شناسهٔ خبر: 79257708 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: ایسنا | لینک خبر

خدا کند مجلات تعطیل نشوند!

هرمز همایون‌پور نزدیک به ۵۰ سال است به روزنامه‌نگاری ادبی پرداخته و مسئولیت نشریه «نقد و بررسی کتاب» تهران را دارد؛ مجله‌ای که روزی با همکاری چهره‌هایی چون داریوش شایگان، کامران فانی و بهاءالدین خرمشاهی تأسیس شد.

صاحب‌خبر -

هرمز همایون‌پور - مترجم و روزنامه‌نگار - در ۸۷ سالگی کار نقد و بررسی کتاب را انجام می‌دهد و مجله «نقد و بررسی کتاب تهران» را منتشر می‌کند؛ هرچند چندماهی است که این مجله به دلیل مشکل تأمین کاغذ منتشر نشده است. ایسنا به مناسبت روز خبرنگار گفت‌وگویی با این روزنامه‌نگار پیشکسوت داشته است و درباره یک عمر فعالیت ادبی و اینکه چطور در مسیر روزنامه‌نگاری و ترجمه افتاد، گپ زدیم.

او با اشاره به بازنشستگی‌ اجباری‌اش در ۳۹ سالگی می‌گوید: بعد از بازنشستگی برحسب علایق قبلی از دوران نوجوانی در شیراز و کار در روزنامه‌های «جهان‌نما» و «اجتماع ملی»، سراغ ذوق و علاقه قدیمی‌ام رفتم. خوشبختانه آن زمان گذرم به انتشارات «آگاه» افتاد. آقای حسین‌خانی عزیز که چند ماه پیش فوت شد، مدیر این نشر بود و حق بزرگی به گردن من دارد؛ زیرا تجربه چندانی در ترجمه نداشتم و ایشان دستم را گرفت و پا به پا برد. یادم می‌آید، دو سه کتاب به من داد تا آن‌ها را ترجمه کنم، بعد هم کتاب‌ها را خیلی‌خوب منتشر کرد و من مترجم حرفه‌ای شدم. در آن دوره نمی‌توانستم مجوز نشر بگیرم، پس به آقای حسین‌خانی پیشنهاد کردم مجموعه مقالات منتشر کنیم و این شد که «کتاب آگاه»، مجموعه مقالات اجتماعی - فرهنگی، را درآوردیم. خوشبختانه دوستانی از جمله آقای دکتر احمد اشرف، دکتر فیروز توفیق و دکتر چنگیز پهلوان که با دنیایی از تجربه و آگاهی بازنشسته شده بودند، با ما همکاری داشتند. آقای حسین‌خانی با هوشیاری متوجه اهمیت این مقالات بود و آن‌ها را در «کتاب آگاه» منتشر کرد. دو - سه شماره که درآمد، آقای حسین‌خانی «نقد آگاه» را هم منتشر کرد که در واقع درباره نقد کتاب‌ها بود.

او ادامه می‌دهد: در «نقد آگاه» آقای گلشیری و آقای باقر پرهام بودند. نمی‌دانم شاید انتشار «نقد آگاه» با حضور مرحوم نجف دریابندری حالت سیاسی پیدا کرد و این امر باعث شد که وزارت ارشاد آن زمان هر دو آن‌ها را ممنوع‌الانتشار کند که به زعم بنده از آن کارهای عجولانه و نادرست بود. خب، افرادی با صلاحیت، با سابقه کار ارزنده و شناخته‌شده در جامعه و با حسن نیت می‌خواهند چیزهایی را بگویند و هر حکومتی که کمی محال‌اندیش باشد از این فرصت‌ها استفاده می‌کند اما آن موقع احساسات و هیجانات، جای تفکر منطقی را تا حدود زیادی گرفته بود و نتیجه این شد که واقعاً تا قبل از دولت آقای خاتمی فشار و سانسور بسیاری بر مطبوعات و کتاب وارد شد.

همایون‌پور معتقد است: دوره آقای خاتمی برای روشنفکران واقعا دوره نفس کشیدن و از خیلی جهات مثبت بود. در آن دوره واقعاً احساس کردم کارهای مطبوعاتی و کتاب که انجام می‌دهیم با هیچ مانعی روبه‌رو نیست و وزارت ارشاد نیز حمایت می‌کند. آن زمان وزارت ارشاد یارانه‌ای برقرار کرده و به مجلات کمک مالی می‌کردند و کاغذ و زینک را با قیمت یارانه‌ای می‌دادند. خب به جای «کتاب آگاه» که مرحوم شد، در همان سال‌ها تقاضای مجوز کردیم و امتیاز «نقد و بررسی کتاب» را گرفتیم. آن زمان با چهره‌های ماندگاری چون دکتر شایگان، کامران فانی و آقای خرمشاهی نشر «فرزان» را تأسیس کردیم. «نقد و بررسی کتاب تهران» هم در ابتدا ارگان «فرزان» بود و چهار - پنج شماره نیز با اسم «فرزان» منتشر شد. بعد با این محدودیت مواجه شدیم که ناشران فکر می‌کردند، این مجله فقط تبلیغ کتاب‌های فرزان است؛ در حالی که هدف ما عمومی بود. بنابراین ارتباط مجله با «فرزان» قطع شد و اعلام کردیم ما جدا هستیم و ناشران کتاب‌هایشان را به ما بدهند و در حد خودمان بررسی می‌کنیم و چند سال به این ترتیب «نقد و بررسی کتاب تهران» درمی‌آمد و تیراژ اولیه‌اش ۵هزار نسخه بود. 

خدا کند که مجلات تعطیل نشوند!

این روزنگار در ادامه می‌گوید: باید گفت در دوره آقای احمدی‌نژاد به همه چیز مملکت ضربه خورد و یکی هم همین ضربه‌ها به بخش نشریات و مطبوعات فرهنگی بود؛ نهایت بی‌توجهی به نشریات و مطبوعات شد. آن زمان امتیاز نشر «کتاب روشن» را گرفته بودم و سال‌ها بود در این زمینه فعالیت می‌کردم؛ بد هم نبود و تا حدودی کتاب‌های خوبی منتشر شد. در آن دوره آقای دکتر، یک دفعه امتیاز چند ناشر را لغو کردند؛ حالا نشر من کوچک و تازه بود ولی نشر «آگاه» و نشر «چشمه» قدیمی و باسابقه بودند و کتاب‌های متعدد داشتند. دوره غریبی بود و به هر حال این دوران غریب گذشت و دوره‌ای شد که وزیر کنونی ارشاد، آقای دکتر صالحی معاون فرهنگی شدند. یادم است، ایشان یک روز من را احضار کرد و به خدمتشان رسیدم، به ما دلداری دادند و گفتند ما می‌خواهیم جبران کنیم. البته بعد چند وقت در جلسه دیگری به من گفتند که در امتیاز نشر کتاب مشکل داری و نمی‌شود کاری کرد و دنباله‌اش را نگیر چون اگر دنبالش را بگیری در مجوز مجله‌ات هم اذیت می‌کنند! من هم نشر کتاب را کنار گذاشته و به انتشار مجله پرداختم.

او ادامه می‌دهد: این کارها سودآور نیست و بیشتر به ذوق و شوق آدمی برمی‌گردد؛ دکتر روانشناس که دوستم بود و هست، مرا خیلی تشویق می‌کرد و می‌گفت اگر می‌خواهی زنده بمانی و اثربخش باشی، تا حدودی باید کارت را ادامه بدهی وگرنه... واقعاً حرفش درست بود؛ چون این پایداری‌مان واقعاً جای تعجب دارد. وقتی خودمان نتوانستیم کتاب دربیاوریم، ناشران دیگری بودند و به ما پیشنهاد ترجمه می‌دادند و ما هم ترجمه می‌کردیم‌. بالاخره در حاشیه‌اش هم مجله را درمی‌آوردیم. این کار واقعا خیلی از لحاظ حفظ روحیه و حتی می‌خواهم بگویم از لحاظ حفظ زندگی به من کمک کرد. گذشت و گذشت تا حالا که آمدیم خدمت شما...

همایون‌پور می‌گوید: من این انتقاد دوستانه را بگویم. نمی‌دانم چرا از همان موقع که با آقای دکتر صالحی دیدار داشتم واقعاً به ایشان علاقه پیدا کردم. ایشان آمده بود تا خدمت کند و تا حدودی هم توانست. در دوره ایشان دو نکته وجود دارد که من را خیلی حیرت‌زده کرده است. یکی درباره «کتاب سال» است؛ «کتاب سال» آن اوایل که آقای مهاجرانی وزیر ارشاد بود، ارج و حرمتی پیدا کرده بود و وقتی کتابی برنده «کتاب سال» می‌شد، به چاپ تازه می‌رفت. در روزنامه «اطلاعات» دیدم که کتاب‌های سال، رساله‌های کارشناسی ارشد و دکتری هستند که بیشترشان درباره موضوعات خاصی نوشته‌ شده است. حیرت کردم. منکر نیستم چون کتاب‌ها را ندیده‌ام، حتماً رساله‌های ارزشمندی بودند. ولی در «کتاب سال»، موضوع تشویق مؤلف نیست. باید از طرق دیگر امکاناتی که دارند، مؤلفان را تشویق کنند. به نشریه‌مان خیلی کتاب می‌آید و دو اثر را در مجله برای نامزدی «کتاب سال» پیشنهاد کردیم؛ یکی «نبرد قدرت در ایران در دوره جمهوری اسلامی» اثر آقای محمد سمیعی بود که او را نمی‌شناسم ولی حتماً از استادان حقوق دانشگاه هستند. مبنای ما برای پیشنهاد کتاب، نحوه استدلال و رفرنس‌هایی بود که به آن مراجعه کرده بودند و برای کتاب واقعاً زحمت کشیده شده بود و ارجاعاتش بعد از هر فصل چندین صفحه است. پیشنهاد دیگر ما کتاب آقای دکتر احمد کاظمی موسوی یعنی«نگاهی به سیر و سرانجام فلسفه و کلام اسلامی؛ جهان اسلام، فلسفه را چگونه شناخت و به کجا رساند» بود. این کتاب درباره معارف اسلامی و واقعاً کتاب روشنگر و ارزشمندی است که ما با حسن نیت پیشنهاد کردیم اما هیچ‌کدام اصلاً در میان برگزیده‌ها نبود و رساله‌های تحصیلی را به عنوان کتاب سال گذاشته بودند.

او در بخش دیگری از صحبت‌هایش می‌گوید: نکته دیگر اینکه چند سال پیش در روزنامه «اطلاعات» (روزنامه اطلاعات را از قدیم می‌خرم. آقای دعایی شخصیت برجسته‌ای بود و روزنامه اطلاعات، در میان مطبوعات بعد از انقلاب، قدیمی و حرفه‌ای است و به اخباری توجه می‌کنند که کمتر توجه می‌شود) نوشته بودند، پیشنهاد اضطراری‌ای به دولت شده که کاغذ جزو کالای اساسی باشد و اعتباری بگیرد تا کاغذ دولتی با قیمت مناسب میان مطبوعات و نشر توزیع شود. خوشبختانه این اتفاق افتاد و کاغذ کالای اساسی شد و بعد هم آن کاغذها توزیع شد. وارد کم و کیف ماجرا نمی‌شوم که خیلی حرف‌ها می‌شود گفت. به روزنامه‌ها و مطبوعات این کاغذها را دادند اما به ما چند نشریه فرهنگی سابقه‌دار یعنی «نگاه نو»، «جهان کتاب» و نشریه خودمان کاغذی تخصیص داده نشد.

این روزنامه‌نگار ادامه می‌دهد: در دوره‌ای در شوروی، مجلات فرهنگی زیرزمینی درمی‌آوردند و در اروپای شرقی که تحت تسلط شوروی بود این مجلات منتشر می‌شد؛ این نشریات به نوعی طراوت، شادابی و آگاهی به جامعه می‌دهد. بقیه نشریات ممکن است پیوست‌های دولتی و ایدئولوژیک داشته باشند، کشورهای دیگر هم دارند. تعجب کردم که دولت‌های کشورهای دیگر از جمله انگلستان که از آن آگاه هستم به این نشریات یارانه می‌دهند، نسخه‌هایی از آن‌ها را می‌خرند تا پایدار بمانند؛ زیرا دولت‌ها متوجه اهمیت نشریات فرهنگی غیردولتی هستند. من با اطمینان می‌توانم عرض کنم که در این تقسیم کاغذ، آقای وزیر ارشاد با شناختی که از آن‌ سال‌ها از ایشان دارم، دخالتی نداشتند و این کار را دوستان دیگری انجام دادند و طبق معمول کار دولتی همین است. الان آثار نحوه توزیع نادرست را می‌بینیم. حتما می‌دانید عملاً کار نشر کتاب و نشریات فرهنگی تعطیل شده است. حالا وزارت ارشاد باید باز تقاضای کمک اضطراری از دولت کند تا کاغذ بیاورد و این مشکل را برطرف کند. فارغ از کار کوچک خودمان، می‌بینم عملاً کار تعطیل شده است. ناشرانی چون «ققنوس»، «آگاه» و «آگه» مرتب کتاب درمی‌آوردند. نشریه ما در هر شماره ۱۰ و ۲۰ صفحه را به معرفی کتاب اختصاص می‌داد اما حالا ... . این دو نکته را عرض کنم تا شاید به گوش مقامات مسئول برسد که این خطر فرهنگی خیلی جدی است و نیازی به توضیح و توجیه ندارد و هرچه زودتر باید این شکل برطرف شود.  

خدا کند که مجلات تعطیل نشوند!

او در بخش دیگری از مصاحبه‌اش درباره همکاری‌اش با مجلات دیگر قبل از انقلاب و وضعیت کنونی مجلات، می‌گوید: در سطحی نبودم که برای مجله «سخن» ناتل خانلری مطلبی بنویسم، آن زمان در مجله «اطلاعات جوان» چیزهایی می‌نوشتم. یادم می‌آید که چهارشنبه‌ها مجله «سخن» جلسه‌ای داشت که نویسنده‌هایش جمع می‌شدند و گاه به این جلسات می‌رفتم. قبل از انقلاب در مجله دیگری که مطلب می‌نوشتم، مجله «فردوسی» بود که آن زمان دکتر عنایت سردبیرش بود و با او همکاری داشتم. مجله بعدی هم مجله «رودکی» برای مجموعه رودکی بود و آقای دکتر خوشنام مجله را در می‌آورد با تیتر و عکس و فلان کار می‌کردند و ما خوشمان می‌آمد. در هر حال بعد از انقلاب هم خوشنام تلاشی کرد که رودکی را ادامه بدهد اما زمانه عوض شده بود و اجازه ندادند ادامه پیدا کند. چندماهی است که به خاطر کاغذ، مجلات تقریبا تعطیل هستند. علاوه بر نشریاتی که اسم برده شد، مجله محیط‌زیستی به نام «صنوبر» منتشر می‌شد که بسیار مقاله‌های خوبی داشت اما الان چند وقتی است این مجله را ندیده‌ام. لابد این مجله هم تعطیل شده است. الان بسیاری از مجلات تعطیل شده‌اند. مثلاً مجله ادبی برای ما می‌فرستادند که هر شماره یکی از نویسنده‌های غربی معروف را معرفی می‌کرد و هرکدام این مجلات خواننده‌هایی داشتند، مجلات دیگری هم بودند که یادم نمی‌آید که برخی تعطیل شدند یا من ندیده‌ام و خدا کند تعطیل نشده باشند و بتوانند به کار خود ادامه بدهند.

مشروح مصاحبه با هرمز همایون‌پور درباره یک عمر فعالیت ادبی‌ و زندگی‌اش در روزهای آینده منتشر خواهد شد.

 انتهای پیام