شناسهٔ خبر: 79285910 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

چهار فرصت طلايي و يك ضرورت تاريخي

قادر باستاني تبريزي

صاحب‌خبر -

بقا و امنيت در برابر تهديدات وجودي، در يك سال گذشته اولويت ناگزير كشورمان بود و استراتژي بقا براي عبور از آن مرحله ضرورت داشت. اما استراتژي بقا اگر طولاني شود، دو پيامد متضاد دارد: براي دشمنان وسوسه‌برانگيز مي‌شود و در داخل همچون موريانه پايه‌هاي قدرت را فرسوده مي‌كند. كشوري كه دائم در وضعيت اضطرار زندگي كند، فرصت ساختن اقتصاد پويا، رضايت عمومي، نهادهاي كارآمد و روابط خارجي پايدار را از دست مي‌دهد. اكنون يك پنجره محدود، اما مهم، براي ديپلماسي گشوده شده است. ناكامي امريكا و اسراييل در تحقق اهداف اعلام‌شده خود، ايستادگي جامعه ايران و توان دفاعي كشور و سپس شكل‌گيري مسير توافق با امريكا، موقعيتي كم‌سابقه براي ورود ايران به مذاكره از موضعي عزتمندانه فراهم كرده است. اين فرصت را نبايد دست‌كم گرفت، اما نبايد تصور كرد كه براي هميشه باقي خواهد ماند. فرصت‌هاي ديپلماتيك نيز مانند فرصت‌هاي اقتصادي، تاريخ مصرف دارند. اگر در زمان مناسب نتوانيم يك توافق پايدار و قابل اتكا شكل دهيم، هم امكان بهبود شرايط اقتصادي دشوارتر خواهد شد و هم احتمال بازگشت تنش و درگيري افزايش مي‌يابد. هنر سياستگذاري در اين مقطع، تبديل دستاورد جنگ به يك وضعيت سياسي و اقتصادي باثبات‌تر است. پس چهار فرصت مهم پيش روي ايران قرار دارد كه مي‌توانند يكديگر را تقويت كنند: نخست، بازدارندگي حاصل از ايستادگي مردم و توان دفاعي كشور؛ دوم، تفاوت منافع بازيگران منطقه‌اي با امريكا و اسراييل كه امكان مانور بيشتري براي ديپلماسي ايران ايجاد مي‌كند؛ سوم، پنجره محدود اما مهمي كه براي مذاكره و تبديل دستاوردهاي ميدان به توافق‌هاي پايدار سياسي و اقتصادي گشوده شده است؛ و چهارم، امكان بازسازي سرمايه اجتماعي و ايجاد اجماع داخلي بر سر عبور از شرايط اضطراري و حركت به سمت توسعه. 

سه فرصت نخست، قدرت چانه‌زني ايران در محيط خارجي را افزايش مي‌دهند و فرصت چهارم، پشتوانه داخلي لازم براي تثبيت دستاوردهاي آن را فراهم مي‌كند. اما هيچ‌يك از اين فرصت‌ها ابدي نيست. قدرت بازدارندگي اگر به دستاورد سياسي تبديل نشود، فرسوده خواهد شد. شكاف منافع ميان قدرت‌ها مي‌تواند تغيير كند. پنجره ديپلماسي ممكن است بسته شود و سرمايه اجتماعي نيز در صورت تداوم فشار اقتصادي و بي‌افقي از دست برود، بنابراين مساله فقط ديدن فرصت‌ها نيست؛ مساله، تبديل سريع و هوشمندانه آنها به يك وضعيت پايدارتر براي ايران عزيز است. از اين منظر، نخستين الزام شرايط كنوني، تغيير نگاه از تهديدمحوري به فرصت‌محوري است. نقد گذشته ضرورت دارد، اما نقد گذشته با زنداني ماندن در آن متفاوت است. اينكه چه كسي در گذشته درست گفته و چه كسي خطا كرده، اگر به منازعه‌اي بي‌پايان تبديل شود، چيزي از مشكلات امروز حل نمي‌كند، به‌ويژه آنكه انتظار اعتراف به خطا، راهبرد واقع‌بينانه‌اي براي اداره كشور نيست. گذشته را بايد فهميد و از آن درس گرفت، نه اينكه آينده را به گروگان آن گرفت. هيچ سياستي، حتي پُرهزينه‌ترين سياست‌ها، فقط خسارت به‌جا نمي‌گذارند. هر تحول و تصميمي، ناخواسته فرصت‌هايي نيز ايجاد مي‌كند. مساله امروز ايران كشف همين فرصت‌هاست. هنر سياستگذاري آن است كه به جاي ماندن بر سر آوار گذشته، از ميان آن راهي براي آينده پيدا كند. البته فرصت‌محوري به معناي فراموش كردن خطاهاي گذشته نيست. آينده را نمي‌توان بدون نقد گذشته ساخت. بايد از ايستادگي حماسي مردم و نيروهاي كشور روايتي عزتمندانه و هويت‌آفرين ارايه كرد، اما همين ايستادگي نبايد بهانه‌اي براي تكرار سياست‌هايي شود كه هزينه داده و فرصت سوزانده‌اند. يكي از مهم‌ترين آنها، نقد منصفانه رويكرد تقابل‌جويي مزمن با نظام بين‌الملل است كه هزينه تامين منافع ملي را افزايش داده و بخشي از ظرفيت‌هاي اقتصادي، سياسي و ديپلماتيك ايران را هم در معرض فرسايش قرار داده است. مساله اصلا عقب‌نشيني از مواضع نيست؛ مساله اين است كه چرا بايد براي دفاع از منافع ملي، خود را از بخش بزرگي از گزينه‌هاي ممكن محروم كنيم؟ هرچه دامنه روابط و گزينه‌هاي ايران گسترده‌تر باشد، قدرت چانه‌زني و توان تامين منافع ملي نيز بيشتر خواهد بود. ديپلماسي موفق، تعداد انتخاب‌هاي كشور را كم نمي‌كند؛ آن را بيشتر مي‌كند. در جهان امروز، نه روسيه و چين متحداني هستند كه در هر منازعه‌اي، دربست در كنار ايران بايستند و نه تجربه دو جنگ اخير چنين انتظاري را تاييد مي‌كند. آنها با امريكا رقابت دارند، اما رقابت با امريكا الزاما به معناي هم‌پيماني با كشورمان نيست. ازسوي ديگر، امريكا هم ديگر آن قدرت بلامنازع گذشته نيست كه بتواند قواعد خود را بدون هزينه به ديگران تحميل كند. جهان به سمت توزيع بيشتر قدرت، ائتلاف‌هاي موضوعي و منافع متغير حركت كرده است. در چنين جهاني، اشتباه است كه سياست خارجي ايران بر انتخاب ميان قدرت‌ها بنا شود. ايران بايد به جاي انتخاب يك اردوگاه، انتخاب‌هاي خود را افزايش دهد و معيار رابطه با هر كشور را منافع ملي قرار دهد. استقلال در جهان امروز به معناي آن است كه هيچ قدرتي نتواند گزينه‌هاي ايران را به چند انتخاب محدود كند. ايران مي‌تواند با كشورهاي منطقه روابط نزديك و با چين و روسيه همكاري راهبردي داشته باشد، با اروپا مناسبات گسترده اقتصادي و سياسي برقرار كند و همزمان مسير تنش‌زدايي و بهبود روابط با امريكا را نيز باز بگذارد. اينها نه‌تنها متناقض نيستند، بلكه لازمه يك سياست خارجي متوازنند. سياست خارجي متوازن يعني هيچ رابطه‌اي را از پيش منتفي نكنيم و هيچ قدرتي را نيز چك سفيدامضا ندهيم. معيار بايد يك چيز باشد؛ اين رابطه چه چيزي به منافع ملي ايران اضافه مي‌كند و چه هزينه‌اي دارد؟ حتي در مورد اسراييل نيز بايد ميان مخالفت با سياست‌هاي دولت افراطي آن و سياست ايران درقبال جامعه جهاني تفكيك قائل شد. ايران براي مقابله موثرتر با اسراييل نيز به روابط گسترده‌تر با جهان نياز دارد، نه به انزواي بيشتر. پس پنجره‌هاي فرصت را نسوزانيم.