شناسهٔ خبر: 79282905 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: شفقنا | لینک خبر

شاخص‌های ابرقدرتی، نگاهی از درون/ یادداشتی از خدابخش عبدلی

صاحب‌خبر -

شفقنا- حجت الاسلام خدابخش عبدلی استاد علوم سیاسی دانشگاه در نوشتاری اینگونه آورده است: «ورود به باشگاه ابرقدرت‌ها، دیگر صرفاً در گرو انباشت موشک و بمب یا رشد خام اقتصادی نیست. در نظم نوین جهانی، «ابرقدرت» به کشوری اطلاق می‌شود که ترکیبی از «قدرت سخت» (نظامی، اقتصادی، فناوری)، «قدرت نرم» (فرهنگی، رسانه‌ای، گفتمانی) و «قدرت هوشمند» (ترکیب هوشمندانه دو مقوله پیشین) را در اختیار داشته باشد و بتواند با استفاده از این مؤلفه‌ها، نظم منطقه‌ای و حتی جهانی را تحت تأثیر قرار دهد.

جمهوری اسلامی ایران، در طول چهار دهه اخیر، توانسته است با وجود تحریم‌های ظالمانه و فشارهای بی‌سابقه، گام‌های بلندی در مسیر خوداتکایی و بازدارندگی بردارد. با این حال، فاصله میان «قدرت منطقه‌ای» و «ابرقدرت جهانی»، فاصله‌ای کیفی است که نیازمند بازنگری اساسی در شاخص‌ها، اولویت‌ها و نیز استفاده کامل از تمامی ظرفیت‌های نهادی و قانونی کشور است. قانون اساسی به عنوان میثاق ملی و نقشه راه حکمرانی، دارای اصول متعددی است که به «اصول معطل» شهرت یافته‌اند و اجرای آنها می‌تواند گره‌گشای بسیاری از ناکارآمدی‌های ساختاری باشد.

در بخش نخست از نوشتار حاضر، به تبیین شاخص‌های ابرقدرتی با رویکردی بومی و مبتنی بر ویژگی‌های منحصربه‌فرد ایران می‌پردازیم و در بخش دیگر، نقش «اصول معطل» قانون اساسی، به‌ویژه اصل نصب و عزل و نسبت آن با ولایتمداری، را به عنوان گرهگاه‌های تعیین‌کننده در مسیر این تحول، مورد واکاوی قرار می‌دهیم.

بخش اول: شاخص‌های ابرقدرتی در ترازوی ایران اسلامی

۱-۱. شاخص‌های داخلی؛ ارکان هویت و قدرت ملی

نظام سیاسی و ساختار ولایتمداری (تمایز بنیادین)

اولین و مهم‌ترین شاخصی که ایران را از سایر قدرت‌های منطقه‌ای و حتی جهانی متمایز می‌کند، نظام سیاسی مبتنی بر «ولایت فقیه» است. این نظام، با برخورداری از مشروعیت الهی و مقبولیت مردمی (آمیختگی اسلامیت و جمهوریت)، یک مزیت تاریخی و تمدنی برای ایران به شمار می‌رود. در حالی که بسیاری از قدرت‌های غربی با بحران مشروعیت و کاهش سرمایه اجتماعی مواجه‌اند، نظام ولایتمداری، به شرط کارآمدی و عدالت، می‌تواند به عنوان یک «برند سیاسی» و یک «الگوی حکمرانی جایگزین» در سطح جهانی مطرح شود.

مردم‌شناسی و سرمایه اجتماعی (سرمایه عظیم)

مردم ایران، با وجود تفاوت‌های قومی و مذهبی، دارای سرمایه اجتماعی عظیمی هستند که در عرصه‌های دفاع مقدس، مقاومت، و مشارکت‌های سیاسی به اثبات رسیده است. برای ارتقا به سطح ابرقدرت، لازم است: مشارکت سیاسی و اجتماعی به سطوح بالاتر ارتقا یابد و از حالت شعاری به گفتمانی فراگیر و مؤثر تبدیل شود؛ امید و اعتماد به نفس ملی به عنوان یک سرمایه راهبردی، تقویت شده و با تقویت «جهاد تبیین»، روایت درست از دستاوردهای انقلاب به نسل جوان منتقل گردد؛ و عدالت اجتماعی و رفع تبعیض به عنوان دغدغه اصلی مردم، در صدر برنامه‌های توسعه قرار گیرد تا شکاف طبقاتی و نارضایتی، زمینه‌ساز آسیب‌پذیری در برابر تهدیدات دشمن نشود.

موقعیت ژئوپلیتیک و نقش منطقه (دروازه انرژی)

ایران با برخورداری از موقعیت راهبردی در قلب منطقه خلیج فارس و دریای عمان، و داشتن مرزهای طولانی با دو کشور مهم آسیایی و دسترسی به آب‌های آزاد، به عنوان یک «دروازه انرژی» و یک «هاب ترانزیتی» محسوب می‌شود. برای تبدیل این پتانسیل به یک شاخص ابرقدرتی، نیاز به ایجاد امنیت پایدار در منطقه و تبدیل شدن به یک «قدرت بی‌رقیب منطقه‌ای» با بهره‌گیری از توان بازدارندگی، توسعه کریدورهای ترانزیتی (شمال-جنوب و شرق-غرب) برای تبدیل ایران به یک «پل مواصلاتی» بین آسیا و اروپا، و مدیریت هوشمندانه تنگه هرمز به عنوان یک اهرم فشار راهبردی در برابر قدرت‌های فرامنطقه‌ای است.

شاخص‌های علمی و فناوری (پیشرفت در سایه تحریم)

با وجود تحریم‌ها، ایران توانسته در حوزه‌های علمی و فناوری، به‌ویژه در علوم هسته‌ای، نانو، هوافضا و پزشکی، به پیشرفت‌های چشمگیری دست یابد. برای ورود به باشگاه ابرقدرت‌ها، نیاز به تولید علم و فناوری‌های پیشرفته به صورت بومی و متناسب با نیازهای کشور (اقتصاد دانش‌بنیان)، تحول دیجیتال و تسلط بر هوش مصنوعی، پدافند سایبری و جنگ الکترونیک، و اتصال دانشگاه و صنعت برای بهره‌گیری حداکثری از سرمایه انسانی نخبگان است.

فرهنگ و هویت تمدنی (قدرت نرمِ ماندگار)

ایران به عنوان مهد تمدن اسلامی-ایرانی و پرچمدار تشیع، دارای قدرت نرم عظیمی در جهان اسلام و حتی فراتر از آن است. این قدرت نرم، بستری است برای صدور انقلاب و ارزش‌های مقاومت به عنوان یک جنبش ضداستکباری فراملی، افزایش نفوذ فرهنگی در منطقه (زبان فارسی، هنر، معماری، عرفان)، و ایجاد یک گفتمان جهانی از دل آموزه‌های عاشورایی و مکتب اهل بیت(ع) برای نجات بشریت.

۱-۲. شاخص‌های کلان ابرقدرتی در عرصه بین‌الملل

قدرت نظامی و بازدارندگی چندلایه

یکی از مهم‌ترین شاخص‌های ورود به باشگاه ابرقدرت‌ها، برخورداری از قدرت نظامی بازدارنده در سطوح مختلف است. ایران در این حوزه، با وجود تحریم‌های تسلیحاتی و فشارهای بی‌سابقه، موفق شده است به سطحی از توانمندی دست یابد که معادلات منطقه‌ای را به نفع خود تغییر داده است. توان موشکی و پهپادی، با برد و دقت بالا، به عنوان یک «بازدارنده فعال» عمل کرده و عملیات «وعده صادق» نشان داد که ایران می‌تواند با «تشدید افقی» (هدف قرار دادن پایگاه‌های فرامنطقه‌ای)، هزینه‌های جنگ را برای دشمن غیرقابل تحمل سازد. همچنین توان دریایی و کنترل تنگه هرمز، یک اهرم فشار ژئواکونومیک است که می‌تواند اقتصاد جهانی را با چالش مواجه کند. در کنار توان تهاجمی، ایران با توسعه سامانه‌های پدافندی بومی و تقویت جنگ سایبری، سقف بازدارندگی خود را به شدت ارتقا داده است.

دیپلماسی فعال و محور مقاومت

ابرقدرت نوین، صرفاً با موشک و اقتصاد تعریف نمی‌شود، بلکه به «شبکه‌سازی منطقه‌ای» و «ایجاد جبهه‌های مقاومت» نیز نیاز دارد. ایران با تکیه بر محور مقاومت، توانسته است نفوذ راهبردی در منطقه (از لبنان و سوریه تا عراق، یمن و فلسطین) ایجاد کند. همچنین دیپلماسی فعال و چندجانبه‌گرایی از طریق عضویت در سازمان‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای (مانند بریکس و شانگهای) و میانجیگری در بحران‌های منطقه‌ای، جایگاه ایران را به عنوان یک بازیگر عقلانی و تأثیرگذار تثبیت کرده است. ایران با ارائه الگوی «مقاومت در برابر استکبار» و دفاع از حقوق ملت‌های مظلوم، گفتمانی فراملی ایجاد کرده که به عنوان یک «قدرت نرم» در سطح جهانی عمل می‌کند.

قدرت اقتصادی و خودکفایی راهبردی

اقتصاد، رکن اساسی ابرقدرتی است. با وجود تحریم‌ها، ایران با تکیه بر اقتصاد مقاومتی، گام‌های مهمی در جهت خودکفایی برداشته است: تمرکز بر شرکت‌های دانش‌بنیان و تولیدات داخلی با فناوری بالا، خودکفایی در محصولات اساسی کشاورزی و تأمین انرژی، و مدیریت هوشمندانه منابع عظیم نفت و گاز، ایران را به یک قدرت ژئوانرژی تبدیل کرده که می‌تواند بر اقتصاد جهانی تأثیر بگذارد.

بخش دوم: «اصول معطل» قانون اساسی؛ گرهگاه‌های عبور به ابرقدرت

۲-۱. قانون اساسی؛ میثاقی که نیازمند تحقق کامل است

قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، به عنوان یک سند مترقی و جامع، سرشار از ظرفیت‌های ناشناخته و اصولی است که به «اصول معطل» شهرت یافته‌اند. در حالی که شاخص‌های ابرقدرتی، اغلب در حوزه‌های سخت‌افزاری جستجو می‌شوند، «مدیریت راهبردی و نهادی» کشور و رعایت کامل اصول قانونی، نقشی کلیدی در تحقق این شاخص‌ها ایفا می‌کند. یکی از مهم‌ترین این اصول معطل، «اصل عزل و نصب مسئولان» است که کاربست دقیق آن می‌تواند تحولی اساسی در کارآمدی نظام ایجاد کند.

۲-۲. اصل نصب و عزل؛ اختیاری که در بوته نسیان مانده است

اصل ۱۱۰ قانون اساسی، به عنوان محور اصلی اختیارات رهبری، و سایر اصول مرتبط، برای رهبری اختیاراتی قائل شده‌اند که از جمله آنها، «نصب و عزل» برخی از مسئولان کلیدی در مواقع ضروری است. در حالی که شاهد اجرای گسترده و مکرر «نصب» بوده‌ایم، اما «عزل» به عنوان یک ابزار نظارتی و اصلاحی، هرگز به کار گرفته نشده است.

تحلیل وضعیت: روال معمول این بوده که پس از نصب، مگر در موارد استثنایی و با فشار افکار عمومی، فرآیند عزل به کندی و با پیچیدگی‌های فراوان صورت گرفته است. این رویه، به مدیران ناکارآمد این اطمینان را می‌دهد که علی‌رغم عملکرد ضعیف، در جایگاه خود باقی خواهند ماند. در برخی موارد، مدیران ناکارآمد با تهدید به استعفا، به دنبال اعمال فشار بر سایر نهادها و اخذ امتیاز بوده‌اند.

این پدیده، که در شرایط حساس نظیر جنگ، می‌تواند فاجعه‌بار باشد، ناشی از عدم وجود یک نظام شفاف و جامع برای «ارزیابی عملکرد» و «عزل» است.

۲-۳. چرایی لزوم استفاده از اصل عزل در شرایط بحرانی

قانونگذار با گنجاندن اختیار عزل در قانون اساسی، به نیکی دریافته است که در شرایط بحران – نظیر جنگ‌های تمام‌عیار – یک تصمیم اشتباه یا یک مدیر ناتوان، می‌تواند حیات و ممات کشور را رقم بزند. در چنین شرایطی، «نصب» به تنهایی کافی نیست؛ بلکه «عزل» به عنوان یک ابزار «بازدارنده» و «اصلاحی» ضروری است تا مدیریت بحران با حداکثر کارایی دنبال شود، مسئولیت‌پذیری در میان مدیران نهادینه شود، و سرمایه اجتماعی مردم با دیدن برخورد قاطع با مدیران نالایق، حفظ گردد.

۲-۴. ولایتمداری؛ به مثابه گشایشگر گره‌های مدیریتی

یکی از مهم‌ترین گره‌های فراروی تحقق ابرقدرتی، «فاصله میان ولایت و مدیریت اجرایی» است. در شرایطی که یک مدیر ناکارآمد، به هر دلیل (حتی با رأی مستقیم مردم) بر سر کار آمده است، در الگوی جاری، تغییر او هزینه‌های سیاسی و اجتماعی سنگینی به همراه دارد. اما با التزام عملی به «ولایتمداری»، این ظرفیت فراهم می‌شود که در گلوگاه‌های حساس، «جمهوریت» به عنوان یک مانع برای «اسلامیت» و «ولایت» عمل نکند. به تعبیر دیگر، «ولایت امر»، با تکیه بر قانون اساسی و به دور از هرگونه حاشیه‌سازی، می‌تواند در مواقع لزوم، با عزل یک مسئول ناکارآمد، از منافع عالیه نظام و مردم صیانت کند. این، نه تضعیف جمهوریت، بلکه «صیانت از آن» و «کارآمدسازی آن» است.

گام‌های عملیاتی برای تحقق ابرقدرتی

برای عبور از موانع موجود و حرکت در مسیر ابرقدرتی، اقدامات زیر ضروری است:

اصلاح نظام اداری و مبارزه با فساد: شفافیت مالی و اداری به عنوان یک اصل غیرقابل‌انکار در تمامی دستگاه‌ها اجرا شود، نظام پاداش و تنبیه بر اساس عملکرد و کارآمدی جایگزین روابط و جناح‌بندی‌ها گردد، و مبارزه با فساد به صورت ریشه‌ای و بدون مماشات با مفسدان دنبال شود.

تقویت وحدت ملی و پرهیز از تفرقه: گفتمان وحدت به جای گفتمان تفرقه، در رسانه‌ها و سیاست‌گذاری‌ها تقویت شود، مشارکت همه گروه‌های سیاسی در چارچوب نظام به رسمیت شناخته شود و از حذف و انکار پرهیز گردد، و جهاد تبیین به عنوان یک وظیفه همگانی برای روشنگری افکار عمومی به کار گرفته شود.

استفاده از ظرفیت‌های مغفول قانون اساسی: احیا و اجرای «اصول معطل» از جمله اصل نصب و عزل در دستور کار قرار گیرد، نظام نظارتی کارآمد بر اساس اصول قانون اساسی برای ارزیابی مستمر عملکرد مدیران طراحی و اجرا شود، و آسیب‌شناسی حقوقی از عدم اجرای برخی اصول به منظور اصلاح قوانین عادی صورت پذیرد.

نتیجه‌گیری

ایران، با تکیه بر مؤلفه‌های ژئوپلیتیک، توان نظامی، پشتوانه مردمی و سرمایه عظیم فرهنگی-تمدنی، نه تنها بالقوه، بلکه بالفعل نیز در مسیر تبدیل شدن به یک ابرقدرت منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای گام برمی‌دارد. اما این مسیر، هموار نیست. بزرگ‌ترین مانع، نه در نبود منابع و توانمندی‌ها، بلکه در مدیریت ناکارآمد، فساد ساختاری و فاصله گرفتن از اصول بنیادین قانون اساسی، به‌ویژه اصول مربوط به نظارت، پاسخگویی و عزل و نصب، نهفته است.

برای عبور از این موانع، باید با بهره‌گیری از ظرفیت‌های قانون اساسی، به‌ویژه بازتعریف رابطه «ولایت» و «جمهوریت» در قالب یک نظام منسجم و قانونمند، و استفاده از ابزار «عزل» به عنوان یک مکانیسم اصلاحی، نظام را در مسیر کارآمدی، عدالت و مسئولیت‌پذیری قرار داد. تحقق این مهم، نه تنها ایران را به یک «ابرقدرت» تبدیل خواهد کرد، بلکه الگویی نوین از حکمرانی را به جهانیان عرضه خواهد داشت.