شناسهٔ خبر: 79312158 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: ایسنا | لینک خبر

چرا «ایرج»، «پهلوان آواز» لقب گرفت؟  

«ایرج» تنها به‌دلیل قدرت صدایش «پهلوان آواز» نشد، بلکه به گفته میرعلیرضا میرعلی‌نقی، آنچه بیش از همه او را از دیگران متمایز می‌کرد، «صمیمیت ایرج با مخاطبش» بود؛ خواننده‌ای که به باور این پژوهشگر، تأثیرش بر آواز ایرانی و مخاطب عمومی چنان گسترده بود که حذف نامش از تاریخ موسیقی ایران، «یک خلا» و «کاستی» ایجاد می‌کند.

صاحب‌خبر -

چهارشنبه ۲۱ مردادماه خبر درگذشت «ایرج»، جامعه موسیقی را سوگوار کرد. ایسنا برای ادای احترامی به این هنرمند ماندگار موسیقی ایران، در گفت‌وگو با «میرعلیرضا میرعلی نقی»، پژوهشگر و منتقد موسیقی به بررسی یک عمر فعالیت هنری ایرج (حسین) خواجه امیری پرداخت، که در ادامه مشروح این گفت‌وگو را می‌خوانید.

ایرج بین خوانندگان نسل خودش، چه ویژگی‌ای داشت که باعث شد تا این اندازه با عنوان «پهلوان آواز» شناخته شود؟

این لقب را استاد حسن کسایی، استاد بی‌نظیر نی، به ایشان داده بودند. این تعبیر در برنامه‌ای آوازی و در اشاره به قدرت و توانایی‌های ایرج مطرح شد؛ هم از نظر توان فیزیکی و صوتی و هم از نظر ویژگی‌هایی که یک صدای خوب را می‌سازد، مانند دامنه، شدت و ارتفاع صوت. ایرج واقعاً از این نظر همیشه در اوج بود.

از سوی دیگر، این توانایی فقط به قدرت صدا محدود نمی‌شد. او از نظر ذهنی نیز توانایی ویژه‌ای در پرورش و ارائه مطلب، زیباسازی و تأثیرگذاری بر مخاطب داشت؛ ویژگی‌هایی که تا حد زیادی در انحصار خودش بود.

بنابراین وقتی از عنوان «پهلوان آواز» برای ایرج استفاده می‌شود، منظور صرفاً قدرت صدای او نیست، بلکه نیرویی است که او در آواز داشت و می‌توانست از طریق آن بر مخاطب تأثیر بگذارد.

صدای ایرج را همیشه خیلی‌ها متفاوت و خاص می‌دانستند. چه ویژگی‌ای در صدای ایشان وجود داشت که او را از خوانندگان هم‌نسلش متمایز می‌کرد؟

در آن نسل، تقریباً همه خوانندگان متمایز بودند و واقعاً کسی شبیه دیگری نبود. هر صدایی که ویژگی و امتیاز خاص خودش را داشت، مطرح می‌شد، برخلاف امروز که خیلی‌ها سعی می‌کنند از یک خواننده خاص تقلید کنند و شاید یکی از دلایل پایین آمدن سطح آواز هم همین باشد.
ایرج در اوایل کارش به‌طور آشکاری دنباله‌رو و حتی می‌شود گفت شیفته سبک استاد جلال تاج اصفهانی بود، اما آرام‌آرام لحن و بیان شخصی خودش را پیدا کرد. با این حال، به زعم من، هیچ‌وقت به‌طور کامل از تاج فاصله نگرفت. البته این به هیچ‌وجه از سر ناتوانی نبود، بلکه انتخاب خود ایرج بود. او نه صرفاً دنباله‌رو تاج بود، نه سایه او و نه یک مقلد، بلکه از تاج تأثیر گرفته بود و ریشه‌های آوازش بسیار پیچیده‌تر از این بود.

از یک طرف، تاج اصفهانی را می‌بینیم و از طرف دیگر، سنت خانوادگی و موروثی ایرج را؛ چراکه در خانواده آنها خوانندگی و داشتن صدای خوش سابقه داشت. حتی، آن‌طور که خود ایرج برای من تعریف کرده بود، او سابقه آواز و نقش‌آفرینی در تعزیه هم داشت.

بخش بسیار مهم دیگری که در سال‌های اخیر و به یمن گفته‌های خود ایرج بیشتر درباره آن دانستیم، تأثیر مستقیم تعلیم و تربیت مکتب آواز استاد صبا بر اوست. صبا در واقع تعدادی خواننده به جامعه، مانند بنان و یا ملکه برومند معرفی کرد، اما ایرج هم از این جریان آموزشی تأثیر زیادی گرفت. به‌ویژه در آوازهای دوره اول ایرج، بخشی از جمله‌بندی‌های صحیح و شیوایی که در آوازش می‌بینیم، تحت تأثیر مستقیم نوازندگی ویولن استاد صباست. خود ایرج هم به این موضوع اذعان و آن را تأیید کرده بود.

در مجموع، ایرج از آدم‌ها و جریان‌های مختلف چیزهایی آموخته بود، اما این تأثیرها را صرفاً کنار هم نچیده بود که مثل یک «لحاف چهل‌تکه» به نظر برسد؛ آنها را در وجود خودش ذوب کرده بود. ترکیبی که از این فرآیند به وجود آمد، در نهایت ترکیب شخصِ خود ایرج بود.

بشنوید| ایرج؛ از «گنج قارون» تا «من یه پرنده‌م»

ایشان در یکی از مصاحبه‌هایشان گفته بودند: «من هیچ‌وقت شبیه کسی نخواندم» و این را یکی از افتخاراتشان می‌دانستند.

بله، درست می‌گفتند. تقلید با تأثیرپذیری فرق دارد. همه هنرمندان از یکدیگر تأثیر می‌گیرند و این کاملاً طبیعی است، اما اینکه کسی مقلد فرد دیگری باشد، مسئله‌ای کاملاً متفاوت است.

ایرج هیچ‌وقت مقلد نبود. ممکن است از استادان و خوانندگان مختلف تأثیر گرفته باشد، اما این تأثیرها را به زبان و بیان شخصی خودش تبدیل کرد و در نهایت صدایی شکل گرفت که متعلق به خود ایرج بود.

ایرج خواننده‌ای بود که هم در آواز ایرانی بسیار توانمند بود و هم بعدها در سبک کوچه‌بازاری به‌خوبی درخشید؛ به‌طوری که حتی نسل‌های بعد هم با آثارش خاطره دارند. چه چیزی باعث شد تا این اندازه در ذهن مخاطب عمومی نفوذ کند و ماندگار شود؟

خیلی‌ها این موضوع را به توانایی‌های فنی و صوتی ایرج نسبت می‌دهند، درحالی که خوانندگان توانمند دیگری هم بودند، اما آن تأثیرگذاری و نیروی دلنشینی که در ایرج وجود داشت، در همه آنها دیده نمی‌شد. تا جایی که به برداشت و دریافت شخصی من مربوط می‌شود، فکر می‌کنم یک عامل از همه مؤثرتر بود و آن صمیمیت ایرج با مخاطبش بود.

ما وقتی ایرج را در یک جمع خصوصی می‌دیدیم، یا در جمع‌های بزرگ‌تر و حتی در کنسرت‌هایی که البته هیچ‌وقت از طرف دولت مجوز رسمی نداشت و بیشتر در خانه‌ها برگزار می‌شد و گاهی حدود ۲۰۰ نفر در آن حضور داشتند، همیشه آماده و مسلط بود؛ با خوش‌رویی و روی گشاده.

وقتی می‌خواند، احساس می‌کردی واقعاً مخاطبش را دوست دارد و با او رابطه‌ای صمیمانه و سرشار از مهر برقرار کرده است. اینها مواردی نیستند که الزاماً به شکل یک ویژگی آشکار یا یک مؤلفه مشخص دیده شوند؛ بیشتر در سطح ناخودآگاه اتفاق می‌افتند. اما این صمیمیت واقعاً در وجود ایرج بود و به شکلی بسیار نیرومند بر مخاطبش تأثیر می‌گذاشت.

می‌توانیم بگوییم ایرج در شکل‌گیری سلیقه عمومی مردم نسبت به آواز ایرانی هم نقش داشت؟

بله. هم ایرج و هم گلپا، هرکدام به شیوه شخصی خودشان، از نظر توان تأثیرگذاری اجتماعی در یک تراز بودند. این دو بزرگوار آواز را از حالت اختصاصی محافل نخبگان و برگزیدگان موسیقی، و از آن پیچیدگی و تکلفی که داشت، خارج کردند و به آواز، که اساساً هنری برای خواص بود، یک بُعد مردمی هم بخشیدند.

این اتفاق اساساً از طریق فیلم و فیلم‌فارسی رخ نداد، بلکه بیشتر نتیجه اجراهای بی‌شماری بود که این خوانندگان داشتند.

مگر تعداد فیلم‌هایی که مثلاً ایرج برای آنها خواند چقدر است؟ ضمن اینکه مرحوم فردین، که صدای ایرج روی چهره او در فیلم‌ها قرار می‌گرفت، بعد از مدتی تصمیم گرفت صدای ایرج را از روی چهره خودش بردارد و صدای عارف را جایگزین کند؛ اتفاقاً این کار هم بسیار موفق‌تر بود.

متوجه می‌شویم که هنر خوانندگی و صدا کار خودش را کرده و این تأثیرگذاری لزوماً مدیون یک پرسونای سینمایی نبوده است.

من با جرات می‌توانم بگویم اگر ایرج، گلپایگانی و تا حدی محمودی خوانساری نبودند، آواز همچنان در محدوده نخبگان و برگزیدگان تخصصی موسیقی باقی می‌ماند و به‌تدریج هم از بین می‌رفت.

ایرج برخلاف بسیاری از خوانندگان موسیقی دستگاهی وارد سینما و فیلم‌فارسی شد. این حضور چه تأثیری بر جایگاه او داشت؟

به نظر من، این حضور در بعضی مقاطع به جایگاه اجتماعی ایرج نزد متخصصان لطمه زد، اما در مقابل، محبوبیت او را در میان توده مردم به‌شدت افزایش داد.

سینمای فیلم‌فارسی که هیچ‌وقت از نظر فنی استحکام چندانی نداشت و در زمینه فیلمنامه، بازی‌ها و دیگر عناصر سینمایی، اغلب به‌صورت بسیار رندوم، دیمی و بی‌قاعده پیش می‌رفت، وقتی پای ترانه و تصنیف به میان می‌آمد، بخش مهمی از محبوبیتش را از خوانندگان می‌گرفت.

به نظرم این سینما در دهه ۳۰، در زمینه موسیقی و آواز، بیش از همه مدیون صدای خانم دلکش بود و در دهه ۴۰ مدیون ایرج.

بنابراین ایرج مدیون فیلم‌فارسی نیست؛ این فیلم‌فارسی است که به ایرج مدیون است.

به نقدها اشاره کردید. یکی از نقدهای جدی به ایرج، انتقاد نورعلی‌خان برومند از شیوه تحریر و رعایت نکردن برخی اصول آواز ایرانی بود. این نقد را امروز چگونه باید فهمید؟

تا جایی که من می‌دانم، برای این ادعا سند مستندی وجود ندارد و بیشتر با یک روایت شفاهی مواجهیم. به همین دلیل ترجیح می‌دهم وارد این بحث نشوم.

ایرج نزد استاد صبا آموزش جدی دیده بود و صبا از هر جهت که بررسی کنید، جایگاه بسیار معتبر و محکمی در موسیقی ایران داشت. بنابراین نمی‌توان به‌سادگی چنین ادعاهایی را درباره شیوه آواز ایرج مطرح کرد.

ممکن است آقای برومند تمایل داشتند که ایرج هم، مثل آقای گلپایگانی، مدتی زیر نظر ایشان آموزش ببیند و ایرج نپذیرفته باشد. بنابراین ممکن است چنین حرفی هم از ایشان نقل شده باشد، اما انتساب قطعی این سخن به برومند را مستند نمی‌بینم.

در هر صورت، حتی اگر چنین دیدگاهی از سوی ایشان مطرح شده باشد، مبنای منطقی و ارزشمندی برای زیر سؤال بردن جایگاه ایرج به‌عنوان یک آوازخوان مستحکم نیست. ایرج از نظر توانایی و استحکام در آواز، خواننده‌ای بسیار قدرتمند بود.

رابطه و دوستی ایرج با آقای گلپایگانی از روابط مهم نسل طلایی آواز بود. تفاوت این دو از نظر شیوه آوازخوانی چه بود؟

تا جایی که می‌دانم، رابطه آنها چندان مستمر و نزدیک نبود، اما یکدیگر را دوست داشتند و برای جایگاه هنری هم احترام زیادی قائل بودند.

البته چون شیوه کاری و محدوده فعالیتشان تا حد زیادی از هم جدا بود، ارتباط نزدیک و مستمری با یکدیگر نداشتند. اصولاً هم خواننده‌ها ارتباط خیلی نزدیکی با یکدیگر ندارند و بیشتر این خواننده و نوازنده هستند که ارتباط کاری و هنری نزدیک‌تری پیدا می‌کنند.

در مورد ایرج، نوازنده محبوبش، همان‌طور که بارها و بارها خودش می‌گفت، پرویز یاحقی بود و در واقع یاحقی جایگاه ویژه‌ای در میان نوازندگان برای ایرج داشت.

درباره نسل جدید خوانندگان موسیقی ایرانی، می‌توانیم بگوییم که آیا چیزی از ایرج و شیوه آوازخوانی او آموخته‌اند و تأثیری از او در آوازشان دیده می‌شود؟

بعضی‌ها بله و بعضی‌ها هم نه. واقعاً در مورد اسم و مصداق مشخص، حضور ذهن ندارم، چون بسیاری از خوانندگان نسل جوان را نمی‌شناسم، اما وقتی آثارشان را می‌شنوم، می‌بینم که بعضی از آنها به‌طور مستقیم تحت تأثیر او نیستند. البته تأثیرپذیری هم خودش هوش و درک هنری می‌خواهد و هر کسی این توانایی را ندارد.

بخش قابل توجهی از این افراد بیشتر مقلد هستند، حتی در انتخاب قطعات، شعرها و اجراها هم گاهی آن‌قدر کپی و کاور می‌کنند که نشانه‌ای از جست‌وجوی بیان شخصی در کارشان دیده نمی‌شود. بعضی هم طرفدار آقای گلپایگانی هستند و برخی دیگر حتی شیوه محمودی خوانساری را تقلید می‌کنند.

به خاطر دارم یک‌بار به خوانسار، زادگاه محمودی خوانساری، رفته بودم. آقایی آنجا بود که شغلش نساجی بود و وقتی برای من به شیوه محمودی خوانساری خواند، واقعاً به شک افتادم که نکند خود محمودی است!

البته این هم یک مهارت است. اساساً مراحل اولیه هنر از تقلید می‌گذرد، اما هنرمند نباید در تقلید متوقف بماند، باید از آن مرحله عبور کند و در نهایت خودش را پیدا کند.

کسانی هستند که از ایرج تقلید می‌کنند، اما امیدوارم در مرحله تقلید متوقف نمانند و بتوانند از این تأثیر عبور کنند و به بیان و هویت شخصی خودشان برسند.

چرا دیگر، دست‌کم در این دوره و در میان نسل جدید، خوانندگانی در حد و اندازه ایرج و گلپا نداریم؟

به نظر من، محیط ایران اساساً محیط تربیت و پرورش برنامه‌ریزی‌شده استعدادها نبوده است. آدم‌ها معمولاً به‌صورت خودجوش رشد کرده‌اند و بر اساس موقعیت‌ها، امکانات و اتفاقاتی که در مسیر زندگی‌شان قرار گرفته، توانسته‌اند پیشرفت کنند.

در ایران هیچ‌وقت پلتفرم یا برنامه منسجم و مشخصی برای پرورش استعدادهای موسیقی وجود نداشته است. بنابراین آدم‌ها در محیطی بسیار غیرقابل‌پیش‌بینی و سرشار از احتمالات رشد کرده‌اند.

اینکه بگوییم ما کسی را تربیت کردیم، به وجود آوردیم یا پرورش دادیم، تعبیر دقیقی نیست. محیط ایران نه‌تنها هیچ‌وقت به شکل سیستماتیک کسی را تربیت نکرده، بلکه در بسیاری از موارد حتی مانع رشد و شکوفایی استعدادها هم شده است.

اگر کسی در چنین شرایطی توانسته خودش را بالا بکشد و به جایگاه مهمی برسد، به‌جای اینکه حمایت و تشویق شود، گاهی با انواع و اقسام حاشیه‌ها، حسادت‌ها و حتی کارشکنی‌ها مواجه شده است. بنابراین شکل‌گیری چهره‌هایی مانند ایرج و گلپا بیش از آنکه محصول یک نظام پرورش استعداد باشد، حاصل ترکیب استعداد فردی، شرایط، اتفاقات و مسیری بوده که خودشان در زندگی طی کرده‌اند.

ایرج: دوست دارم تا وقتی زنده هستم بخوانم

اگر امروز نام ایرج را از تاریخ موسیقی ایران حذف کنیم، چه چیزی از تاریخ آواز ایران کم می‌شود؟

بخش عمده‌ای از زیباترین برنامه‌های آوازی ما که بسیاری از آنها معیار و مَتر آواز بوده‌اند، از بین می‌رود.

ایرج با اینکه ریشه در سنت آواز ایرانی داشت، اما مقید و حبس‌شده در سنت نبود. او از همان زمینه سنت آوازی دوره خودش استفاده کرد و آن را از نو متولد کرد. بسیاری از هنرمندانی که در آن دوره فعالیت می‌کردند، همین کار را انجام دادند و در حوزه آواز فعالیت داشتند، اما تفاوت در میزان تأثیرگذاری و ماندگاری است.

بعضی افراد هستند که اگر تمام آثارشان از حافظه موسیقی حذف شود، اتفاق چندان خاصی نمی‌افتد. نه اینکه حضورشان بد بوده یا بهتر است که نبوده باشند، اما در شکل‌گیری منظومه‌ای از ابتکارات و زیبایی‌های ماندگار، سهم تعیین‌کننده‌ای نداشته‌اند. آنها آموخته‌هایی را که گرفته بودند، پس دادند، اما آثارشان الزاماً به یک اتفاق تازه، زیبا یا ماندگار تبدیل نشد.

در مقابل، بعضی هنرمندان هستند که حذف آنها یک خلأ واقعی ایجاد می‌کند. مثلاً اگر صدای ساز پرویز یاحقی یا فرهنگ شریف را از تاریخ موسیقی حذف کنید، بخش عمده‌ای از تاریخ ویولن ایرانی یا تار را دیگر در اختیار ندارید.

ایرج هم از همین دسته است. حذف او فقط حذف یک خواننده از میان چند خواننده نیست؛ حذف بخشی از تجربه، زیبایی، ابتکار و تحول آواز ایرانی است.

حضور ایرج در تاریخ آواز، بخشی از منظومه‌ای است که بدون آن، تصویر ما از آواز ایرانی ناقص خواهد بود.

انتهای پیام