شناسهٔ خبر: 79265382 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: جام‌جم آنلاین | لینک خبر

غروب خورشید نبوت، طلوع تمدن امت

مدینه در بهت فرورفته بود. خبر رحلت پیامبر (ص) چون صاعقه‌ای بر سر صحابه فرود آمد. رحلت پیامبر (ص)، تنها غروب یک خورشید نبود؛ بلکه آغاز بزرگ‌ترین «آزمون ماندگاری» برای یک تمدن نوپا بود. مدینه در بهت فرورفته بود. خبر رحلت پیامبر (ص) چون صاعقه‌ای بر سر صحابه فرود آمد. رحلت پیامبر (ص)، تنها غروب یک خورشید نبود؛ بلکه آغاز بزرگ‌ترین «آزمون ماندگا...

صاحب‌خبر -
مردی که از دل تاریکی جاهلیت برخاسته بود، چگونه توانست قبیله‌های متخاصم را به یک «امت واحد» تبدیل کند؟ و مهم‌تر از آن، چه تمهیداتی اندیشیده بود تا این کشتی نجات، پس از رفتن ناخدا در طوفان فتنه‌ها غرق نشود؟ در سالروز رحلت آن حضرت، به سراغ پرونده‌ سیاسی پیامبری می‌رویم که معماری تمدن را از نو تعریف کرد.
فصل اول: شکستن بت‌های قبیله‌گرایی
برای درک عظمت کار پیامبر (ص)، باید تصویری از عربستان پیش از او داشته باشیم. جامعه‌ای که در آن، «خون» و «نژاد» حرف اول را می‌زد. قانون یعنی دفاع از هم‌قبیله‌ای، حتی اگر ظالم باشد. اگر یک تاجر غریب در مکه مورد ستم قرار می‌گرفت، هیچ پناهی نداشت. پیامبر (ص) اما از همان روزهای نخست، با احیای پیمان «حلف‌الفضول» (پیمان دفاع از مظلوم فارغ از هر قبیله‌ای)، خط بطلانی بر قانون قبیله‌ای کشید اما شاهکار جامعه‌شناختی ایشان در مدینه رخ داد. ایشان با یک مهندسی بی‌نظیر، هویت مبتنی بر «خون و خاک» را منحل و «نظام امت» را بر پایه‌ «باور و اعتقاد» بنیان نهادند. پیمان برادری میان مهاجر و انصار، یعنی پایان نژادپرستی و تولد یک شهروند توحیدی.
فصل دوم: مانیفست ۱۷ گانه حکمرانی نبوی
سبک سیاسی پیامبر (ص) یک نسخه‌ خشک اداری نبود؛ بلکه ترکیبی از معنویت، اخلاق و اقتدار بود. شاخص‌هایی که هنوز هم می‌تواند به عنوان «استانداردهای طلایی» برای ارزیابی کارآمدی نظام‌های سیاسی در هر عصری قرار گیرد. از «تأمین امنیت و قسط» گرفته تا «مقدس شمردن کار»، «توزیع عادلانه‌ ثروت» و «عینیت بخشیدن به دین و سیاست». در مکتب پیامبر، سیاست از اخلاق جدا نبود؛ حاکم، کسی بود که پیش از تدبیر جامعه، به تزکیه نفس و علم‌آموزی مردم می‌اندیشید.
فصل سوم: چرا عقل انسان به تنهایی کافی نیست؟
در عصر مدرنیته، اومانیست‌ها ادعا می‌کنند که عقل بشر برای اداره‌ جامعه و کشف حقیقت کافی است و نیازی به وحی و پیامبر نیست اما تاریخ پرفراز و نشیب بشر، از استعمارگری تا جنگ‌های جهانی، نشان داده است که عقل ابزاری بدون پیوند به اخلاق الهی، به بن‌بست می‌رسد. آیت‌الله جوادی‌آملی تمثیل زیبایی دارند: عقل انسان مانند کسی است که در تاریکی مطلق، صدای زنگ گردن شترهای یک کاروان را می‌شنود. او می‌فهمد که کاروانی در حرکت است و مقصدی وجود دارد اما نمی‌داند سالار کاروان کیست و مسیر دقیق چیست. عقل اجمالا می‌داند اما برای فهمیدن جزئیات و معرفی راهنما، به «وحی» نیازمند است. اگر عقل به تنهایی کافی بود، خداوند در قرآن نمی‌فرمود که پیامبران را فرستادیم تا در قیامت، عقل ناقص انسان نتواند علیه خدا احتجاج کند.
فصل چهارم: پارادوکس قدرت؛ پیامبر؛ پادشاه یا بنده؟
یکی از عمیق‌ترین مباحث در اندیشه‌ سیاسی اسلام، «گستره‌ی اختیارات رهبر» است. آیا پیامبر (ص) تنها در امور کلان سیاسی حق دخالت داشت یا ولایت او فراتر از آن بود؟ قرآن کریم با صراحت می‌فرماید: «النَّبی أَوْلی‏ بالْمُؤْمنینَ منْ أَنْفُسهمْ» (پیامبر به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است). علامه طباطبایی (ره) و امام خمینی (ره) در تحلیل این آیه، به یک ظرافت بی‌نظیر اشاره می‌کنند: پیامبر (ص) دو مقام دارد. نخست به عنوان «مبلغ احکام الهی» و دوم به عنوان «رهبر و زمامدار جامعه». در مقام دوم، اطاعت از ایشان به عنوان ولی امر، حتی در تصمیمات استراتژیک سیاسی و نظامی، واجب است. ولایت پیامبر(ص)، در طول ولایت خداست؛ یعنی او مالک جان و مال مردم نیست، بلکه به اذن الهی، سرپرست جامعه است تا کشتی امت را به ساحل نجات برساند.
فصل پنجم: آزمون نهایی؛ در روزهای پس از رحلت چه گذشت؟
هر نظام سیاسی بی‌نقصی، اگر «طرح جانشینی» نداشته باشد با رفتن بنیان‌گذار دچار بحران می‌شود. رحلت پیامبر (ص)، بزرگ‌ترین بحران تاریخ اسلام را رقم زد. آیا قرار بود میراث محمد (ص) دوباره به دست همان تعصبات قبیله‌ای و دنیاطلبی‌های جاهلی بیفتد؟ پیامبر (ص) که معمار یک تمدن ابدی بود، از روز اول (حدیث انذار) تا روز آخر (غدیر خم)، در پی بیمه کردن این نظام بود. ایشان با معرفی علی (ع) به عنوان جانشین، یک قاعده‌ کلامی مهم را بنیان نهادند: «سنخیت». وقتی بعدها معاویه ادعا کرد که نبوت و خلافت قابل جمع نیست، عبدالله بن عباس با استناد به قرآن پاسخ کوبنده‌ای داد: «اگر ما با نبوت به خلافت، استحقاق نداریم، پس با چه چیزی استحقاق می‌یابیم؟» منطق قرآن و صحابه‌ بزرگ این بود: کسی شایسته‌ اداره‌ جامعه اسلامی است که با نبوت «سنخیت» داشته باشد؛ یعنی کسی که در مسیر هدایت و عصمت، امتداد راه پیامبر باشد. پیامبر(ص) با تأکید بر جمله «لَنْ تَضلُّوا أَبَداً» (هرگز گمراه نخواهید شد)، می‌خواست مسیر سیاست و هدایت را تا قیامت از طریق نظام امامت بیمه کند.

سخن پایانی: امیرالمؤمنین علی (ع) در نهج‌البلاغه، فلسفه‌ الگو قرار دادن پیامبر(ص) را این‌گونه ترسیم می‌کند: «برای تو بسنده است که رسول خدا(ص) را مقتدا گردانی؛ راهنمایی برای شناخت زشتی‌ها و عیب‌های دنیا...» رحلت پیامبر(ص)، غروب حضور فیزیکی ایشان اما طلوع یک «مکتب» بود. مکتبی که به ما آموخت سیاست یعنی «خدمت»، قدرت یعنی «امانت»، و جامعه یعنی «امت». امروز، جهان اسلام بیش از هر زمان دیگری تشنه رهبرانی است که دغدغه‌ «قدرت» ندارند بلکه دغدغه‌ی «عدالت» دارند؛ رهبرانی که «امت» را بر «قبیله» و «انسان» را بر «سرمایه» ترجیح می‌دهند. یاد آن مرد بزرگ که تاریخ را تغییر داد و درود خدا بر او و خاندان پاکش تا زمانی که جهان باقی است.