شناسهٔ خبر: 79280710 - سرویس بین‌الملل
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اطلاعات | لینک خبر

[دکتر فرشاد رومی] توافق مکه به دنبال چیست؟

پیمان دفاع مشترک مکه میان محمد بن‌سلمان، رجب طیب اردوغان و شهباز شریف امضا شد. برای نخستین‌بار، سه قدرت مهم جهان اسلام –یکی با ثروت عظیم نفتی، دیگری با ارتشی توانمند و عضویت در ناتو، و سومی با توان هسته‌ای –بخشی از امنیت خود را به یکدیگر پیوند زده‌اند.

صاحب‌خبر -

محور توافق، تعهدی کلاسیک به دفاع جمعی است: «حمله به هر یک، حمله به همه تلقی خواهد شد.» هرچند پیمان علیه کشور خاصی موضع نگرفته و جزئیات تعهدات نظامی روشن نیست، اما می‌تواند نخستین نشانه از شکل‌گیری معماری امنیتی تازه‌ای در خاورمیانه باشد؛ معماری‌ای که در آن کشورهای منطقه، امنیت خود را نه صرفاً زیر چتر یک قدرت خارجی، که از راه ائتلاف‌های منطقه‌ای تأمین می‌کنند.

انتخاب مکه و اقامه نماز جمعه در مسجدالحرام، وزنی نمادین و مذهبی به پیمان بخشیده است. همین امر، روایت «ناتوی سنی» را که رسانه‌های اسرائیلی بلافاصله مطرح کردند، تقویت کرده است؛ هرچند برای داوری دقیق، باید منتظر شفاف‌سازی ساختار، اهداف و تعهدات عملی پیمان بود.

انگیزه‌های اعضای پیمان

۱. عربستان سعودی؛ بازسازی بازدارندگی و کاهش وابستگی امنیتی به آمریکا

هدف کوتاه‌مدت ریاض، مهار تهدید ایران و هم‌پیمانانش است. حملات موشکی و پهپادی حوثی‌ها در جنوب و نگرانی از گروه‌های مسلح عراقی در شمال، تهدیدی دو جبهه‌ای ایجاد کرده است. پیمان مکه یک پیام بازدارنده است: حمله به عربستان، دیگر فقط با پاسخ عربستان روبرو نخواهد شد.اما هدف بلندمدت، فراتر از ایران است. عربستان می‌خواهد از جایگاه «دولت تحت حمایت آمریکا» به قدرتی محورساز تبدیل شود و میان آمریکا، چین، روسیه، ترکیه و پاکستان موازنه کند.ریاض سرمایه اقتصادی خود را به قدرت ژئوپلیتیکی تبدیل می‌کند.

با وجود میلیاردها دلار هزینه برای سامانه‌های آمریکایی،محمد بن سلمان دریافته که در جنگی گسترده، چتر امنیتی واشنگتن امنیت مطلق نمی‌آورد؛ پس به جای خرید صرف تسلیحات، به خرید «گزینه‌های راهبردی» روی آورده است. پیمان مکه را نباید به ائتلافی ضدایرانی تقلیل داد؛ اگر هدف صرفاً مهار ایران بود، ابزارهای آمریکا و اسرائیل کفایت می‌کرد.

ریاض به دنبال نقشی فعال در طراحی نظم امنیتی پس از جنگ‌های اخیر است و می‌کوشد با تنوع‌بخشی راهبردی، وابستگی خود به واشنگتن را کاهش دهد. عربستان از الگوی تک‌قطبی متکی بر آمریکا به شبکه‌ای امنیتی چندلایه گذر می‌کند که سرمایه سعودی، صنایع دفاعی ترکیه و بازدارندگی پاکستان را به هم پیوند می‌زند .

۲. ترکیه؛ جاه‌طلبی برای تبدیل‌شدن به ستون نظامی نظم جدید

آنکارا نمی‌خواهد نظم آینده خاورمیانه یکسره بر اساس منافع آمریکا، اسرائیل و ایران شکل بگیرد. ترکیه با ارتش قدرتمند، صنایع دفاعی پیشرفته و نفوذ گسترده از خاورمیانه تا قفقاز و آسیای میانه، ظرفیت تبدیل شدن به ستون نظامی ساختار جدید را دارد.

اردوغان هم در پی گسترش نفوذ ژئوپلیتیکی و بازار تسلیحاتی ترکیه است و هم نگران افزایش نفوذ اسرائیل و تنش‌های لفظی با تل‌آویو. همکاری نزدیک با عربستان و پاکستان، جایگاه آنکارا را در یک بلوک امنیتی سنی تقویت می‌کند.

 در این میان، کریدور زنگزور و ایده پیوندهای جهان ترک نیز در محاسبات ترکیه اهمیت دارد؛ گرچه تفسیر آن به «محاصره ژئوپلیتیکی ایران» شتابزده و نیازمند شواهد بیشتر است.

۳. پاکستان؛ تبدیل توان نظامی به سرمایه ژئوپلیتیکی

اسلام‌آباد می‌خواهد قدرت نظامی خود را به سرمایه‌ای ژئوپلیتیکی تبدیل کند. در این همکاری، منابع مالی عربستان با آموزش، نیروی انسانی، فناوری موشکی و بازدارندگی پاکستان پیوند می‌خورد. با این حال، نباید گمان برد که چتر هسته‌ای پاکستان به عربستان یا ترکیه منتقل شده است؛ این برداشت پیشتر رد شده و توافق جدید نیز فاقد بعد هسته‌ای است.

اهمیت پیمان برای اسلام‌آباد فقط به خلیج فارس محدود نیست؛ هر سازوکاری که جایگاه امنیتی و اقتصادی پاکستان را ارتقا دهد، در موازنه با هند نیز ارزشمند می‌شود و چه‌بسا در بلندمدت دامنه آن به جنوب آسیا نیز کشیده شود.

در مجموع، اهمیت واقعی پیمان مکه نه در شمار نیروها و تجهیزات، بلکه در این پرسش نهفته است که آیا این سه کشور می‌توانند شبکه‌ای امنیتی، مستقل و پایدار در جهان اسلام ایجاد کنند؟اگر همکاری‌ها از سطح نمادین فراتر رود و به اشتراک اطلاعات، هماهنگی نظامی، همکاری در صنایع دفاعی و سازوکارهای واکنش متقابل بینجامد، پیمان مکه می‌تواند به‌تدریج به عاملی مؤثر در تغییر معادلات امنیتی خاورمیانه تبدیل شود.

در آن صورت، مهم‌ترین پیام این توافق نه لزوماً تشکیل یک «ناتوی سنی»، بلکه ظهور نوعی چندجانبه‌گرایی امنیتی در منطقه خواهد بود؛ نظمی که در آن قدرت‌های خاورمیانه سهم بیشتری از مسئولیت امنیت خود را بر عهده می‌گیرند و وابستگی‌شان به قدرت‌های خارجی را کاهش می‌دهند.

ایران؛ مهم‌ترین مخاطب پیمان مکه

بی‌­تردید، مهم‌ترین مخاطب کوتاه‌مدت پیمان مکه، ایران است. این توافق می‌تواند بر چند مؤلفه قدرت منطقه‌ای تهران اثر بگذارد.

 نخست، بازدارندگی موشکی و شبکه نیروهای همسو با ایران است. تهران طی دهه‌های گذشته تلاش کرده است با تکیه بر توان موشکی، پهپادی و شبکه‌ای از بازیگران غیردولتی و همسو، هزینه هرگونه حمله مستقیم به خاک یا منافع خود را افزایش دهد. در مقابل، عربستان نیز همواره یکی از مهم‌ترین اهداف بالقوه این راهبرد بازدارنده بوده است.حال اگر پیمان مکه عملیاتی شود، حمله به عربستان دیگر محدود نخواهد ماند و خطر گسترش درگیری را افزایش می‌دهد. حضور ترکیه با دومین ارتش قدرتمند ناتو و  پاکستان با توان هسته‌ای، هرچند انتقال چتر هسته‌ای را به دنبال ندارد، اما وزن روانی و راهبردی توافق را بالا می‌برد.

دوم، فشار ژئوپلیتیکی فزاینده است. ایران از شمال غرب (ترکیه، زنگزور و حوزه ترک‌زبانان) تا جنوب شرق (پاکستان) و جنوب (عربستان)، در حلقه‌ای از قدرت‌های سنی قرار می‌گیرد که پیمان دفاعی بسته‌اند. این وضعیت، اگرچه هنوز به «محاصره نظامی» به معنای کلاسیک آن نرسیده، ولی فضای مانور ژئوپلیتیکی تهران را تنگ می‌کند. میان سه عضو پیمان هنوز فاصله زیادی با ایجاد یک ساختار فرماندهی مشترک یا راهبرد نظامی یکپارچه وجود دارد. بنابراین آنچه امروز شکل گرفته، بیش از آنکه یک محاصره نظامی باشد، یک فشار ژئوپلیتیکی جدید است.

سوم، انزوای دیپلماتیک و انفعال راهبردی است. تهران سال‌ها شعار «امنیت منطقه باید توسط کشورهای منطقه تأمین شود» را در برابر حضور آمریکا مطرح می‌کرد؛ اکنون همان فرمول، بدون آمریکا، علیه ایران شکل گرفته است. واکنش مقامات ایرانی به کم‌اهمیت‌شمردن پیمان گرایش دارد، اما واقعیت آن است که معماری تازه، ابتکار عمل را از ایران گرفته و با ترکیب سرمایه و قدرت مذهبی عربستان، فناوری و تجربه ناتوی ترکیه و توان انسانی و هسته‌ای پاکستان، به جای تنش‌زدایی به «بازدارندگی سخت» حرکت کرده است تا هزینه تحرکات منطقه‌ای را برای ایران بالا ببرند.

با این حال، این توافق فرصتی نیز در خود دارد. ایران نباید در دام ساده‌سازی «ناتوی سنی علیه ایران» بیفتد؛ چنین روایتی می‌تواند تهران را دقیقاً به بازیگری بیرونی در نظم جدید بدل کند. رویکرد هوشمندانه‌تر، تأکید بر همان اصل امنیت جمعی منطقه‌ای، اما این‌بار با تلاش برای گسترش آن به همه کشورها از جمله ایران است.

بند الحاق اعضای جدید، این امکان را از نظر راهبردی باز نگه می‌دارد. البته در شرایط کنونی، پیوستن ایران به چنین ساختاری بسیار دور از ذهن است؛ اما از نظر راهبردی، وجود این امکان نشان می‌دهد که معماری امنیتی جدید الزاماً نباید از ابتدا به یک بلوک کاملا بسته تبدیل شود. بنابراین، پیمان مکه برای ایران زنگ خطری جدی است، نه یک شکست راهبردی. مساله اصلی این است که تهران نگذارد معماری امنیتی آینده خاورمیانه بدون حضور و نقش آن شکل بگیرد.

فراتر از ایران؛ پیام پیمان برای نظم جهانی

با وجود اهمیت ایران، نباید پیمان مکه را تنها در قاب رقابت تهران - ریاض دید. این توافق نشانه‌ای از یک تحول گسترده‌تر است: تلاش قدرت‌های منطقه‌ای برای تأمین امنیت خود بدون اتکای مطلق به یک قدرت خارجی. نظم سنتی خاورمیانه برای دهه‌ها بر محور ضمانت امنیتی آمریکا می‌چرخید.

 پیمان مکه این نظم را یک‌شبه کنار نمی‌زند، اما نشانه تغییر آن است. ترکیب سرمایه عربستان، فناوری نظامی ترکیه و بازدارندگی پاکستان، برای قدرت‌های بزرگ نیز قابل تأمل است و اگر به ساختاری پایدار بینجامد، قدرت چانه‌زنی کشورهای منطقه را افزایش خواهد داد. از این منظر، پیمان مکه بخشی از روند چندقطبی شدن نظم بین‌الملل است.

پیمان مکه و اسرائیل

ترکیه به منتقد جدی سیاست‌های اسرائیل تبدیل شده و محاسبات عربستان نیز در پی جنگ‌های اخیر پیچیده‌تر شده است. با این حال، تبدیل این پیمان به ائتلافی ضداسرائیلی زودهنگام است؛ منافع سه عضو در این زمینه کاملا یکسان نیست. آنچه اکنون اهمیت دارد، ایجاد ظرفیتی بالقوه برای موازنه است. اگر همکاری‌های دفاعی سه‌جانبه گسترش یابد، این ساختار می‌تواند در برابر هر بازیگری که بخواهد موازنه قدرت را یک‌جانبه تغییر دهد، وزنه‌ای ایجاد می کند؛ خواه ایران، خواه اسرائیل و خواه یک قدرت خارجی باشد.

چرا پیمان مکه هنوز «ناتوی اسلامی» نیست؟

میان یک پیمان دفاعی و اتحاد نظامی عملیاتی همچون ناتو فاصله زیادی است. ناتو شبکه‌ای از ساختارهای فرماندهی، استانداردهای مشترک، رزمایش‌های منظم و سازوکارهای پیچیده تصمیم‌گیری دارد که پیمان مکه هنوز از آن بی‌بهره است. افزون بر این، اولویت‌های امنیتی سه عضو متفاوت است: عربستان بر خلیج فارس متمرکز است، پاکستان، هند را در کانون محاسبات خود دارد و ترکیه با پرونده‌هایی از سوریه و عراق تا قفقاز و مدیترانه درگیر است.

بنابراین، پرسش اصلی این نیست که آیا امروز «ناتویی» شکل گرفته، بلکه این است که آیا می‌توان این منافع متفاوت را در یک استراتژی امنیتی مشترک گرد آورد. اگر همکاری‌ها به اشتراک اطلاعات، رزمایش‌های مشترک، تولید تسلیحات و سازوکارهای واکنش متقابل بینجامد، پیمان مکه می‌تواند به‌تدریج از یک توافق سیاسی به ساختاری امنیتی تبدیل شود؛ نه لزوماً اتحادی علیه دشمنی مشخص، بلکه مرکزی برای ایجاد یک موازنه امنیتی مستقل‌تر از غرب.

بی‌تردید، ارزش واقعی پیمان مکه نه در مراسم امضا، بلکه در گام‌های بعدی آن نهفته است: نزدیک‌سازی ساختارهای نظامی، نهادینه‌سازی همکاری‌های اطلاعاتی و دفاعی و تبدیل سرمایه، فناوری و ظرفیت بازدارندگی سه کشور به شبکه‌ای پایدار. آزمون نهایی زمانی فرا می‌رسد که بحرانی واقعی رخ دهد و سه کشور ناچار شوند هزینه دفاع از یکدیگر را بپردازند. از این منظر، پیمان مکه را نه آغاز بحرانی تازه، بلکه نشانه‌ای از پایان تدریجی نظم کهن و تلاش برای ساختن نظمی نو باید دانست؛ نظمی که در آن کشورهای منطقه بیش از گذشته می‌خواهند خود طراح قواعد بازی باشند.

این توافق هنوز «ناتوی اسلامی» نیست و شاید هرگز نشود، اما اگر سه کشور بتوانند ظرفیت‌های خود را در قالبی پایدار به هم پیوند بزنند، می‌تواند یکی از مهم‌ترین نشانه‌های ظهور معماری امنیتی جدید در منطقه باشد.

شاید مهم‌ترین پرسش سال‌های آینده این باشد: آیا خاورمیانه همچنان امنیتش را از قدرت‌های بیرونی می‌گیرد، یا خود آن را طراحی می‌کند؟

محور توافق، تعهدی کلاسیک به دفاع جمعی است: «حمله به هر یک، حمله به همه تلقی خواهد شد.» هرچند پیمان علیه کشور خاصی موضع نگرفته و جزئیات تعهدات نظامی روشن نیست، اما می‌تواند نخستین نشانه از شکل‌گیری معماری امنیتی تازه‌ای در خاورمیانه باشد؛ معماری‌ای که در آن کشورهای منطقه، امنیت خود را نه صرفاً زیر چتر یک قدرت خارجی، که از راه ائتلاف‌های منطقه‌ای تأمین می‌کنند.

انتخاب مکه و اقامه نماز جمعه در مسجدالحرام، وزنی نمادین و مذهبی به پیمان بخشیده است. همین امر، روایت «ناتوی سنی» را که رسانه‌های اسرائیلی بلافاصله مطرح کردند، تقویت کرده است؛ هرچند برای داوری دقیق، باید منتظر شفاف‌سازی ساختار، اهداف و تعهدات عملی پیمان بود.

انگیزه‌های اعضای پیمان

۱. عربستان سعودی؛ بازسازی بازدارندگی و کاهش وابستگی امنیتی به آمریکا

هدف کوتاه‌مدت ریاض، مهار تهدید ایران و هم‌پیمانانش است. حملات موشکی و پهپادی حوثی‌ها در جنوب و نگرانی از گروه‌های مسلح عراقی در شمال، تهدیدی دو جبهه‌ای ایجاد کرده است. پیمان مکه یک پیام بازدارنده است: حمله به عربستان، دیگر فقط با پاسخ عربستان روبرو نخواهد شد.اما هدف بلندمدت، فراتر از ایران است. عربستان می‌خواهد از جایگاه «دولت تحت حمایت آمریکا» به قدرتی محورساز تبدیل شود و میان آمریکا، چین، روسیه، ترکیه و پاکستان موازنه کند.ریاض سرمایه اقتصادی خود را به قدرت ژئوپلیتیکی تبدیل می‌کند.

با وجود میلیاردها دلار هزینه برای سامانه‌های آمریکایی،محمد بن سلمان دریافته که در جنگی گسترده، چتر امنیتی واشنگتن امنیت مطلق نمی‌آورد؛ پس به جای خرید صرف تسلیحات، به خرید «گزینه‌های راهبردی» روی آورده است. پیمان مکه را نباید به ائتلافی ضدایرانی تقلیل داد؛ اگر هدف صرفاً مهار ایران بود، ابزارهای آمریکا و اسرائیل کفایت می‌کرد.

ریاض به دنبال نقشی فعال در طراحی نظم امنیتی پس از جنگ‌های اخیر است و می‌کوشد با تنوع‌بخشی راهبردی، وابستگی خود به واشنگتن را کاهش دهد. عربستان از الگوی تک‌قطبی متکی بر آمریکا به شبکه‌ای امنیتی چندلایه گذر می‌کند که سرمایه سعودی، صنایع دفاعی ترکیه و بازدارندگی پاکستان را به هم پیوند می‌زند .

۲. ترکیه؛ جاه‌طلبی برای تبدیل‌شدن به ستون نظامی نظم جدید

آنکارا نمی‌خواهد نظم آینده خاورمیانه یکسره بر اساس منافع آمریکا، اسرائیل و ایران شکل بگیرد. ترکیه با ارتش قدرتمند، صنایع دفاعی پیشرفته و نفوذ گسترده از خاورمیانه تا قفقاز و آسیای میانه، ظرفیت تبدیل شدن به ستون نظامی ساختار جدید را دارد.

اردوغان هم در پی گسترش نفوذ ژئوپلیتیکی و بازار تسلیحاتی ترکیه است و هم نگران افزایش نفوذ اسرائیل و تنش‌های لفظی با تل‌آویو. همکاری نزدیک با عربستان و پاکستان، جایگاه آنکارا را در یک بلوک امنیتی سنی تقویت می‌کند.

 در این میان، کریدور زنگزور و ایده پیوندهای جهان ترک نیز در محاسبات ترکیه اهمیت دارد؛ گرچه تفسیر آن به «محاصره ژئوپلیتیکی ایران» شتابزده و نیازمند شواهد بیشتر است.

۳. پاکستان؛ تبدیل توان نظامی به سرمایه ژئوپلیتیکی

اسلام‌آباد می‌خواهد قدرت نظامی خود را به سرمایه‌ای ژئوپلیتیکی تبدیل کند. در این همکاری، منابع مالی عربستان با آموزش، نیروی انسانی، فناوری موشکی و بازدارندگی پاکستان پیوند می‌خورد. با این حال، نباید گمان برد که چتر هسته‌ای پاکستان به عربستان یا ترکیه منتقل شده است؛ این برداشت پیشتر رد شده و توافق جدید نیز فاقد بعد هسته‌ای است.

اهمیت پیمان برای اسلام‌آباد فقط به خلیج فارس محدود نیست؛ هر سازوکاری که جایگاه امنیتی و اقتصادی پاکستان را ارتقا دهد، در موازنه با هند نیز ارزشمند می‌شود و چه‌بسا در بلندمدت دامنه آن به جنوب آسیا نیز کشیده شود.

در مجموع، اهمیت واقعی پیمان مکه نه در شمار نیروها و تجهیزات، بلکه در این پرسش نهفته است که آیا این سه کشور می‌توانند شبکه‌ای امنیتی، مستقل و پایدار در جهان اسلام ایجاد کنند؟اگر همکاری‌ها از سطح نمادین فراتر رود و به اشتراک اطلاعات، هماهنگی نظامی، همکاری در صنایع دفاعی و سازوکارهای واکنش متقابل بینجامد، پیمان مکه می‌تواند به‌تدریج به عاملی مؤثر در تغییر معادلات امنیتی خاورمیانه تبدیل شود.

در آن صورت، مهم‌ترین پیام این توافق نه لزوماً تشکیل یک «ناتوی سنی»، بلکه ظهور نوعی چندجانبه‌گرایی امنیتی در منطقه خواهد بود؛ نظمی که در آن قدرت‌های خاورمیانه سهم بیشتری از مسئولیت امنیت خود را بر عهده می‌گیرند و وابستگی‌شان به قدرت‌های خارجی را کاهش می‌دهند.

ایران؛ مهم‌ترین مخاطب پیمان مکه

بی‌­تردید، مهم‌ترین مخاطب کوتاه‌مدت پیمان مکه، ایران است. این توافق می‌تواند بر چند مؤلفه قدرت منطقه‌ای تهران اثر بگذارد.

 نخست، بازدارندگی موشکی و شبکه نیروهای همسو با ایران است. تهران طی دهه‌های گذشته تلاش کرده است با تکیه بر توان موشکی، پهپادی و شبکه‌ای از بازیگران غیردولتی و همسو، هزینه هرگونه حمله مستقیم به خاک یا منافع خود را افزایش دهد. در مقابل، عربستان نیز همواره یکی از مهم‌ترین اهداف بالقوه این راهبرد بازدارنده بوده است.حال اگر پیمان مکه عملیاتی شود، حمله به عربستان دیگر محدود نخواهد ماند و خطر گسترش درگیری را افزایش می‌دهد. حضور ترکیه با دومین ارتش قدرتمند ناتو و  پاکستان با توان هسته‌ای، هرچند انتقال چتر هسته‌ای را به دنبال ندارد، اما وزن روانی و راهبردی توافق را بالا می‌برد.

دوم، فشار ژئوپلیتیکی فزاینده است. ایران از شمال غرب (ترکیه، زنگزور و حوزه ترک‌زبانان) تا جنوب شرق (پاکستان) و جنوب (عربستان)، در حلقه‌ای از قدرت‌های سنی قرار می‌گیرد که پیمان دفاعی بسته‌اند. این وضعیت، اگرچه هنوز به «محاصره نظامی» به معنای کلاسیک آن نرسیده، ولی فضای مانور ژئوپلیتیکی تهران را تنگ می‌کند. میان سه عضو پیمان هنوز فاصله زیادی با ایجاد یک ساختار فرماندهی مشترک یا راهبرد نظامی یکپارچه وجود دارد. بنابراین آنچه امروز شکل گرفته، بیش از آنکه یک محاصره نظامی باشد، یک فشار ژئوپلیتیکی جدید است.

سوم، انزوای دیپلماتیک و انفعال راهبردی است. تهران سال‌ها شعار «امنیت منطقه باید توسط کشورهای منطقه تأمین شود» را در برابر حضور آمریکا مطرح می‌کرد؛ اکنون همان فرمول، بدون آمریکا، علیه ایران شکل گرفته است. واکنش مقامات ایرانی به کم‌اهمیت‌شمردن پیمان گرایش دارد، اما واقعیت آن است که معماری تازه، ابتکار عمل را از ایران گرفته و با ترکیب سرمایه و قدرت مذهبی عربستان، فناوری و تجربه ناتوی ترکیه و توان انسانی و هسته‌ای پاکستان، به جای تنش‌زدایی به «بازدارندگی سخت» حرکت کرده است تا هزینه تحرکات منطقه‌ای را برای ایران بالا ببرند.

با این حال، این توافق فرصتی نیز در خود دارد. ایران نباید در دام ساده‌سازی «ناتوی سنی علیه ایران» بیفتد؛ چنین روایتی می‌تواند تهران را دقیقاً به بازیگری بیرونی در نظم جدید بدل کند. رویکرد هوشمندانه‌تر، تأکید بر همان اصل امنیت جمعی منطقه‌ای، اما این‌بار با تلاش برای گسترش آن به همه کشورها از جمله ایران است.

بند الحاق اعضای جدید، این امکان را از نظر راهبردی باز نگه می‌دارد. البته در شرایط کنونی، پیوستن ایران به چنین ساختاری بسیار دور از ذهن است؛ اما از نظر راهبردی، وجود این امکان نشان می‌دهد که معماری امنیتی جدید الزاماً نباید از ابتدا به یک بلوک کاملا بسته تبدیل شود. بنابراین، پیمان مکه برای ایران زنگ خطری جدی است، نه یک شکست راهبردی. مساله اصلی این است که تهران نگذارد معماری امنیتی آینده خاورمیانه بدون حضور و نقش آن شکل بگیرد.

فراتر از ایران؛ پیام پیمان برای نظم جهانی

با وجود اهمیت ایران، نباید پیمان مکه را تنها در قاب رقابت تهران - ریاض دید. این توافق نشانه‌ای از یک تحول گسترده‌تر است: تلاش قدرت‌های منطقه‌ای برای تأمین امنیت خود بدون اتکای مطلق به یک قدرت خارجی. نظم سنتی خاورمیانه برای دهه‌ها بر محور ضمانت امنیتی آمریکا می‌چرخید.

 پیمان مکه این نظم را یک‌شبه کنار نمی‌زند، اما نشانه تغییر آن است. ترکیب سرمایه عربستان، فناوری نظامی ترکیه و بازدارندگی پاکستان، برای قدرت‌های بزرگ نیز قابل تأمل است و اگر به ساختاری پایدار بینجامد، قدرت چانه‌زنی کشورهای منطقه را افزایش خواهد داد. از این منظر، پیمان مکه بخشی از روند چندقطبی شدن نظم بین‌الملل است.

پیمان مکه و اسرائیل

ترکیه به منتقد جدی سیاست‌های اسرائیل تبدیل شده و محاسبات عربستان نیز در پی جنگ‌های اخیر پیچیده‌تر شده است. با این حال، تبدیل این پیمان به ائتلافی ضداسرائیلی زودهنگام است؛ منافع سه عضو در این زمینه کاملا یکسان نیست. آنچه اکنون اهمیت دارد، ایجاد ظرفیتی بالقوه برای موازنه است. اگر همکاری‌های دفاعی سه‌جانبه گسترش یابد، این ساختار می‌تواند در برابر هر بازیگری که بخواهد موازنه قدرت را یک‌جانبه تغییر دهد، وزنه‌ای ایجاد می کند؛ خواه ایران، خواه اسرائیل و خواه یک قدرت خارجی باشد.

چرا پیمان مکه هنوز «ناتوی اسلامی» نیست؟

میان یک پیمان دفاعی و اتحاد نظامی عملیاتی همچون ناتو فاصله زیادی است. ناتو شبکه‌ای از ساختارهای فرماندهی، استانداردهای مشترک، رزمایش‌های منظم و سازوکارهای پیچیده تصمیم‌گیری دارد که پیمان مکه هنوز از آن بی‌بهره است. افزون بر این، اولویت‌های امنیتی سه عضو متفاوت است: عربستان بر خلیج فارس متمرکز است، پاکستان، هند را در کانون محاسبات خود دارد و ترکیه با پرونده‌هایی از سوریه و عراق تا قفقاز و مدیترانه درگیر است.

بنابراین، پرسش اصلی این نیست که آیا امروز «ناتویی» شکل گرفته، بلکه این است که آیا می‌توان این منافع متفاوت را در یک استراتژی امنیتی مشترک گرد آورد. اگر همکاری‌ها به اشتراک اطلاعات، رزمایش‌های مشترک، تولید تسلیحات و سازوکارهای واکنش متقابل بینجامد، پیمان مکه می‌تواند به‌تدریج از یک توافق سیاسی به ساختاری امنیتی تبدیل شود؛ نه لزوماً اتحادی علیه دشمنی مشخص، بلکه مرکزی برای ایجاد یک موازنه امنیتی مستقل‌تر از غرب.

بی‌تردید، ارزش واقعی پیمان مکه نه در مراسم امضا، بلکه در گام‌های بعدی آن نهفته است: نزدیک‌سازی ساختارهای نظامی، نهادینه‌سازی همکاری‌های اطلاعاتی و دفاعی و تبدیل سرمایه، فناوری و ظرفیت بازدارندگی سه کشور به شبکه‌ای پایدار. آزمون نهایی زمانی فرا می‌رسد که بحرانی واقعی رخ دهد و سه کشور ناچار شوند هزینه دفاع از یکدیگر را بپردازند. از این منظر، پیمان مکه را نه آغاز بحرانی تازه، بلکه نشانه‌ای از پایان تدریجی نظم کهن و تلاش برای ساختن نظمی نو باید دانست؛ نظمی که در آن کشورهای منطقه بیش از گذشته می‌خواهند خود طراح قواعد بازی باشند.

این توافق هنوز «ناتوی اسلامی» نیست و شاید هرگز نشود، اما اگر سه کشور بتوانند ظرفیت‌های خود را در قالبی پایدار به هم پیوند بزنند، می‌تواند یکی از مهم‌ترین نشانه‌های ظهور معماری امنیتی جدید در منطقه باشد.

شاید مهم‌ترین پرسش سال‌های آینده این باشد: آیا خاورمیانه همچنان امنیتش را از قدرت‌های بیرونی می‌گیرد، یا خود آن را طراحی می‌کند؟