لحظات پایانی زندگی پیامبر اسلام (ص)؛ وداع با فاطمه (س) و علی (ع)
در واپسین ساعات زندگی پیامبر اسلام (ص)، شرایط بیماری ایشان به مرحلهای رسیده بود که دیگر توان حرکت و سخن گفتن عادی را نداشت. افرادی که ایشان را دوست داشتند و به او نزدیک بودند، در کنار بستر ایشان حضور داشتند؛ از درد دلهای تلخ و جانسوز با حضرت فاطمه زهرا (س) گرفته تا توصیهها و سفارشهای مهم خطاب به امیرالمؤمنین (ع).
در نهایت، رسول خدا (ص) سر مبارک خود را بر دامان علی (ع) گذاشت و به دنیای مادی پایان داد؛ لحظاتی که از اندوهبارترین خاطرات تاریخ اسلام به شمار میآید.
غروب آخرین روز پیامبر (ص)
حال پیامبر اکرم (ص) لحظه به لحظه بدتر میشد و اطرافیان اطراف بستر ایشان گرد آمده بودند. حضرت زهرا (س) با چشمان اشکبار، این لحظات تلخ را نظاره میکرد و به فریاد میگریست. در حالی که اشعار ابوطالب در وصف پدر بزرگوارش را زمزمه میکرد: «او آبرومندی است که به آبرویش باران خواسته میشود. او پناه یتیمان و حامی بیوه زنان است.» پیامبر اکرم (ص) که شاهد این صحنهها بود، سعی داشت دختر خود را آرام کند و فرمود: «دختر عزیزم، پس از من خداوند را ناظر و راهنمای خود بدان. فاطمه جان، در عزای من لباسها را پاره نکن و صورت خود را نخراش. هر چه گفتم، از مرگ پسرم ابراهیم نیز گفتم؛ فقط بگو جانم به گریه است و قلبم غمگین است، اما چیزی که خداوند را نارضایتی کند، نگویید. ای ابراهیم، همه ما در سوگ تو غمگین هستیم.»
رسول خدا (ص) با صدایی که به سختی از سینه خارج میشد، فرمود: «ای دختر عزیزم، فاطمه، اکنون این آیه از قرآن را تلاوت کن: محمد فقط فرستاده خداست و پیش از او فرستادگان دیگری نیز آمدند؛ آیا اگر او بمیرد یا کشته شود، شما به عقب برخواهید گشت؟»
رازگویی آخرین دم در گوش فاطمه (س)
پیامبر (ص) سپس لحظهای از فاطمه (س) خواست نزدیکتر شود، تا سخنانش فقط توسط او شنیده شود. سخنانی را در گوش او زمزمه کرد که باعث گریه وی شد. بار دیگر در گوش او زمزمهای کرد که این بار فاطمه (س) خندان شد و لبخندی بر لبانش نقش بست.
سفارش به امیرالمؤمنین (ع)
در یکی از واپسین لحظات، رسول خدا (ص) درخواست کرد علی (ع) را خبر کنند. برخی با رفتار نامناسب و اشتباه افراد غیرمرتبط را فراخواندند. ام سلمه، همسر پیامبر (ص)، از این موضوع ناراحت شد و خود، امیرالمؤمنین (ع) را به حضور پیامبر (ص) فرا خواند. رسول خدا (ص) برای مدتی طولانی با علی (ع) صحبت کرد و مسائلی را با او در میان گذاشت. حضرت علی (ع) بعدها گفت که پیامبر (ص) به ایشان هزار در علم را گشود که هر یک هزار در دیگر را نیز به همراه داشتند.
در این لحظات، امام حسن و امام حسین (ع)، در حالی که کودکانی کوچک بودند، به گریه وارد شدند و خود را بر سینه پیامبر (ص) انداختند. امیرالمؤمنین (ع) خواست آنها را بلند کند، اما پیامبر (ص) فرمود: «علی، بگذار آنها نزد من باشند تا بتوانم آنها را ببوییم و آنها نیز مرا ببویند؛ این وداع آخر ما است.»
آخرین لحظه پیامبر (ص)
لحظه احتضار فرا رسید. پیامبر اکرم (ص) از امیرالمؤمنین (ع) خواست سر مبارکشان را بر دامان او قرار دهد و فرمود: «پس از مرگم مرا تجهیز کن، بر من نماز بگذار، و تا زمانی که مرا در قبر قرار بدهی، از من جدا مشو. در این امور از خداوند مدد بجوی.»
رسول خدا (ص) این جملات را فرمود و در حالی که سر در دامان علی (ع) داشت، روح مقدسش به سوی پروردگار منتقل شد. امیرالمؤمنین (ع) با فریادی اندوهبار، با عبایی پیکر مطهر پیامبر (ص) را پوشاند و در عزای ایشان فرو رفت. سپس مشغول مراسم تجهیز و دفن شدند.
بدین ترتیب، غمبارترین لحظه تاریخ بشر رقم خورد و خاتم پیامبران (ص) این جهان خاکی را به سوی افلاک ترک کرد، و همه عالمیان را عزادار خویش نمود.
پایان خبر / رکنا / کدخبر 1238324