محمدحسین روانبخش
نه اسطورهای بود دور از دسترس آدمها و نه تافتهای جدا بافته در آفرینش یا روی زمین؛ بلکه آمده بود تا بگوید که هم خویش و هم سایر فرستادگان خدا هیچ فرقی با انسانهای دیگر ندارند. آمده بود تا پایان باور به اسطورهها را اعلام کند و مردم را از تفرعن و اربابتراشی و کرامتبافی دور کند! اصلیترین، انسانیترین و آموزندهترین توصیفی که در قرآن از محمد آمده است، به نظر من، همین دستور اکیدی است که به پیامبر داده شده تا خود را چنین معرفی کند: «من بشری همانند شما هستم و تنها تفاوت این است که به من وحی میشود.»
آیات دیگر بسیاری هم هست که با زبانی دیگر همین «کاملا انسان» بودن پیامبر را بازگو میکند: گذشتهاش بیان میشود که یتیمی بودی و خدا پناهت داد و سرگشته بودی و هدایتت کرد. (ضحی - ۶ و ۷) زمانی به او هشدار میدهد که مبادا از ابلاغ رسالت کوتاهی کند: «آنچه را از پروردگارت بر تو نازل شده است به مردم برسان. اگر چنين نكنى امر رسالت او را ادا نكردهاى.» (مائده - ۶۷)، و زمانی از ازدواجی دیگر ولو زمانی که زیبایی زنی را پسندیده باشد، نهی میشود: «از اين پس، ديگر [گرفتن] زنان و نيز اينكه به جاى آنان، زنان ديگرى، بر تو حلال نيست؛ هر چند زيبايى آنها براى تو مورد پسند افتد.» (احزاب- ۵۲)
کتاب او چطور؟ قرآن را نه برای عدهای خاص، که بیانی برای عامه آدمها میدانست: این بیانی برای آدمهاست تا هدایت شوند. (آلعمران - ۱۳۸) قرآن نه با زبانی ناآشنا یا رازگونه و مورد استفاده خواص، که به زبان عربی مردم زمان پیامبر نازل شد تا مردم بتوانند در آن بیندیشند. (یوسف -۲) آیین او هم نه با زور و اجبار و اکراه، که با روشن نمودن راه و گمراهی برای مردم و باز گذاردن انها در انتخاب معنا پیدا میکرد: «اکراهی در دین نیست؛ که راه از بیراهه آشکار شده است.» (بقره - ۲۵۶)
شیوهی زندگی او چطور؟ در قرآن آمده که یکی از ایرادهای کفار به پیامبر این بوده که «اين چه پيامبرى است كه غذا مىخورد و در بازارها راه مىرود؟ چرا فرشتهاى به سوى او نازل نشده تا همراه وى هشداردهنده باشد؟» (فرقان - ۷) و در تاریخ آمده که چون غریبهای به مدینه میآمد و در مسجد او را میجست، قادر به شناسایی او در بین مردم نبود.
محمد را چنین باید شناخت؛ و اگر او این گونه بود چه نسبتی است میان پیامبر و برخی مدعیان که ادعای پیروی او را دارند اما خود را تافتهی جدا بافتهای از مردم میدانند، آنها که همه چیزشان حتی لباسشان را از مردم جدا کردهاند، هزار کرامت و ادعا و عنوان بالاتر از مردم برای خویش تراشیدهاند، و میکوشند تا فقط و فقط خود را مفسر دین و راهنمای آیین معرفی کنند؛ دیگران را به زور به آنچه خود میخواهند بکشانند و ادعای به بهشت بردن مردم را داشته باشند...
∎
نه اسطورهای بود دور از دسترس آدمها و نه تافتهای جدا بافته در آفرینش یا روی زمین؛ بلکه آمده بود تا بگوید که هم خویش و هم سایر فرستادگان خدا هیچ فرقی با انسانهای دیگر ندارند. آمده بود تا پایان باور به اسطورهها را اعلام کند و مردم را از تفرعن و اربابتراشی و کرامتبافی دور کند! اصلیترین، انسانیترین و آموزندهترین توصیفی که در قرآن از محمد آمده است، به نظر من، همین دستور اکیدی است که به پیامبر داده شده تا خود را چنین معرفی کند: «من بشری همانند شما هستم و تنها تفاوت این است که به من وحی میشود.»
آیات دیگر بسیاری هم هست که با زبانی دیگر همین «کاملا انسان» بودن پیامبر را بازگو میکند: گذشتهاش بیان میشود که یتیمی بودی و خدا پناهت داد و سرگشته بودی و هدایتت کرد. (ضحی - ۶ و ۷) زمانی به او هشدار میدهد که مبادا از ابلاغ رسالت کوتاهی کند: «آنچه را از پروردگارت بر تو نازل شده است به مردم برسان. اگر چنين نكنى امر رسالت او را ادا نكردهاى.» (مائده - ۶۷)، و زمانی از ازدواجی دیگر ولو زمانی که زیبایی زنی را پسندیده باشد، نهی میشود: «از اين پس، ديگر [گرفتن] زنان و نيز اينكه به جاى آنان، زنان ديگرى، بر تو حلال نيست؛ هر چند زيبايى آنها براى تو مورد پسند افتد.» (احزاب- ۵۲)
کتاب او چطور؟ قرآن را نه برای عدهای خاص، که بیانی برای عامه آدمها میدانست: این بیانی برای آدمهاست تا هدایت شوند. (آلعمران - ۱۳۸) قرآن نه با زبانی ناآشنا یا رازگونه و مورد استفاده خواص، که به زبان عربی مردم زمان پیامبر نازل شد تا مردم بتوانند در آن بیندیشند. (یوسف -۲) آیین او هم نه با زور و اجبار و اکراه، که با روشن نمودن راه و گمراهی برای مردم و باز گذاردن انها در انتخاب معنا پیدا میکرد: «اکراهی در دین نیست؛ که راه از بیراهه آشکار شده است.» (بقره - ۲۵۶)
شیوهی زندگی او چطور؟ در قرآن آمده که یکی از ایرادهای کفار به پیامبر این بوده که «اين چه پيامبرى است كه غذا مىخورد و در بازارها راه مىرود؟ چرا فرشتهاى به سوى او نازل نشده تا همراه وى هشداردهنده باشد؟» (فرقان - ۷) و در تاریخ آمده که چون غریبهای به مدینه میآمد و در مسجد او را میجست، قادر به شناسایی او در بین مردم نبود.
محمد را چنین باید شناخت؛ و اگر او این گونه بود چه نسبتی است میان پیامبر و برخی مدعیان که ادعای پیروی او را دارند اما خود را تافتهی جدا بافتهای از مردم میدانند، آنها که همه چیزشان حتی لباسشان را از مردم جدا کردهاند، هزار کرامت و ادعا و عنوان بالاتر از مردم برای خویش تراشیدهاند، و میکوشند تا فقط و فقط خود را مفسر دین و راهنمای آیین معرفی کنند؛ دیگران را به زور به آنچه خود میخواهند بکشانند و ادعای به بهشت بردن مردم را داشته باشند...