شناسهٔ خبر: 79243871 - سرویس استانی
نسخه قابل چاپ منبع: ایرنا | لینک خبر

راوی بی‌قرار قصه‌های جاری

خمین - ایرنا - خبرنگار، غریبه‌ای است که با هر گزارش، راوی بی‌قرار قصه‌های جاری می‌شود و صدای بی‌صدایانی است که در هیاهوی خیابان‌ها گم شده‌اند، و چشم بیداری که در شب‌های بی‌خوابی شهر، حقیقت را جست‌وجو می‌کند.

صاحب‌خبر -

به گزارش ایرنا، خبرنگار کسی است که قلمش را به جای جوهر، با تپش قلب مردم پر می‌کند و برای خبرنگار، هر خبر، زخمی است که مرهمی می‌طلبد، یا گره‌ای است که باید با سرانگشت تدبیر و شفافیت باز شود و او خوب می‌داند که هر کلمه‌ای که بر کاغذ می‌نشیند، می‌تواند لبخندی را زنده یا راهی را به سوی روشنایی باز کند.

خبرنگاری، شغل نیست بلکه یک مسئولیت مقدس بر شانه‌های خستگی‌ناپذیر است و در میان حوادث می‌دود تا غبار از چهره‌ی واقعیت برگیرد.

خبرنگار شاید خودش در حاشیه بماند، اما همین حاشیه بودن اوست که متن زندگی دیگران را معنادار می‌کند.

گاهی که خستگی بر شانه سنگینی می‌کند و راه، دشوار و ناهموار می‌شود، خبرنگار به همان هدف بزرگ نگاه می‌کند و به همان روزی که حقی ادا شود و باری از دوش کسی برداشته شود.

و من یک خبرنگار هستم اما این روزها، قلمم بوی دود و خاکستر می‌دهد و دفترچه‌ام پر شده از نام آدم‌هایی که هر کدام، روایتی از ایستادگی‌ هستند.

خبرنگار شهری هستم که ۸۰۰ بار مورد حمله آمریکایی و رژیم صهیونسیتی قرار گرفت و هر روز تیتر زدم که مدرسه‌ای، خانه ای، ساختمان اداری، مسجد و سالن ورزشی در خمین مورد اصابت قرار گرفت.

راوی بی‌قرار قصه‌های جاری

من در میان صدای انفجارها در سحرهای ماه رمضان، به دنبال واژه‌ای برای توصیف رنج مردم بودم اما هیچکس نبود تا از رنج خبرنگاری بگوید که دیگر دفتر کار ندارد.

من به دنبال واژه‌ای بودم که بتواند اضطراب کودکان و زنان و مردانی را روایت کند که هر لحظه از روز و شب، منتظر صدای انفجار هستند اما حقیقت این است که هیچ کلمه‌ای به اندازه کافی بزرگ نیست تا این همه درد و مقاومت را در خود جای دهد.

من در روزهای جنگ از دل حادثه گزارش می‌فرستادم؛ از خانه‌ای در کوچه روستای خیرآب که هفت نفر در یک لحظه به شهادت رسیدند، از محله محسن‌آباد خمین که پدر و پسر، مادر و پسر و یک مادر در یک لحظه‌ با صدای انفجار دشمن کودک‌کش راهی بهشت شدند.

چقدر سخت بود تصویرگرفتن از نمازی که بر پیکر این شهدا خوانده می شد و سخت‌تر از آن نوشتن متن خداحافظی با پسر ایران، همان مجتبی سه‌روزه بود که در میان اندوه مردم همراه مادر، خواهر و مادربزرگش به آغوش حضرت علی اصغر پرواز کرد.

گاهی دوربینم می‌لرزید؛ نه از ترس، که از دیدن مقاومت و ایستادگی مردم شهرم آن هنگام که با وجود جنگنده‌های دشمن، شهدای شهر را تشییع می‌کردند.

گاهی قلمم در میان بغض گم می‌شود، اما دوباره نفس می‌کشم و می‌گویم: اینجا مردم ایستاده‌اند، خسته‌اند، زخمی‌اند، اما تسلیم نشده‌اند.

من در این جنگ، فقط خبرنگار نبودم؛ شاهد تاریخ بودم، شاهد دست‌های زخمی پدری که در میان آوار به دنبال قطعه بدن فرزندش بود، شاهد گریه‌های مردی که از همسرش دیگر چیزی برای شناسایی نمانده بود، شاهد شهادت ۲ خواهر که رفتنشان کمر مادر را شکست.

من یک خبرنگارم و دیدم که یک مدرسه چگونه ویران شد و دانش آموزانش هنوز رویای مدرسه و تخته سیاه را از یاد نبرده‌اند.

من آمده‌ام تا روایت کنم و بنویسم که در این روزهای سخت، انسانیت هنوز زنده است و در شب‌های سرد اسفند، باران بهار و گرمای تابستان مردم، خیابان‌های شهر را روشن نگه داشته اند.

شاید نام من در هیچ تیتر بزرگی دیده نشود، اما نام شهدای این شهر را بلند فریاد می‌زنم چراکه هر کلمه‌ای که می‌نویسم، امانتی است از مردمی که صدایشان را به من سپرده‌اند.

من خبرنگارم و روایتگر روزهای آتش و امید، ثبت‌کننده‌ی اشک‌ها و ایستادگی‌ها و شاهدی که عهد کرده است حقیقت را، حتی از میان دود و خاکستر، به گوش جهان برساند.

۱۷ مرداد سالروز شهادت شهید محمود صارمی خبرنگار خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا) به عنوان روز خبرنگار در تقویم کشور به ثبت رسیده است.