شناسهٔ خبر: 79273196 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: جهان صنعت | لینک خبر

فرار نفت از تنگه هرمز ؛ کشورها به دنبال لوله افتادند!

بسته‌شدن تنگه هرمز یکی از مهم‌ترین آسیب‌پذیری‌های بازار جهانی انرژی را دوباره آشکار کرده است. بخش بزرگی از تجارت نفت جهان همچنان به چند مسیر دریایی محدود وابسته است و اختلال در هر یک از این گلوگاه‌ها می‌تواند میلیون‌ها بشکه نفت را از بازار خارج کند. اکنون پاسخ کشورهای تولیدکننده به این آسیب‌پذیری، سرمایه‌گذاری گسترده در خطوط لوله‌ای است که نفت را از مسیرهای جایگزین به آب‌های آزاد برسانند.

صاحب‌خبر -

جهان صنعت نیوز – این اتفاق البته بی‌سابقه نیست. بخش مهمی از شبکه خطوط لوله خاورمیانه اساساً محصول جنگ‌های گذشته است. بسته‌شدن کانال سوئز پس از جنگ شش‌روزه ۱۹۶۷، مصر و کشورهای خلیج فارس را به فکر ایجاد مسیری میان دریای سرخ و مدیترانه انداخت؛ طرحی که در نهایت به خط لوله سومد منجر شد. چند سال بعد، عربستان نیز ساخت خط لوله شرق-غرب را آغاز کرد تا نفت میدان‌های نزدیک خلیج فارس را مستقیماً به دریای سرخ منتقل کند. وقوع جنگ ایران و عراق ضرورت تکمیل این پروژه را بیشتر کرد.

نزدیک به نیم‌قرن بعد، همان منطق دوباره بازگشته است؛ با این تفاوت که این بار ابعاد سرمایه‌گذاری بسیار بزرگ‌تر است.

جنگ ایران ارزش زیرساخت‌هایی را که پیش‌تر ساخته شده بودند، به‌وضوح نشان داد. آرامکو اعلام کرده زیرساخت‌های راهبردی از جمله خط لوله شرق-غرب توانسته‌اند بخشی از ضربه جنگ را جذب کنند. باوجود کاهش حجم فروش، افزایش قیمت نفت باعث شد سود عملیاتی این شرکت در سه‌ماهه دوم نسبت به سال قبل ۲۹ درصد افزایش یابد.

همین تجربه اکنون کشورهای منطقه را به توسعه مسیرهای جدید سوق داده است. امارات در حال بررسی احداث خط لوله دیگری در کنار خط حبشان-فجیره است که ظرفیت این مسیر را دوبرابر می‌کند. آمریکا، عراق و قطر نیز برنامه‌هایی برای ارتقای خط لوله عراق به سوریه اعلام کرده‌اند. شورون در حال بررسی مجموعه‌ای از خطوط لوله برای اتصال عراق به سوریه و ترکیه است و آرامکو نیز گزینه‌های تازه سرمایه‌گذاری را بررسی می‌کند. در نتیجه، آنچه در خلیج فارس جریان دارد بخشی از یک موج بزرگ‌تر جهانی است.

درحال‌حاضر حدود ۱۲ هزار و ۳۰۰ کیلومتر خط لوله نفت در جهان در دست احداث است و ۲۰ هزار و ۱۰۰ کیلومتر دیگر نیز در مرحله پیشنهاد قرار دارد. این رقم در مقایسه با شبکه موجود حدود ۳۵۰ هزار کیلومتری جهان، نشان‌دهنده افزایش قابل‌توجه سرمایه‌گذاری در این حوزه است.

انگیزه همه این پروژه‌ها یکسان نیست. در خاورمیانه، امنیت انرژی و دورزدن گلوگاه‌هایی مانند هرمز محرک اصلی است، اما در نقاط دیگر جهان، افزایش تولید نفت ضرورت ایجاد خطوط جدید را به وجود آورده است.

در آرژانتین یک خط لوله ۴۴۰ کیلومتری در حال ساخت است تا نفت میدان‌های واکا موئرتا در غرب کشور را به ساحل اقیانوس اطلس برساند. در شرق آفریقا نیز خط لوله‌ای به طول ۱۴۴۰ کیلومتر قرار است نفت اوگاندا را از مناطق محصور در خشکی به سواحل تانزانیا منتقل کند.

آنچه این پروژه‌ها را به یکدیگر پیوند می‌دهد، اهمیت فزاینده دسترسی مطمئن به بازار است. نفتی که امکان انتقال ندارد، عملاً ارزش اقتصادی خود را از دست می‌دهد.

ساخت خط لوله ارزان نیست. احداث یک خط لوله بزرگ با ظرفیت انتقال حدود یک میلیون بشکه نفت در روز، به‌طور متوسط حدود ۵ میلیون دلار به ازای هر کیلومتر هزینه دارد. بنابراین یک مسیر هزار کیلومتری می‌تواند حدود ۵ میلیارد دلار هزینه داشته باشد و عبور از کوهستان یا مناطق دشوار این رقم را چند برابر کند. بااین‌حال، گزینه‌های جایگزین معمولاً گران‌تر هستند. انتقال نفت به مسافت هزار کیلومتر از طریق کامیون یا راه‌آهن حدود پنج برابر خط لوله هزینه دارد. حمل دریایی ارزان‌تر است، اما همان‌طور که جنگ ایران نشان داده، همیشه امن یا حتی ممکن نیست.

از طرف دیگر، هزینه اختلال در انتقال نفت می‌تواند بسیار بیشتر از هزینه احداث خط لوله باشد. قطع انتقال روزانه یک میلیون بشکه نفت برای یک سال ممکن است حدود ۳۰ میلیارد دلار هزینه ایجاد کند. بنابراین یک خط لوله ۵ میلیارد دلاری اگر بتواند مانع توقف طولانی صادرات شود، می‌تواند از منظر اقتصادی کاملاً توجیه‌پذیر باشد.

جذابیت خطوط لوله فقط به امنیت انرژی محدود نیست. این زیرساخت‌ها به یک طبقه جذاب از دارایی‌های مالی نیز تبدیل شده‌اند. خطوط لوله برای اقتصادی‌بودن باید با حجم نسبتاً ثابتی فعالیت کنند. به همین دلیل قراردادهای آنها معمولاً بر مبنای مدل «take-or-pay» تنظیم می‌شود؛ مشتری یا باید حداقل حجم مشخصی از ظرفیت خط را خریداری کند یا هزینه آن را بپردازد. این قراردادها معمولاً بلندمدت هستند و درآمدی نسبتاً باثبات ایجاد می‌کنند. از این جهت، جریان نقدی خطوط لوله شباهت زیادی به اوراق قرضه پیدا می‌کند. سرمایه‌گذاران خارجی می‌توانند از چنین دارایی‌هایی سالانه حدود ۶ تا ۸ درصد بازده کسب کنند. همین ویژگی باعث شده صندوق‌های زیرساختی به‌شدت به این بازار علاقه‌مند شوند.

دارایی تحت مدیریت صندوق‌های خصوصی زیرساختی طی یک دهه تا سال ۲۰۲۵ چهار برابر شده و به ۱.۶ تریلیون دلار رسیده است. KKR نیز به‌تازگی بزرگ‌ترین صندوق زیرساختی تاریخ خود را با سرمایه ۱۹ میلیارد دلاری بسته است. این شرکت همراه با بلک‌استون و بروکفیلد ماه گذشته قراردادی ۱۶ میلیارد دلاری برای خرید سهمی از شبکه خطوط لوله شرکت نفت کویت امضا کرد.

شرکت‌های نفتی خلیج فارس نیز از این اشتهای سرمایه‌گذاران استفاده کرده‌اند. یکی از روش‌های مهم، قراردادهای فروش و اجاره مجدد است. شرکت نفتی بخشی از مالکیت اقتصادی خط لوله را به سرمایه‌گذار می‌فروشد و در مقابل مبلغ بزرگی را نقداً دریافت می‌کند، اما کنترل عملیاتی زیرساخت را حفظ می‌کند. به این ترتیب بدون از دست دادن کنترل خط لوله، منابع مالی تازه‌ای برای سرمایه‌گذاری‌های دیگر آزاد می‌شود.

آرامکو طی پنج سال گذشته از چنین معاملاتی نزدیک به ۴۰ میلیارد دلار منابع مالی آزاد کرده و به دنبال معاملات بیشتری است. بنابراین خطوط لوله هم‌زمان دو کارکرد پیدا کرده‌اند: برای دولت‌ها ابزار امنیت انرژی هستند و برای سرمایه‌گذاران، دارایی‌هایی با جریان درآمدی نسبتاً باثبات.

رونق سرمایه‌گذاری نباید دشواری ساخت این پروژه‌ها را پنهان کند. بررسی ۹ پروژه نشان می‌دهد متوسط زمان احداث خط لوله حدود دو سال و نیم است. هرچه مسیر طولانی‌تر شود، تعداد مجوزها و مشکلات اجرایی افزایش می‌یابد. پروژه‌های فرامرزی بسیار پیچیده‌تر هستند. طی هفت سال گذشته حدود ۳۵ هزار کیلومتر پروژه خط لوله در جهان کنار گذاشته شده است.

خط لوله عظیم Keystone XL میان کانادا و آمریکا یکی از نمونه‌هاست که به دلیل ملاحظات زیست‌محیطی متوقف شد. پروژه انتقال گاز ایران، پاکستان و هند نیز نمونه دیگری است. هند در سال ۲۰۰۹ از پروژه خارج شد و باوجود آغاز ساخت بخش ایران-پاکستان در سال ۲۰۱۳، این مسیر هنوز تکمیل نشده است.

حتی پس از احداث نیز اختلافات سیاسی می‌تواند خطوط را از کار بیندازد. خط لوله عراق از عربستان در جریان جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۰ بسته شد و خط دیگری که از سوریه عبور می‌کرد، در سال ۱۹۸۲ و پس از حمایت دمشق از ایران در جنگ ایران و عراق متوقف شد.

مشکل بنیادی این است که ساخت خطوط لوله الزاماً وابستگی ژئوپلیتیکی را از بین نمی‌برد؛ گاهی فقط محل آن را تغییر می‌دهد. خط لوله شرق-غرب عربستان نفت را از خلیج فارس به دریای سرخ منتقل می‌کند و وابستگی به هرمز را کاهش می‌دهد. اما نفتکش‌هایی که این نفت را از دریای سرخ به بازارهای جهانی می‌برند، با گلوگاه دیگری به نام باب‌المندب مواجه‌اند.حوثی‌های یمن اعلام کردند باب‌المندب را محاصره کرده‌اند. در واکنش، آرامکو نفت منتقل‌شده به غرب عربستان را با نفتکش به سمت شمال دریای سرخ و خط لوله سومد مصر فرستاد. اما سومد نیز تقریباً با تمام ظرفیت فعالیت می‌کند. در نتیجه، بحران هرمز به مسابقه‌ای برای یافتن مسیرهای جایگزین منجر شده، اما هر مسیر جدید ممکن است خود به گلوگاه تازه‌ای برسد.

مهم‌ترین پیام موج جدید سرمایه‌گذاری در خطوط لوله شاید همین باشد. برای سال‌ها، محاسبات اقتصادی پروژه‌های انرژی عمدتاً بر هزینه ساخت، ظرفیت انتقال و نرخ بازده متمرکز بود. جنگ ایران جغرافیای سیاسی را دوباره به مرکز این محاسبات بازگردانده است.

یک خط لوله ممکن است میلیاردها دلار هزینه داشته باشد، اما اگر بتواند در هنگام جنگ مسیر صادرات چند میلیون بشکه نفت را باز نگه دارد، دیگر صرفاً یک پروژه حمل‌ونقل نیست؛ نوعی بیمه ژئوپلیتیکی است. همین تغییر نگاه توضیح می‌دهد چرا باوجود هزینه‌های بالا، خطر حملات نظامی، مشکلات اخذ مجوز و سابقه شکست پروژه‌های فرامرزی، سرمایه بیشتری به سمت خطوط لوله حرکت می‌کند.

جهان نفت در حال ساخت مسیرهای بیشتری است، نه فقط برای رساندن سریع‌تر نفت به بازار، بلکه برای اینکه اگر هرمز، باب‌المندب یا گلوگاه دیگری بسته شد، راه دیگری باقی مانده باشد.