شناسهٔ خبر: 79278833 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: ابنا | لینک خبر

هدف خلقت، از دیدگاه موحدان

مادّی ها درباره هدف خلقت معتقد به پوچی آفرینش و بی هدفی خلقتند! اما پاسخ موحدان به این سؤال دقیق و حساب شده است. آنان خداوند را چشمه ای فیاض و نعمت آفرین می دانند که موجودات را در کنف حمایت خود می گیرد، آنها را پرورش داده، از نقص به کمال می برد، این است هدف واقعی عبودیت و بندگی ما، و این است فلسفه عبادات و نیایش های ما. آمدن انبیاء و نزول کتب آسمانی و تکالیف و برنامه های تربیتی، همه برای تکامل انسانی و قرب به خدا وعبادت و عبودیت خداست.

صاحب‌خبر -

خبرگزاری بین‌المللی اهل‌بیت(ع) ـ ابنا: این سؤال، هر گاه از ناحیه مادّیین مطرح شود، ظاهراً هیچ پاسخی برای آن وجود ندارد؛ چرا که ماده و طبیعت اصلاً عقل و شعوری ندارد که هدفی داشته باشد، به همین دلیل آنها خود را از این نظر آسوده کرده و معتقد به پوچی آفرینش و بی هدفی خلقتند! و چه زجرآور است که انسان برای جزئیات زندگی خود، اعم از تحصیل و کسب و کار، و درمان و بهداشت و ورزش، هدف های دقیق و برنامه های منظمی در نظر گیرد، ولی مجموعه زندگی را پوچ و بی هدف بداند!؟


لذا جای تعجب نیست، گروهی از آنان هنگامی که در این مسائل می اندیشند، از این زندگی پوچ و بی هدف سیر می شوند و دست به انتحار می زنند.


اما این سؤال را هنگامی که یک خداپرست از خود می کند، هرگز با بن بست روبرو نمی شود؛ زیرا:


از یکسو می داند: خالق این جهان حکیم است، حتماً آفرینش او حکمتی داشته، هر چند ما از آن بی خبر باشیم.


و از سوی دیگر هنگامی که به جزء جزء اعضاء خود می نگرد، برای هر یک هدف و فلسفه ای می یابد، نه تنها برای اعضائی همچون قلب و مغز و عروق و اعصاب، بلکه اعضائی همانند ناخن ها، مژه ها، خطوط سر انگشتان، گودی کف دست ها و پاها، هر کدام فلسفه ای دارد که امروز همگی شناخته شده است.


چقدر ساده اندیشی است که ما، برای همه اینها هدف قائل باشیم، ولی مجموع را بی هدف بدانیم!


اکنون، باید به دنبال این هدف بگردیم و تا آنجا که در توان داریم آن را مشخص سازیم و در مسیرش گام برداریم.


توجه به چند مقدمه می تواند چراغ ها و نورافکن هائی بسازد که این مسیر تاریک را برای ما روشن کند:


۱ ـ ما همیشه در کارهای خود هدفی داریم، که این هدف معمولاً دفع کمبودها و نیازهای ما است، حتی اگر به دیگری خدمت می کنیم، یا دست گرفتاری را می گیریم و از گرفتاری نجات می بخشیم، و یا حتی ایثار و فداکاری می کنیم، آنها نیز، نوعی کمبود معنوی ما را بر طرف می سازد، و نیازهای مقدسی از ما را برآورده می کند.


و چون در مورد صفات و افعال خدا غالباً گرفتار مقایسه با خویش می شویم، گاه ممکن است این تصور به وجود آید که، خداوند چه کمبودی داشت که با خلقت ما مرتفع می شد!؟ و یا اگر در آیات قرآن می خوانیم هدف آفرینش انسان عبادت است، می گوئیم: او چه نیازی به عبادت ما دارد؟


در حالی که، این طرز تفکر، ناشی از همان مقایسه صفات خالق و مخلوق و واجب و ممکن است.


ما به حکم این که وجودمان محدود است، برای رفع کمبودهایمان تلاش می کنیم، و اعمالمان همه در این مسیر است، ولی درباره یک وجود نامحدود این معنی امکان پذیر نیست، باید هدف افعال او را در غیر وجود او جستجو کنیم.


او چشمه ای است فیاض، و مبدئی است نعمت آفرین که موجودات را در کنف حمایت خود می گیرد، آنها را پرورش داده، از نقص به کمال می برد، این است هدف واقعی عبودیت و بندگی ما، و این است فلسفه عبادات و نیایش های ما که همگی کلاس های تربیت برای تکامل ما است.


به این ترتیب، نتیجه می گیریم: هدف آفرینش ما پیشرفت و تکامل هستی ما است.


اساساً اصل آفرینش، یک گام تکاملی عظیم است، یعنی چیزی را از عدم به وجود آوردن، و از نیست هست کردن، و از صفر به مرحله عدد رساندن.


و بعد از این گام تکاملی عظیم، مراحل دیگر تکامل شروع می شود، و تمام برنامه های دینی و الهی در همین مسیر است.


۲ـ ولی هدف از این تکامل چیست؟


پاسخ این سؤال با این جمله روشن می شود که: تکامل، هدف نهائی و یا به تعبیر دیگر «غایة الغایات» است.


توضیح این که: اگر از محصلی سؤال کنیم برای چه درس می خوانی؟ می گوید: برای این که به دانشگاه راه یابم.


باز اگر سؤال کنیم دانشگاه را برای چه می خواهی؟ می گوید: برای این که فی المثل دکتر یا مهندس لایقی شوم.


می گوئیم: مدرک دکترا و مهندسی را برای چه می خواهی؟ می گوید: برای این که فعالیت مثبتی کنم و هم درآمد خوبی داشته باشم.


باز می گوئیم: درآمد خوب را برای چه می خواهی؟ می گوید: برای این که زندگی آبرومند و مرفهی داشته باشم.


سرانجام می پرسیم: زندگی مرفه و آبرومند برای چه می خواهی؟


در اینجا می بینیم لحن سخن او عوض می شود و می گوید: خوب، برای این که زندگی مرفه و آبرومندی داشته باشم، یعنی همان پاسخ سابق را تکرار می کند.


این، دلیل بر آن است که او به پاسخ نهائی، و به اصطلاح به «غایة الغایات» کار خویش رسیده، که ماورای آن پاسخ دیگری نیست، و هدف نهائی را تشکیل می دهد. این در مسائل زندگی مادی.


در زندگی معنوی نیز، مطلب همین گونه است، وقتی گفته می شود: آمدن انبیاء و نزول کتب آسمانی، و تکالیف و برنامه های تربیتی برای چیست؟ می گوئیم: برای تکامل انسانی و قرب به خدا.


و اگر سؤال کنند: تکامل و قرب پروردگار برای چه منظوری است؟ می گوئیم: برای قرب به پروردگار! یعنی این هدف نهائی است، و به تعبیر دیگر، ما همه چیز را برای تکامل و قرب به خدا می خواهیم، اما قرب به خدا را برای خودش (یعنی برای قرب به پروردگار).


۳ـ با توجه به آنچه در فرازهای بالا گفتیم، به نتیجه گیری نهائی نزدیک می شویم و می گوئیم: «عبادت» و «عبودیت خدا» یعنی در مسیر خواست او گام برداشتن، و روح و جان را به او سپردن، عشق او را در دل جای دادن، و خود را به اخلاق او آراستن.


و اگر در آیات قرآن، «عبادت» به عنوان هدف نهائی آفرینش معرفی شده، مفهومش همین است، که به تعبیر دیگر به عنوان «تکامل انسانی» از آن یاد می شود.
آری، انسان کامل، همان بنده راستین خدا است!. (۱)

پی نوشت:

(۱). گرد آوری از کتاب: تفسیر نمونه، آیت الله العظمی مکارم شیرازی، دار الکتب الإسلامیه، چاپ بیست و ششم، ج ۲۲، ص ۴۰۲.