شناسهٔ خبر: 79285907 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

موازنه ناپايدار و توافق‌هاي شكننده

ابراهيم متقي

صاحب‌خبر -

جنگ امريكا عليه ايران واقعيت‌هاي نبرد راهبردي در قرن 21 را منعكس مي‌سازد. ايران همواره تلاش داشته تا نظم و امنيت منطقه‌اي را براساس چندجانبه‌گرايي متقارن سامان دهد. تحقق اين امر مربوط به شرايطي است كه تمامي كشورها بتوانند به گونه متوازن از قابليت‌هاي اقتصادي و راهبردي محيط منطقه‌اي منتفع شوند. در سه دهه گذشته، ايالات‌متحده تلاش همه‌جانبه‌اي به انجام رساند تا زمينه محدودسازي قدرت ايران را به وجود آورد.  سياست تحريم اقتصادي را مي‌توان گام نخستين براي كاهش قابليت اقتصادي و تاكتيكي جمهوري اسلامي دانست.  كارگزاران سياست خارجي و امنيتي امريكا به اين موضوع تاكيد داشتند كه تحريم اقتصادي مي‌تواند چالش‌هاي سياسي و اجتماعي ايران را افزايش داده و در نتيجه زمينه براي كاهش قابليت و تحرك ژئوپليتيكي ايران فراهم شود. سرويس‌هاي امنيتي امريكا و اسراييل براي تحقق چنين اهدافي تلاش همه‌جانبه‌اي به انجام رساندند تا ساخت اجتماعي كشور را از نظام سياسي جدا نمايند. گسترش بحران‌هاي اجتماعي و آشوب را مي‌توان در زمره انگاره‌هاي كنش تاكتيكي امريكا و اسراييل براي محدودسازي قدرت ايران دانست.  اگرچه ايران احساس مي‌كرد كه در فضاي سياست تبعيض‌آميز امنيتي قرار گرفته، اما بر اين اعتقاد بود كه همكاري‌هاي سازنده‌ جمهوري اسلامي مي‌تواند شرايط لازم براي نشانه‌هايي از «امنيت جمعي» در محيط منطقه‌اي را فراهم آورد. جنگ اسراييل در ژانويه 2025 عليه ايران و عمليات مشترك امريكا و اسراييل در نبرد تهاجمي و نامتوازن در 28 فوريه 2026 را مي‌توان در زمره اقداماتي دانست كه فضاي كنش نامتوازن را به جنگي نابرابر عليه ايران تبديل نمود.  ايران براي مقابله با تهديدات به ناچار از سازوكارهايي بهره گرفت كه ضريب قدرت جهاني امريكا در حوزه مديريت مناطق ژئوپليتيكي و اقتصاد جهاني را با مخاطره روبه‌رو مي‌ساخت. جنگ عليه ايران پيامدهاي خاص خود را در منطقه به وجود آورد. «اصل سوم نيوتن» به اين موضوع اشاره دارد كه «هر عملي را عكس‌العملي است مساوي و در خلاف جهت اوليه آن.» باتوجه به «قانون عمل و عكس‌العمل»، اقدامات ايران در برابر كنش تهاجمي امريكا و اسراييل را مي‌توان به عنوان واقعيت اجتناب‌ناپذير دانست. 

ايران در فضاي كنش تهاجمي دشمن از سازوكارهاي مربوط به اقدام متقابل بهره گرفت. تمامي نظريه‌پردازان روابط بين‌الملل و تحليلگران موضوعات راهبردي به اين موضوع واقف هستند كه ايران صرفا از سازوكارهاي كنش دفاعي بهره گرفته و كشوري كه در برابر اقدامات تهاجمي واقع مي‌شود، درصدد است تا از هر ابزار و سياستي به عنوان «كنش متقابل دفاعي» استفاده نمايد. در روند عمليات تهاجمي و اقدامات نابرابر امريكا و اسراييل عليه تاسيسات جمهوري اسلامي، ايران ناچار خواهد بود تا از هر ابزار و قابليتي كه دراختيار دارد، بهره گرفته و به اين ترتيب موقعيت خود را در وضعيت متوازن قرار دهد.
گذار از چالش‌هاي امنيتي نيازمند توافقي بين ايران و امريكا مي‌باشد كه بخشي از سياست‌هاي نامتوازن و كنش تهاجمي آن كشور عليه جمهوري اسلامي محدود و ترميم شود. موافقتنامه‌ اسلام‌آباد را مي‌توان گام نخستين براي محدودسازي چالش‌ها و آتش‌بس پايدار دانست. هرگونه توافق در شرايطي مي‌تواند پايدار باقي بماند كه تمامي اجزاي آن مورد توجه كارگزاران قرار گيرد. يادداشت تفاهم اسلام‌آباد نيز مانند هر توافق ديگري، ماهيت موسع داشته و متعهدين به آن مي‌بايست به تمامي اجزا توجه داشته  باشند. 
1. دلايل نقض موافقتنامه‌ اسلام‌آباد 
تاريخ روابط بين‌الملل بيانگر اين واقعيت است كه ايالات‌متحده در به‌كارگيري قدرت مازاد به هيچ قانون و قاعده‌اي پايبند نبوده است. نكته دوم آن است كه امريكا در طول تاريخ بسياري از موافقتنامه‌هاي دوجانبه و چندجانبه را نقض نموده و در هر دوران تاريخي، شكل جديدي از معادله قدرت و سياست عملي را در دستور كار قرار داده است. الگوي كنش راهبردي امريكا در فضاي كنش سياسي دونالد ترامپ به گونه‌اي است كه سرآمد تمامي دوره‌‌هاي نقض توافق مي‌باشد.  براساس ماده 5 يادداشت تفاهم اسلام‌آباد، جمهوري اسلامي از قابليت نظارت منطقه‌اي براي امنيت دريايي برخوردار مي‌شود.  كشوري كه از چنين قابليتي بهره مي‌گيرد، طبيعي است كه قادر خواهد بود تا زمينه كنترل فضاي دريايي را فراهم آورده و بر تردد كشتي‌هاي مختلف نظارت به عمل آورد. نظارت بر آبراه را مي‌توان به عنوان حق طبيعي كشورهايي دانست كه در دو سوي تنگه هرمز قرار دارند. اگر كشور يا شركتي درصدد ناديده گرفتن فضاي جغرافيايي و امنيت منطقه‌اي قرار داشته باشد، طبيعي است كه با واكنش واحدي روبه‌رو مي‌شود كه از اقتدار لازم براي كنترل محيط منطقه‌اي برخوردار مي‌شود.  ماجراي تردد كشتي عربستان كه داده‌هاي دريايي كاملا نادرستي را مخابره مي‌كرد، مي‌توان به عنوان بخشي از سياست «آتش‌ بياري معركه» دونالد ترامپ و عربستان دانست كه زمينه نقض يادداشت تفاهم ازسوي امريكا را به وجود آورد. نقض زماني انجام مي‌شود كه كشوري با قدرت نظامي بيشتر و فراگير به خود اجازه مي‌دهد هر زماني كه اراده كرد، به كنش عملياتي مبادرت نموده و در اين فرآيند بخش قابل توجهي از تاسيسات دريايي و قابليت‌هاي ارتباطي ايران را از بين ببرد.  جنگ 13 روزه ازسوي دونالد ترامپ با اين هدف آغاز شد و ادامه پيدا كرد كه نشانه‌هايي از سياست تخريب تاسيسات ايران در دستور كار نيروي فرماندهي مركزي امريكا قرار گرفته بود؛ نيرويي كه بيش از هر زمان ديگري اراده تاكتيكي خود را از دست داده و به عنوان بازيگر تابع دستورات تهاجمي دونالد ترامپ ايفاي نقش مي‌كند. اگرچه در روند جنگ جديد امريكا عليه ايران بخش قابل توجهي از تاسيسات نظامي، ارتباطي و اقتصادي جمهوري اسلامي تخريب شد، اما واقعيت جنگ بيانگر آن است كه ايران توانست راهبرد مقاومت را به عنوان الگوي كنش در برابر سياست تهاجمي امريكا به كار گيرد.
2. مذاكرات عمان و توافق جديد 
مذاكرات براي پيدا كردن راه‌حلي جديد جهت بهينه‌سازي تردد كشتي‌ها از آبراه خليج‌فارس با اين هدف انجام پذيرفت كه بار ديگر ايران و امريكا به تعهدات خود براي آزادي كشتيراني و مقررات دريايي پايبند باشند. هرگونه توافق جديد به گونه اجتناب‌ناپذير مي‌بايست نظارت ايران بر تنگه هرمز را مورد پذيرش و شناسايي قرار دهد. ناديده گرفتن قابليت ايران براي نظارت بر تنگه هرمز هيچگاه مورد پذيرش ايران در توافق اسلام‌آباد و مذاكرات عمان قرار نخواهد داشت.  مقامات و كارگزاران ديپلماتيك و امنيتي جمهوري اسلامي به اين موضوع توجه و اشاره دارند كه هرگونه مذاكره و توافق مي‌بايست مبتني بر سازوكارهايي باشد كه در يادداشت تفاهم اسلام‌آباد مورد توجه قرار گرفت. بر اساس توافق قبلي، مقرر شده بود كه زمينه براي پايان محاصره دريايي ايران فراهم شود. از سوي ديگر، شرايط براي آزادسازي منابع اقتصادي بلوكه شده ايران در كشورهاي مختلف به وجود‌آيد. اگرچه دونالد ترامپ اين توافق را براي «عدم اجراي تعهدات» به انجام رساند، اما واقعيت آن است كه ايران براي تحقق اهداف خود و نيل به حقوق اقتصادي و ژئوپليتيكي، هيچ‌گاه سياست عقب‌نشيني و سازش را در دستور كار قرار نمي‌دهد. 
هم‌اكنون اين پرسش مطرح مي‌شود كه جنگ پردامنه امريكا عليه ايران چه تاثيري بر معادله و موازنه قدرت بر تنگه هرمز به‌جا مي‌گذارد؟ واقعيت‌هاي موجود بيانگر آن است كه نيل به توافق براساس گزينه‌هاي محدودي انجام مي‌گيرد. اگر كنترل تنگه هرمز به ايران واگذار شود، به معناي آن است كه مقاومت ايران به نتيجه‌ مطلوب منجر شده و سياست كنش تهاجمي ترامپ به نتيجه مطلوب منجر نشده است. دونالد ترامپ همواره تلاش دارد تا خود را به عنوان بازيگر مهاجم و پيروز در جنگ با ايران جلوه‌گر سازد. 
هرگونه موافقت متوازن با ايران، توخالي بودن شعارهاي عملياتي و راهبردي دونالد ترامپ را منعكس نموده و در نتيجه زمينه براي ظهور فضاي انتقادي در داخل امريكا نسبت به نتايج سياست تهاجمي ترامپ به وجود مي‌آيد. در بيان چنين وضعيتي، «وسلي كلارك» فرمانده پيشين نيروي فرماندهي مركزي بيان داشت كه اگر تنگه هرمز به ايران واگذار شود، به معناي افول قدرت امريكا پس از جنگ دوم جهاني است. ايران همواره مورد حمله قرار گرفته اما به دليل مقاومت توانست موقعيت خود را بازسازي و اعاده كند. ايران به گونه تدريجي تبديل به قدرتي منطقه‌اي شده‌ است.
ترامپ احساس مي‌كرد كه از طريق كنش نظامي و تصاعد عمليات پرمخاطره عليه ايران مي‌تواند به نتايج و مطلوبيت‌هاي بيشتري نايل شود، درحالي كه اگرچه ايران با واقعيت برتري تاكتيكي و عملياتي امريكا روبه‌رو شد، اما هيچگاه سياست مقاومت را از دستور كار خارج نساخت. «ونس» معاون رييس‌جمهور امريكا به اين موضوع اشاره دارد كه مذاكره با ايران همانند قدم به جلو و عقب است. در نگرش ونس، انگاره‌ و راهبرد ايراني‌ها در مذاكرات بسيار سرسخت مي‌باشد. بنابراين اگرچه همواره نشانه‌هايي از پيشرفت در مذاكره با ايران مشاهده مي‌شود اما در زمان محدود، كاركرد خود را از دست مي‌دهد. 
علت اصلي چنين فرآيندي را مي‌توان ناشي از مقاومت ايران دانست. ايران در روند جنگ هيچ‌گاه شروع‌كننده نبوده، اما همواره بر ضرورت‌هايي از جمله مقاومت و كنش تاكتيكي تاكيد داشته است. شكل‌گيري چنين وضعيتي ناشي از فرهنگ سياسي و جلوه‌هايي از مقاومت پايان‌ناپذير ساختاري مي‌باشد. واقعيت‌هاي ساختار سياسي ايران ماهيت نامتوازن و نامتقارن دارد. در اين ساختار، افرادي درصدد پايان يافتن جنگ هستند، درحالي كه در همان زمان افراد ديگري وجود دارند كه موازنه متفاوتي از معادله قدرت را پيگيري مي‌كنند. كنش نامتقارن ايران، زمينه مقاومت را به وجود مي‌آورد. مقاومت به معناي پرداخت هزينه براي نيل به حداقل اهداف تاكتيكي در روند جنگ، صلح و ديپلماسي مي‌باشد.  بسياري از تحليلگران بر اين اعتقادند كه امريكا به دليل كاهش ذخاير تسليحاتي و همچنين نزديك بودن به زمان انتخابات ميان دوره‌اي كنگره، نيازمند پايان دادن به جنگ بوده و در نتيجه تلاش دارند تا مذاكرات و توافق جديدي را به نتيجه برسانند. بر اساس چنين گزارشي، جنگ امريكا با ايران منجر به استفاده فراگير از ذخاير مربوط به موشك‌هاي تاكتيكي دوربرد امريكا گرديده است. كاهش ذخاير موشكي امريكا مي‌تواند چالش‌هايي را براي جنگ‌هاي منطقه‌اي يا فرامنطقه‌اي آن كشور ايجاد نمايد. ماركو روبيو، وزير امور خارجه امريكا در گفت‌وگو با شبكه فاكس نيوز به اين موضوع اشاره داشت كه ايران هنوز از توان قابليت به‌كارگيري موشكي و پهبادي برخوردار مي‌باشد. در عين حال شكل جديدي از موازنه قدرت در محيط منطقه‌اي به وجود آمده است. ابهام امنيتي ترامپ در جنگ با ايران به اين دليل است كه هم‌اكنون بيش از دو گزينه فراروي دونالد ترامپ وجود ندارد. توافق موقت با ايران در قالب مذاكرات عمان از اين جهت اهميت دارد كه نقش نظارتي ايران بر تنگه‌ هرمز مورد پذيرش قرار مي‌گيرد. پايان سريع جنگ از طريق رفع محاصره بنادر ايران از اين جهت اهميت دارد كه ترامپ مي‌تواند سياست‌هاي منطقه‌اي و راهبردي خود را بدون توجه به دغدغه ايران پيگيري نمايد. 
3. توافق سه‌جانبه تركيه، پاكستان و عربستان
جنگ امريكا و اسراييل عليه ايران با نشانه‌هايي از «كنش نامتقارن» روبه‌رو شد. دونالد ترامپ درصدد بود تا به پيروزي سريع نايل شود، اما ايران توانست زمينه شكل‌گيري «جنگ منطقه‌اي گسترش‌يابنده» را به وجود آورد. سياست ايران براي اهداف تهاجمي امريكا مي‌تواند ماهيت بازدارنده داشته باشد. اگرچه كشورهاي منطقه‌اي عموما راهبرد خود را تابعي از سياست امنيتي امريكا قرار داده‌اند، اما واقعيت آن است كه هرگونه منازعه توسعه‌يابنده مي‌تواند آثار و پيامدهاي خاص خود را داشته باشد. 
اردوغان رييس‌جمهور تركيه و شهباز شريف نخست‌وزير پاكستان براي تقويت همكاري‌هاي دفاعي و امنيت دريايي منطقه‌اي، به عربستان سفر كردند. انجام مذاكرات سه‌جانبه به اين دليل اهميت دارد كه به دليل شرايط جنگي، ايران متحدين منطقه‌اي امريكا را هدف قرار داد. ائتلاف سه‌جانبه عربستان، پاكستان و تركيه مي‌تواند تاثير خود را در آينده محور مقاومت و بازدارندگي منطقه‌اي به‌جا گذارد. مذاكرات سه‌جانبه‌ تركيه، عربستان و پاكستان دربرگيرنده‌ موضوعاتي از جمله همكاري‌هاي دفاعي، امنيت دريايي و مشاركت منطقه‌اي در فضاي پساجنگ امريكا و اسراييل عليه ايران مي‌باشد.  توافق امنيتي تركيه، پاكستان و عربستان را مي‌توان به عنوان تلاش منطقه‌اي براي امنيت‌سازي دانست. توضيح اينكه اين فرآيند ماهيت متقارن دارد و در فضاي جنگ‌هاي نامتقارن، كاركرد چنداني نخواهد داشت. بحران در روابط ايران و امريكا، زمينه بي‌ثبات‌سازي امنيت منطقه‌اي را به وجود مي‌آورد. براي كنترل بحران تاكنون ابتكارات مختلفي در دستور كار قرار گرفته است. پاكستان، قطر و عمان را مي‌توان در زمره بازيگراني دانست كه درصدد ميانجيگري با ايران و امريكا براي كنترل چالش‌هاي امنيتي مي‌باشند. توافق امنيتي پنجشنبه 6 آگوست 2026، شكل جديدي از بازدارندگي ديپلماتيك را در فضاي رقابت‌هاي منطقه‌اي و چالش‌هاي پر مخاطره به وجود مي‌آورد. اگرچه هنوز مذاكرات در عمان براي نيل به توافق جديد با ايالات‌متحده به نتيجه مطلوب و موثري منجر نشده است، اما با سفر «عاصم منير» و «اردوغان» به رياض، زمينه براي تنظيم موافقتنامه امنيتي و دفاعي جديدي به وجود آمده است. توافق امنيتي جديد را مي‌توان مشابه «پيمان بغداد 1955» و همچنين «پيمان سنتو 1958» دانست. در روند پيمان‌هاي ياد شده، كشورهاي پاكستان و تركيه نقش مشاركت‌كننده‌اي براي امنيت‌سازي در فضاي منطقه‌اي ايفا نموده‌اند. 
نتيجه
مذاكرات عمان مي‌تواند شرايط لازم براي آغاز مرحله جديدي از آتش‌بس در روابط ايران و امريكا را به وجود آورد؛ هرچند كه ايران به اين موضوع واقف است كه انگاره فكري و الگوي كنش تاكتيكي دونالد ترامپ به گونه‌اي است كه هيچگونه توافق پايدار مبتني بر سود متقابل را برنمي‌تابد. به همين دليل است كه ايران در فضاي مذاكرات اسلام‌آباد و مسقط تلاش دارد تا انگاره‌هاي مربوط به حقوق اقتصادي و راهبردي جمهوري اسلامي را پيگيري نموده و از اين طريق به موازنه ديپلماتيك نسبي نايل شود.  مقام‌هاي ايران بر اين اعتقادند كه حتي اگر توافق بين ايران و عمان حاصل شود، باز شدن تنگه هرمز مشروط بر آن است كه واشنگتن به تعهدات قبلي خود در قالب يادداشت تفاهم اسلام‌آباد پايبند باشد و در اين ارتباط شرايط لازم براي لغو محاصره دريايي، رفع محدوديت‌هاي صادراتي ايران و آزادسازي وجوه مسدود شده‌ جمهوري اسلامي در دستور كار قرار گيرد. براي تحقق اين امر، برخي از اقدامات توسط امريكا انجام شده است. وزارت خزانه‌داري امريكا اعلام كرد كه 25 تحريم مرتبط با ايران را لغو كرده است. لغو برخي تحريم‌ها مي‌تواند نشانه‌هايي از اعتمادسازي را فراهم آورد، اما هرگونه توافق پايدار منوط به شرايطي است كه حقوق اجتماعي و اقتصادي ايران نيز تامين شود. مذاكرات عمان را مي‌توان به عنوان متمم يادداشت تفاهم اسلام‌آباد دانست. اگر امريكا توجهي به چنين همبستگي معنايي در توافق ايجاد شده نداشته باشد، طبعا هرگونه توافق و اجراي آن با چالش‌هاي پيش‌بيني نشده فزاينده‌اي همراه خواهد شد. 
استاد دانشگاه تهران