هرمز در معادلات امنيتي خليجفارس، از يك آبراه حياتي به اهرم ژئوپليتيك براي مديريت ريسك و چانهزني سياسي توسط تهران تبديل شده؛ با اين حال بهرهگيري از هرمز به عنوان ابزار بازدارندگي، زماني براي ايران كارآمد است كه ميان اعمال فشار راهبردي، كنترل هزينهها و حفظ مسير ديپلماسي تعادل برقرار كند.
ديهيم خانمحمدبيگي، كارشناس مسائل بينالملل در پاسخ به پرسش نخست «اعتماد» درباره روايتهاي امريكا و ايران درباره وضعيت هرمز، گفت: شرايط فعلي را نميتوان صرفا با اين ادعا كه امريكا كنترل تنگه را دراختيار دارد توضيح داد. اگر معيار، واقعيت ميداني باشد، وضعيت متفاوت است؛ ميزان تردد بهشدت كاهش يافته و براساس دادههاي كپلر، بخش عمده كشتيهايي كه همچنان حاضر به عبور هستند، از مسيري تردد ميكنند كه تحت كنترل ايران قرار دارد. بنابراين، بحث صرفا بر سر باز يا بسته بودن تنگه نيست، بلكه مساله اين است كه در عمل چه كسي ميتواند شرايط عبور را تعيين كند. او افزود: ايران نيز در همين چارچوب تاكيد كرده كه عبور كشتيها بايد با هماهنگي و مجوز تهران انجام شود. اين موضوع زماني اهميت بيشتري پيدا ميكند كه بدانيم حتي در شرايطي كه برخي كشتيها از هرمز عبور ميكنند، حجم تردد هنوز با وضعيت عادي فاصله بسيار زيادي دارد. به باور خانمحمدبيگي، اصطلاح دقيقتر براي وضعيت فعلي، «بازگشايي محدود و مديريتشده» است نه بازگشت كامل كشتيراني. اين كارشناس مسائل بينالملل در ادامه خاطرنشان كرد: پيامد اقتصادي اين وضعيت فراتر از نفت است. هرمز يكي از مهمترين مسيرهاي انتقال انرژي در جهان به شمار ميرود و كاهش تردد از اين آبراه، هم عرضه انرژي را تحت فشار قرار ميدهد و هم ريسك حملونقل را افزايش ميدهد. شركتهاي كشتيراني، هنگامي كه ندانند كشتيهايشان با چه شرايطي روبهرو خواهند شد، حتي در صورت امكان فني عبور، ممكن است ترجيح دهند محموله را متوقف كنند يا مسير ديگري برگزينند. افزايش هزينه بيمه و حمل و نقل نيز به همين ترتيب قيمت نهايي كالا و انرژي را متاثر خواهد كرد. خانمحمدبيگي تاكيد كرد: اين وضعيت براي ايران نيز بدون هزينه نيست. ادامه اختلال در هرمز ميتواند به اقتصاد كشورهاي منطقه فشار وارد كند و درنهايت، بخشي از اين هزينه متوجه خود ايران شود، از همين رو استفاده از هرمز به عنوان اهرم فشار زماني براي تهران كارآمدتر است كه بتواند ميان اعمال فشار و كنترل بحران تعادل ايجاد كند. اين تحليلگر افزود: اهميت هرمز براي اقتصاد جهاني، بيش از بسته بودن آن، به غيرقابل پيشبيني شدن وضعيت كشتيراني مربوط است. اگر اين شرايط طولاني شود، آثار آن از بازار نفت فراتر ميرود و به بيمه، حملونقل، تورم و زنجيره تامين نيز سرايت ميكند. بنابراين، حل بحران هرمز درنهايت فقط مسالهاي نظامي نيست و فشار اقتصادي براي يافتن راهحلي سياسي را بر همه طرفها افزايش خواهد داد.
ايران از هرمز به عنوان اهرم سياسي قدرتمند استفاده ميكند
خانمحمدبيگي در پاسخ به پرسشي مبني بر توافق احتمالي ايران با عمان گفت: مشروط شدن اين توافق را بايد در چارچوب همين معادله تبيين كرد. تهران نميخواهد مساله هرمز را از ديگر موضوعات مورد اختلاف جدا كند و صرفا در ازاي دريافت يك وعده، به وضعيت عادي كشتيراني بازگردد. براي ايران، مساله اصلي اين است كه اگر قرار باشد محدوديتهاي ايجاد شده در تردد كاهش پيدا كند، بايد در مقابل آن امتياز يا تضمين مشخصي دريافت شود. بنابراين، مشروط كردن توافق را ميتوان بخشي از تلاش تهران براي تبديل موقعيت جغرافيايي و نظامي خود در هرمز به اهرمي سياسي دانست. او همچنين افزود: اين اهرم طبيعتا محدوديتهايي نيز دارد. ايران نميتواند براي مدتي نامحدود از هرمز به شكلي استفاده كند كه تجارت منطقه و بازار انرژي را تحت فشار قرار دهد. هرچه اين وضعيت طولانيتر شود، هزينه آن براي ايران نيز بيشتر خواهد شد و كشورهاي منطقه و قدرتهاي بزرگ انگيزه بيشتري براي يافتن مسيرهاي جايگزين و كاهش وابستگي خود به هرمز پيدا ميكنند. تهران زماني بيشترين بهره را از اين اهرم ميبرد كه از آن براي گرفتن امتياز استفاده كند، نه اينكه آن را به وضعيتي دايمي تبديل كند. اين كارشناس مسائل بينالملل درباره واكنش امريكا نيز خاطرنشان كرد: بعيد است واشنگتن صرفا به دنبال راهحل نظامي باشد. امريكا احتمالا به طور همزمان چند مسير را دنبال ميكند؛ از حضور دريايي و تلاش براي تامين امنيت كشتيها تا فشار ديپلماتيك و استفاده از ظرفيت كشورهاي منطقه. اين تحليلگر افزود: واشنگتن احتمالا تلاش ميكند هزينه استفاده ايران از هرمز را افزايش دهد، اما در عين حال از اقدامي كه باعث تشديد بيشتر بحران شود نيز پرهيز خواهد كرد؛ زيرا يك درگيري گستردهتر ميتواند همان چيزي باشد كه امريكا نميخواهد؛ تبديل مساله هرمز به بحراني منطقهاي و افزايش فشار بر بازار انرژي. خانمحمدبيگي تصريح كرد: ايران تا زماني ميتواند از هرمز به عنوان ابزار بازدارندگي استفاده كند كه هم توان كنترل سطح تنش را داشته باشد و هم راهي براي خروج سياسي از وضعيت موجود باقي بگذارد. نقطه قوت تهران در اين است كه ميتواند امنيت و ثبات هرمز را به بخشي از مذاكرات تبديل كند. اما اگر اين اهرم صرفا به ابزار فشار، بدون هدف سياسي مشخص تبديل شود، به تدريج اثرگذاري خود را از دست خواهد داد.
پاكستان به دنبال فعال نگه داشتن كانالهاي ديپلماتيك است
خانمحمدبيگي در پاسخ به پرسش ديگر «اعتماد» درباره چرايي سفر وزير كشور پاكستان به تهران تصريح كرد: اين سفر را بايد در چارچوب تلاش اسلامآباد براي فعال نگه داشتن يك كانال ارتباطي ميان ايران و امريكا ارزيابي كرد. پاكستان هم با ايران روابط سياسي و امنيتي نزديكي دارد و هم نميخواهد در صورت ادامه درگيري، دامنه بحران به مرزها و محيط امنيتي خود كشيده شود، از همين رو سفر اخير، بيش از آنكه به معناي شكلگيري توافقي جديد باشد، تلاشي براي انتقال پيام و بررسي اين موضوع است كه آيا هنوز امكان نزديك كردن مواضع دوطرف وجود دارد يا نه. اين كارشناس مسائل بينالملل تاكيد كرد: اينكه گفته ميشود تفاهم پيشين مورد قبول تهران نيست، به معناي بسته شدن مسير ديپلماسي نخواهد بود. ايران ميتواند با يك چارچوب مشخص مخالفت داشته باشد، اما اصل مذاكره را رد نكند. مساله مهم براي تهران اين است كه اگر بار ديگر وارد مذاكره شود، توافق جديد بايد با شرايط فعلي و مطالبات ايران تناسب داشته باشد، به همين دليل نيز بعيد است ميانجيها در اين مرحله بتوانند با همان فرمول پيشين به نتيجه برسند. خانمحمدبيگي يادآور شد: پاكستان از اين نظر موقعيتي نسبتا متفاوت دارد. روابط اسلامآباد با امريكا، امكان انتقال پيام به واشنگتن را فراهم ميكند و روابطش با تهران نيز اجازه ميدهد اين كنش را از مسيري مستقيمتر انجام دهد. با اين حال، نبايد از پاكستان انتظار داشت تهران يا واشنگتن را به پذيرش خواستههاي طرف مقابل وادار كند؛ نقش اصلي اين كشور بيشتر باز كردن مسير گفتوگو و جلوگيري از سوءتفاهم است. او افزود: قطر نيز ظرفيت مهمي دارد، به ويژه به دليل ارتباط نزديك با امريكا و سابقهاي كه در ميانجيگريهاي منطقهاي دارد. با اين حال، قطر نيز صرفا ميتواند واسطه باشد، اما تصميم نهايي را تهران و واشنگتن ميگيرند. اين تحليلگر مسائل بينالملل اظهار كرد: در شرايط فعلي، نبايد شانس ميانجيگري را با احتمال رسيدن سريع به توافق يكي دانست. ميانجيها زماني موفق ميشوند كه دوطرف به اين نتيجه برسند كه ادامه وضعيت موجود هزينه بيشتري دارد. اگر چنين محاسبهاي شكل بگيرد پاكستان و قطر ميتوانند فاصله موجود را تا حدي كاهش دهند و حتي زمينه را براي توافقي جديد فراهم كنند؛ اما اگر چنين ارادهاي در تهران و واشنگتن وجود نداشته باشد، ميانجيگري نيز بيشتر به مديريت بحران محدود خواهد شد. خانمحمدبيگي در ادامه، سفر وزير كشور پاكستان را نشانه بسته شدن مسير ديپلماسي نميداند، اما ميگويد كه نبايد آن را به معناي توافقي قريبالوقوع نيز تعبير كرد. اهميت اين سفر وجود كانالهايي براي انتقال پيام است و همين موضوع، در شرايطي كه احتمال خطاي محاسباتي بالاست، خود يك امتياز محسوب ميشود. حال اگر مذاكرات بار ديگر آغاز شود، احتمالا با تفاهمي متفاوت از چارچوب پيشين روبهرو خواهيم بود و ميانجيها بيشتر در شكل دادن به اين مسير نقش خواهند داشت تا تعيين محتواي آن.
تنشها در هرمز و بابالمندب معادلات امنيتي را پيچيدهتر كرد
خانمحمدبيگي در پاسخ به پرسش «اعتماد» درباره همزماني تنش در هرمز و بابالمندب تصريح كرد: اين وضعيت، معادله امنيتي منطقه را پيچيدهتر كرده است. مساله فقط اين نيست كه دو آبراه مهم با مشكل مواجه شدهاند؛ مشكل اصلي آن است كه هر دو در زنجيره انتقال انرژي و تجارت ميان آسيا، خاورميانه و اروپا نقش دارند. وقتي تردد در هرمز كاهش پيدا ميكند و در سوي ديگر، بابالمندب نيز با تهديد روبهرو است، شركتهاي كشتيراني عملا با مسيري پرريسك از خليجفارس تا درياي سرخ مواجه ميشوند.
اين كارشناس مسائل بينالملل افزود: اين وضعيت براي امريكا نيز هزينه دارد. واشنگتن از نظر نظامي توان حفاظت از خطوط كشتيراني را دارد، اما تامين امنيت همزمان چندين مسير دريايي در برابر موشك، پهپاد و حملات نامتقارن كار سادهاي نيست. در بابالمندب نيز حوثيها براي ايجاد اختلال نيازي به كنترل كامل تنگه ندارند؛ كافي است ريسك حمله به كشتيها آنقدر افزايش يابد كه شركتهاي بزرگ كشتيراني ترجيح دهند مسير خود را تغيير دهند. تجربه درياي سرخ نشان داد كه همين سطح از ناامني ميتواند بخش قابلتوجهي از تجارت را به مسيرهاي طولانيتر منتقل كند. در چنين شرايطي اگر رويارويي ايران و امريكا گستردهتر شود، نگراني اصلي واشنگتن احتمالا اين خواهد بود كه جبهههاي مختلف منطقه به يكديگر متصل شوند؛ يعني درگيري فقط در خليجفارس محدود نماند و همزمان در درياي سرخ، عراق، سوريه يا مناطق ديگر نيز فشار بر نيروها و منافع امريكا افزايش پيدا كند. در چنين شرايطي، امريكا احتمالا تلاش ميكند حضور دريايي و پدافندي خود را تقويت كند، اما در عين حال نميخواهد با اقداماتي كه دامنه درگيري را افزايش ميدهد، خود به گسترش بحران دامن بزند. خانمحمدبيگي يادآور شد: كشورهاي عربي منطقه نيز محاسبه مشابهي دارند. آنها به حضور امنيتي امريكا نياز دارند، اما در عين حال نميخواهند تاسيسات نفتي، بنادر و زيرساختهايشان به اهداف حمله تبديل شود، به همين دليل، بعيد است همه كشورهاي خليجفارس صرفا در نتيجه فشار واشنگتن وارد درگيري مستقيم با ايران شوند. آنها احتمالا تلاش خواهند كرد ضمن تقويت همكاري دفاعي با امريكا، كانالهاي ارتباطي خود با تهران را نيز حفظ كنند.
به باور خانمحمدبيگي مزيت ايران در اين نيست كه بتواند براي مدتي نامحدود همه مسيرهاي دريايي منطقه را مختل كند؛ زيرا چنين وضعيتي درنهايت براي خود ايران نيز هزينهزا خواهد بود. نكته مهمتر آن است كه تهران ميتواند نشان دهد فشار نظامي عليه ايران ممكن است پيامدهايي فراتر از مرزهاي آن داشته باشد و امنيت مسيرهاي حياتي تجارت را تحت تاثير قرار دهد. اين تحليلگر مسائل بينالملل در پايان گفت: واشنگتن در كنار فشار نظامي، ناچار است به مسيرهاي سياسي نيز توجه كند. اگر بحران هرمز و بابالمندب همزمان ادامه يابد، هزينههاي اقتصادي و امنيتي آن براي امريكا و متحدانش افزايش مييابد و كنترل بحران دشوارتر ميشود. در چنين وضعيتي، حتي توافقي محدود براي جلوگيري از گسترش درگيري ميتواند براي همه طرفها ارزشمند باشد.
هنر ايران ايجاد تعادل ميان افزايش توان بازدارندگي و تقويت ديپلماسي منطقهاي است
خانمحمدبيگي درباره بازآرايي ائتلافهاي منطقهاي بالاخص توافق مكه به «اعتماد» گفت: اصل اينكه كشورهاي منطقه در حال بازنگري در ترتيبات امنيتي خود هستند، قابل انكار نيست؛ اما اينكه همه اين تحولات را ائتلافي منسجم عليه ايران بدانيم، نوعي سادهسازي است. كشورهاي عربي از يكسو نسبت به قدرت و نفوذ ايران نگرانيهايي دارند و از سوي ديگر، بيش از هر چيز از گسترش جنگ و بيثباتي در منطقه آسيب ميبينند. بنابراين، طبيعي است كه بهدنبال تقويت توان دفاعي و يافتن شركاي جديد باشند. توافق مكه را نيز بايد در همين چارچوب تحليل كرد. نزديكي عربستان، پاكستان و تركيه نشان ميدهد رياض در پي متنوع كردن گزينههاي امنيتي خود است و نميخواهد همه محاسباتش را صرفا بر حضور امريكا بنا كند. با اين حال، اين موضوع با تصميم براي ورود به جبههاي نظامي عليه ايران تفاوت دارد. اين كارشناس مسائل بينالملل تصريح كرد: تهران نبايد در واكنش به اين روند، همه كشورهاي منطقه را در يك جبهه واحد تعريف كند. اين كشورها منافع يكساني ندارند و درباره تهديدهاي اصلي نيز الزاما نگاه مشتركي ندارند. اگر ايران بتواند اين تفاوتها را درك كند، امكان بيشتري براي جلوگيري از شكلگيري صفبندي گسترده عليه خود خواهد داشت. خانمحمدبيگي ادامه داد: ديپلماسي با كشورهاي عربي در اين ميان اهميت بيشتري پيدا ميكند. تهران بايد براي همسايگان خود روشن كند كه تقويت توان دفاعي آنها لزوما به معناي تبديل شدنشان به طرف درگيري با ايران نيست و ايران نيز به دنبال چنين تقابلي نيست. اين نوع اطمينانسازي، به ويژه درباره كشورهاي خليجفارس، اهميت دارد؛ زيرا آنها از يكسو به چتر امنيتي امريكا نياز دارند و ازسوي ديگر، نميخواهند در صورت وقوع جنگ، نخستين ميدان رويارويي باشند. خانمحمدبيگي در عين حال يادآور شد: ايران بايد توان بازدارندگي خود را حفظ كند. ديپلماسي بدون قدرت بازدارندگي در چنين محيطي كافي نيست؛ همانطور كه اتكاي صرف به قدرت نظامي نيز ميتواند كشورهاي منطقه را بيشتر به سمت امريكا سوق دهد. به گفته او، هنر سياست تهران در اين مرحله، ايجاد تعادل ميان اين دو است. او اظهار كرد: پيمان مكه و ترتيبات مشابه را بايد هشداري براي ايران دانست، اما نه به اين معنا كه جبههاي متحد عليه تهران شكل گرفته است. اگر ايران واكنش خود را صرفا برمبناي چنين برداشتي تنظيم كند، ممكن است نتيجه معكوس بگيرد و كشورهايي را كه هنوز سياست متوازنتري دارند، بيشتر به سمت امريكا سوق دهد.