شناسهٔ خبر: 79272063 - سرویس استانی
نسخه قابل چاپ منبع: ایرنا | لینک خبر

تیتر ناب من، آغوش کودکم است

شیراز- ایرنا- چرخه زندگی برخی مادران از لحظه‌ای که خورشید هنوز طلوع نکرده شروع می‌شود و تا پایان روز، بی توقف در جنب و جوش هستند؛ مادران خبرنگار گویی تعطیلی و آرامش را با قلم خود خط زده‌اند.

صاحب‌خبر -

به گزارش خبرنگار ایرنا، ذهن مادر خبرنگار ساعت کاری و فراغ را تفکیک نمی‌کند؛ او در آشپزخانه، در حال تدارک ناهار، مدام به گزارش ناتمامش فکر می‌کند و در تحریریه میان بحث‌های داغ سیاسی یا اجتماعی، نگران است که آیا کودکش ناهار خورده یا در مهدکودک حالش خوب است؟

این رفت و برگشت بی‌پایان ذهنی، او را در وضعیتی قرار می‌دهد که هیچ‌وقت کاملا در محیط کار نیست و همین‌طور هیچگاه هم کاملاً در خانه حضور ندارد.

یک مادر خبرنگار مدیر بحران است، چرا که همواره در حال مدیریت بحران‌های ۲ بُعد زندگی خود است.

هفته خبرنگار فرصتی شد تا مصاحبه که نه، گپ و گفت خودمانی با برخی همکارانی داشته باشم که می‌دانستم همواره در کشاکش میان نقش مادری و خبرنگاری زیست می‌کنند.

بسیاری دغدغه‌ها و دل نگرانی‌ها مشترک بود اما هر یک از جنبه‌ای خاص به آنها نگاه کردند.

اندر احوالات مادران خبرنگار که با قلم خود به روی آرامش خط کشیده‌اند

برخی از شاخصه‌های شغل خبرنگاری با ضرورت‌های نقش مادری سازگار نیست

فاطمه رفاهت، خبرنگار ایرنا که مادر ۲ کودک ۹ و پنج ساله است، گفت: مادری و خبرنگاری هر یک به تنهایی نقش‌هایی پر دغدغه و پر مشغله است و هنگامی که یک بانو این دو نقش را همزمان به عهده گیرد باید تلاشی مضاعف و به معنای واقعی خستگی‌ناپذیر به کار گیرد تا بتواند از پس هر دو به شایستگی بر بیاید.

او اظهار کرد: اما برخی از شاخصه‌های شغل خبرنگاری با ضرورت‌های نقش مادری سازگار نیست و این فشار روحی مضاعفی را به یک مادر خبرنگار وارد می‌کند.

رفاهت ادامه داد: اگر چه سطحی از برنامه‌ریزی، و استفاده از ظرفیت نهادهایی مانند خانواده و مهدکودک برای همه مادران شاغل لازم است اما این، همه چالش‌های مادران خبرنگار را حل نمی‌کند.

من نه قهرمانم، نه بازنده؛ فقط زنی هستم که در تقاطع دو خیابان شلوغ ایستاده و باید همزمان چراغ هر دو خیابان را نگاه کند

او افزود: مادرانی که در بسیاری حوزه‌ها اشتغال دارند، پس از ساعت کاری با فراغ و آرامش بیشتری نقش مادری خود، رسیدگی به فرزندان، وقت گذراندن با آنها و پاسخگویی به نیازهای روحی، جسمی و تربیتی‌شان را به انجام می‌رسانند در حالی است که خبرنگاری تقریبا شغلی ۲۴ ساعته است.

این خبرنگار ایرنا گفت: گاه پیش می‌آید که یک مادر ساعت‌های متوالی و حتی روزها فرصت کافی را برای حضور با کیفیت در کنار فرزندان خود ندارد. او در روزهای تعطیل آماده پارک یا سفر رفتن همراه با فرزندان نیست و بسیاری روزها ساعت‌های شب را هم سهم ایفای نقش حرفه‌ای خود می‌کند.

به گفته او بسیاری از خبرنگاران باسابقه اذعان دارند که فرزندانشان بزرگ شده‌اند، بدون آنکه لحظه‌های خوش رشد و نمو آن‌ها را از نزدیک لمس کرده و به یاد داشته باشند یا بسیاری لحظه‌هایی که لازم بوده را در کنار آن‌ها قرار گرفته باشند.

این مادر خبرنگار گفت: ایفای همزمان نقش مادری و خبرنگاری به رغم تلاش‌های وافر، در بسیاری مواقع همراه با فشارهای روحی ناشی احساسات ناکافی بودن و ناکارآمدی بوده در جایگاه مادری است.

مادران خبرنگار میان دو دنیا گیر افتاده‌اند

این مادران با شغلی که انتخاب کرده‌اند، در میان دو دنیا گیر افتاده‌اند؛ دنیای خبر که به هیچ عذری توجه نمی‌کند و دنیای شیرین و طلبکار کودکی که جز مادر، کسی را نمی‌شناسد.

آن‌ها یاد گرفته‌اند که چگونه با کم‌خوابی مفرط، گزارش‌های دقیق بنویسند و چگونه در مسیر بازگشت به خانه، خرید شام را انجام دهند. آنچه در این میان گم می‌شود، نه کیفیت کار آن‌ها است و نه مهر مادری‌شان، بلکه تکه‌ای از وجود خودشان است که در این جابه‌جایی‌های پرفشار روزانه، ذره‌ذره فرسوده می‌شود.

این مادران برای سرپا ماندن در این مسیر، به هیچ مدالی نیاز ندارند، فقط گاهی می‌خواهند کسی درک کند که پشت آن متن‌های دقیق و حرفه‌ای، مادری است که شاید از شب گذشته، حتی یک ساعت کامل هم نخوابیده است.

اندر احوالات مادران خبرنگار که با قلم خود به روی آرامش خط کشیده‌اند

خاطره‌ای تلخ که بارها تکرار شد

هاجر بیات کشکولی، مدیرمسئول پایگاه خبری بینش ملی در گفت‌وگو با ایرنا از خاطراتی می‌گوید که انگار قرار است تا بزرگ شدن فرزندانش بارها و بارها تکرار شود.

او این خاطره را اینگونه روایت کرد: یک روز مثل خیلی از روزهای شلوغ کار، به جلسه‌ای مهم دعوت شدم. همه چیز آماده و مهیا بود، به جز یک چیز، جایی امن برای نگهداری از فرزندم. چند دقیقه مانده به رفتن، بین ماندن و نرفتن، بین مادری و کار، گیر کرده بودم. در آخر نیز همانند بسیاری از مادران شاغل، راه سخت‌تر را انتخاب کردم؛ فرزندم را همراه خودم بردم و با دلی پر از اضطراب وارد جلسه شدم.

بیات ادامه داد: هنوز چند دقیقه‌ای نگذشته بود که آن جمله آشنا را شنیدم: «لطفاً برای جلسه‌های بعدی تنها تشریف بیاورید!» جمله کوتاهی بود، اما تا مدت‌ها در ذهنم ماند. نه به خاطر تندی‌اش، بلکه به خاطر سنگینی معنایی که با خودش داشت؛ انگار مادری، چیزی اضافه بر کار من بود، انگار فرزندم، بخشی از زندگی واقعی من نبودیا برای حرفه‌ای بودن، باید بخشی از خودم را پشت در می‌گذاشتم.

بعضی زن‌ها هر روز بار دو جهان را با هم به دوش می‌کشند

این خبرنگار شیرازی گفت: من خبرنگارم؛ باید در جلسه‌ها باشم، باید بشنوم، ثبت کنم وروایت کنم؛ اما من مادر هم هستم و مادری چیزی نیست که بتوان آن را برای چند ساعت کنار گذاشت، خاموش کرد یا به تعویق انداخت.

او اظهار کرد: آن روز بیشتر از هر زمان دیگری فهمیدم که بعضی زن‌ها هر روز بار دو جهان را با هم به دوش می‌کشند؛ جهان کار و جهان خانه و چقدر سخت است وقتی به جای همدلی، با قضاوت روبه‌رو می‌شوند.

آن روز گذشت، جلسه تمام شد، یادداشت‌ها نوشته شد، خبر منتشر شد؛ اما چیزی که در ذهن من ماند، نه فقط موضوع جلسه، بلکه همان لحظه‌ای بود که دلم خواست کسی به جای تذکر، فقط بگوید «می‌فهمم؛ خسته نباشی.»

در حقیقت باید گفت که مادران خبرنگار، بیشتر از هر چیز، به کمی درک، کمی همراهی و کمی انسانیت نیاز داریم.

اندر احوالات مادران خبرنگار که با قلم خود به روی آرامش خط کشیده‌اند

خبرنگار بودن برای یک مادر رنگی دیگر دارد

خبرنگار بودن در میان هیاهوی هر روزه اخبار، مسیری است که برای یک مادر، با رنگ و بوی دیگری تعریف می‌شود. خدیجه غضنفری، که روزنامه‌ طلوع را با قلم خود همراهی می‌کند، او معتقد است که این حرفه‌ وقتی با نقش مادرانه گره می‌خورد، دیگر تنها یک شغل نیست؛ بلکه نوعی ایثار تمام‌عیار است.

در دنیای کودکم «خبر فوری» معنایی ندارد. برای او صدای گوشی من وقتی در حال چک کردن اخبار هستم، فقط یک مانع است؛ مانعی که می‌خواهد او را از بازی، خنده و آغوشم دور کند.

او زندگی خود را میان دو ایستگاه بی‌وقفه تعریف می‌کند؛ ایستگاه خبر که همواره آنلاین و آماده است و ایستگاه مادری که نیازمند حضور و مراقبت لحظه‌ای است.

غضنفری از روزهایی گفت که مدیریت زمان، به یک هنر بقا تبدیل می‌شود؛ از تلاش برای بیدارکردن فرزند پیش از طلوع آفتاب، تا هماهنگی میان تقویمِ گزارش‌ها و تکالیف مدرسه.

او تضاد میان جلسات کاری و جلسات اولیا را هم بازگو کرد؛ جایی که باید از معلم بابت نقص تکالیف عذرخواهی کرد، بحران خرابی سرویس مدرسه را مدیریت کرد، و همه تلاش خود را به کار گرفت تا بتوانی از پس فشارهای ناشی از تداخل این دو نقش بیایی..

این خبرنگار شیرازی گفت: در نهایت، پشت هر تیتر جنجالی، مادری ایستاده که با وجود تمام چالش‌ها، با تمام وجود برای آگاهی‌بخشی به جامعه می‌کوشد.

اندر احوالات مادران خبرنگار که با قلم خود به روی آرامش خط کشیده‌اند

روایت من

این روایت من است؛ روایت مرضیه جوانمردی، خبرنگار ایرنا و مادر یک دختر نوجوان و کودکی سه ساله که می‌کوشد تا هر دو نقش را همزمان با همه توان ایفا کند.

در دنیای کودکم «خبر فوری» معنایی ندارد. برای او صدای گوشی من وقتی در حال چک کردن اخبار هستم، فقط یک مانع است؛ مانعی که می‌خواهد او را از بازی، خنده و آغوشم دور کند.

کودکم نمی‌داند که ذهنم درگیر یک گزارش جدی یا یک سوژه اجتماعی است. او فقط مرا می‌خواهد تا هم‌بازیاش باشم و با او بخندم. گاهی همین خنده‌های از ته دلش، در میان تمام آشوب‌های ذهنی، تنها چیزی است که خستگی را از تنم بیرون می‌کشد و به قلبم امید می‌دهد؛ هرچند که دقایقی بعد، دوباره نگرانی گزارش، مصاحبه، ناهار، شام و کارهای خانه به ذهنم هجوم می‌آورد.

در روز خبرنگار، هیچکس از شجاعت و فداکاری‌های مادران در این دو مسئولیت سنگین نمی‌گویند. اما من می‌دانم که شجاعتم آن لحظه‌ای نیست که گزارش‌ها را روایت می‌کنم؛ شجاعتم لحظه‌ای است که بعد از یک شیفت کاری به خانه برمی‌گردم، کیفم را کنار می‌گذارم و با همان انگشتان خسته، فرزندم را به آغوش می‌کشم.

آن لحظه، دیگر خبرنگار نیستم؛ فقط یک مادر خسته‌ام که هیچ‌کس از او گزارش نمی‌خواهد، اما خودم را موظف می‌دانم که بهترین گزارش و روایت زندگی‌ام را درباره‌ کودکم بنویسم؛ بدون تیتر، بدون لید، فقط با نوازش موهای کودکم و این حقیقت من است.

من نه قهرمانم، نه بازنده؛ فقط زنی هستم که در تقاطع دو خیابان شلوغ ایستاده و باید همزمان چراغ هر دو خیابان را نگاه کند...