شناسهٔ خبر: 79329441 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه مردم‌سالاری | لینک خبر

«مردم‌سالاری» بررسی می‌کند

بازگشت ترامپ از مدار جنگ

صاحب‌خبر -
گروه بین‌الملل – هدیه گل‌محمدی: دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، پس از ماه‌ها جنگ، حملات نظامی و مذاکرات متوقف‌شده با ایران، بار دیگر به فشار اقتصادی و تحریم‌ها روی آورده است؛ رویکردی که واشنگتن امیدوار است با تشدید فشار بر اقتصاد ایران، تهران را به پذیرش خواسته‌های آمریکا وادار کند، اما تجربه فشار حداکثری و ارزیابی کارشناسان نشان می‌دهد افزایش فشار لزوماً به تغییر محاسبات راهبردی ایران منجر نخواهد شد.
کاخ سفید در روزهای اخیر اعلام کرده که واشنگتن فعلا رویکردی موسوم به «کم‌ سر و صداتر» در قبال ایران در پیش گرفته و به جای آغاز موج جدیدی از حملات نظامی، فشار اقتصادی را افزایش خواهد داد. او در گفت‌وگو با رسانه آمریکایی «آکسیوس» ادعا کرده که آمریکا در حال حاضر در حال مشاهده و برآورد وضعیت اقتصادی ایران است و مدعی شده تهران با مشکلات مالی شدیدی روبه‌روست. این موضع‌گیری در حالی صورت می‌گیرد که رئیس جمهور آمریکا تنها چند روز پیش، ایران را به حملاتی در سطحی بی‌سابقه تهدید کرده بود.
این تغییر رویکرد را نمی‌توان فقط یک تصمیم تاکتیکی دانست. آمریکا پس از بیش از پنج ماه جنگ، هنوز به اهدافی که در ابتدای تجاوز نظامی به ایران اعلام کرده بود دست نیافته و مذاکرات برای خاتمه جنگ و تعیین سازوکار تردد در تنگه هرمز نیز بارها متوقف شده است. همزمان، گزارش‌های رسانه‌های آمریکایی درباره کاهش ذخایر برخی تسلیحات مورد استفاده در عملیات علیه ایران منتشر شده و واشنگتن با فشارهای اقتصادی ناشی از افزایش قیمت انرژی و نارضایتی داخلی از ادامه جنگ روبه‌رو است.
نکته قابل توجه درباره سیاست نه چندان جدید ترامپ آن است که او برای توجیه جنگ علیه ایران بارها استدلال کرده بود که فشار اقتصادی چند دهه‌ای آمریکا نتوانسته تهران را از پیگیری برنامه هسته‌ای بازدارد. رئیس جمهور آمریکا در سخنرانی اخیر خود در لاس‌وگاس، با اشاره به تحریم‌هایی که از سال‌های نخست پس از انقلاب اسلامی علیه ایران اعمال شده‌اند، گفت این فشارها طی حدود ۵۰ سال گذشته به هدف مورد نظر آمریکا نرسیده‌اند و به همین دلیل واشنگتن به گزینه نظامی روی آورده است.
اکنون همان سیاستی که ترامپ آن را ناکافی می‌دانست، بار دیگر به یکی از مهم‌ترین ابزارهای دولت آمریکا برای پایان دادن به جنگ تبدیل شده است. دولت آمریکا از ماه آوریل عملیات موسوم به «خشم اقتصادی» را علیه ایران دنبال می‌کند و «اسکات بسنت» وزیر خزانه‌داری آمریکا، این عملیات را «معادل مالی» حملات نظامی خوانده است.
بر اساس این سیاست، کشورها و شرکت‌هایی که با نفت ایران معامله کنند یا با شبکه مالی این کشور همکاری داشته باشند نیز می‌توانند هدف تحریم‌های ثانویه آمریکا قرار گیرند. واشنگتن طی ماه‌های گذشته نیز شبکه‌های مرتبط با فروش نفت، کشتیرانی، بانکداری سایه، ارزهای دیجیتال و سازوکارهای دور زدن تحریم‌ها را هدف قرار داده است. بر اساس گزارش منتشرشده از سوی وزارت خزانه‌داری آمریکا که در فایل مورد بررسی آمده، این کارزار تاکنون ده‌ها میلیارد دلار از درآمدهای مورد دسترس ایران را محدود کرده و ده‌ها فروند کشتی مرتبط با ناوگان موسوم به «ناوگان سایه» نیز تحریم شده‌اند.
با این حال، پرسش اصلی این است که چرا واشنگتن تصور می‌کند ابزاری که طی دهه‌های گذشته نتوانسته اهداف سیاسی مورد نظر آمریکا را محقق کند، اکنون و پس از جنگ می‌تواند نتیجه متفاوتی داشته باشد؟

نوسان مخرب ترامپ
واشنگتن‌پست رویکرد کنونی رئیس جمهوری آمریکا در قبال ایران، یعنی نوسان دائمی بین جنگ و صلح و تهدید، عقب‌نشینی و مذاکره، را محکوم به شکست توصیف کرد و نوشت که «این هنر معامله نیست» و تاکید کرد که «رویکرد سازش‌جویانه بر پایه یادداشت تفاهم قبلی بین واشنگتن و تهران، گزینه هوشمندانه‌تری است.»
بنا به نظر واشنگتن‌پست،جنگ غیرضروری آمریکا با ایران همچنان ادامه دارد و بیش از پنج ماه پس از آغاز آن، هیچ پایانی برای آن در دسترس نیست. دلایل زیادی برای این باتلاق وجود دارد، اما بخش قابل توجهی از توضیح به رویکرد متناقض دونالد ترامپ، رئیس‌ جمهوری آمریکا، مربوط می‌شود. او دائما میان سازش و تقابل در نوسان است و به تناوب رهبران ایران را «افرادی بسیار منطقی» می‌خواند و جایی دیگر، با ترتیبی تقریبا یکنواخت، از الفاظ توهین‌آمیز (و متناسب با شخصیت شخص ترامپ)، علیه آنها استفاده می‌کند.
ترامپ از زمان آغاز جنگ، دست‌کم هفت بار تهدید کرده است که حملات ویرانگری علیه ایران انجام خواهد داد، اما بعد در سوی دیگر، مدعی شده که یک فرصت دیگر به مذاکرات می‌دهد. تازه‌ترین مورد اول آگوست رقم خورد؛ او در شبکه‌های اجتماعی مدعی شد که «آمریکا مسلح و آماده به‌رزم است تا در برابر جمهوری اسلامی ایران، با چنان سطحی از قدرت، توان نظامی و نیروی ویرانگری که از زمان جنگ جهانی دوم سابقه نداشته است، وارد عمل شود»، اما بار دیگر با تکرار ادعاهای خود گفت که «فعلا هرگونه حمله را لغو می‌کند» چون به ادعای وی «چهارچوب‌های یک توافق مورد موافقت قرار گرفته است.»
ظاهرا منظور آن پیام، توافق اولیه ایران و عمان برای بازگشایی تنگه هرمز بوده است؛ توافقی که به ادعای واشنگتن‌پست، بر اساس آن، «کشتی‌های ورودی از آب‌های سرزمینی ایران و کشتی‌های خروجی از آب‌های عمان عبور کنند.»
به نوشته واشنگتن‌پست، «در صورتی که آمریکا با خواسته‌های ایران موافقت کند؛ خواسته‌هایی که مشابه مفاد یادداشت تفاهم ژوئن میان دو کشور است؛ احتمالا تعداد کشتی‌های عبوری از تنگه عبور افزایش خواهد یافت. اما اینکه چنین توافقی به صلحی پایدار منجر شود، چندان محتمل نیست و دلیلش فقط این نیست که این توافق در راستای رسیدگی به برنامه هسته‌ای ایران، (یعنی توجیه صوری جنگ) هیچ اقدامی انجام نمی‌دهد. افزون بر این، این توافق اختلاف اساسی بر سر کنترل ایران بر تنگه هرمز را حل نمی‌کند.»
واشنگتن‌پست بدون اشاره به عدم پایبندی آمریکا به تعهداتش ذیل یادداشت‌تفاهم ژوئن، اضافه کرد که «این توافق میان آمریکا و ایران نیز دقیقا بر سر همین مسئله از هم فروپاشید.» ایران معتقد بود که این توافق همه کشتی‌ها را ملزم به عبور از پست‌های بازرسی آن می‌کند. در عین حال آمریکا (با اعمال فشار بر) عمان و همچنین با مشارکت سازمان بین‌المللی دریانوردی، مسیر کشتیرانی را به سمت جنوب و در امتداد سواحل عمان منتقل کرد؛ مسیری که به طور عمده از آب‌های سرزمینی عمان عبور می‌کند. پس از هدف قرار گرفتن یک نفتکش قطری حامل گاز مایع (LNG) و یک نفتکش با پرچم عربستان سعودی در نزدیکی تنگه هرمز، آمریکا با ادعای دست داشتن ایران در این حادثه، دور تازه‌ای از حملات علیه مناطقی از جنوب ایران را آغاز و تفاهم نامه میان تهران-واشنگتن را نقض کرد و در پی آن، درگیری‌ها از سر گرفته شد؛ در جریان این دور تازه، تهران حملات تلافی‌جویانه‌ای را به پایگاه‌های نظامی آمریکا در اردن انجام داد.
در این نکته که شرایط اقتصادی ایران پس از ماه‌ها جنگ به مراتب دشوارتر از دوره پیش از جنگ است، تردیدی نیست و شاید در چنین شرایطی، طبیعی باشد که فشار اقتصادی آمریکا بتواند هزینه‌های جنگ را برای اقتصاد ایران افزایش دهد و واشنگتن نیز دقیقاً روی همین نقطه حساب باز کرده است. دولت ترامپ امیدوار است ترکیب تحریم، محدودیت صادرات نفت و محاصره دریایی، منابع مالی ایران را بیش از پیش کاهش دهد و در نهایت محاسبات سیاسی تهران تغییر کند.
اما به گزارش آسوشیتدپرس، این بار یک تفاوت مهم وجود دارد: تحریم اقتصادی به‌طور معمول ابزار بلندمدت است و اثرگذاری آن نیازمند زمان است، در حالی که ترامپ در حال استفاده از آن برای حل یک جنگ جاری است.
ریچارد نفیو، پژوهشگر ارشد دانشگاه کلمبیا و از مسئولان پیشین طراحی راهبرد تحریم‌های ایران در دولت باراک اوباما، به آسوشیتدپرس گفته است که تحریم‌ها نمی‌توانند با سرعتی مشابه اثر محاصره تنگه هرمز عمل کنند.
بنابراین بازگشت به فشار اقتصادی شاید بتواند فشار بر ایران را افزایش دهد اما تبدیل این فشار به یک امتیاز سیاسی فوری با محدودیت جدی روبه‌رو است. به نوشته واشنگتن‌پست، «ایرانی‌ها در عین حال که از ترامپ نمی‌ترسند، دیگر به او برای رسیدن به توافق اعتماد هم ندارند، چون او اغلب مواضع خود را تغییر می‌دهد و این مسئله فقط به روابط با تهران محدود نمی‌شود. به عنوان مثال، دولت ترامپ ۲۲ جولای از توافق هسته‌ای با عربستان سعودی خبر داد، اما روز بعد ترامپ شروط مهمی به آن اضافه کرد که مذاکره‌کنندگان سعودی با آنها موافقت نکرده بودند. به نظر می‌رسید که این شروطِ پس از توافق، واکنشی به انتقاد تندروهای جمهوری‌خواه از آن توافق بوده است. به همین ترتیب، هر بار که ترامپ به سمت توافق با ایران متمایل می‌شود، در پی انتقاد همان جریان تندرو عقب‌نشینی می‌کند.
در جنگ با ایران، ترامپ عملا بزرگ‌ترین دشمن خودش است. او به انتخاب یک رویکرد مشخص نیاز مبرم دارد که دست‌کم برای چند ماه به‌طور ثابت به آن پایبند بماند. در حال حاضر، رویکرد سازش‌جویانه بر پایه یادداشت تفاهم قبلی، به‌رغم دشواری دستیابی به توافق با ایران، گزینه هوشمندانه‌تری است. چنین توافقی احتمالا مستلزم پذیرش نوعی کنترل ایران بر تنگه هرمز خواهد بود. ترامپ در داخل آمریکا حمایت سیاسی لازم برای تشدید جنگ را ندارد و افزون بر این، نمی‌تواند تبعات اقتصادی ناشی از بسته ماندن طولانی‌مدت تنگه هرمز و احتمالا تنگه باب‌المندب را تاب بیاورد.
نظرسنجی اخیر سی‌ان‌ان نشان داد تنها ۲۸ درصد آمریکایی‌ها از نحوه مدیریت جنگ ایران توسط ترامپ رضایت دارند. حالا تصور کنید اگر آمریکا که تاکنون دست کم ۱۸ نظامی خود را از دست داده است، متحمل تلفات بیشتری شود، این میزان حمایت اندک نیز تا چه اندازه افول خواهد کرد. همچنین، وزارت دفاع آمریکا با کمبود شدید موشک‌های مورد نیاز برای جنگ با ایران (یا هر دشمن دیگری) روبه‌رو است.
با این حال، به ادعای واشنگتن‌پست، «استدلالی دیگر نیز برای اتخاذ رویکرد سخت‌گیرانه وجود دارد و آن هم محاصره نامحدود کشتیرانی ایران است، با این امید که تشدید فشار اقتصادی بر ایران، تهران را معطف‌تر کند؛(رویکری که البته پیش‌تر با پافشاری واشنگتن بر سیاست موسوم به فشار حداکثری راه به جایی نبرده است.) اما لازمه اجرای چنین رویکردی این است که دولت آمریکا رای‌دهندگان را در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره، متقاعد کند که افزایش قیمت نفت و تورم بالاتر را تحمل کنند.»

سردرگمی هدف آمریکا
در حال حاضر به نظر می رسد که سردرگمی به یکی از مهم‌ترین ضعف‌های سیاست آمریکا در قبال ایران تبدیل شده است. در برخی از رسانه ها نیز نبود یک «هدف راهبردی ثابت» به عنوان یکی از محورهای همین سردرگمی مطرح شده است.
در ابتدای جنگ، جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای محور اصلی اعلام‌شده بود. در ادامه، موضوع برنامه موشکی، فعالیت‌های منطقه‌ای ایران و سپس بازگشایی تنگه هرمز نیز به اهداف آمریکا اضافه شد. در برخی برهه‌های زمانی نیز موضوع تغییر ساختار سیاسی ایران مطرح شد، اما این هدف بعدها از ادبیات رسمی ترامپ فاصله گرفت. الجزیره در بررسی اهداف جنگ تاکید کرده که واشنگتن و تل‌آویو در طول جنگ چند بار اهداف اعلامی خود را تغییر داده‌اند.
ریچارد نفیو معتقد است همین تغییر مداوم اهداف، ارزش ابزار تحریم را کاهش می‌دهد. به گفته او، ترامپ یک‌بار بر جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای تأکید می‌کند، بعد از آن تنگه هرمز را در مرکز توجه قرار می‌دهد و در مقطعی دیگر از برنامه موشکی سخن می‌گوید. در چنین شرایطی، مشخص نیست فشار اقتصادی دقیقا قرار است چه هدف سیاسی مشخصی را محقق کند.
این مسئله در مذاکرات نیز خود را نشان داده است. ایران و آمریکا در خردادماه به یک تفاهم برای پایان جنگ و آغاز یک دوره مذاکره دست یافتند اما اختلاف درباره نحوه مدیریت تنگه هرمز و مسیر تردد کشتی‌ها موجب شد تفاهم اولیه از مسیر اجرا خارج شود. در ادامه، مسئله رفع تحریم‌ها، آزادسازی دارایی‌های ایران و پایان محاصره دریایی نیز به شروط تهران برای توافق تبدیل شد. بنابراین، فشار اقتصادی جدید آمریکا در شرایطی اعمال می‌شود که هنوز مشخص نیست واشنگتن در نهایت حاضر است در برابر بده و بستانی که ذات هر مذاکره است، چه داده هایی را روی میز بگذارد.
تنها رویکردی که شکست آن تضمینی است، همان رویکرد اتخاذی فعلی ترامپ است؛ نوسان دائم میان جنگ و صلح، تهدید و مذاکره، لفاظی‌های پرطمطراق و توخالی و تلاش‌های تزویرآمیز برای برقراری ارتباط با طرف مقابل. شاید ترامپ تصور کند که این «هنر معامله» است، اما همان‌طور که پنج ماه گذشته نشان داده، واقعیت این است که این رویکرد به زبان ساده چیزی نیست جز فرمولی برای یک درگیری بی‌پایان و بی‌نتیجه؛ یک «جنگ همیشگی.»