شناسهٔ خبر: 79249679 - سرویس استانی
نسخه قابل چاپ منبع: ایرنا | لینک خبر

به بهانه «روز خبرنگار»

دادنامه پیشتازان «رکن چهارم دموکراسی»

اصفهان - ایرنا - نگاره خط خطی های امروزم، تنها برای تخلیه دِقواژه‌های مَحبس وجودم و میل رازگون نوشتنم، بخاطر تراوش یک دنیا بُغض فروخورده‌ام یا نکبتِ اغوای رنگین کردن سفره درویشی‌ام نیست چون عمریست، مفتون سینه چاک این حرفه انسانمدار و دانایی نثارم.

صاحب‌خبر -

در سُفره پیشه‌ام از نان چرب خبری نیست، درآمدم درست به اندازه نمردن است و پشتی راحتی‌ام، قوزِ پینه بسته یک عمر انحنای قامتی است که روی تلنبار کاغذها تا شده و بُرد سو سوی چشمم شاید دیگر به دوری تراوش خیالم در خط خطی‌های کاغذهای خبرم نرسد.

که می‌داند شاید حتی در گستره اقلیم عشق هم هرگز به کسی دل نبندم تا سکه سلطنت رقیبی غیر از شمشاد قلم محبوبم را برای استیلایم بر قلب‌های مخاطبانم ضرب نکنند.

غلاف شمشیر حرف‌های تیزم، لوح خونفام دلی است که سرشار از فوران دریای بُغض‌های مگوست.

اینک بعد از عمری نوشتن، حیات خلوت فکرم از رنگاب زرفام هر منصب و مقامی جارو شده، و من ابداً نیازی به قدرت و مقام ندارم زیرا سحرِ جادوی قلم حقگویم، برای آدموار زیستنم، بغایت مرا بس است.

در برابر اغوای زیور مُشتهیات دنیا و زخارف مصارف زندگی‌های لاکچری آحاد خاص جامعه امروز، پاک زُکامم و باغ سبز وجودم بکلی عاری از ثمره اشجار خبیث فرصت‌طلبی و جاه‌خواهی است.

ضمیر اول شخص در قاموس واژه‌هایم جایی ندارد، در وجود مالامالم از هزاران «الامان» ملت مظلومم، دیگر جایی برای پُز دادنم نیست، چون هر روز از دُهل فیگور و ژست دیگران، گوشم به اندازه کافی کر است.

قلمم همیشه برای دیگران نوشته و می‌نویسد و کارنامه نامجویی و چرب خواهی قاتق سُفره‌ام، پُر از مُهر رفوزگی و آزمرگی است.

من جورکشانه و فاخرانه، فدوی دادِ تظلم خواهی خیل درماندگانی‌ام که همواره فریادرسانان صادق (بخوانید مسوولان غیرپاسخگو) را می‌جویند.

به حکمِ سرشتِ پاکنهاد حرفه‌ مقدسم، جغرافیای وجودم به پُتک هواهای شوم یا امیال مذموم، تَرَک نمی‌خورد اما شیشه تُرد احساسم به تلنگر غلتیدنِ نَمِی روی گونه مظلومی، در چشم برهم زدنی، می‌شکند.

کُل اثاث البیتم، ذخیره اندیشه‌های ناب و گنجینه زرفام اوراقی است که حریصانه آن‌ها را به جای دکور کالاهای لوکس و رنگ و وارنگ، در کُنج خانه‌ام یا طبقات کتابخانه‌ام چیده‌ام و همیشه هم دلم به داشتن مکنت آن‌ها خوش است.

در کرانه‌های بازار حرفه‌ام، از ولخرجی‌های حقوق سر بُرجم خبری نیست، دیگر تمتعم از مستی پاداش‌های میلیاردی یا خماری و نشئگی نشخوار رانت‌های از ما بهتران، پیشکش.

راستش، اگر از خیلی از نیازهای معمول زندگی‌ام بگذرد- ای- شاید به هزار زحمت، دخلم به خرجم برسد.

از روی عادت، وجب اندازه‌هایم، تعداد کلمات ستون‌ها یا طول و عرض یادداشت روزنامه‌ها یا تعداد کاراکتر تیترهاست و برخلاف زراندوزان و ارباب زادگان، با اعداد نجومی، سروکار ندارم.

حرفه‌ام در این سال‌ها بخوبی به من آموخته است که اگر هم براستی سزاوار ستایشی یا نوازشی باشم، هیچ نشان و مدالی بر سینه پردردم یا شانه‌ خمیده‌ام نخواهند نشاند کمااینکه حتی برخلاف همه اقشار جامعه، تا مادامی که همقطارانم مظلومانه خون ندادند، روزشان را به نامشان ننوشتند(شهادت مظلومانه محمود صارمی خبرنگار ایرنا در مزار شریف افغانستان، سنگ بنای تعیین روز خبرنگار در گاهنامه کشور شد).

در پشیه پراندیشه من، علاوه بر خبررسانی در باره هزار و یک مساله عالم و آدم، هر روز باید از پایان تراژیک داستان دیگران خبر بدهم تااینکه بالاخره یک روز هم خبرِ پایان داستان خودم را برای خانواده‌ام ببرند.

همه می‌دانند بالای چشمم، ابروست و زور همگان بر من و شغل بی گارد و حفاظم می‌چربد و داشته و نداشته‌ام، بسان آب خوردن، خوراک حریصانه جشن و عزای دیگران است.

باور کنید اصلاً در هفت آسمان یک ستاره ندارم و شغلم برغم آذین پُر دک و پزش، در اصل بهای ادای رسالتی است که بخاطرش، نیل به رویاهای زیست روزمره‌ام را - دانسته یا نادانسته - بر خودم حرام کرده‌ام.

من در همه سال‌های خوب اشتغالم در این حرفه به فراست دانسته‌انم که پاکبازانه باید از دکان آرزوهایم بگذرم تا شرافتمندانه به کِنز آبرویم برسم.

در بازار مکاره تثلیث زراندوزان، زورگویان، مُزوران و در آوردگاه پیکار با لابی بازان، تنعم طلبان، رانت خواران و گرگ‌های درنده خوی مافیابازان، بی‌محابا طشت رسوایی‌شان را از بام خلایق به زیر می‌افکنم و بی‌هیچ مِنتی، فدای حق مظلومان نجیب و سربزیر و بی‌کس و کار ملتم می‌شوم و شرف دادخواهی را به ننگِ ژاژخواهی نمی‌فروشم.

که می‌داند شاید امروز «دست خدا» از آستین خبرنگاران یک لاقبایی همچون من بیرون آمده است تا با تراوش دواتِ قلمشان، تمنیات مغفول هموطنانشان را بستانند و به همین دلایل و هزار و یک دلیل گفته و ناگفته، بعنوان خسی بی‌مقدار از قبیله بزرگ فرهنگ‌مدار، گذشته از تب و تاب وجودشان و برغم همه نامهربانی‌ها و جفاکاری‌های آشکار و پنهان در حق اصحاب این حرفه وزین و ستُرگ، بخاطر وقار و فخامت شرف و شعورشان در دفاع از حق و حقوق ملت نجیبشان، این پیشه وخشود و پیامبرانه را جانانه دوست دارند و خاضعانه، سرِ نوکری به آستان مبارک و پرگُهرش می‌سایند.

روز خبرنگار بر همه همکاران کوشا، نجیب و شریفم خجسته باد