خبرگزاری بین المللی اهل بیت(ع) ابنا- از همان یک ماه پیش که برای سخنرانی محرم دعوت شدم، به موضوع اش فکر کردم.
اما نمیدانستم چه بگویم. آنقدرها هم سختگیر نیستم ولی این مورد فرق میکرد. برخلاف همیشه مخاطب ام نوجوانان نبودند، بلکه خانمها بودند.
خانمهایی با سطوح مختلف تحصیلات، اغلب خانهدار و بیشتر بالای ۳۰ سال.
محتواهای آماده در کانال هایم را زیر و رو کردم.
چند سری محتوا گوش دادم.
با چندین نفر مشورت کردم.
دیگر دقیقه نود وقتم بود.
یکی از بحثهایی که گوش داده بودم پیش نیاز میخواست.
پیشنیازش جایگاه زن بود.
زن در نگاه اسلامی کجا میایستد؟!
مطمئن بودم که این موضوع هنوز بین مذهبیها هم باگ دارد.
از خودم و احساسی که داشتم شروع کردم.
به عنوان یک زن خانهداری که تمام روز میدود تا نیازهای اهل خانه را برآورده کند، اما شب وقتی همهجا خاموش میشود احساس میکند بودنش در این دنیا چه بیخود و مزخرف است.
این پوچی را چطور میخواهیم برای زنان حل کنیم؟!
راهش زن غربی شدن است؟ یعنی بالای سی سالگی یک ازدواج نیمه موفق داشتن و تهش یک فرزند. فرزندی که بعد از شش ماهگی محکوم به مهد یا خانه مادربزرگ است.
یادم است یکبار در برنامه ای مستند از زبان آقای بازیگر شنیدم که یادش نمیآید آخرین بار کی دستپخت همسر بازیگریش را خورده است.
مسئله این نیست! مسئله این است که زن بازیگر سعی میکرد از خودش دفاع کند. که بگوید اینقدرها هم از زن بودن دور نیست! پس میفهمد که در مدل غربی اش وجدان راحتی ندارد. تازه آنها در آستانه پنجاه سالگی بچه ای نداشتند.
پس راهش زن سنتی ماندن است؟!
همان مدلی که تعریفش را از مادرها یا مادربزرگهایمان شنیده ایم. «من تا موقع عقد شوهرم رو ندیده بودم!»
باز آنهایی که بالاجبار با مردی از فامیل ازدواج میکردند خوشبخت تر بودند. لااقل میدانستند کسی که میخواهند یک عمر با او زندگی کنند، چه کسی است. هرچند بالاجبار باشد.
و در این طرف قضیه، درد آنجاست که جامعه ما فکر میکند گزینهی اسلام برای زندگی زن همین است!
و فراموش میکند زینب معلم قرآن کوفه را.
زینبی که خطبه خوانی اش مردها را مقهور میکند.
فراموش میکند فاطمه را...با درد پهلو و عذاب سقط، چهل خانه در میزند تا تبیین امامت کند.
و فراموش میکند سکینه را. نوجوانی که روایتگر کربلاست. نه فقط یک دختر دست و پاگیر. که اگر ما مسئول بودیم، اصلا اجازهی رفتنش به کربلا را صادر نمیکردیم.
و اما گزینهی اسلام چیست؟!
وقتی صدای صلوات برای روح رهبر شهیدمان را میشنوم، گلویی تازه میکنم.
عبارت «الگوی سوم زن» را مینویسم. مطمئنم که خیلیها حتی این تعبیر را نشنیده اند.
میگویم این ابتکار رهبر شهیدمان است برای نظری که اسلام دربارهی زن دارد.
میگویم این راه بینابین است. درست مثل نظر اسلام دربارهی جبر و اختیار. اسلام میانه رو اینجا میگوید هر زنی باید زندگی خودش را بالانس کند.
درکنار زنانگی هایش، درکنار مادرانگی اش یادش نرود یک انسان اجتماعی است.
هیچ کدام به طور مطلق فدای دیگری نیست. بلکه در هر موقعیت، طبق ضرورت فدای همدیگر میشوند.
بر هرکس که این حرفها را شنیده دو راهکار میدهم. اول اینکه همان راه مادری و زنانگی را باقدرت و با نیت بزرگ ادامه دهیم.
به فکر تربیت ابالفضل ها باشیم برای امام زمان مان
و دوم اینکه خودمان را فراموش نکنیم. رشد ما رشد جامعه و فرزندانمان هم هست. مطالعه کنیم تا بتوانیم در جامعه نقشآفرینی کنیم.
و در آخر فقط به یک قطره از دریای توجه ویژه رهبر شهید به جایگاه زن اشاره میکنم:
زنان باید به امور مسلمانان و جامعهی اسلامی و امور جهان اسلام و همهی مسائلی که در دنیا میگذرد، احساس مسئولیت کنند و اهتمام نمایند؛ چون وظیفهی اسلامی است.(1)
پ.ن:(1) رهبر شهید انقلاب، ۱۳۷۵/۱۲/۲۰