شفقنا- شیخ یوسف شامی در کتاب «دُرُّ النظیم» نقل کرده است: که فاطمه زهرا این اشعار را در مرثیه پدر فرمود:
∎
قُلْ لِلْمُغَیِّبِ تَحْتَ أَثوابِ الثَّرىٰ
إِنْ کُنْتَ تَسْمَعُ صَرْخَتِی وَنِدائِیا
به آنکه در زیر تودههای خاک پنهان شده بگو
اگر فریاد و صدای مرا میشنیدی
صُبَّتْ عَلَیَّ مَصائِبٌ لَوْ أَنَّها
صُبَّتْ عَلَى الْأَیَّامِ صِرْنَ لَیالِیا
بر من مصائبی فرو ریخت که اگر آنها
بر روزها فرو ریخته بود شب میشدند
قَدْ کُنْتُ ذاتَ حِمىً بِظِلِّ مُحَمَّدٍ
لَا أَخْشَىٰ مِنْ ضَیْمٍ وَکانَ حِمىًلِیا
همانا من در سایه محمّد حمایتی داشتم
که از ستم نمیترسیدم و او جورکش من بود
فَالْیَوْمَ أَخْضَعُ لِلذَّلِیلِ وَأَتَّقِی
ضَیْمِی وَأَدْفَعُ ظالِمِی بِرِدائِیا
اما امروز برای شخص پست تواضع کنم و از ستم
بر خود میپرهیزم و ستمگرم را با جامهام دفع میکنم
فَإِذا بَکَتْ قُمْرِیَّهٌ فِی لَیْلِها
شَجَناً عَلىٰ غُصْنٍ بَکَیْتُ صَباحِیا
اگر قُمری به شبانگاهش گریه کند
من در روز از غصّه بر شاخساری بگریم
فَلَأَجْعَلَنَّ الْحُزْنَ بَعْدَکَ مُؤ نِسِی
وَلَأَجْعَلَنَّ الدَّمْعَ فِیکَ وِشاحِیا
اندوه را پس از تو مونسم قرار میدهم
و دانههای اشک را در هجر تو، گردنبند میکنم