شناسهٔ خبر: 79285898 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

از مكه تا درياي سرخ

صاحب‌خبر -

عبدالناصر سعيد

همه توافقات دفاعي از نظر دلالت يكسان نيستند، حتي وقتي عباراتشان مشابه باشد. برخي از آنها از حيطه ادب ديپلماتيك فراتر نميروند و در نخستين بحران محو ميشوند و برخي ديگر با سكوتي حسابشده، آغازِگذاري گستردهتر از يك نظام امنيتي به نظامي ديگر را اعلام ميكنند؛گذاري كه در آن مفروضات جنگ و صلح پيش از آنكه بودجههاي دفاعي تغيير كنند يا نام پايگاههاي نظامي عوض شود، دگرگون ميشوند. در اين بستر، اعلام يك ترتيب دفاعي مشترك ميان عربستان سعودي، تركيه و پاكستان، در شهر مكه مكرمه، اهميتي فراتر از متن مستقيم خود پيدا ميكند. اين رويداد در لحظهاي منطقهاي رخ ميدهد كه سطح مخاطرات صعودي، منابع تهديد چندگانه و اطمينان به توانايي ترتيبات امنيتي سنتي - به ويژه ترتيبات مبتني بر يكجانبهگرايي - براي مهار بحرانها يا انحصار تعريف آنها، بهشدت افول كرده است. بر اساس اعلام رسمي، اين چارچوب دفاعي بر پايه اصل روشن و صريحي استوار است: هر گونه تعرض مسلحانه به هر يك از طرفها، تعرضي عليه همگي محسوب ميشود. با اين حال، ارزش عملي اين اصل نه با فصاحت عبارت، بلكه با توانايي آن در تبديل شدن به نهادها و سازوكارهاي قابل اجرا سنجيده ميشود، چراكه ميان اعلام سياسي و ائتلاف نظامي فاصلهاي طولاني وجود دارد كه با بيانيهها طي نميشود، بلكه با فرماندهي مشترك، تبادل اطلاعات در زمان واقعي، برنامهريزي عملياتي مشترك و از همه مهمتر، آمادگي براي پذيرش هزينه تصميم، در لحظه آزمون واقعي محقق ميشود.

از اين رو، نبايد اين ترتيب اعلامشده در مكه را به مثابه «ناتوي» جديدي با اركاني كامل يا صرفا سندي نمادين كه در مناسبتها خوانده ميشود، تلقي كرد. اين ترتيب در شكل كنوني خود، كوششي جدي براي ساخت يك چارچوب بازدارندگي سهگانه در محيط منطقهاي است كه به سوي چندمركزي قدرت حركت ميكند؛ جايي كه بازدارندگي ديگر انحصار قدرتهاي بزرگ نيست، بلكه به پروژهاي قابلِ مهندسي منطقهاي بدل شده است.

اول: لحظه نگراني راهبردي - چرا اكنون؟

توافقات امنيتي بزرگ معمولا بر پايه «ترس محاسبهشده» بنا ميشوند، نه بر اساس وفاق زودگذر. نگراني راهبردي، وقتي به درجه معيني از بلوغ ميرسد، همان چيزي است كه كشورها را به بازساماندهي گزينههاي خود و جستوجوي شركاي جديد واميدارد؛ زماني كه درمييابند اتكا به يك چتر واحد - هر چند قدرتمند - همواره ميزان كافي از حفاظت يا اطمينان را فراهم نميآورد، به ويژه در عصري كه اولويتهاي واشنگتن ميان مديريت چين، بحرانهاي اروپا، عقبنشيني گزينشي و بازموقعيابي تاكتيكي در نوسان است.

بحرانهاي سالهاي اخير نشان دادهاند كه امنيت خليجفارس و درياي سرخ ديگر موضوعي جدا از امنيت شام، شاخ آفريقا و شرق مديترانه نيست. حمله به تاسيسات انرژي، تهديد يك كشتي تجاري يا اختلال در يك آبراه ميتواند به سرعت به بحراني فرامرزي تبديل شود كه در آن محاسبات نظامي، اقتصادي و سياسي در سامانهاي واحد در هم تنيده ميشوند و مرزهاي كهن را به رسميت نميشناسند.

از اين منظر، اين توافق به نظر بيانگر تمايلي براي توزيع مخاطرات امنيتي است، نه تمايل فوري براي درگيري. لزوما به اين معنا نيست كه طرفين براي جنگي مشخص آماده ميشوند، بلكه به اين معناست كه آنها ميخواهند هزينه تفكر درباره هدفقرار گرفتن هر يك از آنها را به عنوان هدفي منفرد يا حلقه ضعيفتر زنجيره دفاع منطقهاي افزايش دهند.

دوم: مثلث قابليتها - همافزايي كاركردي، نه همگوني ايدئولوژيك

ويژگي منحصربهفرد اين ترتيب سهگانه، ناشي از تفاوت كاركردهاي طرفين آن است، نه تشابهشان. اين ائتلاف بر پايه همافزايي يكپارچه استوار است، نه همگوني سياسي. عربستان سعودي وزن جغرافيايي، سياسي و اقتصادي خود را به اين چارچوب ميبخشد. موقعيت آن، اين كشور را به بازيگري محوري در امنيت خليجفارس و درياي سرخ تبديل كرده است؛ همانطور كه وزن ديني و اقتصادي آن، به هر ترتيبي كه به نامش منعقد شود، ابعادي فراتر از محاسبات دوجانبه متعارف ميدهد. رياض در اينجا به دنبال جايگزيني ائتلافهاي موجود خود نيست، بلكه به دنبال ساخت لايهاي اضافي از حفاظت است تا در محيطي سرشار از عدماطمينان، گزينههاي گستردهتري داشته باشد.

تركيه توانايي نظامي، صنعتي و عملياتي نادري را به اين ترتيب ميافزايد. اين كشور تجربه انباشتهاي در مديريت بحرانهاي منطقهاي متعدد و پايگاه صنايع دفاعي - از پهپادها تا ناوهاي دريايي - دارد كه آن را در برخي حوزههاي تسليحاتي مستقلتر ساخته است؛ افزون بر توانايي حركت در پهنههاي جغرافيايي و سياسي متنوع. با اين حال، مشاركت آنكارا همواره تابع محاسبات دقيقي است كه به روابطش با ناتو، ايالات متحده، روسيه و ماهيت منافع متغيرش در خاورميانه مرتبط است. پاكستان اما بُعدي كاملا متفاوت به توافق ميبخشد. در كنار ارتش بزرگ و تجربهاش در جنگهاي كلاسيك، وضعيت آن به عنوان يك دولت هستهاي، اثري بازدارنده و غيرمستقيم به اين ترتيب اضافه ميكند كه نيازي به استفاده از سلاح هستهاي براي موثر بودن ندارد.  صرف حضور يك دولت داراي توان هستهاي در چارچوبي دفاعي منطقهاي، روش محاسبه هزينههاي احتمالي هرگونه تنشآفريني از سوي رقبا را - هر چند جزيي - دگرگون ميسازد.

اما نبايد در اين عنصر آخر مبالغه كرد؛ اين چارچوب دفاعي به خودي خود به معناي ايجاد يك چتر هستهاي نيست و ثابت نميكند كه هيچيك از طرفين آماده گسترش تعهدات خود تا مرزهاي نهايي هستند. دقيقتر آن است كه بگوييم حضور پاكستان، سقف حساسيت راهبردي توافق را بالا ميبرد و محاسبات پيرامون آن را پيچيدهتر ميكند و همين امر به تنهايي ممكن است براي بازتنظيم «تعادل رواني بازدارندگي» كافي باشد.

سوم: شكاف بزرگ - ميان متن سياسي و توان نهادي

همه ائتلافها از يك سند آغاز ميشوند، اما با اسناد به تنهايي ادامه نمييابند. آزمون واقعي هر ترتيب دفاعي در جزيياتي نهفته است كه در لحظه امضا، فرعي به نظر ميرسند: چه كسي تصميم ميگيرد؟ فرماندهي بر عهده كيست؟ ماهيت پاسخ چيست؟ آيا نظامي است، اطلاعاتي يا لجستيكي؟ و آيا اعضا در صورت اختلاف در ارزيابي تهديد يا تضاد منافع سياسي، موضعي واحد خواهند داشت؟ اينجاست كه حد و مرز مقايسه آسان با پيمان آتلانتيك شمالي (ناتو) مشخص ميشود. ناتو صرفا يك ماده دفاع مشترك نيست، بلكه بافت نهادي انباشتهاي است كه طي دههها گسترش يافته و شامل فرماندهي يكپارچه، استانداردهاي عملياتي نزديك به هم، سامانههاي ارتباطي و تامين يكپارچه و سنتهاي ريشهداري در مديريت بحران است. اما ترتيب سهگانه جديد، آنگونه كه در مرحله نخست خود به نظر ميرسد، هنوز به ائتلافي سياسي با كاركرد بازدارندگي نزديكتر است تا سامانهاي نظامي كاملا تلفيقيافته.

و اين امر از اهميت آن نميكاهد، بلكه ماهيت آن را دقيقا تعيين ميكند. اين چارچوب دفاعي ممكن است حتي پيش از برخورداري از ساختار عملياتي كامل موثر واقع شود، اگر بتواند محاسبات رقبا را تغيير دهد و آنها را متقاعد كند كه تعرض به يك طرف، در محدوده جغرافيايي يا سياسي خود باقي نخواهد ماند. اما اگر در اتاقهاي جلسات محبوس بماند و به جدول گشتهاي دريايي مشترك، تبادل سريع اطلاعات و رزمايشهاي نظامي در آبراههاي حساس ترجمه نشود، شكننده باقي خواهد ماند.

چهارم: پيامدهاي منطقهاي - تاملي در آيينههاي قدرت

ايران: نظارتي بدون شتابزدگي

تهران با اين تحول به عنوان لايهاي جديد در محيط امنيتي خود برخورد خواهد كرد، به ويژه اگر ترتيباتي در درياي سرخ يا پيرامون خليجفارس به آن مرتبط باشد. با اين حال، تفسير توافق به عنوان مقدمهاي حتمي براي رويارويي مستقيم، سادهانگارانه خواهد بود. محتملترين واكنش ايران، نظارت دقيق بر ميزان تبديل اين چارچوب از اعلام به نهاد و تلاش براي برآورد مرزهاي تعهد هر طرف، شكافهاي موجود ميان آنها و ميزان آمادگيشان براي تحمل هزينه تنش است. ابهام پيرامون اين ترتيب ممكن است تهران را به محافظهكاري بيشتر، تقويت ابزارهاي بازدارندگي غيرمستقيم يا گسترش حاشيه مانور ديپلماتيك با چين و روسيه سوق دهد.

اسراييل: پيچيدگي تاكتيكي، نه تهديد وجودي

براي اسراييل، اين ترتيب پيچيدگيهايي را به محيط منطقهاي ميافزايد كه در سالهاي اخير سعي در بازآرايي آن از طريق تفاهمات امنيتي و اقتصادي به هم پيوسته داشت. هر چه بلوك منطقهاي جديدي پديدار شود، مديريت موازنهها از طريق روابط دوجانبه مجزا دشوارتر ميشود. اما اسراييل آن را تهديدي وجودي نخواهد ديد، بلكه چالشي خواهد دانست كه بازنگري در حاشيه دريايي و هوايي خود را ايجاب ميكند، به ويژه در مورد آزادي عمل در فضاهاي باز.

ايالات متحده: پايان انحصار، نه پايان حضور

مهمترين پيام براي واشنگتن در اين نيست كه از منطقه كنار گذاشته خواهد شد - چراكه اين نتيجهگيري با ماهيت روابط موجود سازگار نيست - بلكه در اين است كه نقش آن ديگر منبع انحصاري تضمينهاي امنيتي نيست. ايجاد ترتيبات تكميلي از سوي متحدان سنتي، نشاندهنده روندي به سوي تنوعبخشي به منابع امنيتي است؛ روندي كه به معناي فروپاشي مشاركتهاي قديمي نيست، اما نشان ميدهد كه آن مشاركتها به تنهايي براي مديريت همه مخاطرات كافي نيستند و ممكن است ايالات متحده را به بازانديشي در قالب تعهدات منطقهاي خود وادارد.

پنجم: درياي سرخ - محل آزمايش نيات

ارزش اين ترتيب دفاعي در تالارهاي كنفرانس سنجيده نميشود، بلكه در بحرانهاي محدودي كه ميان جنگ و صلح قرار دارند، محك خواهد خورد. در صدر اين عرصههاي آزمون، امنيت درياي سرخ و تنگه بابالمندب قرار دارد. اگر به كشتيراني حمله شود يا كشتيهاي مرتبط با يكي از طرفين توافق با تهديدي سازمانيافته مواجه شوند، پرسشهايي مطرح ميشوند كه متون به سادگي به آنها پاسخ نميدهند: آيا سه كشور اطلاعات را در زمان واقعي مبادله ميكنند؟ آيا گشتهاي دريايي خود را هماهنگ ميسازند؟ آيا پشتيباني لجستيكي و اطلاعاتي فوري ارايه ميدهند؟ آيا تا حد اعزام نيرو يا داراييهاي دريايي مشترك پيش ميروند؟ يا به موضعي سياسي هماهنگ در نيويورك بسنده ميكنند؟

لزوما مداخله نظامي مستقيم، تنها معيار كارايي نيست. در برخي سناريوها، ارزش ائتلاف ممكن است در هشدار زودهنگام، تقويت پدافند هوايي، تامين بنادر يا حفاظت از خطوط تامين نفت باشد. با اين حال، فقدان هرگونه پاسخ هماهنگ - حتي در سطوح عملياتي پايينتر - نشان خواهد داد كه تعهد همچنان سياسيتر از عملياتي است و اين چارچوب به سرعت شتاب بازدارندگي خود را از دست خواهد داد.

نتيجهگيري: ميان سنگبنيان و سندي زودگذر

ترتيب اعلامشده در مكه، نه يك انقلاب فوري در نظام امنيت منطقهاي است و نه ميتوان آن را هستهاي كاملشده براي ائتلافي نظامي فرامرزي تلقي كرد. اما در عين حال، رويدادي زودگذر نيست كه بتوان آن را در چهره نمادين يا عبارت تشريفاتي آن خلاصه كرد.

اهميت بنيادين آن در اين است كه تغيير عميقي را در طرز فكر سه كشور اصلي درباره امنيت آشكار ميسازد: از اتكا به يك رابطه به تنوعبخشي مشاركتها، از انتظار تضمينها به تلاش براي توليد جمعي آنها و از برخورد با تهديدات به عنوان بحرانهاي مجزا به نگاه به آنها در چارچوب شبكهاي منطقهاي با اضلاع به هم پيوسته.

با اين حال، اين ترتيب دفاعي ميان دو احتمال متضاد در تعليق باقي خواهد ماند:

٭ ممكن است از طريق كميسيونهاي وزارتي، رزمايشهاي نظامي و تبادل اطلاعات، به ساختاري دفاعي زيستپذير تبديل و به مرور زمان به الگويي براي ائتلافهاي منطقهايي آينده مبدل شود.

٭ و ممكن است در محدوده بازدارندگي سياسي باقي بماند، براي بهبود شروط مذاكره و افزايش سقف تهديد مفيد باشد، اما در هنگام نياز به تصميمي عملياتي و سريع در بحبوحه بحراني دريايي يا موشكي، تاثيري محدود داشته باشد.

بنابراين پرسش اساسي اين نيست كه آيا «ناتوي اسلامي» در مكه متولد شده، بلكه اين است كه آيا سه كشور قادر به ايجاد نهادهايي هستند كه همبستگي را قابل اجرا ميسازند. تاريخ ائتلافها را نه به خاطر آنچه در بدو تاسيس اعلام ميكنند، بلكه به خاطر آنچه وقتي تعهد هزينهبر ميشود، انجام ميدهند، حفظ ميكند.

و از مكه تا درياي سرخ، آزمون واقعي آغاز ميشود. پرسش اين نيست كه آيا اين سند، زبان امنيتي منطقه را بازنويسي كرده، اين اتفاق بالفعل رخ داده است. پرسش فوريتر اين است كه آيا اين سند، گامي نخست به سوي نظامي نوين براي بازدارندگي منطقهايي است يا اينكه در حد اعلاميهاي سياسي و حسابشده در لحظهاي از نگراني راهبردي باقي خواهد ماند.

پاسخ در تالارهاي كنفرانس نوشته نخواهد شد، بلكه در توانايي سه كشور براي تبديل تعهد به فرماندهي مشترك، اطلاعات به تصميم و تصميم به عمل نهفته است و در تنگه بابالمندب بهطور خاص، اين توافق نه به آنچه طرفين وعده دادهاند، بلكه به آنچه رقبا آماده اجتناب از انجام آن خواهند بود، سنجيده خواهد شد.