گروه آنلاین روزنامه دنیای اقتصاد- کسری غفوری: هوش مصنوعی در مسیر تبدیل شدن به بزرگترین ماشین تولید نارضایتی در تاریخ جهان است. مرور تاریخ نشان میدهد که انقلابهای اقتصادی همواره با واکنشهای تند و قهرآمیز آسیبدیدگان همراه بودهاند.
در دهه ۱۸۱۰ میلادی در بریتانیا،جنبش لادایتها ماشینهای بافندگی را که مشاغلشان را نابود کرده بود در هم شکستند و در ایالات متحده، پوپولیستها علیه شرکتهای غولپیکری که نظم زندگی پس از جنگ داخلی را دگرگون ساخته بودند شوریدند. واقعیت این است که اگر تحول عظیم هوش مصنوعی به درستی مدیریت نشود، به زودی شاهد شورشهایی در مقیاسی بیسابقه خواهیم بود.
انقلابهای اقتصادی معمولا به سه دلیل عمده موجبات نارضایتی رافراهم میکنند. آنها روشهای تثبیتشده و سنتی انجام کارها را مختل میکنند، گروه کوچکی از افراد را به شدت ثروتمند میسازند و در نهایت حس استقلال و عاملیت را از کارگران و شهروندان سلب میکنند.
این خشم فروخورده میتواند تا مدتها پنهان بماند؛ اما ناگهان در قالب جنبشهای پوپولیستی، تئوریهای توطئه و حملاتخشن به ماشینها یا افراد شعلهور شود.
لادایتها در قرن نوزدهم بیش از هزار ماشین صنعتی را نابود کردند و دولت بریتانیا برای سرکوب آنها هزاران سرباز را به خط کرد. در آمریکا نیز پوپولیستها چهرههای صنعتی بزرگی مانند راکفلر را سرمایهداران غارتگر خواندند و دست به اعتصابات خشن زدند. درد اصلی کارگران تنها کاهش ارزش مهارتهایشان نبود، بلکه آنها احساس میکردند کنترل زندگی خود را به نهادها و شرکتهای غیر انسانی باختهاند.
آدریان وولدریج، ستوننویس بلومبرگ در یادداشت اخیر خود استدلال می کند که امروز تمام این عوامل تولید خشم عمومی باشد تی به مراتب بیشتر در دل انقلاب هوش مصنوعی جای گرفته است.
این تحول با سرعتی فراتر از هر پدیده مشابهی در تاریخ در حال وقوع است. چهار دهه طول کشید تا جادوی برق ادیسون به خانههای مردم عادی برسد، اما چتجیپیتی تنها در عرض چند ماه پس از راهاندازی، مرز صد میلیون کاربر را رد کرد.
غولهای فناوری روی شتاب این تغییرات حساب ویژهای باز کردهاند و پیشبینی میشود حجم سرمایهگذاریها در حوزه هوش مصنوعی تا پایان سال۲۰۲۶ به ارقام نجومی و چند تریلیون دلاری برسد.
همزمان، مجمع جهانی اقتصاد تخمین میزند که تا سال ۲۰۳۰ دهها میلیون شغل بهواسطه این فناوری از بین بروند.
در حالی که غولهای فناوری پیش از ظهور هوش مصنوعی نیز ثروتهای افسانهای در اختیار داشتند، این رونق جدید فرصت دستیابی به ثروتهای تریلیون دلاری را برای آنها فراهم کرده است. البته سرمایهگذاریهای هیجانی معمولا با دورههای رکود همراه میشوند، اما تجربه انقلاب راهآهن در قرن نوزدهم نشان میدهد که تاوان شکست غالبا بر دوش سرمایهگذاران خرد میافتد و چهرههای بزرگ در نهایت ثروتمندتر از گذشته از بحران خارج میشوند.
اما بزرگترین مشکل، مسئله اراده و اختیار انسان است. این روزها اگر برای ورود به دانشگاه یا گرفتن یک شغل درخواست بدهید، احتمال زیادی وجود دارد که یک الگوریتم شما را رد کند. نرمافزارها در حال تسخیر تمامی ابعاد زندگی هستند، از ارزیابی عملکرد کارکنان گرفته تا انتخاب اهداف در میدان جنگ. هیچ چیز خشمگینکنندهتر از این نیست که یک ربات به شما بگوید کارتان به اندازه کافی خوب نیست، یا وحشتناکتر از اینکه بشنوید یک انسان قربانی خطای محاسباتی یک حمله هدایتشده با هوش مصنوعی شده است.
نظرسنجیها در آمریکا نشان میدهد که بخش بزرگی از مردم از هوش مصنوعی وحشت دارند و ترس از دست دادن شغل به دست فناوری با سرعت چشمگیری در حال افزایش است.
واکنش مردم به این حسِ از دست دادن اختیار متفاوت است. برخی دچار اضطراب وجودی میشوند که چگونه میتوان در دنیایی زندگی کرد که تصمیمات حیاتی آن توسط کدهای کامپیوتری گرفته میشود. برخی دیگر به دنبال مقصر میگردند. مدیران فناوری نه تنها به خاطر ثروتشان، بلکه به این دلیل که خودشان درباره پیامدهای شوم هوش مصنوعی هشدار میدهند اما همچنان به توسعه آن ادامه میدهند، به سیبل خشم عمومی تبدیل شدهاند. چهرههایی مانند سم آلتمن مدیر اوپنایآی به صراحت میگویند که برخی مشاغل به طور کامل نابود خواهند شد اما مسیر توسعه متوقف نمیشود.
نارضایتی از هوش مصنوعی در سالهای آینده، سیاست جهانی رابیش از هر بحران دیگری تغییر خواهد داد و حتی از مسئله مهاجرت نیز پیشی خواهد گرفت. این پدیده جنبشهای پوپولیستی را بازسازی میکند، شکافهای عمیقی در احزاب جریان اصلی به وجود میآوردو بستر ساز نوع جدیدی از تروریسم خواهد شد.
در فضای سیاسی آمریکا، ائتلافهای بیسابقهای میان سیاستمداران چپگرا و راستگرا بر سر تهدید تکنولوژی و لزوم قانونگذاری سختگیرانه شکل گرفته است. دیتاسنترها با مصرف سیریناپذیر آب و برق و ظاهر صنعتی نامطلوبشان، اکنون به هدف مشترک اعتراضات مردمی در مناطق مختلف تبدیل شدهاند و دهها پروژه میلیارد دلاری توسط ساکنان محلی متوقف شده یا به تعویق افتاده است.
احزاب جریان اصلی اکنون بین حامیان تجاری ثروتمند و پایگاه رایدهندگان نگران خود سرگردان ماندهاند. رویارویی با این شکاف صرفا با انتقادات کلامی علیه هوش مصنوعی و در عین حال باز گذاشتن دست غولهای فناوری امکانپذیر نخواهد بود.
خطر اصلی اینجاست که این کینه عمومی میتواند به اقدامات تروریستی ختم شود. حملات اخیر به نهادها و افراد مرتبط با هوش مصنوعی زنگ خطری جدی است. تنها در ماه آوریل امسال، آمریکا شاهد دو حادثه تروریستی مرتبط با هوش مصنوعی بود؛ در سانفرانسیسکو مردی با یک گالن مواد آتشزا و لیستی از نام و آدرس مدیران ارشد فناوری (از جمله سم آلتمن) دستگیر شد و در ایندیاناپولیس، به خانه یک عضو شورای شهر که حامی ساخت یک دیتاسنتر بود، ۱۳ گلوله شلیک شد و یادداشتی با مضمون «دیتاسنتر نمیخواهیم» در خانهاش پیدا شد.
کارشناسان امنیتی هشدار میدهند که ممکن است شاهد شکلگیری گروههای افراطی جدیدی باشیم که با الگوبرداری از جنبشهای رادیکال گذشته، نه تنها مدیران ارشد بلکه کارمندان و زیرساختهای مرتبط با توسعه هوش مصنوعی را هدف قرار دهند.
شرکتهای هوش مصنوعی بهترین استعدادها را برای حلپیچیدگیهای فنی به کار گرفتهاند، اما جامعه نیازمند استفاده از تخصصهای دیگری مانند تاریخ، فلسفه و علوم سیاسی است تا به پرسشهای بنیادین پاسخ دهد.
چگونه میتوانیم این تغییرات بزرگ را با کمترین آسیب هضم کنیم و سود حاصل از نوآوری را به گونهای توزیع کنیم که تنها به فربه شدن یک الیگارشی محدود نینجامد. بدون یافتن پاسخهای قانعکننده برای این پرسشها و جلوگیری از تبدیل شدن خشم پوپولیستی به خشونت کور، این جهش بزرگ صنعتی ممکن است به بیثباتی سیاسی مهارناپذیری منجر شود.