شناسهٔ خبر: 79285931 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

مردِ نجیبِ کلمه در فراق ابوالقاسم قاسم‌زاده

علی اصغر شعر دوست

صاحب‌خبر -

«قربان وفات‌ام به وفاتم گذری کن
تا بوت مگر بشنوم از رخنه تابوت»
ابوالقاسم قاسم‌زاده در 77 ‌سالگی رفت؛ در آستانه روز خبرنگار، در روزهایی که نام خبرنگار بیش از همیشه ما را به یاد حرمت کلمه و مسوولیت قلم می‌اندازد. مراسم تشییع او آن‌گونه که شایسته قاسم‌زاده بود از مقابل موسسه اطلاعات برگزار شد. در این مراسم دو نفر سخن راندند، یکی صبیه مرحوم و دیگر استاد جلال رفیع که در عالم مطبوعات نادره دوران ماست، او شعر منسوب به شاطر عباس صبوحی را که در پیشانی این نوشته آوردم، خواند و در ویژگی‌های قاسم‌زاده موجز ولی کامل سخن گفت. برای من، قاسم‌زاده پیش از هر عنوان و مسوولیتی، انسانی آرام، متین و نجیب بود؛ مردی که حضورش به مجلس وقار می‌داد و گفت‌وگو با او، حتی در دشوارترین مسائل، پنجره‌ای برای دیدن سوی دیگر ماجرا باز می‌کرد. اخلاق در زندگی او امری جاری و طبیعی بود. با دوستان صمیمی و با مخالفان اهل مدارا بود و در اختلاف‌نظر نیز حرمت انسان را نگه می‌داشت. شرافت قلم را پاس می‌داشت و استقلال رای را سرمایه‌ای می‌دانست که نباید به آسانی از دست برود.
 شاید به همین دلیل، بسیاری از انتخاب‌های حرفه‌ای او را باید از دریچه همین نجابت و پایبندی اخلاقی فهم کرد. در یکی از دیدارهایی که در جریان پیشنهاد مسوولیت‌های مختلف از سوی شهید سیدکمال خرازی به او بودم، دیدم که چگونه پیشنهاد معاونت‌های مختلف وزارت امور خارجه را نپذیرفت. قاسم‌زاده برای این امتناع دلایلی داشت که با روحیه و منش او سازگار بود. اعتقاد داشت مسوولیت اجرایی در هر سطحی ممکن است انسان را در موقعیتی قرار دهد که برای پیشبرد کار، از برخی ملاحظات اخلاقی فاصله بگیرد. او ترجیح می‌داد قلم و وجدانش در همان ساحتی بماند که به آن باور داشت. برای او، گاهی نپذیرفتن یک منصب، صادقانه‌ترین شکل مسوولیت‌پذیری بود. در دوره ریاست‌جمهوری سیدمحمد خاتمی نیز از مشاوران صادق و پاک‌نیت او بود. قاسم‌زاده تحولات را با حافظه تاریخی و نگاه به آینده دنبال می‌کرد. 

در مسائل داخلی و خارجی، شتاب‌زده داوری نمی‌کرد و در میان گره‌های پیچیده، همواره روزنه‌ای برای تدبیر و گفت‌وگو می‌جست. همین خصلت سبب می‌شد سخنش در جمع‌های فکری و سیاسی شنیده شود؛ سخنی که از تجربه می‌آمد و با ملاحظه انسان و جامعه همراه بود.
سال‌های صداوسیما، بخش گسترده‌ای از زندگی حرفه‌ای او را دربرگرفت؛ از عضویت در شورای سرپرستی سازمان تا قائم‌مقامی ريیس سازمان و سپس بیش از چهار سال در مقام نخستین معاون برون‌مرزی صداوسیما. قاسم‌زاده در بنیانگذاری این معاونت نقش اساسی داشت. شناخت دقیق او از تحولات جهان و آشنایی با فرهنگ و زبان کشورهای پیرامون ایران، به این حوزه جهت و معنا بخشید.
فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و استقلال کشورهای قفقاز و آسیای مرکزی، فضای تازه‌ای در پیرامون ایران پدید آورده بود. قاسم‌زاده این دگرگونی را به ‌خوبی دریافت و برقراری ارتباط با مردم این کشورها را از مسیر زبان و فرهنگ خودشان دنبال کرد. برنامه‌هایی با زبان‌های منطقه شکل گرفت و استفاده از چهره‌های معتبر فرهنگی ایران موردتوجه قرار گرفت. سفر او به تبریز و دیدار طولانی با استاد شهریار نیز در همین چارچوب بود؛ زمینه همکاری شهریار با برنامه‌های برون‌مرزی، به‌ویژه برای مخاطبان قفقاز فراهم و شعر ترکی و فارسی به پلی برای ارتباط فرهنگی با قفقاز و آسیای مرکزی بدل شد.هر چند پیش از آن هم مردمان این سرزمین‌مان شهریار را می‌شناختند و سروده‌هایش در باکو و دوشنبه منتشر شده بود، اما قاسم‌زاده با درایت و تیزبینی دریافته بود که همکاری استاد شهریار در روزگار پس از پیروزی انقلاب اسلامی معنای دیگری دارد و او با دیدار استاد شهریار به این مهم توفیق پیدا کرد.
پس از بازنشستگی از صداوسیما، موسسه اطلاعات میزبان او شد. مرحوم حجت‌الاسلام‌والمسلمین سیدمحمود دعایی احترام ویژه‌ای برای قاسم‌زاده قائل بود و یکی از زیباترین و خوش‌منظرترین اتاق‌های موسسه را دراختیار او قرار داده بود. هرگاه به اطلاعات می‌رفتم، آقای دعایی که میزان ارادتم به استاد قاسم‌زاده و خودش را می‌دانست، دستم را می‌گرفت و با همان صمیمیت همیشگی می‌گفت: «برویم پیش استاد قاسم‌زاده.»
چه گفت‌وگوهای شیرینی که در آن اتاق شکل می‌گرفت؛ اتاقی که بیش از یک اتاق تحریریه در روزنامه‌ای وزین به یک آتلیه یا نمایشگاه شبیه بود، با تابلوهایی از خوشنویسان معتبر و بعضی عکس‌های ماندگار. در آن اتاق ساعت‌هایی که سخن از یک موضوع آغاز می‌شد و آرام‌آرام به خاطرات آدم‌ها، روزهای دور، تحولات جهان و حال و روز کشور می‌رسید. قاسم‌زاده در این نشست‌ها، با همان متانت همیشگی، از تجربه‌هایش می‌گفت و گاهی با یک جمله کوتاه یا خاطره‌ای ظریف، حال و هوای مجلس را عوض می‌کرد. بعضی آدم‌ها را باید در گفت‌وگو شناخت؛ قاسم‌زاده از همان آدم‌ها بود.
پس از رحلت مرحوم دعایی نیز این حرمت ادامه یافت و با حضور وزیر فرهیخته فرهنگ و ارشاد اسلامی جناب استاد صالحی به جانشینی مرحوم دعایی همان احترام و جایگاه محفوظ ماند، جناب صالحی که در کنار همه فضیلت‌ها، به انسان و انسانیت ارزش ویژه‌ای قائل بوده و هست، با اینکه به جانشینی مرحوم دعایی منصوب شده بود، اما در اتاق دعایی ننشست و آنجا را با همان شکل و شمایل به موزه دعایی تبدیل کرد.با انتصاب حجت‌الاسلام‌والمسلمین ایزد‌پناه ازسوی رهبر شهیدمان به مسوولیت موسسه اطلاعات جایگاه قاسم‌زاده در موسسه اطلاعات همچنان محفوظ ماند. ستون «محک» نیز در سال‌های حضور او، جایگاهی برای ارائه تحلیل‌های دقیق و سنجیده شد. سال‌های حضور در صداوسیما، آشنایی با مناسبات بین‌المللی و تجربه طولانی در فضای مطبوعات، در این نوشته‌ها به هم می‌رسید. او رسانه را از درون می‌شناخت و تحولات سیاسی را با فاصله‌ای بیشتر از هیجان روز دنبال می‌کرد؛ به همین سبب، نوشته‌هایش اغلب به ریشه‌ها و پیامدهای یک رویداد نیز نظر داشت. وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی درباره او در  روز تشییع او تعبیر دقیقی به کار برد: «او تجربه فرهنگی انقلاب اسلامی بود.» قاسم‌زاده بخش بزرگی از این تاریخ را از نزدیک دیده و زیسته بود؛ از روزهای نهضت و سال‌های پس از انقلاب تا دگرگونی‌های رسانه‌ای و تحولات بزرگ منطقه و جهان. با بسیاری از چهره‌های اثرگذار این دوران هم‌صحبت شده بود و حافظه‌اش آکنده از دیده‌ها و شنیده‌هایی بود که به مرور در نگاه او به کشور و جهان عمق بخشیده بود.
دغدغه جامعه و مشکلات مردم، دغدغه فرهنگ و سرنوشت انقلاب و آینده کشور، در سخن و رفتار او حضور داشت. در تلاطم‌های سیاست داخلی و خارجی، آرامش خود را حفظ می‌کرد و همین آرامش به گفت‌وگوهایش خاصیت روشنگرانه و آرامش‌بخش می‌داد. اگر مساله‌ای پیچیده بود، آن را با شتاب و هیجان دنبال نمی‌کرد؛ می‌نشست، می‌شنید، می‌اندیشید و سپس راهی برای فهم بهتر مساله پیش می‌گذاشت. نجابت و پختگی او در کنار این تجربه طولانی، از وی چهره‌ای مورد وثوق ساخته بود.
اکنون که قاسم‌زاده رفته است، از میان آن همه مسوولیت و عنوان، صدای آرام او بیشتر در ذهن می‌ماند؛ گفت‌وگوهایی که در آنها می‌شد از یک خبر به یک خاطره رسید و از یک خاطره به معنای بزرگ‌تری از روزگار. مردی که سال‌های بسیار در متن رسانه حضور داشت و در عین حال، از هیاهوی آن فاصله خود را حفظ کرد. قلم برای او حرمت داشت و مسوولیت، امانت بود.
شاید به همین دلیل، فقدان او تنها فقدان یک روزنامه‌نگار و مدیر رسانه نیست؛ رفتن مردی است که بخشی از حافظه فرهنگی و رسانه‌ای چند دهه ایران را با خود حمل می‌کرد. او شاهد بسیاری از فراز و فرودهای این سرزمین بود و سهم خود را در ثبت، تحلیل و روایت آن ادا کرد.
و برای من، در میان همه این سال‌ها، همان جمله مرحوم دعایی بیش از همه زنده مانده است: «برویم پیش استاد قاسم‌زاده.»
چه خوب که بعضی آدم‌ها با یک جمله ساده در خاطر می‌مانند؛ با دعوتی برای نشستن، شنیدن و گفت‌وگو. قاسم‌زاده از همین راه در یاد می‌ماند؛ با وقار یک مرد اهل قلم، با شیرینی یک هم‌صحبت قدیمی و با حافظه‌ای که بخشی از روزگار ما را در خود نگه داشته بود.