شناسهٔ خبر: 79328554 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

«اعتماد» از تغيير معادلات جنگ گزارش مي‌دهد

شکار ‌های امریکا

صاحب‌خبر -

روزنامه واشنگتن‌پست به نقل از مقامات امريكايي فاش كرده كه ارتش اين كشور در جنگ با ايران ۴۵ فروند پهپاد MQ-9 را از دست داده، عددي كه بر اساس این گزارش معادل حدود ۲۵‌درصد كل ناوگان پهپادهاي ۵۰ ميليون دلاری  است

 

مهدي بيك اوغلي

در روزهايي كه رسانههاي مكتوب به دليل تعطيلات منتشر نميشدند، تحركات مرتبط با ميدان و ديپلماسي در جريان بود. مجموعه نشانههاي ميداني و سياسي از تنگه هرمز تا واشنگتن و اسلامآباد، از يك واقعيت مهم پرده برمي‌‌دارد: امريكا پس از تجربه هزينههاي سنگين تقابل با ايران، اكنون بيش از گذشته به سمت مذاكره و توافق سوق پيدا كرده است. انهدام دوباره پهپاد9- MQ، كاهش ترافيك دريايي در هرمز، اعتراف به ۳۷.۵ ميليارد دلار هزينه جنگ توسط وزير جنگ امريكا و همزمان پررنگ شدن كانالهاي ديپلماتيك، نشان ميدهد كه ايران توانسته موازنه را به نفع خود تغيير داده و گزينه ديپلماسي را براي واشنگتن از يك انتخاب، به يك ضرورت بدل سازد. تكرار سقوط جنگندهها و پهپادهاي گرانقيمت امريكايي در آسمان هرمز، اعلام فرماندهي دريايي سپاه بر «بسته بودن» اين آبراه راهبردي، كاهش محسوس ترافيك دريايي، قبض ۳۷.۵ ميليارد دلاري ماجراجويي نظامي عليه ايران و در نهايت چرخش زبان مقام‌‌هاي امريكايي از «حمله» به «ثبات قيمت انرژي» و «گفتوگو»، تصوير روشني از يك تغيير پارادايمي بزرگ ترسيم ميكند: واشنگتن پس از آزمودن گزينه نظامي و ديدن هزينههاي آن، راهي جز بازگشت به ميز مذاكره نميبيند. مذاكره‌‌اي كه اينبار نه بر مدار خواستههاي امريكا، كه بر مدار واقعيتهاي ميدان شكل گرفته است. مجموعه اخبار روزهاي اخير، بازتاب همين لحظه راهبردي است.

 

آسماني كه ديگر براي پهپادهاي امريكايي

امن نيست

ديروز خبرگزاريها از انهدام يك فروند پهپاد 9- MQ در آسمان هرمزگان خبر دادند، خبري كه اين روزها به الگويي تكرار شونده تبديل شده است. در همين خصوص روزنامه واشنگتنپست به نقل از مقامات امريكايي فاش كرده كه ارتش اين كشور در جنگ با ايران ۴۵ فروند پهپاد  9- MQ را از دست داده، عددي كه بر اساس اعلام واشنگتنپست معادل حدود ۲۵درصد كل ناوگان اين پهپادهاي راهبردي است. اين پهپادها كه هر فروند آنها تا ۵۰ ميليون دلار قيمت دارد، بهگفته اين رسانه امريكايي بهطور گسترده در اطراف تنگه هرمز مورد استفاده قرار گرفته‌‌اند، اما نتيجه اين حضور پرهزينه، نه برتري ميداني، كه تبديل شدن اين پرندههاي گرانقيمت به «اهداف نسبتا آسان» براي ايران است. آنچه واشنگتنپست با الفاظي محافظهكارانه روايت ميكند، در واقعيت ميدان يعني: پرهزينهترين ابزارهاي اطلاعاتي و تهاجمي امريكا، در برابر كمربند دفاعي ايران به اهداف ثابت تبديل شدهاند و هر پرواز نظارتي در هرمز، ميليونها دلار براي پنتاگون هزينه دارد.

در همين حال، دريادار علي عظمايي، فرمانده نيروي دريايي سپاه، با صراحت كامل ميگويد: «تنگه هرمز بسته است؛ تسلط ما بر تحركات كامل و قاطع است و هيچ تحركي در اين تنگه از چشم رزمندگان نيروي دريايي سپاه دور نميمانداو تأكيد ميكند: «واقعيت را بايد در ميدان ديد، نه در اطلاعيهها و اظهارات مقامات امريكايياين جمله، كليد فهم وضعيت كنوني است؛ مدار روايت از اتاق‌‌هاي فرماندهي واشنگتن به «ميدان» منتقل شده است. اعداد نيز زبان ميدان را تأييد ميكنند؛ شركت تحليل دادههاي كشتيراني «كپلر» گزارش داده كه ترافيك دريايي در تنگه هرمز در اواخر هفته از ميانگين ماهانه خود كمتر شده است. كاهش ترافيك در مهمترين شريان انرژي جهان، معنايي جز اين ندارد كه طرف مقابل، پيام بازدارندگي ايران را نه از روي كاغذ، كه از روي رادارهاي كشتيراني خوانده است. در ادبيات ميدان، «بسته بودن» هرمز به معناي انقياد كامل تحركات اين آبراه به اراده ايران است و آمار تردد، بخش اقتصادي همين معادله را نشان ميدهد.

 

قبض سنگين يك ماجراجويي

طي 24 ساعت گذشته اخبار جالبي درباره صورتحساب مالي اين ماجراجويي منتشر شده كه بازخوردهاي بسياري پيدا كرده است. وزير دفاع امريكا اعلام كرده كه هزينه جنگ با ايران تاكنون به ۳۷.۵ ميليارد دلار رسيده است. اين رقم، پيش از آنكه يك خبر اقتصادي باشد، يك خبر سياسي است: جنگي كه قرار بود «كوتاه و كمهزينه» باشد، به يكي از پرهزينهترين ماجراجوييهاي نظامي واشنگتن تبديل شده و هر روز تداوم آن، قبض تازه‌‌اي روي ميز ماليات‌‌دهندگان امريكايي ميگذارد. جالبتر از همه، ترتيب اولويتهاي اعلامشده از سوي ونس، معاون رييسجمهور امريكاست؛ او درباره ايران گفته است: «هدف نخست ما حفظ ثبات قيمت انرژي و هدف دوم، عدم دستيابي به سلاح هستهاي استاين عبارت، به زبان خودِ واشنگتن، اعترافي راهبردي است: اولويت نخست امريكا در برابر ايران، نه تغيير رژيم و نه حتي مساله هستهاي، بلكه «ثبات قيمت انرژي» است، يعني همان نقطهاي كه ايران برگ برنده خود را در آن قرار داده است. مقاومت ايران توانسته هزينه جنگ را به شريان اقتصاد جهاني گره بزند؛ چيزي كه واشنگتن پيش از آغاز اين ماجراجويي، حتي تصورش را هم نميكرد.

 

نشانههاي چرخش در واشنگتن و منطقه

نشانههاي اين چرخش، فقط در آمار و ارقام نيست. طي روزهاي اخير اخباري در خصوص اظهارات فرمانده سنتكام منتشر شد كه او خواستار تداوم نبرد با ايران است. جروزالمپست به نقل از ستاد فرماندهي مركزي امريكا (سنتكام) گزارش داده كه «گزارشها درباره اظهارات درياسالار كوپر در اسراييل مبني بر اينكه او براي حمله به ايران فشار ميآورد، نادرست است». تكذيب ماموريت، البته خودش يك خبر مهم است: وقتي فرمانده ميداني امريكا در جنگ، بهطور رسمي از «اشتياق به جنگ» فاصله ميگيرد، يعني فاصله گرفتن از گزينه جنگ، به زبان رسمي ارتش امريكا تبديل شده است. در سمت ديگر، تحركات ديپلماتيك شبكه‌‌اي در جريان است. كاردار ايالات متحده با اسحاقدار، معاون نخستوزير و وزير خارجه پاكستان ديدار كرده و اين ديدار بر «همكاري دوجانبه پاكستان و ايالات متحده و تحولات اخير منطقهاي» متمركز بوده است. اسحاقدار با صراحت گفت كه «اجراي كامل و عملي (در متن و روح) تفاهم‌‌نامه اسلامآباد مورخ ۱۸ ژوئن، تنها راه پيش روست» و بر اهميت «گفتوگو و ديپلماسي براي صلح پايدار» تأكيد كرد، جملهاي كه كاردار امريكا نيز با قدرداني از «نقش سازنده پاكستان در ارتقاي صلح و ثبات منطقه‌‌اي» با آن همنوايي كرد. در همين راستا، وزير خارجه پاكستان پس از بازگشت از سفر به ايران، با سفير امريكا در اسلامآباد ديدار كرده و ديدار بنسلمان، وليعهد سعودي، با فرمانده سنتكام نيز در همين شبكه ارتباطي معنا پيدا ميكند، كانال‌‌هايي كه همه در يك مسير حركت ميكنند: انتقال پيام‌‌هاي ثبات به تهران و آزمودن راه مذاكره. البته واشنگتن هنوز زبان تهديد را كاملا كنار نگذاشته و وزير خزانه‌‌داري امريكا وعده داده كه در هفته آينده «خبرهايي درباره ايران» اعلام خواهد شد. اين دوگانه «چماق و هويج» نشان ميدهد امريكا در حال حركت بهسوي مذاكره است، اما ميخواهد آن را با حفظ فشار ظاهري آغاز كند؛ واقعيتي كه اقتضا ميكند تهران با چشماني باز، اما از موضع قدرت، وارد اين گفتوگوها شود.

 

ائتلاف پنجكشوري؛ نقشه ديپلماسي فعال ايران

مقاومت ميداني اما فقط تنها يك روي سكه است؛ روي ديگر اين سكه، ديپلماسي فعال ايران است. محمد جواد ظريف، رييس انديشكده پاياب، در مقاله تازه‌‌اي پيشنهاد شكل‌‌گيري يك ائتلاف چندجانبه سياسي با هسته كانوني ايران، تركيه، عربستان، مصر و پاكستان و با همكاري قطر، عمان، اندونزي، مالزي و ديگر كشورهاي همسو داده است. ائتلافي براي «پيشگيري سياسي جهاني از كشورگشايي رژيم و بهويژه طرح اسراييل بزرگ». ظريف در اين مقاله، چين و روسيه را «تا آينده درازمدت همكاران كليدي ايران در ميان قدرتهاي بزرگ» معرفي كرده و تأكيد كرده كه اين همكاري بايد «بر پايه اصالت اين پيوندها باشد و نه درماندگي و نياز ايران». با اين نگاه كه ايران در نگرش جهاني، همسويي راهبردي با چين دارد و همراهي سياسي و تا اندازهاي اقتصادي اين دو قدرت در دوران فشارهاي جهاني، جايگاه چين را براي ايران برجستهتر كرده است. اين پيشنهاد را بايد در امتداد ابتكارهايي چون پيمان عدم تجاوز، ابتكار هرمز و طرحهاي مودت و مناره خواند. يعني ايران علاوه بر دفاع موفق در ميدان، در حال طراحي نظم امنيتي جايگزيني است كه در آن منطقه، بدون نياز به حضور قدرتهاي فرامنطقهاي، خود امنيت خود را تأمين كند. پرسش از گذشته نيز بخشي از اين نقشه است؛ ظريف مي‌‌نويسد: «براي اينكه بتوانيم از ماندن در زندان اشتباهات و افتخارات گذشته رها شويم و بهجاي تكرار گذشته، آينده متفاوتي بيافرينيم، بايد نخست با گذشته آشتي كنيم، از آن درس بگيريم، كامل شويم و بهسوي آينده‌‌اي وجدآفرين و الهامبخش حركت كنيماين جمله، دعوت به عبور از دور باطل «يا جنگ، يا تسليم» است؛ مسير سومي كه در آن، قدرت ميداني و ابتكار ديپلماتيك مكمل يكديگرند.

 

وقتي ميدان، زبان ديپلماسي را تغيير ميدهد

با كنار هم گذاشتن اخبار ۲۴ ساعت گذشته، يك روايت واحد بيرون ميآيد و آن اينكه تابآوري و مقاومت ايران، امريكا را ناچار به مذاكره و تفاهم با ايران خواهد كرد. مجموع اين نشانهها، اين خوانش را ممكن ميسازد: امريكا پس از آزمودن گزينه نظامي و پرداخت هزينههاي سنگين آن، به اين جمع‌‌بندي رسيده كه گفتوگو و تفاهم با ايران، كمهزينه‌‌ترين مسير پيشِ روست. اينبار اما هر طرف با چه شرايطي سرِ ميز مينشيند؟ تجربه تاريخي نشان ميدهد واشنگتن وقتي مذاكره را مي‌‌پذيرد كه زبان ميدان را شنيده باشد؛ و زبان ميدان در هرمز، روشنتر از هر بيانيه سياسي سخن گفته است.

رخدادهاي پيشِ رو، از جمله خبرهاي اعلامي وزارت خزانهداري امريكا در هفته آينده، نشان خواهد داد كه آيا اين چرخش بهسوي مذاكره، واقعي و ماندگار است يا فصلي ديگر از بازيهاي فرسايشي. آنچه اما امروز قطعي به نظر ميرسد، يك معادله ساده است: هرچه مقاومت ايران استوارتر و يكپارچهتر و انسجام دروني بيشتر باشد، اراده امريكا براي رسيدن به توافق واقعي و باثبات جديتر خواهد شد و ضامن اين معادله، همانگونه كه ميدان نشان داده است، انسجام ملي و اعتماد به توان داخلي ايران است.