به گزارش روز سهشنبه ایرنا، چند روز پیش، کارلوس خیمنز نماینده کنگره آمریکا، تصویری از لولا داسیلوا رئیسجمهوری برزیل، را با همان لباسی که نیکلاس مادورو رئیسجمهوری ونزوئلا، هنگام ربودهشدن بر تن داشت، در صفحه ایکس خود منتشر کرد؛ اقدامی که نه یک شوخی سیاسی، بلکه پیامی روشن از سوی واشنگتن برای برزیل تلقی شد؛ اینکه «تو نفر بعدی هستی». ایالات متحده که پس از تجاوز سوم ژانویه (۱۳ دی) به خاک ونزوئلا و ربودن رئیسجمهوری آن کشور، حالا تصور میکند میتواند همین الگوی مداخلهجویانه را بر هر کشور مستقل دیگری تحمیل کند. به نظر میرسد آنچه در ونزوئلا رخ داد، نه یک حادثه مجزا، بلکه گام نخست در نقشهای کلان برای سلطه بر منطقه بوده است. این گستاخی بیسابقه نشان میدهد واشنگتن دیگر حتی تلاشی برای پنهانکردن اهداف توسعهطلبانه خود علیه دولتهای مستقل آمریکای لاتین نمیکند. در پس این هجمههای زنجیرهای (از شخص دونالد ترامپ رئیسجمهوری آمریکا تا نمایندگان تندرو کنگره) علیه داسیلوا و دولت او، پرسشی بزرگتر خودنمایی میکند: آیا این تاختوتازها را باید در چارچوب تنشهای دیپلماتیک معمول تفسیر کرد، یا با فصلی از یک نبرد استراتژیک در مقیاس منطقهای و بینالمللی روبرو هستیم که هدف آن، احیای دیکتاتوری هژمونیک ایالات متحده بر حیاط خلوت سابق آن است؟
نبرد ایدئولوژیها
روابط میان آمریکا و برزیل، یکی از حساسترین دوران خود را از زمان بازگشت دموکراسی به برزیل میگذراند. رویارویی فزاینده میان ترامپ و داسیلوا، فراتر از یک درگیری شخصی میان ۲ رهبر با دیدگاههای ایدئولوژیک متضاد است و این بحران دیپلماتیک که از لغو ویزای سفیر برزیل تا جنگهای تعرفهای را در بر میگیرد، نمادی از یک گسل عمیق ژئوپلیتیک است که موازنه قدرت منطقهای و آرایش اتحادهای بینالمللی را در سالهای پیشرو تحت تاثیر قرار میدهد.
داسیلوا به دنبال تثبیت برزیل به عنوان یک قدرت میانی است که به جای همسویی کورکورانه با ایالات متحده، توازن را در روابط با چین، روسیه و جنوب جهانی میجوید و واشنگتن از رویکرد چندجانبهگرایی داسیلوا و استقلالطلبی برزیل هراسان است؛ رویهای که با دستورکار یکجانبهگرایانه و معاملهگرایانه واشنگتن در تضاد مطلق است.
استراتژی اقتصادی؛ از «پیکس» تا پکن
واشنگتن در ۲۲ ژوئیه (۳۱ تیر) با استناد به ماده ۳۰۱ قانون بازرگانی آمریکا، تعرفه ۲۵ درصدی بر بخشی از کالاهای برزیلی اعمال کرد و آن را به «رفتارهای تجاری ناعادلانه» دولت لولا داسیلوا نسبت داد. فولاد، خودرو، چوب، شکر، کود، دارو و مواد معدنی از جمله بخشهای آسیبدیدهاند. هرچند گوشت گاو، قطعات هواپیما و قهوه مستثنا شدند، اما این تصمیم نزدیک به ۱۸ درصد صادرات برزیل به آمریکا را هدف میگیرد. برازیلیا این اقدام را سیاسی دانسته و در پاسخ، بستهای ۱۸.۵ میلیارد رئالی (واحد پول برزیل) برای حمایت از صادرکنندگان فعال کرده است.
در مجموع، درگیری بر سر سیستم پرداخت «پیکس» و تعرفههای تجاری، نشان از اضطراب واشنگتن دارد. نزدیکی رئیسجمهوری برزیل به چین، به ویژه در بخش کالاهای راهبردی، آمریکا را به این نتیجه رسانده که برزیل دیگر در اردوگاه سنتی غرب جای نمیگیرد. این فشارها، بخشی از تلاش ایالات متحده برای مهار استقلال راهبردی برزیل و بازگرداندن آن به مدار منافع خود در رقابت جهانی با پکن است؛ راهبردی که برازیلیا در برابر آن مقاومت میکند.
در واکنش به فشارهای فزاینده واشنگتن، دولت داسیلوا همچنین به تازگی از پلتفرم جدید سیاست خارجی خود با محوریت همکاری جنوب-جنوب رونمایی کرده است. این راهبرد که با هدف گذار از وابستگی به ایالات متحده تدوین شده، بر تقویت بلوکهایی نظیر بریکس و مرکوسور، اصلاح معماری مالی بینالمللی (نظیر صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی) و گسترش حاکمیت فناورانه در حوزههای دیجیتال و هوش مصنوعی تمرکز دارد.
برزیل با پیشبرد این دستورکار، نه تنها به دنبال خودکفایی اقتصادی است، بلکه میکوشد با توسعه زیرساختهای مشترک انرژی در آمریکای جنوبی و مطالبه برای اصلاح ساختار شورای امنیت سازمان ملل، نظم چندجانبهگرایانهای را جایگزین انحصارگرایی واشنگتن کند.
حاکمیت ملی؛ برگ برنده در صندوقهای رای
روابط آمریکا و برزیل از سطح یک اختلاف دیپلماتیک فراتر رفته و به نوعی مداخله مستقیم در رقابت انتخاباتی بدل شده است. ترامپ آشکارا به حمایت از فلاویو بولسونارو پسر رئیسجمهوری پیشین برزیل برخاسته و همزمان با تهدید به تحریم و فشار، کوشیده است فضای سیاسی برزیل را به سود جریان راست افراطی تغییر دهد. در چنین فضایی، انتخابات پیشروی برزیل دیگر فقط یک رقابت داخلی نیست، بلکه به صحنهای برای بازآرایی نفوذ واشنگتن در آمریکای لاتین تبدیل شده است.
در حالی که تنها چند ماه تا انتخابات ریاستجمهوری برزیل باقی مانده، داسیلوا به صورت هوشمندانه در تلاش است تا این رقابت را به ابزاری قدرتمند برای بسیج ملیگرایانه و تقویت گفتمان دفاع از حاکمیت ملی در برابر فشارهای آمریکا از جمله دخالتهای ادعایی در انتخابات تبدیل کند.
این بازی سیاسی، نه تنها واشنگتن را در وضعیتی پارادوکسیکال قرار داده، بلکه انتخابات آتی برزیل را به میدانی برای انتخاب میان دو مسیر متضاد تبدیل کرده است: پذیرش هژمونی آمریکا یا ایستادگی برای استقلال راهبردی، در حالی که واشنگتن نیز همزمان در پی مهار همین استقلال در قدرت اول آمریکای جنوبی است. مارکو روبیو وزیر امور خارجه آمریکا نیز با لحنی تهدیدآمیز گفته است که برزیل یا باید با منافع آمریکا هماهنگ شود یا با پیامدهای آن روبهرو گردد.
برزیل؛ سنگر جریان چپ در منطقه و چندجانبهگرایی در جهان
آنچه اکنون در روابط واشنگتن و برازیلیا میگذرد، در واقع احیای آمرانه دکترین مونرو در کالبدی مدرن است. ترامپ و کارگزاران او، با سیاستگذاریهای مبتنی بر تنبیه و ارعاب، عملا دیپلماسی را به حاشیه رانده و الگوی انقیاد یا هزینه را جایگزین آن کردهاند. این رویکرد نه تنها شکاف میان دو قدرت را عمیقتر کرده، بلکه پرده از استیصال راهبردی واشنگتن برمیدارد؛ جایی که ایالات متحده، دیگر نه از طریق قدرت نرم و نفوذ سازنده، بلکه تنها با ابزارهای فشار اقتصادی و مداخلات آشکار انتخاباتی میکوشد مانع از سربرآوردن قطبهای مستقل در قاره آمریکا شود.
لولا داسیلوا با بازخوانی هوشمندانه این فشارها به عنوان تعرض به کرامت ملی، صحنه انتخابات را از یک رقابت حزبی به یک رفراندوم تاریخی بر سر استقلال راهبردی تغییر داده است و به این ترتیب، صندوقهای رای برای مردم برزیل، فراتر از انتخاب یک نامزد، به جایگاهی برای قضاوت درباره هویت بینالمللی برزیل تبدیل شده است: انتخاب میان تمکین در برابر هژمونی رو به افول واشنگتن یا ایستادگی در صف قدرتهای نوظهوری که سودای جهانی چندقطبی را در سر دارند.
بی تردید، سرنوشت این انتخابات، نه فقط مسیر سیاسی برزیل، بلکه آینده استقلالخواهی در سراسر آمریکای لاتین را در دهههای آینده تعیین خواهد کرد.
به طور کلی، رویکرد واشنگتن در دوره دوم ریاستجمهوری ترامپ نسبت به آمریکای لاتین، با اولویت تامین امنیت و منافع ملی ایالات متحده، بسته به اقتضائات هر کشور ابزارهای متفاوتی را به کار گرفته است؛ از تجاوز نظامی در ونزوئلا و تداوم محاصره کوبا گرفته تا حمایت از دولتهای مستقر در آرژانتین و اکوادور و نفوذ در انتخابات کلمبیا و هندوراس. در این میان، برزیل که به عنوان یک وزنه سیاسی و اقتصادی در آستانه انتخاباتی سرنوشتساز قرار دارد، با اعمال تعرفهها و فشارهای اقتصادی هدف قرار گرفته تا مانع از پیروزی احتمالی لولا داسیلوا شود.
با توجه به وزن منطقهای برزیل، این کشور مهرهای ساده برای واشنگتن نیست و در صورت موفقیت داسیلوا و ناکامی استراتژی آمریکا، باید انتظار تنشهای جدیتری را داشت؛ چرا که این تقابل در سطح منطقهای بخشی از کارزار محدودسازی جریانهای چپ و در سطح بینالمللی، تقابل با نظم چندجانبهگراست.
به این ترتیب، در پشت پرده تشنجهای دیپلماتیک، تعرفههای تجاری و تلاشهای واشنگتن برای دخالت در انتخابات برزیل، رقابتی بسیار عمیقتر برای کسب رهبری سیاسی در قاره آمریکا، اعمال نفوذ بر اقتصادهای نوظهور و جایگاهی که برزیل باید در یک سیستم بینالمللی بهشدت قطبیشده اشغال کند، نهفته است.