً یک نبرد نظامی را هدایت کند، بلکه با خطبه‌ها و موضع‌گیری‌های خویش، «ضدالگو»هایی را که دستگاه اموی تلاش می‌کرد آنان را نمایندگان دین و خلافت جا بزند، افشا و بی‌اعتبار ساخت. حضرت، یزید و ابن‌زیاد را مصداق «مجسمه‌های عناد با ارزش‌ها» معرفی کرد و هرگز اجازه نداد اینان در مقام الگوی سیاسی و دینی جامعه تثبیت شوند.

این سیره حسینی، الگویی جاودان برای رسانه متعهد است: همان‌گونه که سیدالشهدا(ع) چهره کریه ضدارزش‌های اموی را برملا کرد، رسانه تراز انقلاب اسلامی نیز به‌جای برجسته‌سازی و تطهیر نمادهای ضدارزش در پوشش و ظاهر، باید آنان را در چارچوب «نهی از منکر رسانه‌ای» نقد و تقبیح کند و قهرمانان عفاف، غیرت و ایمان را جایگزین سازد.

پیامدهای تخریب نظام نمادین جامعه دینی

از نگاه زبان‌شناسانه و نشانه‌شناختی، آنچه امروز در برخی رسانه‌ها و پلتفرم‌های داخلی در حال رخ دادن است، «تخریب ساختاری نظام نمادین» جامعه شیعی ایرانی است. یک جامعه برای بقای هویتی خویش، نیازمند شبکه‌ای از نمادهای مثبت و منفی با بار ارزشی روشن است. نمادهای مثبت (همچون چادر، حجاب برتر، سادگی ظاهری مؤمنانه، پوشش اصیل اقوام ایرانی در چارچوب عفت) باید مدام بازتولید و تقدیس شوند و نمادهای منفی (همچون برهنگی، پوشش‌های محرّک و معترضانه، آرایش‌های غلیظ، خالکوبی‌های نامتعارف) باید از دایره تقدس و الگوشدگی طرد گردند. به تعبیر کلود لوی استروس، ساختارگرای فرانسوی، اسطوره‌ها و نمادهای یک فرهنگ، تناقض‌های اجتماعی را حل می‌کنند و انسجام معنایی می‌بخشند. رسانه‌ای که یک زن بی‌حجاب را به عنوان نمونه زن موفق، مستقل و مترقی در سریالی پربیننده بازنمایی کند، در واقع اسطوره زنانگی پاک و عفیف را که در طول تاریخ این مرز و بوم با شیرزنان کربلا و فاطمه زهرا(س) گره خورده، تضعیف کرده و اسطوره جدیدی از زن رها از قید اخلاق دینی می‌سازد. این اسطوره‌سازی معکوس، تناقضی را که میان ایمان و زندگی مدرن در ذهن جوان امروزی شکل گرفته، نه از طریق ارتقای ایمان، بلکه از مسیر حذف ایمان حل می‌کند.

نظریه «معناسازی» برند آندرسون در کتاب «جماعت‌های تصوری» نیز به ما می‌آموزد که ملت‌ها حول محور روایت‌ها و نمادهای مشترک شکل می‌گیرند. رسانه‌های جمعی بزرگ‌ترین ماشین‌های تولید این روایت‌ها هستند. اگر این ماشین به‌جای بازتولید نمادهای ملی و دینی (همچون پرچم، مسجد، چادر نماز، جبهه و ایثار)، نمادهای وارداتی و متعارض با آن هویت را برجسته کند، به‌تدریج «جماعت تصوری» ایرانی-اسلامی از هم خواهد گسیخت و جماعتی بی‌هویت و سرگردان جایگزین آن خواهد شد. این که رهبر شهید انقلاب اسلامی(ره) و شهیدان والامقامی چون سردار سلیمانی و سید حسن نصرالله همواره بر حفظ نمادهای دینی و انقلابی تأکید می‌کردند، دقیقاً درک همین خطر فروپاشی «ما» جمعی بر اثر استحاله نمادها بود.

مسئولیت تاریخی رسانه در قبال تربیت نسل‌های آتی

نسل‌های آتی، آینه تمام‌نمای الگوها و نمادهایی هستند که رسانه امروز در برابر چشمانشان قرار می‌دهد. اگر رسانه‌ای کودکان و نوجوانان امروز را که در مقطع شکل‌گیری هویت به سر می‌برند، با تصاویر مکرری از چهره‌های آرایش‌کرده به سبک غربی، پوشش‌های بدن‌نما و خالکوبی‌های آنارشیستی مواجه سازد و این تصاویر را با صفت‌هایی چون جذاب، محبوب، هنرمند و پیشرو قاب بگیرد، به حکم نظریه یادگیری اجتماعی و کاشت، فردای این سرزمین را به انسان‌هایی تبدیل خواهد کرد که حجاب را عقب‌ماندگی، حیا را ضعف و غیرت را خشونت می‌پندارند.

امیرالمؤمنین علی(ع) در نامه ۳۱ نهج‌البلاغه به امام حسن مجتبی(ع) می‌فرماید: «إِنَّمَا قَلْبُ الْحَدَثِ کَالْأَرْضِ الْخَالِیَةِ مَا أُلْقِیَ فِیهَا مِنْ شَیْءٍ قَبِلَتْهُ»؛ قلب نوجوان همچون زمین بکری است که هر بذری در آن بیفشانی، می‌پذیرد. رسانه‌ها بذرپاشان اصلی این زمین بکرند؛ اگر بذر عفاف و غیرت و ایمان بپاشند، شخصیت‌های مؤمن و عفیف درو خواهند کرد و اگر بذر بی‌عفتی و هنجارشکنی بپاشند، نسلی بی‌هویت و بحران‌زده پرورش خواهند داد. این یک انتخاب ساده سلیقه‌ای نیست، بلکه نبردی سرنوشت‌ساز بر سر هویت آینده ایران اسلامی است.

در این میان، نظریه «برجسته‌سازی» بار دیگر خود را نشان می‌دهد. رسانه‌ها با برجسته کردن مصادیق ضدارزش، این پیام را به جوانان القا می‌کنند که «اگر می‌خواهی دیده شوی، اگر می‌خواهی قهرمان باشی، باید اینگونه باشی». این القا، به‌ویژه در مورد نوجوانانی که در سن قهرمان‌خواهی و الگوپذیری به سر می‌برند، بسی خطرناک‌تر است. آنان به‌جای آنکه شهیدی چون قاسم سلیمانی را الگوی غیرت و اخلاص خود قرار دهند، چهره‌ای را الگو می‌گیرند که ملاک قهرمانی‌اش در رسانه، نه ایمان و عمل صالح، که ظاهر هنجارشکن و جسارت در عبور از خطوط قرمز دینی است. این جاست که جابجایی ارزش‌ها از سطح نظری به عمق ذهن و رفتار نسل آینده نفوذ می‌کند و فاجعه‌ای جبران‌ناپذیر رخ می‌دهد.

از جهاد تبیین تا بازسازی نمادهای توحیدی

برون‌رفت از این وضعیت، جز با «جهاد تبیین» مصطلح در کلام رهبر فرزانه انقلاب اسلامی(ره) ممکن نیست. جهاد تبیین تنها پاسخ به شبهات سیاسی نیست، بلکه در عرصه فرهنگ و رسانه، به معنای شفاف‌سازی مرز ارزش و ضدارزش، تبیین پیامدهای وارونه‌سازی نمادها و تشریح وظیفه تکلیف‌مدارانه رسانه در الگوسازی صحیح است. رسانه متعهد باید با قدرت، نمادهای توحیدی را بازسازی و برجسته کند.

 چهره زنان عفیفی را به تصویر بکشد که با حفظ کامل حجاب برتر، در عرصه‌های علم، هنر متعهد، ورزش قهرمانی و مدیریت اجتماعی درخشیده‌اند. باید قهرمانانی چون شهید حسین فهمیده، شهید محسن حججی، شهیده شیرین علی‌اکبری و هزاران مجاهد گمنام را که تجسم واقعی ارزش‌های قرآنی‌اند، به نمادهای ملی بدل کند تا نوجوان ایرانی برای الگوپذیری، ناچار به پناه بردن به چهره‌های هنجارشکن و ضدارزش نباشد.

قرآن کریم به ما دستور می‌دهد: «وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَأُولَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» (آل‌عمران: ۱۰۴). این «امت دعوت‌گر به خیر و ناهی از منکر» در عصر رسانه، بدون تردید شامل اصحاب رسانه نیز می‌شود؛ آنان باید با امر به معروف رسانه‌ای، نمادهای خیر و ارزش را ترویج کنند و با نهی از منکر رسانه‌ای، از برجسته‌سازی و تطهیر نمادهای منکر پرهیز کنند. این، مرز میان خواص بهشتی و خواص جهنمی در میدان فرهنگ است. کسانی که با سکوت، توجیه، یا استمرار برجسته‌سازی مصادیق ضدارزش، منکر را در جامعه «معروف» می‌کنند، مسلماً از این امت فلاح‌یافته بیرونند، هرچند خود را در لباس روشنفکری و جذب حداکثری بنمایانند.

سخن را با کلامی از مولای متقیان علی(ع) به پایان می‌بریم که فرمود: «لَا تَنْظُرُوا إِلَی کَثْرَةِ صَلَاتِهِمْ وَ صَوْمِهِمْ وَ کَثْرَةِ الْحَجِّ وَ الْمَعْرُوفِ وَ طَنْطَنَتِهِمْ فِی اللَّیْلِ، انْظُرُوا إِلَی صِدْقِ الْحَدِیثِ وَ أَدَاءِ الْأَمَانَةِ» (خصال). رسانه‌ای که امانتدار هویت و ارزش‌های یک ملت است، باید صداقت در نمادسازی و الگودهی را پاس بدارد. این صداقت، جز با قهرمان‌سازی از اسوه‌های حسنه و طرد قهرمان‌نمایان ضدارزش میسر نیست. امید آنکه اصحاب فرهنگ و رسانه در این مقطع حساس، میزان را نه سلیقه و عافیت‌طلبی و التقاط، که قرآن و عترت و آرمان شهیدان قرار دهند و با بازگشت به منطق توحیدی الگوسازی، طلسم وارونه‌سازی ارزش‌ها را بشکنند و نسل‌های آتی را با نمادهای راستین عزت و کرامت آشنا سازند.

انتهای پیام

دبیر: شیما احمدزاده