قدرتهاي منطقهاي معمولا تهديدهاي خود را در دوردست جستوجو ميكنند، اما براي عربستان سعودي بزرگترين چالش امنيتي همواره در چند صد كيلومتري جنوب مرزهايش قرار داشته است. يمن، فقيرترين كشور عربي بارها ثابت كرده كه ميتواند معادلات ثروتمندترين اقتصاد عربي را بر هم بزند. اين تناقض ريشه در اقتصاد يا فناوري ندارد، بلكه حاصل تركيب پيچيدهاي از جغرافيا، تاريخ، هويت و سياست است.فهم تقابل امروز رياض و صنعا نيز بدون بازخواني اين پيشينه تاريخي بيش از آنكه تحليل باشد، روايت ناقصي از يك بحران مزمن خواهد بود. از همان زمان كه عبدالعزيز آلسعود در دهه ۱۹۳۰ دولت سعودي را پايهگذاري كرد، مساله يمن تنها يك اختلاف مرزي نبود. جنگ ۱۹۳۴ و معاهده طائف كه به واگذاري عسير، جيزان و نجران به عربستان انجاميد، اگرچه روي كاغذ به نزاع پايان داد، اما در حافظه سياسي يمن به زخمي تاريخي تبديل شد. از آن زمان، رياض دريافت كه امنيت داخلياش تنها به كنترل مرزها وابسته نيست، بلكه به جلوگيري از ظهور يك دولت مستقل و مقتدر در صنعا نيز بستگي دارد. همين برداشت ستون اصلي سياست سعودي در قبال يمن شد. سياستي كه كمتر بر اشغال اين كشور و بيشتر بر مديريت توازن قدرت داخلي آن استوار بود. كمك به قبايل، نفوذ در ساختار سياسي، حمايت از شبكههاي مذهبي و استفاده از اهرم اقتصادي، همگي در خدمت يك هدف قرار داشتند: جلوگيري از ظهور يمني كه بتواند به بازيگري مستقل در جنوب شبهجزيره تبديل شود. با اين حال، نخستين قدرت منطقهاي كه تصور كرد ميتواند يمن را با نيروي نظامي به ميل خود بازآرايي كند، عربستان نبود؛ مصرِ جمال عبدالناصر بود. پس از انقلاب 26 سپتامبر در ۱۹۶۲، عبدالناصر با روياي گسترش ناسيوناليسم عربي، دهها هزار سرباز مصري را براي حمايت از عبدالله السلال، رهبرجمهوريخواهان به يمن اعزام كرد. آنچه قرار بود عملياتي كوتاه براي تثبيت يك دولت همسو باشد به جنگي فرسايشي در كوهستانهاي صعبالعبور يمن تبديل شد. عربستان نيز در سوي ديگر ميدان با حمايت مالي و تسليحاتي از نيروهاي سلطنتطلب مانع پيروزي سريع مصر شد و يمن را به صحنه نخستين جنگ نيابتي بزرگ در جهان عرب بدل كرد. نتيجه اين نبرد براي قاهره فاجعهبار بود و چالش بسياري جدي را پيش روي ناصريستها قرار داد. مصر هزاران نيروي خود را از دست داد، منابع مالي عظيمي را مصرف كرد و توان نظاميش پيش از جنگ شش روزه ۱۹۶۷ به شدت فرسوده شد. بسياري از مورخان بر اين باورند كه شكست سنگين مصر در برابر اسراييل را نميتوان بدون در نظر گرفتن هزينههاي جنگ يمن به درستي تحليل كرد. به همين دليل اين نبرد بعدها به «ويتنام مصر» شهرت يافت؛ جايي كه جاهطلبيهاي ژئوپليتيكي عبدالناصر در برابر جغرافياي سرسخت، ساختار قبيلهاي و پيچيدگيهاي اجتماعي يمن شكست خورد. اين نخستين هشدار تاريخي بود كه نشان ميداد يمن، كشوري نيست كه بتوان آن را صرفا با قدرت نظامي مهار كرد. با وجود اين تجربه عربستان دههها بعد همان مسير را البته كه با ابزارهايي متفاوت پيمود. اگر ناصريسم با لشكرهاي زرهي وارد يمن شد، رياض با جنگندههاي نسل جديد، موشكهاي هدايتشونده و سامانههاي پيشرفته دفاعي وارد ميدان شد. اما فناوري نيز نتوانست بر حقيقت جغرافيا غلبه كند. عمليات «توفان قاطعيت» كه در مارس ۲۰۱۵ با هدف بازگرداندن دولت عبدر به منصور هادي آغاز شد، قرار بود ظرف چند هفته پايان يابد، اما به طولانيترين و پرهزينهترين جنگ از زمان تاسيس براي عربستان سعودي تبديل شد. ظهور جنبش انصارالله، معادلات سنتي عربستان را بر هم زد. اين جريان سياسي كه در ابتدا بازيگري محلي در استان صعده بود، به مرور به نيرويي ملي با تواناييهاي نظامي، سياسي و رسانهاي تبديل شد. حملات موشكي و پهپادي به عمق خاك عربستان و سپس تاسيسات نفتي آرامكو نشان داد كه ديگر مرزهاي جنوبي رياض منطقهاي حائل و كماهميت نيستند، بلكه به يكي از حساسترين جبهههاي امنيت ملي اين كشور تبديل شدهاند. اشتباه مشترك عبدالناصر و رهبران سعودي اتكاي بيش از حد به منطق قدرت سخت بود. هر دو گمان ميكردند برتري نظامي ميتواند ساختار سياسي يمن را مطابق خواسته آنان بازسازي كند. اما يمن بار ديگر نشان داد كه در اين سرزمين، قبيله، هويت محلي و شبكههاي اجتماعي، اغلب از تانك، جنگنده و بودجههاي كلان قدرتمندترند. اين همان واقعيتي است كه قدرتهاي خارجي طي دهههاي متمادي يكي پس از ديگري ناچار به پذيرش آن شدهاند. امروز نيز يمن ديگر صرفا مسالهاي ميان صنعا و رياض نيست. اين كشور به يكي از بازيگران اصلي ژئوپليتيك غرب آسيا تبديل شده است؛ از امنيت بابالمندب و درياي سرخ گرفته تا رقابت قدرتهاي منطقهاي و فرامنطقهاي، امنيت انرژي و تجارت جهاني. هر تحول در يمن، بازتابي فراتر از مرزهاي آن دارد و بر تصميمات قدرتهاي بينالمللي اثر ميگذارد. هر چند در جريان عمليات توفانالاقصي بسياري از دولتهاي عربي با مواضع ضد انساني خود چشمها را بر فاجعه انساني محاصره غزه بسته بودند، انصارالله توانست حمايت جريانهاي فكري عربي را به ميزان تعهد خود جلب كند. اما براي رياض شروع مجدد درگيريها با زيان بسياري همراه بوده است؛ از زير آتش بودن تاسيسات آرامكو تا محاصره دريايي. مقاومت يمن مهمترين عامل در پيشبرد اهداف اقتصادي و توسعهطلبانه رياض به شمار ميآيد و تلاشهاي چند سال اخير براي تغيير رويكرد عربستان سعودي را با ترديدهاي جدي مواجه ساخته است. اين روزها انصارالله با فشار بر تجارت دريايي و جريان انرژي عربستان تلاش ميكند محاصرهاي را بشكند كه پيامدهاي فاجعهبار بشري را پديد آورده و بسياري از شهروندان يمني را با مشكلات پيچيدهاي مواجه ساخته است. يمن پيشتر روياي رهبري جهان عرب را براي جمال عبدالناصر فرسوده كرد و نيمقرن بعد جاهطلبي رياض براي تثبيت هژموني خود در شبهجزيره را به چالش كشيد. شايد به همين دليل، يمن را بايد نه «فقيرترين كشور عربي»، بلكه سختترين آزمون ژئوپليتيكي قدرت در جهان عرب دانست؛ سرزميني كه بارها ثابت كرده است قدرتهاي منطقهاي ميتوانند جنگ را آغاز كنند، اما به ندرت ميتوانند پايان آن را مطابق خواست خود رقم بزنند. اين همان دليلي است كه باعث شده، در طول نزديك به يك قرن، رياض بارها در يمن بجنگد، اما هرگز نتواند در آن پيروز شود.روزنامهنگار
جايي كه رياض هميشه ميبازد
ناصر غريبنژاد
صاحبخبر -
∎