شناسهٔ خبر: 79311942 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: ایکنا | لینک خبر

یادداشت

در رثای آشنای غریب

حسین لطیفی، پژوهشگر بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی در یادداشتی که در اختیار ایکنای خراسان‌‌‌ رضوی قرار داده است، نوشت: در آن روزهای تلخ غربت، حضور برخ...

صاحب‌خبر -

حسین لطیفی، پژوهشگر بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی در یادداشتی که در اختیار ایکنای خراسان‌‌‌ رضوی قرار داده است، نوشت: در آن روزهای تلخ غربت، حضور برخی دوستداران مخلص امام رضا(ع)، باعث تسلی دل حضرت بود، از جمله آنان دعبل خزاعی شاعر بود.  

آن روز دعبل به ديدار مولای خود آمده بود تا شعر «مدارس آيات» را كه تازه سروده بود، برای حضرت بخواند. شعری كه دعبل می‌خواند، در ارتباط با مصيبت‌های اهل بيت(ع)، داستان وفات پيامبر(ص) و ماجرای سقيفه و ظلم به فاطمه زهرا(س) و امير مومنان(ع) تا كربلا و شهادت امام حسن مجتبی(ع) و جدش امام حسین(ع) و سپس همه ماجراهای دوران امامان تا شهادت امام موسی كاظم(ع) بود.  

دعبل عرض کرد: یابن رسول الله! من قصیده‌اى براى شما گفته‌ و قسم خورده‌ام که قبل از شما براى کسى نخوانم آن را. حضرت فرمود: بیار آن را، پس خواند قصیده مدارس آیات را تا رسید به این شعر: «می‌بینم که حقوق ایشان از خمس و غنایم و اَنفال و غیر آنکه مال امام و خویشان اوست در میان دیگران قسمت می‌شود و دست‌های ایشان از حق خودشان خالی است.»

حضرت گریست و فرمود: راست گفتى اى خزاعى! پس چون رسید به این شعر:  «زمانی که به خاندان رسول اکرم صلی الله علیه و آله ظلم شود یا از آنان شهید گردند و یا حقی از آنان بربایند، ایشان دیگر بر گرفتن خونبها و دیه قادر نیستند، بلکه دست‌های نحیف و لاغر خود را با ناتوانی به سوی رباینده حق و کشنده خود دراز می‌کنند و نمی‌توانند از آنان انتقام بگیرند.» 

حضرت از روی ناراحتی دست‌های مبارک خود را برهم فشرد و فرمود: بلی والله دست‌های ما از گرفتن عوض جنایت‌هایی که بر ما شده و می‌شود کوتاه است و و چون رسید به این شعر: «هر آینه در دنیا زندگی من آمیخته با ترس و وحشت بود و همانا امیدوارم که بعد از مرگم از امن و امان برخوردار باشم.»

حضرت فرمود: ایمن گرداند خداوند تو را روز فزع اکبر، پس چون رسید به این شعر: «قبری در بغداد (قبر امام موسی کاظم) که متعلق به نفس پاکی می‌باشد که خداوند آن را در خانه‌های رحمت در بهشت قرار دهد.» فرمود: آیا ملحق نکنم به این موضع از قصیده تو دو بیتى که تمام قصیده تو به آن خواهد بود؟ عرض کرد: ملحق فرما یابن رسول اللّه، فرمود: 


وَ قَبْرٌ بِطُوسٍ يَا لَهَا مِنْ مُصِيبَةٍ ***تَوَقَّدُ فِي الْأَحْشَاءِ بِالْحُرُقَاتِ‌
إِلَى الْحَشْرِ حَتَّى يَبْعَثَ اللَّهُ قَائِماً ***يُفَرِّجُ عَنَّا الْهَمَّ وَ الْكُرُبَات

«و قبري هم در طوس است که چه مصيبت بزرگی است که اعماق وجود انسان را می‌سوزاند. اين قبرها همچنان بر قرارند تا اينکه خداوند قائم آل محمد (صلي الله عليه و آله) را ظاهر سازد، همان کسی که حزن و اندوه را از ما محو می‌کند».

دعبل گفت: یابن رسول اللّه! این قبرى که فرمودید به طوس است قبر کیست؟!  فرمود: قبر من است! و ایام و لیالى منقضى نمی‌‌شود تا آن که می‌‌گردد طوس محل آمد و رفت شیعه زوّار من، آگاه باش هر که زیارت کند مرا در غربت من به طوس، خواهد بود با من در درجه من روز قیامت آمرزیده باشد.

.. اي ابا صلت! من فردا نزد اين مرد فاجر و تبهكار می‌روم و تو نيز با من به قصر خواهی آمد! اگر بعد از ملاقات با او ديدی كه سر برهنه می‌باشم می‌توانی با من گفت‌وگو كنی، اما چنانچه با عبا سر خود را پوشانده باشم، با من سخن نگو. اباصلت در بيرون از قصر انتظار امام را می‌كشيد. او تا چشمش به حضرت افتاد كه عبا را به سر كشيده بود، با نگرانی پيش دويد و امام در حالی كه از شدت ضعف در حال افتادن بود، با ديدن او فرمودند.

اباصلت آن ها كار خود را كردند... ابا صلت ديد كه مولايش در راه رفتن تعادل ندارد شتابان و اشك ريزان بستر حضرت را گسترد. دست زير مولايش انداخت و حضرت را كه به زحمت قدم بر می‌داشت تا بستر همراهی كرد. 

راضی به قضا گشتی و نام تو رضا آمد

تسليم شدی در حق حكم تو قضا آمد
 

انتهای پیام