شناسهٔ خبر: 79276325 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه صبح‌نو | لینک خبر

آخرین اثر مهدویان، بازگشت به سینمای خودش به همراه دستاوردهای تازه است

عشق و مکافات

صاحب‌خبر -


فاطمه ترکاشوند

در «کلاغ»، مهدویان پیش از آن‌که صرفاً یک قصه جنایی در دل تاریخ انقلاب روایت کند، به مسئله‌ای پاسخ می‌دهد که در بازنمایی تصویری سال‌های پیش از انقلاب، به یکی از محل‌های جدل جدی تبدیل شده است: اینکه ساواک را چگونه باید دید و چطور می‌توان درباره آن روایت ساخت، بی‌آنکه نهاد امنیتی رژیم پهلوی در قالب یک سازمان شیک، متمدن و کم‌خطر بازآرایی شود. «کلاغ» در همین نقطه، آگاهانه از تصویری که پیش‌تر در «تاسیان» دیده بودیم فاصله می‌گیرد و به جای مأموران اتوکشیده و مناسبات عاطفی و اخلاقی‌شده، با دستگاهی خشن، پیچیده، قدرتمند و آلوده به مناسبات قدرت مواجه می‌شویم. این تغییر فقط یک انتخاب روایی نیست؛ بخشی از تغییر نگاه مهدویان به تاریخ و البته واکنشی به همان مسئله‌ای است که در سال‌های اخیر درباره صداقت تاریخی در بازنمایی ساواک شکل گرفته است.

ساواک، این‌بار از زاویه دیگری

شخصیت بهروزی با بازی محسن قصابیان، به‌عنوان رئیس یکی از بخش‌های ساواک، مهم‌ترین نشانه این تغییر نگاه است. او خشن، قدرتمند، کثیف و در عین حال تا حدی تمسخرآمیز طراحی شده؛ شخصیتی که قرار نیست مخاطب را به همدلی با دستگاهی امنیتی دعوت کند یا خشونت آن را پشت وقار و جذابیت فردی پنهان کند.

از این منظر، بهروزی را می‌توان پاسخی به مجید مظفری در «تاسیان» دانست؛ مأموری که در آن سریال مهربان، باوقار، کم‌هوش و تا حد زیادی اخلاق‌مدار بود. این دو شخصیت فقط دو مأمور متفاوت نیستند؛ انگار دو تصویر متفاوت از یک نهادند و در زبان تاریخ انقلاب، پاسخ یک روایت به روایت دیگر.

«کلاغ» چقدر واقعاً دهه پنجاه است؟

اما شاید مهم‌تر از لباس و دکور و ماشین و خیابان، خود آدم‌های «کلاغ» هستند. سریال از این نظر واقعاً دهه پنجاهی است؛ نه به دلیل میزانسن تاریخی، بلکه به دلیل نوع زیست و رابطه‌ای که میان شخصیت‌ها می‌سازد.

عشق جلال با بازی هادی حجازی‌فر به سایه، از آن مدل رابطه‌هایی است که امروز به‌سختی می‌توان نمونه مشابهی از آن پیدا کرد. نه «رل» است، نه رابطه‌ای که با منطق مصرفی روابط امروز جلو برود و نه حتی شبیه مناسبات عاطفی رایج در درام‌های معاصر.

این نکته مهمی درباره ساختن درام تاریخی است: تاریخی بودن فقط به این نیست که شخصیت را در دهه پنجاه قرار بدهیم؛ ذهن، زیست، میل، رابطه و حتی شیوه عاشق شدن او هم باید تاریخی باشد.

اگر ذهنیات امروز را برداریم و صرفاً لباس و دکور دهه سی و چهل و پنجاه تن شخصیت‌ها کنیم، حاصل یک سریال تاریخی نیست؛ یک درام امروزی است که لباس تاریخی پوشیده است. «کلاغ» دست‌کم در بخش مهمی از روابط انسانی‌اش تلاش می‌کند از این دام فاصله بگیرد.

بازگشت مهدویان به خانه خودش

«کلاغ» همچنین بازگشت محمدحسین مهدویان به قلمرو سینمایی است که به نظر می‌رسید بعد از فصل‌های سوم و چهارم «زخم کاری» از آن فاصله گرفته است: جنایی، معمایی و تاریخی، با تمرکز بر تاریخ انقلاب.

بعد از تجربه «زخم کاری»، مهدویان دوباره به همان جهان تصویری آثاری مثل «آخرین روزهای زمستان»، «ایستاده در غبار» و «ماجرای نیمروز» برگشته است؛ همان قاب‌های کنترل‌شده، فضای سرد و متراکم و فرم تصویری‌ای که با دوره تاریخی روایتش تناسب دارد. انگار تجربه‌های فرمی سال‌های اخیر نه‌تنها این سینما را برای او تمام نکرده، بلکه حالا امکان تازه‌ای برای بازگشت به آن فراهم کرده است.

اما تفاوت مهم این‌بار در این است که مهدویان دیگر دقیقاً همان فیلمساز «ماجرای نیمروز» نیست.

او در «زخم کاری» ظرفیت جذابیت در لایه‌های عاشقانه درام را کشف کرد و حالا این تجربه را با سینمای جنایی ـ تاریخی خودش ترکیب کرده است. به همین دلیل «کلاغ» هم محصول تجربه‌های فرمی و روایی مهدویان در سینمای جنایی و تاریخ انقلاب است و هم محصول تجربه‌ای که او در مواجهه با ظرفیت قصه‌های عاشقانه در «زخم کاری» به دست آورده است.

شاید «کلاغ» از همین‌جا نشانه‌ای از تکامل سینمای مهدویان باشد: بازگشت به آغاز، همراه با دستاوردهای مسیر تازه.