شناسهٔ خبر: 79258031 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: مردم‌سالاری‌آنلاین | لینک خبر

گذار در هرمز - مردم سالاری آنلاين

محاسبات قدرت در نظام بین‌الملل یک چرخش پارادایمیک را از سر می‌گذرانند‌. اگر تا دیروز، ...

صاحب‌خبر - محاسبات قدرت در نظام بین‌الملل یک چرخش پارادایمیک را از سر می‌گذرانند‌. اگر تا دیروز، هیبت یک ملت در گرو‌ تناژ ناوهای جنگی، برد موشک‌ها یا شمار کلاهک‌های هسته‌ای آن خلاصه می‌شد، امروز «بازدارندگی کلاسیک» جای خود را به «بازدارندگی شبکه‌ای» سپرده است‌. در الگوی کهنه، هدف صرفا‌ بالا بردن هزینه‌ یک تهاجم نظامی بود تا دشمن از اقدام پشیمان شود‌. اما در الگوی نو، هزینه‌سازی نه فقط با تسلیحات، که با تار و پودی از ابزارهای درهم‌تنیده‌ نظامی، اقتصادی، حقوقی، فناورانه و دیپلماتیک صورت می‌گیرد‌. این همان «قدرت شبکه‌ای» است که در آن ضربه زدن به رقیب به معنای گسستن هم‌زمان‌ چندین شاهرگ حیاتی است؛ هزینه‌ای که دیگر فقط به میدان نبرد محدود نیست، بلکه اقتصاد، امنیت انرژی و حتی نظم حقوقی جهانی را فرا می‌گیرد‌. در این میان، آنچه ایران طی سه دور رویارویی با آمریکا به نمایش گذاشت، نه یک «نفوذ نرم» صرف، که تلفیقی هوشمندانه از قدرت سخت‌ بازدارنده با لایه‌های حقوقی، اقتصادی و دیپلماتیک بود؛ نمایشی از اینکه چگونه می‌توان هم‌زمان شمشیر را بر گلوگاه دشمن نگاه داشت و قلم را بر کاغذ توافق چرخاند‌.
برای فهم ریشه‌های این دگرگونی، باید به یک نظریه‌ بنیادین در روابط بین‌الملل بازگشت: «ثبات هژمونیک»‌. این نظریه که در آثار چارلز کیندلبرگر، رابرت گیلپین و استیون کراسنر پرورده شده، استدلال می‌کند که ثبات نظام جهانی در گرو‌ وجود یک قدرت مسلط (هژمون) است که توان و اراده‌ تأمین «کالاهای عمومی» ــ مانند آزادی کشتیرانی، امنیت انرژی، و ارز ذخیره‌ پایدار ــ را داشته باشد‌. به باور گیلپین، افول هژمون‌ها اما سرنوشتی محتوم است: دیر یا زود، هزینه‌های امپراتوری از منافع آن پیشی می‌گیرد، قدرت درون نظام بازتوزیع می‌شود و چالش‌گرانی از دل نظم کهنه سر برمی‌آورند تا هژمون‌ رو به زوال را به مبارزه بطلبند‌. آنچه در پانزدهم مرداد ۱۴۰۵ در تنگه‌ هرمز رخ داد، مصداقی درخشان از همین لحظه‌ تاریخی بود‌.
در این روز، دو روایت موازی اما مکمل، پرده از یک حقیقت واحد برداشتند‌. از یک سو، رویترز از هشدار صریح ایران به کشورهای عربی حاشیه‌ خلیج فارس خبر داد: اگر خاک ایران هدف حمله‌ جدید آمریکا قرار گیرد، زیرساخت‌های انرژی در سراسر منطقه به آتش کشیده خواهد شد‌. از سوی دیگر، یک تحلیلگر برجسته‌ آمریکایی در حوزه‌ انرژی با لحنی آکنده از استیصال اعتراف کرد: «اگر ایران عملا‌ اختیار دریافت عوارض از تنگه‌ هرمز را به دست آورد، آمریکا چیزی بسیار فراتر از این جنگ را باخته است؛ آمریکا نتوانسته از نظم دریایی‌ای که پشتیبان قدرتش و جایگاه دلار به عنوان ارز ذخیره‌ جهان است، دفاع کند‌.» این اعتراف، روایت رسمی پایان هژمونی بود‌. به زبان نظریه‌ ثبات هژمونیک، ایالات متحده دیگر قادر به تأمین کالای عمومی «آزادی کشتیرانی» بدون پرداخت هزینه به یک قدرت منطقه‌ای نیست و این، نشانه‌ کلاسیک فرارسیدن لحظه‌ افول است‌.
اما این افول چگونه رقم خورد؟ پاسخ را باید در یک زنجیره‌ علّی سه‌حلقه‌ای جستجو کرد‌. نخستین حلقه، فرسایش توان نظامی دوربرد آمریکا بود‌. راهبرد پنتاگون بر پایه‌ «ضربه از راه دور» با موشک‌های دقیق و پرهزینه‌ای چون ATACMS و PrSM بنا شده بود‌. اما به اعتراف رویترز، انبارهای این موشک‌ها پس از پنج ماه جنگ فرسایشی با ایران ته کشید‌. هم‌زمان، معاون نیروی هوایی ارتش ایران با لحنی آرام اما راهبردی اعلام کرد که خلبانان ایرانی «بدون GPS و سامانه‌های ناوبری، با نقشه و ابزار ابتدایی نیز مأموریت‌های خود را اجرا می‌کنند»‌. این دو جمله در کنار هم، تصویر یک ارتش فرسوده در برابر یک ملت آماده را ترسیم می‌کردند‌. تحلیلگر اسرائیلی نیز با خشم و حیرت فریاد زد: «مگر نگفتید موشک‌های بالستیک ایران را نابود کردید؟ پس چطور هنوز می‌توانند شلیک کنند؟»
دومین حلقه، فروپاشی ائتلاف بود‌. هشدار ایران به کشورهای عربی، مصداقی تمام‌عیار از همان «بازدارندگی شبکه‌ای» بود که پیش‌تر تشریح شد‌. تهران پیام داد که هزینه‌ همراهی با واشنگتن، نه یک درگیری مرزی، که از دست‌رفتن امنیت انرژی کل منطقه است‌. نتیجه، شکافی عمیق در جبهه‌ متحدان آمریکا بود: وال‌استریت ژورنال از فشار امارات برای «تشدید حملات» خبر داد، در حالی که عربستان و قطر التماس‌کنان خواستار آتش‌بس و دیپلماسی بودند‌. ائتلافی که قرار بود اهرم فشار بر ایران باشد، خود به میدان مین اختلافات تبدیل شد‌.
سومین و سرنوشت‌سازترین حلقه، ابتکار حقوقی و «کلیدداری» تنگه بود‌. در بحبوحه‌ انفجارهای مشکوک در نزدیکی نفتکش‌ها و فلج‌شدن نسبی تردد دریایی، ایران و عمان چارچوبی حقوقی برای مدیریت ترافیک تنگه طراحی کردند که در آن، حق خدمات ناوبری به تهران تعلق می‌گرفت‌. تحلیلگر کویتی با حیرت اعتراف کرد که «شاه ایران با وجود ژاندارم منطقه خوانده‌شدن، چنین اختیاراتی نداشت، اما ایران اکنون کلیددار امنیتی تنگه نام گرفته است»‌. این همان لحظه‌ای بود که نظریه‌ ثبات هژمونیک را از قلمرو انتزاع به عرصه‌ واقعیت آورد: هژمون‌ رو به زوال، دیگر حتی نمی‌تواند قوانین خود را بر یک آبراه حیاتی تحمیل کند‌. قدرت، بی‌سروصدا، توزیع شده بود‌.
تاریخ، این لحظه را پیش‌تر نیز به اشکال گوناگون زیسته است‌. در بحران سوئز (۱۹۵۶)، جمال عبدالناصر با ملی‌کردن کانال، هژمونی رو به افول بریتانیا و فرانسه را به سخره گرفت و این آمریکای نوظهور بود که متحدانش را به عقب‌نشینی واداشت‌. امروز اما آمریکا خود در قامت همان قدرت استعماری‌ فرتوت ظاهر شده و این ایران است که نبض یک آبراه جهانی را در دست گرفته است‌. در بحران موشکی کوبا (۱۹۶۲)، کندی با محاصره‌ دریایی، شوروی را به زانو درآورد؛ اما ایران امروز با «محاصره‌ معکوس» تنگه هرمز، بی‌آنکه نیازی به عبور از اقیانوس‌ها داشته باشد، واشنگتن را پای میز مذاکره نشانده است‌. و سرانجام، روح ملی‌شدن نفت در ۱۳۲۹، امروز در کالبد «ملی‌سازی‌ امنیت تنگه» دمیده شده است؛ با این تفاوت بنیادین که ایران ۱۴۰۵، برخلاف ایران ۱۳۳۲، به چنان قدرتی دست یافته که هیچ کودتا یا تهاجمی یارای عقب‌راندنش را ندارد‌.
بر پایه‌ این تحلیل، تثبیت این گذار‌ تاریخی مستلزم سه اقدام راهبردی است‌. نخست، ایران باید حق خدمات ناوبری خود را در سازمان بین‌المللی دریانوردی (IMO) به‌صورت یک سند حقوقی الزام‌آور به ثبت برساند تا از اتهام «باج‌خواهی دریایی» برای همیشه مصون بماند‌. دوم، هم‌زمان با پیشبرد دیپلماسی، اهرم نظامی بازدارنده را همچنان فعال و آماده نگه دارد و شکاف میان امارات و عربستان را به‌عنوان یک فرصت راهبردی مدیریت کند‌. سوم، روایت «هزینه‌ خدمات در ازای امنیت» را جایگزین روایت «عوارض زورگویانه» سازد تا افکار عمومی جهانی را با خود همراه کند‌. برای پژوهش‌های آتی نیز سه مسیر گشوده است: تحلیل تطبیقی رژیم حقوقی نوین تنگه‌ هرمز با تنگه‌های مالاکا، بسفر و کانال سوئز در چارچوب نظریه‌ ثبات هژمونیک؛ بررسی کمّی تأثیر دریافت حق خدمات ناوبری بر بازتعریف جایگاه دلار در مبادلات جهانی انرژی؛ و مدل‌سازی ریاضی تأثیر اختلالات ادواری تنگه بر قیمت نفت و بیمه‌ کشتیرانی بین‌المللی‌.
نظم جدید جهانی دیگر پهنه‌ تقابل‌های دوقطبی‌ کلاسیک نیست‌. ما به عصری گام نهاده‌ایم که در آن، قدرت نه در «انفصال» و یکه‌تازی، که در «اتصال» و شبکه‌سازی تعریف می‌شود‌. کشوری که بتواند میان توان نظامی، ابتکار حقوقی، نفوذ اقتصادی و دیپلماسی فعال «هم‌افزایی» ایجاد کند، معمار اصلی امنیت در دهه‌های پیش رو خواهد بود‌. آنچه در ۱۵ مرداد ۱۴۰۵ در تنگه‌ هرمز رخ داد، نه یک پیروزی مقطعی، که یک «هبوط» ساختاری و تاریخی بود‌. آمریکا، هژمونی که دهه‌ها با تکیه بر ناوگان پنجم، نبض انرژی و تجارت جهان را در مشت خود می‌پنداشت، در برابر این معمای چندلایه به زانو درآمد‌. تحلیلگر آمریکایی به تلخی اعتراف کرد که «چیزی فراتر از جنگ» را باخته‌اند‌. آن چیز، همان مشروعیت هژمونیک و افسانه‌ پایان‌ناپذیری سلطه بود‌. در برابر این فروپاشی، ایران نشان داد که «کلید» نظم جدید خلیج فارس، نه در گاوصندوق‌های پنتاگون، که در دستان مردمی نگهداری می‌شود که ترکیبی از صبر تمدنی، جسارت راهبردی و هوشمندی حقوقی را در قالب یک «بازدارندگی شبکه‌ای» به جهانیان عرضه کرده‌اند‌. این پایان یک جنگ نیست؛ این پایان یک دوران است‌. عصری که در آن، قدرت نه با هیبت ناوها، که با گستردگی و هوشمندی شبکه‌ها سنجیده می‌شود‌.