شناسهٔ خبر: 79297465 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: هنرآنلاین | لینک خبر

یادداشتی بر نمایش مرگ اشرف غنی

نمایش سرگرم کننده است و عواطف تماشاگر را تحریک می‌کند، هیجاناتی دارد که می‌تواند بیشتر باشد ولی در همین اندازه هم به خوبی در نمایش کار می‌کند.

صاحب‌خبر -

ابراهیم پشت کوهی کنسرت نمایش مرگ اشرف غنی را در هیلاج به روی صحنه برده است.

شباهت دکتر اشرف غنی و یزدگرد سوم در فرار از کشور و سپردن کشور به حکومت اسلامی است و ابراهیم پشت کوهی این شباهت را از نام‌گذاری تا استفاده از دیالوگ‌ها درک و استفاده کرده است، تفاوت آن اما بسیار است اول اینکه دکتر اشرف غنی با آرای مردم افغانستان به ریاست جمهوری اسلامی افغانستان رسیده بود و فرزند ناخلف و بی‌عرضه  میراث خور پادشاهی‌ رو به زوالی نبود.

تفاوت دوم آن است که اشرف غنی مملکت را به بیگانه تسلیم نکرد بلکه در یک جنگ داخلی با گروه تندرو طالبان از بخشی از خود مردم أفغانستان شکست خورد.

پشت کوهی در مقام نویسنده علی رغم  تکیه بر متن بیضایی فقید نتوانست فضاسازی قابل قبولی ارائه دهد. شخصیت‌ها در سطح باقی ماندند و روابط بین فردی شخصیت‌های نمایشی ساخته نشد.

خانواده‌ای که اشرف غنی به آنها پناه برده بود با ساختن قصه‌هایی قصد فریب مهاجمان را داشتند و حتی روابط عاطفی و خانوادگی‌شان را انکار می‌کردند ، اما این قصه‌های دروغین برای مخاطب روی صندلی تماشاخانه هیلاج  گفته می‌شد و نه برای دو شخصیت مهاجم! روابط خانوادگی در میان این قصه‌ها گم می‌شد و تعلیقی مصنوعی برای مخاطب ساخته می‌شد.

شخصیت‌های غایب مانند نامزد خارجی دختر و کاکا زاده‌اش ابتر و بی‌فایده باقی می‌ماندند، آوردن نام آنها یا حتی متاتئاتری که در آن کاکازاده دختر دیده می‌شود هیچ اهمیتی ندارد، اصلاً برای مخاطب این نمایش هیچکدام از آن روایت‌ها اهمیتی ندارد، این تفاوت اساسی نمایشنامه پشت‌کوهی و بیضایی است، در مرگ یزدگرد پادشاه در نمایش حضور دارد، مخاطب نسبت به او دچار عواطفی می‌شود، مثبت یا منفی، او را قضاوت می کند، صحیح یا غلط، و سرنوشت او برای مخاطب حائز اهمیت می‌شود.

اما در متن مرگ اشرف غنی آقای پشت کوهی با حذف دکتر غنی و راوی نامطمئن ، از همان ابتدا سرنوشت او برای مخاطب بی اهمیت می‌شود، تعلیق در سرنوشت خانواده است. دروغ‌های آنها می‌تواند سرنوشت‌شان را تعیین کند، اگر چه دو فرد مهاجم که یک سوم پایانی متوجه می‌شویم ، دزد و مهاجم بوده‌‌‌‌‌‌اند به ناگاه تمرکزشان را از خانواده بر می‌دارند و بر مخبرشان - راننده دکتر غنی – متمرکز می‌شوند و این قیچی کردن و گره زدن ناگهانی برای افشا شدن جای پولها و ورود ناگهانی طالبان نوعی تحمیق مخاطب است که انگار نویسنده ترجیح داده است با ساده انگاری از گره‌های روایت و پایان‌بندی بگذرد، شاید حضور طالبان و جستجوی دقیق آنها در زیر رومیزی و اعدام خانواده و دو مهاجم دزد دراماتیک‌تر می‌بود.

در متن پشت کوهی اشرف غنی در شب یلدا می‌گریزد ولی در واقعیت او در ۱۵ آگوست مصادف با ماه مرداد از افغانسان خارج می شود ، اگر تنها دلیل این خلط تاریخی ضرورت نمایشی برای مراسم یلدا بوده باشد ، کمی سهل‌انگارانه به نظر می‌رسد، چرا که راه‌حل‌های بهتری برای این همزمانی می‌توانست وجود داشته باشد.

از متن که بگذریم، کار شرافتمندانه، سخت‌کوشانه و حائز اهمیت ابراهیم پشت کوهی استفاده از گروه بازیگران و نوازندگان افغانستانی است. 

در پیشانمایش و ورود تماشاگر گروه نوازنده چند موسیقی افغانستانی اجرا می‌کنند، بسیار دلنشین و اتمسفر خوبی در فضای سالن ایجاد می‌شود، در ادامه پشت کوهی با تجربه، از همین فضا استفاده می‌کند و آنها در نقش رادیو کابل به ایفای نقش می‌پردازند، دو زن گوینده رادیو کابل و نوازندگان دعوت شده به رادیو برای پخش موسیقی درخواستی در شب یلدا هستند.

در ادامه کمی شوخی‌های تماس‌گیرندگان و کمی فضاسازی توسط بخش اجرایی رادیو اتمسفر خوبی می‌سازد و با ورود بازیگر تقش پدر که مسلط و شیرین نقش را ایفا می‌کند این فضا سازی ادامه می‌یابد.

از دیگر ترفندهای کارگردان استفاده از ملیت‌های مختلف و گوناگونی زبانی در افغانستان ایت و همچنین رقص‌ها و موسیقی‌هایی که در میان نمایش استفاده می‌شود و تجربه نابی به تماشاگر می‌دهد، این تجربه نه تنها برای تماشاگر ایرانی و فاصله گرفته از برادران و هموطنان افغانستانی‌شان است بلکه برای نسل دوم مهاجران که فرزندانشان این تجربه را کمتر داشته‌اند ارزشمند و قابل تقدیر است.

بازیگران دیگر نیز در اندازه خوبی ظاهر می‌شوند، میزانسن‌های خوبی طراحی شده است  ولو گاهی تکراری ولی بازیگران در تولید حس بسیار خوب عمل می کنند، دیالوگ‌ها تمرین شده و بدون تپق است و نمایشی استاندارد ارائه می‌شود.

پارامتر ضعیف در نمایش طراحی صحنه است، حوضی که به چاه تشبیه می‌شود و اگر چاه بود فضای بهتری می‌ساخت، حیاطی و میزی برای پذیرایی بدون صندلی! خانه‌ای که نه در دارد و نه چادری برای پنهان کردن اندرونی.

نور پردازی ضعیف را به امکانات کم سالن وابسته می‌دانیم و انتخاب لباس‌ها و رنگ‌ها را هنرمندانه میبینیم.

نمایش سرگرم کننده است و عواطف تماشاگر را تحریک می‌کند، هیجاناتی دارد که می‌تواند بیشتر باشد ولی در همین اندازه هم به خوبی در نمایش کار می‌کند.

به طور کلی کارگردانی ، موسیقی و بازیگری از متن پیشی گرفته است و امیدوارم کارگردانان و نویسندگان بیشتری درباره تحولات افغانستان تولید اثر کنند و تئاتر ایران که از حضور  هنرمندانی مانند محمد آصف سلطان زاده محروم شده است با این نمایش نوازندگان و بازیگران قابل افغانستانی را دریابد.

 

بابک پرهام

 

برچسب‌ها: