مريم مهدوياصل ٭
اشاره - زماني در كتابي كه امروز نام آن را به خاطر ندارم، خواندم كه حكومت قاجاريه در مقابل ورود سبك معماري مدرن اروپايي تا در روش معماري سنتي ايراني تغيير ايجاد كند، به شدت مقاومت ميكرده است. متاسفانه با سست شدن اين مقاومت در زمان پهلوي اول و ورود روش معماري مدرن اروپايي به ايران و البته تلفيق آن با هنر معماري سنتي ايران، معضل فرهنگي در كشور آغاز ميشود كه امروز شاهد احتضار آفرينش هنر معماري سنتي ايراني هستيم. چرا؟ شايد نخستين دليل آن برميگردد به دستور عمل ژرژ سوم پادشاه انگلستان در ۱۳جولاي ۱۸۱۰ [۱۲۲۶ق.] خطاب به سرگور اوزلي، طراح عهدنامه گلستان و نخستين سفير انگليس در ايران دوره فتحعليشاه قاجار كه فريدون زندفرد در كتابي به همين نام آن را در سال ۱۳۸۶ش. ترجمه كرده است. چنانكه در بخشي از دستور عمل ژرژ سوم به سرگوراوزلي كه در ۱۸بند نوشته شده، آمده است: «۹ - بايد با تمام قوا كوشش نماييد از منافع مالي و نظامي دولت ايران اطلاعات دقيق و صحيحي به دست بياوريد از شماره نفرات، از ديسيپلين ارتش، از ميزان و راههاي وصول ماليات و عوارض در موقع صلح و جنگ، از نيروهاي صنعتي و از ساير مطالبي كه بتوان از روي آنها قضاوت صحيحي درباره اوضاع فعلي ايران بنمود ما را از طريق وزارت خارجه مطلع نماييد. هرگونه گزارش درباره عادات و سنن و رسوم و خلقيات ايرانيان و اطلاعات تجارتي، تاريخي و مخصوصا آثار باستاني ايران مورد علاقه ما است، به شما اختيار داده ميشود، هر شخصي را كه براي بررسي و تحقيقات لازم ميدانيد، خواه اروپايي با هزينه دولت در ايالات مختلف يا در هر نقطه كه شما مناسب ميدانيد در آنجا معلوماتي به دست آيد با نظر خودتان استخدام نماييد، كساني كه وارد خدمت ميشوند بايد دفاتر روزانه داشته باشند و با نظر و صلاحديد خودتان با شما مكاتبه نمايند. شما بايد خلاصه تمام آنها را با يادداشتها و نظرات خودتان مستقيما به وزارت امور خارجه بفرستيد هر خرجي را كه ميكنيد در تمام موارد ما اطمينان كامل به عقل و كارداني شما داريم و يقين ميدانيم هزينههاي لازم را با كمال صرفهجويي انجام خواهيد داد.»
در حقيقت، امروز پس از ۲۱۶سال از اجرايي شدن سند سياسي انگليس براي تجزيه و مستعمرهسازي جغرافياي تاريخي - فرهنگي ايران باستان، تمامي سرزمينهاي جدا شده از ايران كه در جغرافياي سياسي ترسيم شده از سوي انگليس و در قالب «ملت- دولت» شكل گرفتهاند و از نامهاي استعماري بدون هويت ايراني برخوردارند، هنوز يك حقيقت روشناييبخش را در بطن كشورهاي مستقل خود دارند و آن چيزي نيست جز آثار باستاني و تاريخي هنر معماري ايران در دورانهاي مختلف تاريخي كه پيوند فرهنگي ژرفي را بين تمامي كشورهاي باستاني برقرار ميكند. چنانكه به قول مولانا:
«بشنو از ني چون حكايت ميكند
از جداييها شكايت ميكند
كه از نيستان تا مرا ببريدهاند
از نفيرم مرد و زن ناليدهاند
سينه خواهم شرحه شرحه از فراق
تا بگويم شرح درد اشتياق
هر كسي كه او دور ماند از اصل خويش
بازجويد روزگار وصل خويش»
و بر همين پايه و مبناست كه ميگويم به دليل وجود «وحدت ساختاري» در عناصر تشكيلدهنده زيرساختي و روساختي معماري ايراني، امروز ميتوان با پشت سر گذاشتن تمامي مرزهاي مصنوعي ساخته شده توسط سياست استعماري انگليس، از تركيب اين عناصر مشترك كه در جوامع انساني ما وجود دارد، براي ايجاد «وحدت ساختاري» منطقهاي بين ملت - دولتهاي مستقل استفاده كرد تا با شكل دادن به امنيت منطقهاي، زمينه رشد و شكوفايي تجارت مردمي كه در ۵۰۰سال اخير مورد تجاوز و از هم گسيختگي استعمارگران غربي قرار گرفتهاند، از نو فعال شود. بر همين اساس، گزارش امروز نمونهاي كوچك از عناصر هنر معماري ايران باستان است كه به دليل جداسازي هرات از ايران، نزديك به دو قرن است كه شناخت و آگاهي از هويت ايران باستان را در تاريكي مطلق فرو برده است. ضمن اينكه براي نوشتن اين گزارش از كتابهاي تخصصي معماري در كتابخانه مركزي دانشگاه تهران و همچنين كتابهاي تاريخي در كتابخانه مجلس بهرهمند شدهايم.
عصر بيخبري از آثار باستاني هرات
روزي كه از هرات بازگشتم، در گفتوگو با معماران و هنرمندان نقاشي و عكاسي دريافتم كه هيچ شخصيت ايراني، از آثار باستاني هرات در عصر تيموريان كه پايتخت ايران بوده، آگاهي ندارد. تنها در كتاب تاريخي «جغرافياي حافظ ابرو»، تاريخنويس دوره تيموريان است كه به همه جزييات آثار باستاني هرات پرداخته شده در حالي كه پس از جداسازي هرات از ايران دوره قاجار و توسط استعمار انگليس، جز نامي از آن روي زمين پيدا نميشود. امروز كه دارم اين گزارش را مينويسم، پس از چاپ كتاب «هرات» درسال ۱۳۹۹ش. متوجه شدم كه پس از جداسازي هرات از ايران در زمان حكومت ناصرالدين شاه قاجار، در حقيقت شخصيتهاي تاريخي اين دوران هم از آثار معماري و باستاني هرات كه پايتخت ايران دوره تيموري بوده، هيچ آگاهي نداشته و در بيخبري ايجاد شده توسط مستعمرهسازي انگليس به سر ميبردهاند. چنانكه ميرزا محمدحسين ذكاءالملك و ميرزا محمدعلي فروغي (ذكاءالملك) در بخشي از كتاب چاپ سنگي «دوره ابتدايي از تاريخ عالم - تاريخ ايران» در سال ۱۳۱۸ق. و در زمان حكومت مظفرالدين شاه قاجار نوشتهاند: «[...] از بناهاي تيموريان مسجد گوهرشاد در مشهد مقدس كه يكي از صحنهاي مطهر حضرت رضا عليه آلاف التحيه و الثنا محسوب ميشود[...].»
حتي در زمان حكومت پهلوي دوم و در بخشي از كتاب «ايرانشهر»، نشريه شماره ۲۲ كميسيون ملي يونسكو در ايران درسال ۱۳۴۲ش. هم نوشته شده است: «[...]گوهرشاد بيگم دختر يكي از نجيبزادگان جغتاي موسوم به غياثالدين بود كه يكي از اجداد وي در گذشته چنگيز را از مرگ نجات داده بود. گوهرشاد بيگم مسجد باشكوهي در مشهد ساخته است كه هنوز به نام وي خوانده ميشود و نيز در هرات مصلايي بنا كرده است [...].»
اين در حالي است كه در گزارش روز يكشنبه ۷تير۱۴۰۵ با تيتر «راز جداسازي هرات ترس انگليس از فلج شدن فعاليت در اروپا بود»، به چگونگي از بين رفتن مسجد گوهرشادِآغا [بيگم] در شهر باستاني هرات پرداختم كه امروز فقط يك مناره از آن باقي مانده، علينقي وزيري، استاد دانشگاه تهران نيز در كتاب «تاريخ عمومي هنرهاي مصور»، جلد دوم، قرون وسطي و دوران اسلامي، چاپ سربي در سال ۱۳۴۰ش. نوشته شده است: «[...] بناهاي عظيم مانند - مقبره الجايتو در سلطانيه - مسجد عليشاه در تبريز - مزار حضرت معصومه در قم و بناهاي زيبا در نظنز و يزد يادگار قرن هشتم از جانشينان چنگيز است. (حيرتآور است كه چگونه نرمش طبع ايراني و تمدن عميق آن، سلاطين وحشي مغول را تبديل به مردمان مومن و هنردوست كرده است) . [...] مسجد چهار ايواني سير تكاملي خود را در تمام مدت استيلاي چنگيز و تيمور در ايران ميپيمود. يكي از نمونههاي زيباي معماري ايران در عهد تيموري، مسجد جامع ورامين است. ولي گذشته از ابنيه مذهبي، ابنيه ديگري مانند گنبد خدابنده در سلطانيه و گور امير در سمرقند و تعداد زيادي آرامگاه به صورت برج، مانند برج قابوس و برج لاجيم و برج طغرل در ري در سالهاي پيش از سلطنت صفويه در ايران ساخته شده است[...]. سبك ساختماني عهد صفويه چنان كامل و جذاب بود كه در تمام دورههاي تاريخي افشار و زنديه و قاجاريه نيز از آن تقليد شد. كاخ شمسالعماره چيزي جز نمونه كوچكي از عاليقاپوي اصفهان نيست. با اين حال تخت مرمر در كاخ گلستان را بايد تقليد كوچكي از ايوان كسري دانست، با اينكه از بسياري جهات بيشباهت به چهلستون اصفهان نيست. اما از نظر مذهبي از عهد صفويه به بعد هيچگونه تغييري در سبك معماري ايران رخ نداده است و مسجد شاه تهران كه در عهد فتحعليشاه ساخته شده است و مسجد سپهسالار تهران كه بهترين نمونه مساجد دو قرن اخير ايران است هر دو از سبك مساجد چهار ايواني اصفهان تقليد شده است. اخيرا سبك معماري مساجد در ساختمانهاي غير مذهبي نيز نفوذ كرده و بهترين نمونه آن گنبد كاخ مرمر است كه از روي گنبد شيخلطفاله تقليد شده است. متاسفانه در مساجدي كه در چهل سال اخير در ايران و خصوصا در تهران ساخته شده است نه تنها اصول ساختماني اصيل ايران به كلي فراموش شده است، بلكه با كمال بيسليقگي از اصول ساختمانهاي غربي تقليدهاي نابجايي شده است.»
همانطور كه مشاهده ميشود در آثار مكتوب نويسندگان ايراني از زمان قاجار تا پهلوي دوم هيچ نشانهاي از آثار هنر معماري باستان ايران در هرات، پايتخت عصر تيموريان مشاهده نميشود و گويي با تاريكي مطلق در اين زمينه روبهرو هستيم. در حالي كه در زمان امپراتوري صفويه، هرات دومين پايتخت ايران بوده و شاه عباس كبير، وليعهد ايران در آنجا اقامت داشته و آثار تاريخي اصفهان را در تداوم آثار باستاني ايران در هرات دوره تيموريان و پيش از آن، ساخته و بنا كرده است. بر همين پايه، در ادامه گزارش امروز به يكي از آثار كاشيكاري معماري ايراني احتمالا در دوره تيموريان و روي ديوار بناي باستاني «آرامگاه خواجه عبدالله انصاري» در هرات ميپردازم كه عكس آن را در تيرماه ۱۳۹۶ش. گرفتهام. هنگام بازگشت از سفر هرات به تهران، حدود دوسال پيش نمونه اين اثر باستاني را روي هنر آينهكاري و سنگتراشي كاخ سبز در مجموعه سعدآباد تهران ديدم كه خود نشان از استمرار اين نقش هندسي «گرهسازي طبل كند يا تند» در هنر معماري ايران حتي پس از جداسازي هرات از ايران دارد.
تاريخ كاشيسازي و كاشيكاري در ايران
بر همين اساس، در بخشي از كتاب «هنر كاشيگري ايران» اثري از محمديوسف كياني، فاطمه كريمي و عبدالله قوچاني كه موزه رضا عباسي آن را در سال ۱۳۶۲ش. منتشر كرده، نوشته شده است: «تزيينات كاشي روي ستونهاي معبدالعبيد در بينالنهرين باقيمانده از سالهاي نيمه دوم هزاره دوم قبل از ميلاد نشانگر اولين كاربرد هنر كاشيكاري در معماري است. [...] در ايران مراوده فرهنگي، اجتماعي، نظامي، دادو ستدهاي اقتصادي و رابطه صنعتي، گذشته از ممالك همجوار، با ممالك دوردست حتي از دوران تاريخي سابقه داشته است. اين روابط تاثير متقابل فرهنگي را در بسياري از شؤن صنعتي و هنري به ويژه هنر كاشيكاري و كاشيسازي و موزاييك به همراه داشته كه اولين آثار و مظاهر اين هنر در اواخر هزاره دوم قبل از ميلاد جلوهگر ميشود. در كاوشهاي باستانشناسي چغازنبيل، شوش و ساير نقاط باستاني ايران، علاوه بر لعاب روي سفال، خشتهاي لعابدار نيز يافت شده است. فن و صنعت موزاييكسازي يعني تركيب سنگهاي رنگي كوچك و طبق طرحهاي هندسي و با نقوش مختلف زيبا در اين زمان به اوج ترقي و پيشرفت خود رسيده كه ساغر به دست آمده از حفريات مارليك را ميتوان نمونه عالي و كامل آن دانست، اين جام موزاييكي كه از تركيب سنگهاي رنگين به شيوه دوجداره ساخته شده از نظر اصطلاح فني به «هزارگل» معروف است و از لحاظ كيفيت كار در رديف منبت قرار دارد.[...]رنگ متن و اصلي كاشيهاي دوره هخامنشيان اغلب زرد، سبز و قهوهاي است و لعاب روي آجرها از گچ و خاك پخته تشكيل شده است [...]. در اواخر دوره ايلخانيان و آغاز عهد تيموريان هنر كاشيكاري با سابقهاي در حدود سه قرن [اشاره از دوره هخامنشيان]، به زيباترين شكل خود يعني كاشي «معرق» نمايان گرديد. [...] هنرمندان دوره تيموري كاشيكاري معرق را در شرق ايران توسعه داده و بسياري از بناهاي مذهبي اين ناحيه، به ويژه در هرات، سمرقند و بخارا پايتختهاي تيمور و جانشينان او با كاشي معرق تزيين گرديده است. به موازات رونق اين نوع كاشي درخراسان بزرگ استفاده از آن در شهرهاي ديگر ايران نيز رواج يافت. مسجد مولانا به تاريخ ۸۴۸ق.، مدرسه غياثيه خرگرد به تاريخ ۸۴۸ق.، مسجدگوهرشاد ۸۲۱ق.، مدرسه دودر ۸۴۳ق. در استان خراسان، مقبره شيخ صفيالدين اردبيلي، مسجد كبود ۸۷۰ق. در استان آذربايجان و مدرسه امامي ۷۲۵ق. در امامشهر ۸۵۷ق. و هارون ولايت به تاريخ ۹۱۸ق. و مساجد شيخ لطفالله، امام خميني و مدرسه چهارباغ متعلق به عهد صفويه در اصفهان و مدرسه خان۱۰۲۴ق. در شيراز و مسجد جامع يزد ۸۶۱ق. و بالاخره مسجد ورامين در استان مركزي ۷۲۲ق. ازجمله بناهاي مذهبي هستند كه شاهكار كاشيكاريهاي معرق را دربر ميگيرند. دركاشيكاري معرق، رنگهاي متنوع به كار برده شده كه در اين بين رنگهاي سفيد و آبي تيره، فيروزهاي، سبز و پرتقالي بيشتر به چشم ميخورد [...].»
هنر گرهكاري يا گرهسازي ايران
همچنين در بخشي از «پيشگفتار» كتاب «هنر گرهسازي در معماري و درودگري [نجاري]» در سال ۱۳۳۶ش. و با امضاي سلسله انتشارات انجمن آثار ملي نوشته شده است: «[...] آشنايان به هنرهاي ظريف گوناگون كه به وسيله هنرمندان ايراني در بناهاي تاريخي فراوان و متنوع دورانهاي مختلف اسلامي بهكار رفته و روشنيبخش دل و ديده دوستداران و شيفتگان اينگونه پديدههاي ذوق و قريحه گذشتگان اين سرزمين هنرآفرين است ميدانيد كه يكي از زيباترين و دلپذيرترين پديدههاي هنري در رشتههاي نماسازي و روكاري اعم از روسازيهاي سنگي و آجركاري و كاشيكاري و آينهكاري و حتي گچبري، طرحهاي گوناگوني است كه به نام گرهكاري و گرهسازي خوانده ميشود. اينگونه طرحها شامل اشكال هندسي گوناگون همچون مثلث - لوزي - چهارضلعيهاي متنوع و كثيرالاضلاعها و ذواضلاعهاي جوراجور و ستارههاي چهارپر يا هشتپر و ديگر طرحهاي ستارهاي شكل و نظير اينگونه ترسيمان است كه در همگي آنها قطعات سنگ يا آجر يا كاشي يا آينه را به يكي از صورتهاي هندسي ميتراشيدند يا ميبرند و به كار ميبندند و از سده چهارم هجري [...] به بعد در بناهاي اسلامي ضمن روسازي درون و بيرون آنها به كار رفته است و همين هنر در كار درودگري [نجاري] نيز به صورت ساده يعني تنها با پيوستن آلتها يا به صورت تركيب يافته از آلت و لقط انجام ميگرفته است و ازسده پنجم هجري به بعد نمونهاي اينگونه هنر درودگري در بناهاي گوناگون مذهبي و كاخهاي شكوهمند و سراهاي بزرگ به چشم ميخورد و به ويژه در نيمه دوم سده سيزدهم هجري حد اعلاي ريزهكاري و ظرافت اين هنر در پنجرهها و اُرسيها و دركهاي چوبي، توام با به كار بردن شيشههاي رنگي بسيار كوچك انجام پذيرفته است بهطوري كه تنها آثار چوبي بسياري از بناهاي دوران مذكور با چنين شيوه كار به صورت يك چشمه هنر منحصر آن زمان جلوه مخصوص يافته است و از نظر ريزهكاري و ظرافت با هنر خاتمكاري كه خود ظريفترين نوع هنر گرهكاري را مينمايد قابل مقايسه بوده چندان دور از آن نيست.»
گرهسازي در هنر معماري اسلامي ايران
و در دوره معاصر، در كتاب «احياي هنرهاي از ياد رفته»، مباني معماري سنتي در ايران به روايت استاد حسين بن محمد بن اسمعيل ملقب به لُرزاده و با تاليف مهناز رييسزاده و حسين مفيد در سال ۱۳۷۴ش، استاد لرزاده در بخشي از مقدمه آن نوشته است: «اين مقدمه بر دو اصل استوار ميگردد؛ اصل اول، كارهاييكه از قرن چهارم تا قرن سيزدهم هجري در فرهنگ معماري اسلامي ايران ديده ميشود رسمي - قطار - گره كه هر كدام بانواع مختلف در سطح كشور به خصوص در معابد و مساجد به چشم ميخورد و از دوران آل بويه و سلجوقي شروع شده و در ابنيه تاريخي زمان صفوي تكامل يافته است و در مشهد و اصفهان و كرمان و ديگر نقاط به حد وفور عمل شده كه از تعريف و توصيف بينياز است ولي در گرهسازي از يك يا دو زمين فراتر نرفتهاند، منابر بعضي مساجد و صندوقهاي قبور ائمه در عراق كه از هنرهاي ممتاز ايرانيان مسلمان است، طرح آنها از يك يا دو زمين تجاوز نكرده است و آن روزها هنوز بهطور كامل از اين فن آگاه نبودند، ... چنانچه هر كس به اصول و رموز اين فن آگاه شود ميداند كه چرا نبايد از اشكال مختلف و آلتهاي بيگانه شناخته نشده استفاده نمود[...].»
سپس استاد لرزاده، درباره «گرهسازي» نوشته است: «گرهسازي به تزييناتي گفته ميشود كه به صورت هندسي و با قواعد مشخص رسم ميشود و در بسياري از مكانها ميتوان از آن استفاده كرد. در سردرها، كتيبهها، در و پنجرهها، طاقها و غيره. گره را با آجر، كاشي، گچ، آيينه و غيره ميتوان ساخت. گرهسازي انواع و زمينههاي گوناگون دارد، چنانچه گفته شده است كه هفتاد و دوبطن دارد و از درون يكديگر توانايي زايش و به وجود آمدن گرههاي نو را دارد. [...] گره بسيار پردامنه است و به شطرنج معماران معروف گشته آنچه در گره بايد مورد توجه قرار گيرد آن است كه اولا آلت خارج نداشته باشد (يعني در طراحي گره آلتها منحصر به آلات گره باشند) ديگر آنكه چنانچه طرح گره را در كنار آن تكرار كنيم آلتهاي گره يكديگر را كامل كنند و زمينه بزرگتري ايجاد نمايند. گرهها معمولا شامل گره كند، گره تند، گره شل، گره كند و شل و گره تند و شل ميباشند. گره كند داراي آلتي به شكل پنجضلعي منتظم است. [...] گره داراي خاصيت تكثير در درون خود است، يعني ميتوان طرحي از گره كند را رسم كرد و سپس همان طرح را در درون به گره تند تبديل نمود و سپس اين گره را مجددا كند كرد و اين عمل را به همين نحو ادامه داد (گره در گره، شاهگره) . [...] گرهها معمولا مانند رسميسازي داراي قواعد دقيق هندسياند[...].» همچنين امير باني مسعود در كتاب «معماري معاصر ايران»، در تكاپوي بين سنت و مدرنيته در سال ۱۳۸۸ش. نوشته است: «كاخ شهوند[كاخ سبز] يكي از زيباترين و قديميترين كاخهاي به جا مانده از دوره پهلوي اول است [...] كه بين سالهاي ۱۳۰۱ و ۱۳۰۷ خورشيدي ساخته شد. معمار اين كاخ، استاد جعفر كاشاني بوده كه در ساخت و تزئين كاخ از هنرمندان و استادان ايراني به خصوص، استاد جعفرخان معمار و استاد حسين لرزاده، بهره گرفته است. اين كاخ دوطبقه ساخته شده است و تنها كاخي است كه نماي آن بهطور كامل از بيرون پيدا است[...]. پس از انقلاب به كاخ موزه سبز تغيير كاربري داد.»
سخن آخر
و در پايان اين گزارش اسنادي - پژوهشي و روزنامهنگاري، دو سوال را طرح ميكنم. آيا با پژوهش اسنادي روي آثار هنر معماري باستاني و تاريخي در پهناي جغرافياي تاريخي - فرهنگي ايران باستان كه امروز همه ما ميدانيم به شدت از حضور مستعمرهسازي انگليس آسيب ديده است، ميتوان پلي زد براي بازگشت به پيوندهاي فرهنگي و تجاري كه تامينكننده امنيت منطقهاي هستند كه احتمالا از «وحدت ساختاري» منطقهاي حتي پيش از تشكيل امپراتوري هخامنشيان برخوردارند تا به اين عصر از هم گسيختگي پيوندها در دو قرن اخير پايان دهيم؟ آيا براي پشت سر گذاشتن مستعمرهسازي انگليس، امروز فكر ميكنيد كه نياز به فهم و درك نظريهپردازيهاي استعماري در دانشگاههاي غرب داريم تا دوباره به زمان رشد و شكوفايي نسل پدران و مادران خود برگرديم؟ يا اينكه با شناخت هويت، فرهنگ و هنر باستاني خودمان كه ريشه چندين هزار ساله در جغرافياي زنده منطقه دارد، ميتوانيم با پيوند آگاهيهاي مشترك تاريخي كه شامل تركيب عناصر هنر معماري هم ميشود، به جهان ازهمگسيختهاي كه استعمارگران غربي در جهت تامين منافع امنيتي و منافع ملي خود در محيط زيست ما به وجود آوردهاند، پايان دهيم و در زمان حال با آفرينش هر آنچه از فرهنگ و هنر و صنعت ما كه در دو قرن اخير در سياست معكوسسازي استعمارگران از بين رفته است، حداقل زمينه، بستر و شرايط آيندهاي روشن را براي نسلهاي پيش روي خود بنيان بگذاريم تا از نو دوره تاريخي جديدي از خودشكوفايي جمعي در مناطق آسياي غربي، خليجفارس و شبهقاره هند به وجود بيايد؟
منابع: كتابخانه مركزي، مركز اسناد
و تامين منابع علمي دانشگاه تهران
و همچنين كتابخانه شماره يك
و بخش چاپ سنگي و سربي مجلس
٭ روزنامهنگار و پژوهشگر