شناسهٔ خبر: 79246077 - سرویس استانی
نسخه قابل چاپ منبع: ایرنا | لینک خبر

فیلم| روایت اشک‌ها و لبخندها در «جاورده» کهگیلویه؛ گفت‌وگو با خانواده شهید مدافع وطن

یاسوج- ایرنا- دهستان «جاورده»؛ دیاری در ۵۰ کیلومتری شهر دهدشت مرکز شهرستان کهگیلویه که امروز نامش با نام جوانی آمیخته شده که در اوج جوانی، جوانی‌اش را فدای امنیت مرزهای وطن کرد.شهید سید فرشاد علوی، که در بمباران هوایی پادگان ارتش توسط رژیم های تروریستی در شهر بمپور استان سیستان و بلوچستان به فیض شهادت نائل آمد

صاحب‌خبر -

به گزارش ایرنا، صبحگاه تابستانی راهی این مسیر می‌شویم تا در خانه‌ای ساده و بی‌ریا، روایتگر داستان زندگی و شهادت سرباز رشید ارتش اسلام، شهید «فرشاد علوی» از دلاورمردان ارتش باشیم که با حمله دشمن آمریکایی ـ صهیونیستی و بمباران هوایی پادگان ارتش در شهر بمپور استان سیستان و بلوچستان در ۲۳ تیرماه سالجاری به شهادت رسید.

اینجا در خانه پدر و مادر شهید فرشاد علوی، سکوتی سنگین حکم‌فرماست که هر از گاهی با صدای هق‌هق گریه‌ای مادرانه یا آه حسرت‌پاره یک پدر می‌شکند. همسایه‌ها و اهالی روستا نیز خط مرز میان خویشاوندی و همسایگی را برداشته‌اند؛ همه آمده‌اند تا در غم خانواده‌ای شریک شوند که فرزند برومند خود را تقدیم امنیت مرزهای شرق کشور کردند.

خانه‌ای آکنده از عطر شهادت و دلتنگی

وارد حیاط خانه که می‌شوی، قاب عکس جوانی با لبخندی آرام و باوقار خودنمایی می‌کند. فرشاد، متولد سال ۱۳۸۱، در سنین جوانی راه مقدس پاسداری از حریم میهن را برگزید و در قامت یک ارتشی جان‌برکف، راهی دیار سیستان و بلوچستان شد. او که در سنین شکوفایی زندگی قرار داشت، در حادثه تروریستی و حمله وحشیانه امریکا به پادگان به فیض شهادت نائل آمد.

مادر شهید با چادری مشکی که گوشه‌اش را به دندان گرفته، با چشمانی اشک‌بار از فرزندی می‌گوید که جایش برای همیشه در گوشه خانه خالی است: «فرشاد »همیشه مهربان بود. هر وقت به مرخصی می‌آمد، اول به همسایه‌ها سر می‌زد. می‌گفت مادر، خدمت به مردم و این مرز و بوم وظیفه ماست. او عاشق شهادت بود و بالاخره هم به آرزویش رسید.

قطرات اشک بر گونه‌های چروکیده مادر جاری می‌شود و همسایه‌ها با گفتن «روحش شاد» و «خدا صبری جمیل دهد»، او را دلداری می‌دهند.

خواهر شهید با چشمانی سرخ از گریه، عکس برادر را در آغوش فشرده و زمزمه می‌کند: او فقط برادرم نبود، تکیه‌گاهم بود. فرشاد همیشه از شهادت صحبت می‌کرد؛ گویی می‌دانست سفر آخرش برگشتی ندارد.

جوانی از نسل غیرت و شهامت

پدر شهید با قامتی خمیده اما استوار، از افتخار پدر شهید بودن می‌گوید. او با لحنی که غرور و حزن در آن درهم‌آمیخته، عنوان می‌کند: پسرم متولد ۸۱ بود؛ یک جوان امروزی اما با اعتقادی راسخ. به ارتش پیوست چون عاشق خدمت به نظام و رهبرش بود. وقتی راهی سیستان و بلوچستان شد، می‌دانست مرز خطرات خود را دارد، اما ته دلش قرص بود. همیشه می‌گفت اگر ما نرویم، چه کسی از این خاک دفاع کند؟

برادر شهید نیز از آرزوی دیرینه فرشاد می‌گوید: فرشاد بارها به ما گفته بود که دوست دارد در راه وطن شهید شود. او شهادت را عاقبت‌بخشیِ خود می‌دانست. حمله وحشیانه دشمنان به کارکنان بمپور و وظیفه تیپ ۳۸۸ ایرانشهر در تاریخ ۲۳/۴/۱۴۰۵ سیستان نشان داد که آن‌ها از عزم و اراده جوانان ما می‌ترسند، اما راه فرشادها هرگز خالی نخواهد ماند.

همسایگان؛ گواهان پاکی و صداقت شهید

اهالی دهستان جاورده که در خانه شهید گرد آمده‌اند، هرکدام خاطره‌ای از اخلاق نیکو و ادب فرشاد دارند. یکی از همسایگان قدیمی می‌گوید: فرشاد نمونه یک جوان صالح و باادب بود. در کارهای خیر روستا همیشه پیش‌قدم می‌شد. شهادت حق او بود، اما رفتنش داغ بزرگی بر دل همه ما گذاشت. او نه تنها فرزند این خانواده، بلکه فرزند تمام مردم جاورده بود.

جاده‌ای که به بهشت ختم شد

دهستان جاورده اگرچه در جغرافیای کهگیلویه و بویراحمد، در ۵۰ کیلومتری دهدشت واقع شده، اما امروز به واسطه خون پاک شهید فرشاد علوی، پیوندی ناگسستنی با جغرافیای ایثار و شهادت میهن پیدا کرده است.

عقربه‌های ساعت عبور زمان را نشان می‌دهند و وقت خداحافظی از این خانه صمیمی و داغدار فرا می‌رسد. در مسیر بازگشت به دهدشت، در امتداد جاده کوهستانی، لبخند شهید فرشاد علوی در قاب ذهن تکرار می‌شود؛ جوانی از نسل دهه هشتاد که با اهدای خون خود در مرزهای سیستان و بلوچستان، ثابت کرد که عشق به وطن و دفاع از ارزش‌های نظام جمهوری اسلامی ایران، سن و سال نمی‌شناسد. راهش پر رهرو و نامش جاودان باد.