شناسهٔ خبر: 79256343 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

گفت‌وگوي «اعتماد» با «حميده چوبك» پس از ثبت جهاني هفت دژ اسماعيليان در يونسكو

25 سال با الموت

صاحب‌خبر -

مريم جليلوندفرد 

چند روز پس از ثبت جهاني قلعههاي اسماعيليه، انتظار داشتم شروع گفتوگوي «اعتماد» با «حميده چوبك» درباره يكي از بزرگترين موفقيتهاي ميراث فرهنگي ايران در اجلاس بوسان؛ درباره پروندهاي باشد كه او بيش از دو دهه از عمرش را صرف جهاني شدن آن كرد، اما هنوز نخستين سوال را نپرسيده بودم كه مسير گفتوگو عوض شد. چوبك نميخواست درباره خودش حرف بزند. حتي از اينكه رسانهها او را چهره اصلي در ثبت جهاني الموت معرفي كردند هم ناراحت بود. با لحني آرام اما قاطع گفت: «از اين جريان ايجاد شده چندان راضي نيستم. چرا بايد الموت را در جريان رسانهاي طوري مطرح كنند كه گويي الموت در انحصار من بوده است؟ نميدانيد چند نفر در كارگاه الموت كار كردند. چقدر مسوولان مرا حمايت كردند و چقدر همه به من كمك كردند. واقعا بيانصافي است كه فقط نام من در اين پرونده باشد.» «حميده چوبك» باستانشناسي كه حالا ديگر نامش با الموت گره خورده است، بعد از اين جمله بيآنكه مكث كند، شروع به نام بردن از آدمهايي كرد كه كمتر كسي نامشان را شنيده است. از «شهربانو سليماني» دختر جواني كه به گفته او «در پرتگاه كار ميكرداز «فريبا محمدي» كه ساعتها تا زانو در آب بود و قلعه را كاوش ميكرد. از «حسين محمودي» كه زير ريزش سنگها، مسير الموت را باز ميكرد. از «محمد محمودي» كه هنگام بازديد ارزياب يونسكو از قلعه شيركوه تا آستانه مرگ رفت و هنوز آثار آن حادثه را با خود دارد. از علي قليپور، كبيري، صفاري و دهها نفر ديگر نام برد و بعد گفت: «بيشتر كارگران محلي كه الموت كاركردند و ما را همراهي كردند امروز فوت كردهاند. يكي از يكي بهتر بودند. با اراده آنها بود كه اين كار انجام شد. آنها در گرما و سرما، در ارتفاع و روي شيب براي الموت كار كردند. اين چوبك نبود كه اين كار را كرد. من فقط خوششانس بودم كه مديريت الموت را به من سپردنددر تمام سالهايي كه درباره ميراث فرهنگي گزارش نوشتهام، كمتر پيش آمده با كسي روبهرو شوم كه اينقدر اصرار داشته باشد سهم خودش را كوچك و سهم ديگران را بزرگ نشان بدهد. شايد همين ويژگي، بيش از هر كشف باستانشناسي، شخصيت حميده چوبك را توضيح بدهد.

يك دعوت و آغاز يك مسير

از چوبك ميپرسم كه نخستينبار چگونه پايش به الموت باز شد؟ روايت او از پرونده ثبت جهاني آغاز نميشود. از دوستي و شاگردي آغاز ميشود. ميگويد: «سال ۱۳۷۸ دكتر فاطمه كريمي كه استاد من بود و هميشه خود را مديون ايشان ميدانم، به عنوان اولين كاوشگر ايراني در الموت شروع به كار كرد. با من تماس گرفت و گفت اگر ميتواني چند روز به الموت بيا تا درباره سفالهاي الموت بحث علمي داشته باشيم. من هم پذيرفتمآنروزها، هنوز خبري از پايگاه ميراث فرهنگي الموت نبود. گروه كاوش در طبقه بالاي ساختماني قديمي در روستاي معلمكلايه در الموت مستقر بود. چوبك حتي خودرو هم نداشت و ميگويد آن روز به سختي خود را به دامنه الموت رساند.

«با مينيبوس و اتوبوس خودم را به معلمكلايه رساندم. منتظر ماندم تا خانم كريمي از قلعه پايين بيايد. صبح فردا با هم به قلعه رفتيمحميده چوبك هنوز هم اولين صعود خود به قلعه الموت را با جزييات به خاطر دارد. ميگويد: «خوشبختانه قسمت اول مسيرسازي را مرحوم آيتالله هاشميرفسنجاني به جهاد سازندگي سپرده بودند كه پلههاي سنگي بچينند، اما بخش بالاي قلعه فقط يك شيب تند و پرتگاه بود. وقتي به دژ الموت و بالاي قلعه رسيديم، ساعت حدود 12 ظهر بود. چنان توفان شديدي رخ داد و باران آنقدر شديد بود كه حتي جلوي پايمان را هم نميتوانستيم ببينيم. با بدبختي پايين آمديم و كار متوقف شد و من هم رفتم و گفتم ديگر به الموت بازنخواهم گشتاما يك سال بعد، همهچيز تغيير كرد. زماني كه حميده چوبك را براي ابرپروژه ثبت جهاني قلعه الموت درنظر گرفتند.

گفتم  نميتوانم

سال ۱۳۷۹ -زماني كه سيدمحمد بهشتي رياست سازمان ميراث فرهنگي كشور را برعهده داشت- تصميم بر آن شد كه الموت در فهرست پروژههاي بزرگ ملي و در كنار تختجمشيد، پاسارگاد، تختسليمان، ميمند و ميبد قرار بگيرد. پيشنهاد مديريت پروژه به حميده چوبك رسيد. اما نخستين پاسخ او به اين پيشنهاد «نه» بود. حميده چوبك درباره اين تصميم ميگويد: «آقاي گلشن و مهندس بهشتي گفتند بايد بروي الموت و اين پروژه را قبول كني! الموت پروژه بسيار بزرگي بود و من گفتم نميتوانم اين كار را انجام بدهم. اما درنهايت با پشتيبانيها و حمايتهايي كه شد توانستم از سال ۱۳۸۰ كار در قلعه الموت را آغاز كنمنخستين دغدغهچوبك پس از پاسخ مثبت او به آغاز پروژه بزرگ باستانشناختي الموت نه كاوش بود، نه مرمت؛ او ميخواست الموت پيش از هر اقدامي داراي پايگاه ميراث فرهنگي شود تا در مرحله نخست امكان حفاظت بلندمدت از قلعه الموت فراهم شود. خودش در اين باره ميگويد: «اهميت وجود پايگاه ميراث فرهنگي، درسي بود كه از استاد بزرگم دكتر عزتالله نگهبان آموخته بودم. هميشه ميگفت بايد كنار سايت تاريخي يك پايگاه وجود داشته باشد تا مراقبت دائم و نظام مديريتي صحيح براي حفاظت و مرمت آن شكل بگيرد. من هم تمام الگويي كه در پايگاه ميراث فرهنگي الموت داشتم برگرفته از نگاه استاد نگهبان بود

قلعهاي كه در تپهاي از خاك نمايان شد

حميده چوبك وقتي از دستاوردهاي ۲۵ سال كار در الموت حرف ميزند، برخلاف انتظار از ثبت جهاني قلعه الموت آغاز نميكند. نه از نشست بوسان ميگويد و نه از راي كميته ميراث جهاني، يك عكس قديمي هوايي را نشان ميدهد كه به گفته خودش در سال ۱۳۸۱ از قلعه الموت گرفته شده بود. ميگويد: «اين عكس را خوب نگاه كنيد؛ اينجا قلعه الموت است. تلي از خاك بود و فقط بخشهايي از ديوارهها از زير خاك پيدا بودچند لحظه به تصوير خيره ميشود و انگار هنوز همان چشمانداز نخستين را ميبيند. بعد ادامه ميدهد: «بعد از ۲۵ سال و ۱۶ فصل كاوش، بخشهاي مهمي از قلعه را كاوش كرديم. از زير خاك بيرون آورديم و به نمايش گذاشتيم. بخشي از شكوه از دسترفته قلعه، معماري فاخر نظامي و دفاعي، سامانههاي آبرساني و درگاه و بارگاه فرمانرواي مركزي، دوباره از زير خاك بيرون آمد. اين از استثنائات يافتههاي باستانشناسي سالهاي اخير است و ما را خيلي خوشحال كردآنچه او «شكوه از دسترفته» مينامد، محصول يك يا دو فصل كاوش باستان شناختي نبود. روايتش از الموت، روايت صبر است. صبري كه از سال ۱۳۸۰ آغاز شد و هنوز هم پايان نيافته است. چوبك ميگويد: «كار در الموت هرگز محدود به يك قلعه نبود. در قلعه لمبسر دو فصل كاوش كرديم، در قلعه قسطينلار يك فصل و براساس برنامهاي كه به يونسكو دادهايم، بايد تمام قلعهها مطالعه، حفاظت و مرمت شوندبراي حميده چوبك، باستانشناسي كه آنقدر شانس داشت كه جهاني شدن قلعه الموت را در زمان زنده بودن خود از نزديك مشاهده كند، ثبت جهاني اين قلعه و استحكامات وابسته به آن پايان راه نيست، بلكه آغاز تعهدي تازه و البته دشوارتر در حفاظت و مديريت 7 قلعهاي است كه در يونسكو به ثبت جهاني رسيده است.

پلههايي كه راه به تاريخ الموت باز كردند

در ميان نامهايي كه حميده چوبك يكي پس از ديگري بر زبان ميآورد، بعضيها شايد هرگز در هيچ كتاب و گزارشي ثبت نشده باشند، اما از نگاه او اگر آن نامها نبودند، شايد امروز هيچ گردشگري نميتوانست به آساني بر فراز قلعه الموت بايستد. از مهندس «محمدفيروز شيباني» ياد ميكند و ميگويد: «اگر ايشان نبودند، نه راه قلعه باز ميشد و نه پايگاه. اصلا نميتوانستيم به قلعه دسترسي داشته باشيم

بعد با همان دقتي كه درباره جزييات كاوش حرف ميزند، روند ساخت مسير دسترسي را توضيح ميدهد: «مهندس شيباني با علم و دانشي كه درباره پلههاي موقت و ايمن داشت به ما ياد داد چگونه اين مسير را بسازيم. رفتم و از سپاهان داربست خريدم، خودشان تختههاي چوبي را با استاندارد سفارش دادند و با دستان خودشان اين كار را انجام دادند و مسير الموت را گشودنداين باستان شناس پيشكسوت كه حالا برخي رسانهها از او با عنوان مادر الموت، خداوند الموت و... ياد كردهاند، وقتي از همكارانش حرف ميزند، از واژه «متخصص» كمتر استفاده ميكند؛ بيشتر از «همراه» سخن ميگويد. انگار كه پروژه الموت، بيش از آنكه يك ماموريت اداري باشد، تبديل به تجربهاي مشترك براي گروهي از آدمها شده است. در ميانه گفتوگو، دوباره صحبت به نامها ميرسد. نام باستانشناسان، مرمتگران، نقشهبرداران، استادكاران، مديران، استانداران، كارگران محلي و حتي استادكاران افغانستاني كه سالها روي سنگهاي قلعه الموت كار كردهاند. فهرستشان آنقدر طولاني است كه خودش ميگويد: «اگر بخواهم نام همه را ببرم، تمام صفحه روزنامه را ميگيردبعد هم از «دكتر نيكزاد»، «مهرداد ميرشاهي»، «مهدي جوادي»، «حسن ضيايي» و دهها متخصص ديگر ياد ميكند. از نقشهبرداري ميگويد كه براي ثبت نخستين نقشههاي قلعه الموت بر لبه پرتگاهها ايستاد و هر لحظه احتمال سقوط داشت. دوباره به همان جمله نخست بازميگردد: «ثبت جهاني الموت با ديگران بود. حميده چوبك آخرين نفر بود. فقط خوششانس بود كه در ميراث فرهنگي چنين پروژه مهمي به او سپرده بودنداين جمله را ميگويد و بعد مكث ميكند. شايد تنها جايي كه براي نخستينبار از خودش حرف ميزند، همين جمله كوتاه باشد. جملهاي كه بيشتر از هر تعريف و تمجيدي، نسبت او را با الموت روشن ميكند. آنجا كه در اين گفتوگو ميگويد: «من فقط حضور دائم داشتم، چون اهميت قلعه را ميدانستم. بهشت الموت واقعا يك تمثيل نيست؛ من در بهشت الموت زندگي كردماين جمله را هم آرام ميگويد. نه با غرور و نه با حسرت. براي كسي كه 25 سال از عمرش را ميان صخرهها، باد، برف، گرما و سكوت قلعه گذرانده، «بهشت» نه يك استعاره ادبي كه تجربه زيسته است و الموت براي چوبك با تمام سختيهايش تبديل به بهشت شده است.

حافظان واقعي الموت، مردم الموت هستند

در سالهايي كه پرونده ثبت جهاني الموت پيش ميرفت، يكي از مهمترين چالشها نه كاوشهاي باستانشناسي و مرمت ديوارهاي سنگي كه پيدا كردن تعادل ميان حفاظت از اين ميراث جهاني و زندگي روزمره مردمي بود كه نسلها در دامنه همين قلعه و قلعههاي اطراف زندگي كردهاند. از حميده چوبك درباره حل و فصل اختلافهايي ميپرسم كه سالها بر سر عرصه و حريم، ساختوسازها و توسعه روستاهاي الموت وجود داشت. او مردم را در مقابل ميراث فرهنگي قرار نميدهد و ميگويد: «اولين بهرهبرداران و بهترين افراد براي حفاظت از قلعه الموت و استحكامات وابسته آن، همين همسايگان و همنشينان آثار تاريخي هستند. حافظان اصلي اين آثار مردم محليهستند و صاحبان اصلي اين ثبت ملي و جهاني نيز خود جامعه محلي استميگويد، مساله اصلي نه مردم، بلكه اجراي قانون و هماهنگي دستگاههاي مسوول است: «مشكلات حقوقي در همه جای جهان وجود دارد. قانون، راهكار حفظ حقوق مردم و حفظ ميراث را مشخص كرده است. اگر دو اصل اجرا شود، مشكلي براي حفاظت عرصه و حريم نخواهيم داشت؛ يكي اجراي قانون و ديگري اينكه همه دستگاهها وظايف خود را به درستي انجام بدهند. در همين دامنه الموت، وقتي اراضي ملي كه جزو بافت روستايي نبود و در منظر فرهنگي الموت قرار داشت به بافت روستا الحاق شد، اشتباه رخ داد و طرح بالادستي ميراث فرهنگي كه عرصه و حريم را مشخص كرده بود، رعايت نشد

او از روستاي خشكهچال نام ميبرد؛ جايي كه به گفته خودش، ساختوساز در بخشي از منظر فرهنگي انجام شده است. ميگويد: «همه تعجب ميكنند كه چه كسي اجازه ساختوسازهاي زياد در اين روستا را داده است؟! درحالي كه ما از سال ۱۳۸۱ عرصه و حريم را اعلام كرده بوديم، اما متاسفانه به آن توجه نشد. درحالي كه ما حقوق مردم را هم در تعيين عرصه و حريم ديده بوديم. در روستاي گازرخان هم جمعيت زياد و زمين محدود است. نميشود به مردم گفت خانه نسازند. پيشنهاد ما اين بود كه توسعه در بخش گازردشت انجام شود؛ جايي كه هم امكان توسعه وجود داشت و هم منظر تاريخي قلعه آسيب نميديد. اما ميبينيد كه آنجا هم چهره معماري روستا تغيير كرده است. سقفهاي شيرواني كه امروز ساخته شده، بخشي از معماري اصيل منطقه را از بين برده است. معمارياي كه در زمستان گرم و در تابستان خنك بود. اينها فقط مساله يك روستا نيست و مساله اصلي نوع نگاه به توسعه است

ثبت جهاني، پايان راه الموت نيست

برخلاف بسياري از پروندههاي ميراث جهاني كه با ثبت در يونسكو پايان مييابند، حميده چوبك از آينده حرف ميزند؛ از كارهايي كه هنوز بايد انجام شود. او ميگويد: «در طرح مديريت الموت، از سالها پيش براي توسعه گردشگري، حفاظت از باغات، مسيرهاي دسترسي و حتي جانمايي ساختوسازهاي جديد برنامهريزي شده بود. وجود گردشگران باعث شد خانههاي گردشگري ايجاد شود و مردم بهطور مستقيم و غيرمستقيم از حضور گردشگران بهره ببرند. اما هنوز زيرساختها نياز به تكميل دارد. راهها، دسترسيها و خدمات همه در برنامه مديريتي پيشبيني شده بودچوبك همچنان اميدوار است كه ثبت جهاني، آغاز فصل تازهاي براي الموت باشد و مديريت اين پرونده جهاني به خوبي تداوم يابد. او ميگويد: اميدوارم با اتفاق خوبي كه براي الموت افتاده، مردم منطقه در درازمدت بيشترين بهره را ببرند. برنامه ما اين است كه در باغها همچنان حفظ شوند و خانهباغهايي با معماري مناسب ايجاد شود. بدون اينكه به باغها آسيب برسد و در عين حال، آسايش مردم و گردشگران را تامين كند

باز هم به جاي آنكه از خودش بگويد، از ديگران تشكر ميكند. از دهياران، شهرداران، بنياد مسكن، وزارت راه و شهرسازي و همه كساني كه به گفته او «براي مديريت بهتر الموت فرصت ايجاد كردند

اگر نامي قرار است بماند فقط من نيستم

گفتوگو با حميده چوبك باستانشناسي كه نامش با الموت بيش از ديگر پروژههاي باستان شناختياش در محوطههاي باستاني ايران نظير جيرفت و... گره خورده است، رو به پايان است. اما حميده چوبك هنوز هم احساس ميكند نامهايي در پروسه ثبت جهاني الموت ناگفته مانده است. دوباره از كارگران محلي ياد ميكند؛ از مرحوم «الياسي»، «رضا ميرزايي»، «يارمحمد مقيمي» و دهها استادكار و باستانشناس بومي كه به گفته او «الموت را با دستهاي خود زنده كردنداز «فريبا محمدي»، «ميترا شاطري»، «عارفه محسني»، «شهربانو سليماني» و «الهام اريس» ميگويد. از «محمد رضايي» كه سالها آرشيو و مستندسازي پروژه الموت را برعهده داشت و از استادكاران افغانستاني كه سنگ به سنگ قلعه را مرمت كردند. تقريبا در پايان گفتوگو، به سختي ميتوان نام تازهاي پيدا كرد كه او از قلم انداخته باشد. انگار ميخواهد مطمئن شود هيچ كس از روايت جهاني شدن الموت حذف نميشود. اين جمله را دوباره تكرار ميكند: «درست نيست كه جوري وانمود شود انگار الموت در انحصار من بوده استشايد راز ماندگاري حميده چوبك، نه فقط در 16 فصل كاوش و بيرون كشيدن دژ اصلي حسن صباح از زير خاك آن هم در ارتفاع 700 متري و نه حتي در ثبت جهاني الموت باشد. او پس از 25 سال تلاش براي پربرگ كردن تاريخ الموت، هنوز موفقيت را به نام خود نمينويسد. ميخواهد اگر قرار است چيزي از اين سالها در حافظه تاريخ بماند، پيش از نام «حميده چوبك» نام صدها انساني ثبت شود كه در گرماي تابستان، سرماي زمستان، بر لبه پرتگاهها و ميان سنگهاي الموت ايستادند تا يكي از مهمترين ميراثايران دوباره جان بگيرد.

به همين دليل است كه آخرين تصوير از او كه در ذهن ميماند، نه تصوير يك باستانشناس بر فراز بلندترين دژ اسماعيليان، بلكه تصوير زني است كه پس از ثبت جهاني بزرگترين دستاورد زندگياش، هنوز اصرار دارد بگويد: «من فقط خوششانس بودم و الموت با نام صدها انسان ديگر درخشيده است